X
تبلیغات
رایتل

ترور احمد شاه مسعود

یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1387


 

نوشته: مفضل خمری و سانشیتا سینها

برگردان: عبدالاحد هادف

این مطلب در اصل ترجمه بخش هشتم کتاب "اغتیالات غیرت مجری التاریخ" (ترورهایی که روند تاریخ را دگرگون ساخت) می باشد که به بررسی حادثه ترور شهید احمد شاه مسعود اختصاص یافته است. این کتاب اصلاً به زبان انگلیسی توسط "سانشیتا سینها" و "مفضل خمری" نوشته شده و توسط خانم ضحی الخطیب به عربی ترجمه و برای اولین بار در سال 2007م از جانب "الدار العربیه للعلوم ناشرون" در بیروت به چاپ رسیده است. این کتاب حاوی پانزده مورد از ترورهای تاریخی است که هرکدام در روند تحولات بشری در تاریخ های متفاوت، نقش تعین کننده داشته است. در تعریف این کتاب می خوانیم: "مواردی که طی این کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، متعلق به شخصیت هایی است که ترور آنها روی تاریخ امت های شان اثر گذاشته است. آنها واقعاً انسان های برتر بوده اند که بار سنگین پاسداری از ملت های شان را با تمام نیرو و توان به دوش می کشیده اند. حتی بعضی آنها آنقدر عظمت داشتند که کسانی مقام خداگونه به آنها می داده اند و همواره چشم امید ملت ها و مردم خویش بوده اند". ترجمه فارسی این بخش قرار ذیل می باشد:

 

باوجود گذشت چندین سال از حادثه ترور احمد شاه مسعود، حضور وی به عنوان یک شخصیت برجسته در افغانستان مخصوصاً در سطح مطبوعات و تبلیغات، ملموس است. هنوز تصویرهای او بیشتر از تصویرهای رئیس جمهور برحال کشور به فروش می رسد و گاهی در نوارهای ویدیویی که دوران های جنگ و نبرد او را به نمایش می گذارد، او را در یکی از ساحه های کارزار در حال ادای نماز می بینیم. تصاویر او در همه جا مخصوصاً در شمال شرق افغانستان، زینت بخش دیوارها، روزنه ها و پارچه ها می باشد. گرچه تصویرهای رئیس جمهور برحال نیز گاهی به نظر می رسد، اما تصاویر مسعود اکثراً بزرگتر و آویخته بر بالای بلندی ها و اماکن برجسته و نمایان می باشد.

مسعود مثل هر قهرمان واقعی دیگر، چنان زیست که قلب ها، خردها و هوش و هواس مردم اعم از افغانی و غیرافغانی را مجذوب خود ساخت و بالاخره مرگش نیز مثل زندگی اش قهرمانانه بود. چون دراثر یک حمله انتحاری توسط دو تن از عرب هایی به قتل رسید که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند که ظاهراً قصد انجام یک مصاحبه با او را داشتند. اینها پس از آنکه مسعود را با بمب تعبیه شده در کامره فلمبرداری هدف قرار دادند، خود را نیز منفجر ساختند و بدین ترتیب آتش را نه تنها در محوطه اتاق، بلکه در میان کافه ملت و مردم افغانستان شعله ور ساختند.

احمد شاه مسعود در روستای جنگلک پنجشیر در سال 1953م به دنیا آمد و به عنوان یکی از مهمترین بازیگران صحنه های تاریخ معاصر افغانستان تبارز نمود. موصوف در اثر ابتکارات پیروزمندانه خویش منحیث یک فرمانده نظامی در جریان نبرد با اشغال شوروی سابق، به شیرپنجشیر شهرت یافت و مورد تقدیر و تحسین قرار گرفت. در حقیقت، مبارزه او برضد تجاوز ارتش سرخ به آن حد از شهرت و مؤثریت رسیده بود که باری جریده "وال ستریت" او را منحیث فاتح جنگ سرد تمجید نمود. همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نیروهای تحت فرمان مسعود اولین دسته های مجاهدین بودند که وارد کابل شدند و دولت اسلامی را اساس گذاشتند.

زمانی که احمد شاه مسعود در اوایل دهه هشتاد میلادی به صفوف مجاهدین پیوست، هرگز گمان نمی کرد که در امتداد سال های طولانی و حتی تا فرجام زندگی اش، درگیر جنگ خواهد بود. همزمان با شکست روس ها در افغانستان و خروج نهایی آنها از خاک این کشور، جنگ داخلی میان گروه های مختلف آغاز شد که بالاخره به یک جنگ داخلی سرتاسری تبدیل گردید. اینجا بود که گروه دیگری به نام طالبان با استفاده از فرصت، وارد صحنه شد و با همکاری مستقیم پاکستان راه خود را به دخل کشور گشودند و توجه عامه مردم را با شعارهای برقراری نظام و امنیت در کشور به خود معطوف داشتند. شهروندان افغان که سخت از جنگ خسته شده بودند، به امید اینکه طالبان درد آنها را دوا خواهند کرد و برقراری ثبات و امنیت و خاتمه جنگ در کشور شان را به ارمغان خواهند آورد، به این گروه رو آوردند. اما دیری نگذشت که میزان اشتباه عمیق خود در امر اعتماد به گروه طالبان را دریافتند.

طالبان در واقع از یک منش رادیکال اسلامی نمایندگی می کردند که خشونت و افراطیت در اندیشه و برخورد از ویژگی های آن بود. آنها به سادگی حقوق حقه مردم را نادیده می گرفتند و همه را از حق برخورداری از یک زندگی مرفه و آبرومند محروم می ساختند. بستن مکاتب و مدارس و نابود سازی مراکز درمانی را عملی کردند و همچنان دست به ایجاد یک وزارت مخصوص خیر و شر زدند که وظیفه آن تضمین اجبار شهروندان برای پیروی عام و تام از خط مشی این گروه بود. احمد شاه مسعود و همرزمان او به خوبی دریافته بودند که عملکردهای طالبان، چیزی بیش از یک منش سرکوبگرانه که به صورت گسترده قاطبه مردم افغانستان را به قربانی گرفته است، نمی باشد. اینجا بود که تلاش های او برای هماهنگ سازی نیروهای مخالف طالبان به منظور آزادی افغانستان از چنگال این گروه آغاز شد. احمد شاه مسعود در یکی از نشست های خویش با گروه های مخالف طالبان در شمال گفت: "ما این را وظیفه خود می دانیم تا از حریم انسانیت در مقابل ضربات سنگین خشونت، تعصب و تحجر به دفاع برخیزیم".

 پس از آنکه طالبان موفق به تصرف حدود 90 درصد از خاک افغانستان گردیدند، بخش اعظم گروه های مخالف طالبان در شمال کشور دست به دست مسعود داده و ائتلافی را تحت عنوان ائتلاف شمال (جبهه متحد) به وجود آوردند. این امر سبب شد تا گروه های دیگری از بقیه مناطق نیز به آنها در ائتلاف شان برضد طالبان بپیوندند. این ائتلاف عمدتاً متشکل از قوماندانان و زعمای قومی مختلف به شمول افرادی مثل حاجی رحیم، پیرام قل، حاجی محمد محقق، جنرال دوستم، قاضی کبیر، استاد عطا محمد، جنرال ملک و غیره بود. همچنان از مناطق شرقی کشور فرماندهانی همچون حاجی عبدالقدیر، حضرت علی، جانداد خان، عبدالله واحدی و غیره در آن سهم داشتند. از مناطق شمال شرقی افغانستان کسانی نظیر قومانده قطره و فرمانده نجم الدین و از مناطق جنوبی کشور اشخاصی به شمول قاری بابا، نورزی و هوتک در آن عضویت داشتند و از مناطق جنوب غربی جنرال اسماعیل خان، داکتر ابراهیم و فضل الکریم ایماق و از مناطق مرکزی قوماندان انوری، سید حسین عالمی بلخی، سید مصطفی کاظمی، محمد علی جاوید، اکبری، کریم خلیلی، قوماندان علم، استاد سیاف و غیره منحیث عضو دراین ائتلاف حضور داشتند.

طالبان نیز همانند نیروهای ارتش سرخ هرگز قادر به شکست مسعود و یا تصرف دره پنجشیر نگردیدند. این دره از سال 1979 الی سال 2001م به عنوان یک پایگاه تسخیرناپذیر باقی ماند. همزمان با آغاز بهار سال 2001م کشور افغانستان به دورترین نقطه دنیا از مرز صلح تبدیل گردیده و به صحنه نبرد میان چهار نیرو برای اعمال نفوذ در این کشور درآمده بود. طالبان باوجود آنکه زمام قدرت را در اختیار داشتند، اما هیچگاه یک نیروی منسجم و فشرده نبودند. این گروه از کسانی مثل ملاعمر که یک مسلمان بنیادگرای افراطی بود و اشخاص دیگری که دارای مفکوره های ملیتی و قومی بودند، تشکیل یافته بود. در عین حال، موجودیت این گروه در قدم اول وابسته به همکاری پاکستان بود که طالبان را برای فعالیت در جهت تأمین منافع سرحدی خود متعهد ساخته بود. اما پاکستان در واقع یک عامل تفرقه برای این گروه نیز به شمار می رفت. در سال 1998م ایالات متحده امریکا پس از آنکه دولت پاکستان اقدام به آزمایش های اتومی نمود، همکاری خود با این کشور را محدود ساخت و هنگامی جنرال پرویزمشرف در سال 1999م دست به کودتا علیه حکومت وقت پاکستان زد و قدرت خود در این کشور را بسط داد، برخی از زمامداران بانفوذ پاکستانی به اهمیت دوری از طالبان به منظور جلوگیری از نفوذ بیشتر بنیادگرایی در این کشور، متوجه شدند.

نیروی دیگری که در عرصه تحولات افغانستان نقش داشت، عبارت از جریان مقاومت مخالف طالبان در این کشور بود که عمدتاً در وجود ائتلاف شمال به رهبری احمد شاه مسعود فرمانده قدرتمند و برجسته مجاهدین تبلور یافته بود. فرماندهان این ائتلاف اکثراً از تاجک ها که یک اقلیت عمده در افغانستان به شمار می روند، تشکیل یافته بود. این ائتلاف در مجموع بالای تقریباً 10درصد از خاک افغانستان کنترول داشت که تا سال 2000م توسط نیروهای طالبان به عقب زده شده بودند. با این هم فرانسس ویندرل نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان می گوید: "ما در هر حال ممنون شخصیت و شهرت نیک احمد شاه مسعود می باشیم که توانست با ایجاد یگانه نیروی نظامی فشرده در افغانستان، برای سال ها در مقابل طالبان ایستادگی کند و جلو آنها را بگیرد".

در کنار این نیروهای سه گانه (طالبان، پاکستان، مسعود) سازمان القاعده نیز در عرصه تحولات افغانستان، حضور فعال داشت. این سازمان در اواخر دهه هفتاد 1970م پس از شکست روس ها در افغانستان، نطفه گذاری شد. زعیم این سازمان، اسامه بن لادن بود که پس از آنکه از کشور سودان اخراج گردید، یکجا با دو همکار نزدیک خویش به افغانستان برگشت. تروریستان کارکشته وابسته به بن لادن و کمک های مالی و لوژستیکی او با طالبان، دو عامل مهمی بود که این گروه را در امر مبارزه علیه مسعود کمک نمود.

در اواخر فصل بهار این سال، روند تحولات بیشتر از پیش به سیر منفی خود ادامه داد. ملا محمد ربانی که دومین فرد نیرومند پس از ملاعمر در گروه طالبان به شمار می رفت، مخفیانه سعی نمود تا با مسعود از در صلح پیش آید. چون به گفته احمد جمشید دستیار مسعود، او دریافته بود که افغانستان در یک معامله خطرناک به پاکستان و القاعده فروخته شده است. اما وی در ماه اپریل سال 2001م در اثر آنچه بیماری سرطان جگر عنوان گردید، وفات یافت. از آن زمان به بعد همانگونه که ویندرل می گوید، این سازمان القاعده بود که طالبان را می چرخاند، نه عکس قضیه.

گفتنی است که پاکستان به نوبه خود از بابت طالبان آسیب های زیادی دید. چون این کشور نیز به سهم خود در معرض خشونت قرار گرفت. اختطاف و قتل گروگان ها و سپس انداختن آنها در مساجد، از مواردی بود که در پاکستان عملی می شد و عاملان این نوع خشونت ها به افغانستان فرار می کردند و در آنجا برای خود پناهگاه مصئون می یافتند. حتی گفته می شود که یکی از آنها در شهر کابل محل تجارتی داشت. زمانی که مقامات رسمی پاکستان از طالبان خواستند تا مجرم را تسلیم دهند، شنیده نشد. سرهنگ جاوید اقبال از مسئولین اداره حوادث ملی پاکستان می گوید: ما فهرستی از اسامی، عکس و اماکن حضور و آموزش این نوع افراد را به طالبان تقدیم نمودیم، اما آنها از دستگیری و یا تسلیم دهی حتی یک نفر هم سر باز زدند.

عملکردهای بعدی طالبان، جهان را گیچ ساخت. آنها به نام دین دست به تخریب تندیس های بودا در بامیان زدند که حدود 1700 سال قدامت تاریخی داشتند. گفته می شود که شماری از نمایندگان دولت پاکستان از ملاعمر خواستند تا از این اقدام دست بردارد که پذیرفته نشد. همچنان بسیاری از مردم جهان این اقدم را منحیث ضربه ای به آثار تمدن بشری تلقی نموده و خواستار جلوگیری از انجام آن گردیدند که بازهم جایی را نگرفت.

القاعده و طالبان سال ها علیه مسعود جنگیدند که بالاخره او را به نوعی از ناامیدی سوق دادند. اینجا بود که مسعود خواهان همکاری غرب در امر مبارزه با دهشت افگنان گردید. دکتور عبدالله از همکاران نزدیک مسعود می گوید: "ما به امریکایی ها و دیگران اطلاع دادیم که القاعده بر اساس یک پلان خطرناک فرامرزی عمل می کند". در جریان ماه اپریل، مسعود از منبر پارلمان اروپا در ستراسبورگ فرانسه، خواهان همکاری جهان با ائتلاف تحت رهبری خود گردید و در گفتگویی با یکی از روزنامه نگاران از خطر روزافزون طالبان هشدار داده، گفت: "اگر بوش دست همکاری به ما ندهد، تروریستان به زودترین فرصت امریکا و اروپا را آماج حملات خود قرار خواهند داد". اکنون دنیا متوجه شده است که این حرف ها تا چه اندازه در پیشگویی خود صادق و دقیق بوده است.

مسعود پس از پایان مذاکراتی با خانم نیکول فونتین رئیس پارلمان اروپا در ستراسبورگ اظهار داشت: "ما اصلاً به نیروهای نظامی و یا رهنماها ضرورت نداریم، چون مردم ما خود آمادگی لازم برای جنگ با تروریزم را دارند". وی در عین حال بر ضرورت افزایش فشار بالای پاکستان که در واقع منبع اصلی همکاری با طالبان تلقی می گردید، اصرار ورزیده گفت: "بدون همکاری پاکستان، حملات طالبان حتی برای یک سال هم ادامه نخواهد یافت". مسعود همواره هشدار می داد که رژیم برسر اقتدار طالبان در صدد توسعه نفوذ خود به سطح منطقه است".

بالاخره خانم فولتن نیز با مسعود در هشدارهایش همصدا گردید و طی نامه های رسمی عنوانی مقامات پاکستانی، از آنها خواست تا دست از همکاری با رژیم متعصب کابل که مردم را به جهل فرا می خواند، بردارند. وی همچنان از کشورهای اروپایی تقاضا به عمل آورد تا فرمانده مسعود را که در واقع از یک جریان میانه رو اسلامی در کشور نمایندگی می کرد، به رسمیت بشناسند.

مسعود طی نامه ای عنوانی دولت امریکا نوشت: "من این نامه را از طرف خود و به نمایندگی از مردم افغانستان که عاشق آزادی و صلح می باشند و به نمایندگی از مجاهدینی که بخاطر آزادی جنگیده و اتحاد جماهیر شوروی را به زانو درآوردند و به نمایندگی از مردان و زنانی که هنوز در زیر بار فشار و تجاوز خارجی جان می زنند و به نمایندگی از یک و نیم شهید افغان که زندگی خود را در راه به دست آوری ارزش های مشترک میان مردمان هردو کشور قربانی نمودند، به شما می فرستم. ما در لحظات بسیار حساس و سرنوشت ساز تاریخ افغانستان و جهان بسر می بریم. افغانستان در لحظه کنونی آماده وارد شدن در یک جنگ فراگیر تازه در راه حفظ استقلال و بقای خود منحیث یک ملت و یک کشور است".

با این همه، هیچگونه همکاری مطلوب با مسعود صورت نگرفت. در جریان مسافرت های نمایندگان ائتلاف شمال به ایالات متحده امریکا برای آنها زمینه ملاقات در سطوح بسیار پایین اداری مساعد می گردید، چون آنها تاهنوز از طرف دولت امریکا منحیث یک جریان مقاومت مشروع برضد طالبان در افغانستان به رسمیت شناخته نشده بودند. امریکا فقط به این امر اکتفاء نمود که اوضاع افغانستان را منحیث یک منطقه قابل انفجار با نگرانی دنبال کند. بدین ترتیب، مسعود ناگزیر بود تا به کمک های ناچیزی که گهگاه از ایران، هند و روسیه به او می رسید، قناعت کند.

مسعود در ماه جون 2001م با قوماندان عبدالحق از فرماندهان پشتون تبار مخالف طالبان در افغانستان که در آن زمان در شهر دبی زندگی می کرد، ملاقات نمود. در این ملاقات آقای بیترتامسن سفیر بازنشسته ایالات متحده امریکا که به عنوان نماینده این کشور نزد جبهه مقاومت افغانی فعالیت می کرد، نیز حضور داشت. همچنان آقای جیمس ریچی سرمایه دار معروف امریکایی در آن سهیم بود. این ملاقات در واقع فرصت خوبی برای مسعود بود که می توانست امیدواری های او در قبال به دست آوری کمک های امریکا را افزایش دهد. اما آنچنان که بعدها آقای تامسن اظهار نمود، این گردهمایی نیز چیزی جز آرزوی موفقیت برای مسعود و توصیه های توخالی دیگر دربر نداشت.

روی هم رفته، این دیدار به هدف ایجاد ائتلاف و هماهنگی میان مسعود و فرمانده عبدالحق تنظیم شده بود. سید حسین انوری که بعداً وزیر زراعت دولت افغانستان در مرحله پس از سقوط طالبان تعین گردید و از جمله کسانی بود که در این گردهمایی حضور داشت، می گوید: "هدف از جذب فرمانده عبدالحق به داخل افغانستان، این بود که دامنه مقاومت مسلحانه برضد طالبان در مناطق جنوب غربی نیز گسترش یابد". با این همه مسعود تمایل داشت تا همکاری مستقیم امریکا را جلب کند. لذا تمام اسناد و مدارک دستداشته خود در مورد فعالیت های سازمان القاعده را به آقای تامسن تقدیم نمود تا آن را باخود به واشنگتن منتقل سازد. اما دیدگاه های واشنگتن در قبال تحولات افغانستان تغیر نکرد که از یکسو طرفدار مداخله پاکستان در افغانستان بود و از جانب دیگر مسعود را برای پایداری تشویق می کرد.

فصل تابستان رو به پایان گذاشت و سردی خزان در حال فرا رسیدن بود. مسعود به شدت خسته به نظر می رسید. چون جنگ های تابستانی او همه بی نتیجه مانده و دستاورد مطلوبی به دنبال نداشت. شکست او در امر بازپس گیری شهر تالقان که در سال 2000م به تصرف طالبان درآمده بود، بر ناامیدی و خستگی او می افزود. با آنهم او مثل همیشه امیدوار بود. تأثیر و تسلط روزافزون القاعده بالای طالبان در کاهش محبوبیت این گروه نزد مردم افغانستان مخصوصاً در مناطق سرسبز این کشور، نقش بازی کرد. ویندرل می گوید: "به نظر من صرف 20درصد از مردم افغانستان در اوایل تابستان از طالبان پشتیبانی می کردند". از طرف دیگر، جنرال عبدالرشید دوستم از همپیمانان اسبق مسعود به افغانستان برگشت تا در جبهه مقاومت سهم گیرد. شاه بچه از فرماندهان نیروی پیاده ائتلاف شمال می گوید: "مسعود همواره به ما توصیه می نمود تا نگران نباشیم. چون کابل به زودترین فرصت دوباره به دست ما خواهد افتاد".

در اوایل ماه سپتامبر، مسعود از تمام فرماندهان خود خواست تا در مرکز فرماندهی وی در محله خواجه بهاءالدین گردهم آیند و در مورد پلان راه اندازی یک تهاجم تازه علیه طالبان، تصمیم گیری نمایند. ظاهر اغبر یکی از همکاران او از یک پیام مخابروی عاجل به وی اطلاع می دهد که بالاخره او را از تصمیمش بازمی گرداند. ظاهر اغبر در این مورد می گوید: "به ما اطلاع رسید که القاعده و پاکستان دست به جابجا سازی جمعاً پنج فرقه نظامی در امتداد خطوط مقدم جبهه زده اند". با وجود آنکه این راپورها حاکی از تجمع بیسابقه نیروهای جنگی طالبان و القاعده در خطوط مقدم جنگ بود، ولی در صحنه عمل چیزی بیش از درگیرهای معمول میان طرفین در امتداد این خطوط صورت نگرفت و تهاجم سنگینی که هرلحظه توