X
تبلیغات
رایتل

مصاحبه یک خبرنگار خارجی با احمدشاه مسعود

یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1387

احمد شاه مسعود را در مرکز پنجشیر در روستای جنگلک که در شیب نه چندان تند کوهستان قرار دارد٬ در خانه ای بکلی معمولی که از سنگ و گل ساخته شده و از بیرون بیشتر به قلعهء نیمه ویرانه شباهت داشت٬ ملاقات کردیم. در دامنهء کوه از صفه ء کوچک٬ باغی جلب توجه میکرد٬‌ در باغ درختهای آلو٬‌سیب٬ زردآلو٬ شفتالو و تاکها روییده اند.
آدمی بسیار آرام٬ با پکول همیشگی و تسبیح در دست به بالای صفه آمد. دست لاغر و محکم خود را پیش کرد. به چشمان او دقت کردم٬ دانستم که همچنان به زندگی ادامه خواهد داد.
گفتگوی ما از آنجا آغاز شد که از او پرسیدم:
اشتغال مورد علاقهء تان چیست؟
مطالعه.
به چه نوع مطالعه ای علاقمند هستید٬ مثلا شب هنگام غیر از گزارشهای نظامی؟
در صورتی که فرصتی دست دهد به مطالعهء حافظ٬ این شاعر گرانمایهء فارسی زبان٬ میپردازم٬ غزلهای او سرود های من هستند.
امروز چه کسی دوست شما و چه کسی دشمن شماست؟
دشمنان افغانستان دشمنان من هستند و همچنان آنهایی که بر مردم ما جنگ را تحمیل میکنند. امروز پاکستان و کسانیکه در پشت سر آن قرار دارند. هشت سال قبل٬ اتحاد شوروی دشمن بودند... .
در روسیه در بارهء شما بسیار میدانند و هیچ نمیدانند.
من چهل و سه سال دارم٬ تمام اسلاف پدری من در صف افسران٬ مردان نظامی بوده اند٬ هر چند مقامهای عالی نداشتند٬ پدر من تا رتبهء دگروالی ارتقاء کرد. او چندی پیش در نتیجهء یک سانحه شهید شد.
پدرم نمیخواست من شغل خانوادگی را در پیش گیرم و به همین سبب٬ بعد از پایان مکتب٬ به انستیتوت پلی تخنیک کابل شامل شدم. دو سلا از عمرم با لحظات زندگی ام بود و بعد از آن٬ کودتای داود و سرنگونی ظاهر شاه پیش آمد. در کشور هرج و مرج حکم فرما شد. ناگزیر اسلحه برداشتم.
کدام نوع اسلحه را ترجیح میدهید؟
(با شوخی) هر اسلحه یی که دشمن را خوبتر ضربه بزند. ماشیندار کلاشینکوف را که این اسلحه برای من٬ جای قلم و کتاب را گرفت.
امروز متأسف نیستید که از تحصیل باز ماندید؟
طبیعی است که هر انسانی٬ با نهایت خرسندی در جهت کسب تحصیلات عالی گام بر میدارد و از کامیابی های علمی خود احساس سر بلندی میکند٬ نه از فیر مرمی بر نشانه های زنده با دریغ و تأسف عمیق٬ اوضاع و احوال زمان٬ مرا ناگزیر ساخت به جنگ روی بیاورم.
شما آدم ثروتمندی هستید؟
من ثروتی ندارم.
چرا هنگام جنگ با ارتش سرخ شوروی٬ زمانی که قوای این ارتش به دره ء پنجشیر داخل میشدند٬ با وجود همهء ساز و برگ زرهی٬ از شما میترسیدند؟
بهتر است این مطلب را از کسانی بپرسید که پس از تجاوز بیشرمانهء هنوز زنده اند!
میتوانید خدمات خود را در سالهای جنگ علیه شوروی ارزیابی کنید؟
لطفآ مرا درک کنید. پیروزی در جهاد افتخار یک شخص نیست٬ در نتیجهء نبرد سر سختانهء تمام مجاهدین که بخاطر آرمان مقدس آزادی و استقلال شهید میشدند٬ اما اسارت دشمن را نمی پذیرفتند٬ این پیروزی نصیب ما شد. قبول کنید که روحیهء رزمی ما از مورال (روحیه) سرباز که بخاطر اشغال کشور دیگری آمده بود٬ از تفاوت و برتری کلی بر خوردار بود.
آیا بطور کلی در جنگ مورال وجود دارد؟
بلی وجود دارد٬ در جنگ ها٬ آنهایی که از وطن خود دفاع میکنند٬ همیشه حق به جانب هستند. در نظر بگیرید که همین حالا پاکستانی ها در زیر بیرق طالبان با بیشرمی کامل میجنگند و ما این عمل را تجاوز آشکار ارزیابی مینماییم٬ در این حالت هر مجاهد میداند به چه منظوری عازم جبهه میشود و اگر مشیت الهی رفته باشد با افخار در این راه جان میدهد. در مقابل طالبان٬ چنین اطمینانی به حقانیت خود ندارند و نمیتوانند داشته باشند.
از میان سیاستمداران چه کسی مورد احترام شماست؟
از معاصرین٬ هیچ کدام.
جنرالهای شوروی مانند وارینیکوف و گروموف علیه شما جنگیدند. آیا میخواهید مناسبات خود را با آنها در یک استقامت معکوس٬ بر پایهء مناسبات دوستانه تجدید نمایید؟
وارینیکوف وعده داده بود که در صورت ملاقات٬‌ مرا شحصآ به دار بیاویزد و این حرف گذشته است... شمار بسیاری از افسران قوای شوروی نزد ما اسیر بودند٬ در میان آنها جنرالها نیز بودند. با همه مشکلات میکوشیدیم تا رفتار ما با آنها بشر دوستانه باشد٬ که بر همین مبنا٬‌ به تدریج همه را آزاد کردیم. فکر میکنم اگر وارینیکوف نزد من اسیر میبود٬ آسیبی به او نمی رسید.
ولی اگر شما در دسترس وارینیکوف میبودید٬ او حتمآ شما را به دار میآویخت. بهر حال٬ علت آسیب ناپذیری افسانوی شما در چی بود٬ امریکایی ها بخاطر این امر به شما لقب joe «گریزپا» داده بودند؟
به ندرت زیر یک سقف میخوابیدم٬ در محدودهء «بازارک» یک شبانه روز بیشتر نمی ماندم.
کل راز شما همین است؟
نخیر!‌راز در جای دیگری هم است و آن اینکه هرگز محل قومنده ء دایمی و مرکزی نداشتم٬ و از طرفی شاید بدون دستگاه نیرومند اطلاعاتی یک روز هم نمیتوانستم دوام بیاورم. به نظر من استخبارات٬ ناجی هر جنگ است.
بعضی از افراد ارتش سرخ در برابر پول نیز ما را یاری میرساندند. هر قدر موقف گماشته بلند تر میبود٬ به همان اندازه خدمتش خالی از شایبه میشد. حتی برخی از جنرالهای شما چنین میپنداشتند که ببرک کارمل٬ رهبری شوروی را فریب داده است٬ و این تجاوز صریح را از نقطه نظر ارزشهای عام انسانی غیر عادلانه می پنداشتند. بخاطر اطلاعات ارزشمند فقط کارمندان عادی پول میگرفتند. با چنین امکاناتی بود که یک یا دو هفته قبل از اجرای عملیات از پلانهای استراتیژیک قوای شوروی اطلاع مییافتیم.
شما میتوانید دست کم نام یک نفر از دستگاه استخبارات شوروی و یا ادارهء استخباراتی اردوی شوروی را افشا ء نمایید؟
به افشاگری علاقه ندارم
انتظار دارید که باز٬ روزی از آنها بهره گیری نمایید؟
چنین توقعی ندارم. پریشان ساختن آنان را عملی غیر اخلاقی میدانم.
میگویند یک جوان روسی٬ از جملهء محافظان شماست. آیا او از کارمندان دستگاه استخباراتی ماست؟‌
نخیر٬ او از جمله ء اسیران جنگی است. با گذشت زمان آزاد شد٬ و بعد امکان گشت و گذار در دره ء پنجشیر به او داده شد. هر جا میخواست میرفت با مردم محشور بود٬ به تدریج بما نزدیک شد٬ اعتماد ما را جلب کرد٬ بعد او خودش خواهش کرد تا او را به عنوان محافظ خود بگیرم٬ قبلآ در این زمینه آموزش دیده بود٬ موافقت کردم. او آدم وفاداری بود و من اشتباه نکرده بودم.
نامش چی بود؟
اسلام الدین، نام روسی او را بخاطر ندارم. چند سال پیش محزونش یافتم، دلم نمیخواست از او جدا شوم، او را درک کردم، رخصتش دادم باز گردد به وطن خود. حالا خوشحالم که سر انجام او به خانواده اش پیوسته است.
به نظر شما قدرت گرفتن توسط طالبان، که با این شدت در تمام جبهات با آنها میجنگید، برای روسیه چه خطری میتواند داشته باشد؟
طالبها فاشیسم مذهبی هستند، حرص آنان بیکران است. رهبران طالبها خیال اربابی جهان را در سر میپرورانند، مقصد آنها، نه افغانستان است، بلکه سرزمینهای همجوار آن تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، و اگر فرصت بیابند، به قزاقستان هم میرسند.
اسلحه و مهماتی را که بدست می آورید آیا از طریق تاجکستان و روسیه تأمین نمیشود؟
روسیه هیچ گونه کمک نظامی به ما نمیکند، اسلحهء مورد ضرورت خود ار از جاهای دیگر تأمین میکنیم.
مثلآ از کجا؟
از چک، بلغاریا، البانیا... .
به قیمت گزاف؟
بدون پول که نمیشود، بلی گران میخریم.
از کجا پول بدست میآورید؟ در کشور تان پیوسته جنگ جریان دارد. هیچ چیز تولید نمیشود، بر پایه ء معلومات پلیس بین المللی، سال گذشته در افغانستان بیش از دو هزار تن مواد مخدر تولید و بسته بندی شده و به مرز ها ارسال گردیده، آیا این حقیقت دارد که تولید مواد مخدر یکی از اقلام اساسی اقتصاد کشور شماست؟
این دقیق نیست. مثلآ در ولایات ما، طوریکه خود شما میتوانید ملاحظه کنید، مواد مخدر وجود ندارد، ولی در مورد سایر ولایات افغانستان نمیتوانم این مطلب را بگویم. در شرایط جنگ و ویرانی و بی بند و باری سر تا سری، نظمی نمیتواند وجود داشته باشد. این امر فرصت میدهد تا عده یی به خاطر منافع خویش به تولید مواد مخدر بپردازند. دولت از این عمل بر کنار است.
چرا شما در جلو گیری این عمل نا شایسته مداخله نمیکنید؟
بدلیل اینکه جنگ جریان دارد و دیگر فرصتی برای این کار ها باقی نمیماند. ولی همین که بر طالبان ظیروز شویم و حکومت مرکزی استقرار یابد، این مشکل حتمی حل خواهد شد.
چطور؟
کل این فعالیتها را از بین خواهم برد.
فکر میکنید در چنین امری با دشواری روبرو نخواهید شد؟
مطمین استم مشکل نخواهد بود.
خودتان آقای مسعود، در جوانی حتی یکبار هم سگرت نکشیده اید؟
هرگز، و به دیگران توصیه نمیکنم.
غذای دوست داشتنی شما چیست؟
هر چیزی که با شیر ارتباط دارد.
از میوه ها کدام میوه را خوشدارید؟
سیب را!
دشمنان شما بسیار اند؟
تعقیب شان نمیکنم، فکر میکنم بسیار نیستند.
خدمات امنیتی شما میگویند که اغلب علیه جان شما، سو ء قصد سازمان داده میشود. من اطلاع دارم که نجیب الله دست نشانده ء شوروی در افغانستان، دست کم یک میلیون دالر برای سازماندهی سو ء قصد علیه شما مصرف کرد.
نجیب الله کشته شد.
طالبان او را اعدام کردند. شما مرگ یک دشمن سوگند خورده ء خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
آری ما دشمن بودیم، ولی هنگامی که اوضاع و احوال تغییر کرد و قوای شوروی افغانستان را ترک کرد، مناسبات ما بهتر شد. پیش از اشغال کابل توسط طالبان، نجیب الله در مقر نمایندگی ملل متحد مخفی شده بود. ما نمی خواستیم به او آسیبی برسد، و من قبل از ترک کابل نفر خود را نزد او فرستادم و پیشنهاد کردم، نزد من بیاید و اگر او نزد ما میامد، پس از آن هر جایی که دلش میخواست مثلآ نزد همسرش و نزدیکانش به هند برود، میتوانست، اما دعوت مرا نپذیرفت.
شاید دلیلی داشت که قبول نکند، مثلآ به شما اعتماد نکرد؟
نخیر اینطور نبوده، به موقعش کمکش کردیم... و این بار نیز بخاطر این پیشنهاد از من سپاسگزاری نمود. فقط یک چیز از من تقاضا کرد، که دو نفر محافظ به او بدهم. او گفته بود که چون مهمان ملل متحد است، خطری تهدیدش نمیکند. من آن دو محافظ را در اختیار نجیب گذاشتم، که آن دو محافظ را نیز طالبان کشتند... نجیب الله امیدوار بود که چون پشتون است، طالبان به او آسیبی نخواهند رساند. افزون بر آن گفته میشد که نجیب الله در خیال بوده که به کمک طالبان دو باره به قدرت برسد.
آقای مسعود، آیا خود شما کسی را کشته اید؟
من بیشتر فرمانده بودم و نه تیر انداز، البته گاهی تیر اندازی هم کرده ام.
آیا گاهی فرمان تیرباران اسیران جنگی شوروی را صادر کرده اید؟
یک نفر اسیر را هم نکشته ام، نه به امر و نه به مرمی، نه روس را و نه غیر روس را.
آیا هنوز هم با اسرای طالبان که ار میان شان این همه افسران پاکستانی هستند، انسانی برخورد میکنید؟
هیچ یک از آنها، چه پاکستانی و چه طالب، پس از آنکه اسیر شده اند، به قتل نرسیده اند. شما میتوانید صحت این موضوع را، حتی از رهبران حرکت طالبان بپرسید، که برخی از این رهبران نیز نزد ما اسیر هستند.
چند فرزند دارید؟
من پنج فرزند دارم، یک پسر و چهار دختر، پسرم احمد نام دارد.
احمد چند سال دارد؟ میتواند اسلحه بردارد؟
او هشت سال دارد، در یک مکتب عادی درس میخواند. شاگرد ممتاز صنف خد است، نه تنها اسلحه میتواند بردارد بلکه تیر انداز خوبی هم است. بخصوص با کلاشینکوف. اما آرزو ندارم این کار، پیشه ء اصلی او قرار گیرد.
پس میخواهید چکاره شود؟
این به استعداد و قابلیت خودش ارتباط دارد، به نظر من اگر دیپلمات یا سیاستمدار شود، بهتر است.
ولی آخر اگر او شغل خانوادگی را دنبال نکند، نظامی بودن فامیلی و خانوادگی چه میشود؟ حیف نیست این سلسله به هم بخورد؟
بگذار حیف باشد، در عوض صلح در افغانستان استقرار مییابد. مردم ما بیشتر از مردم هر کشور دیگر از جنپ خسته شده اند! ملت ما میخواهد یک زندگی انسانی داشته باشد، میفهمید؟ یک زندگی انسانی!

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد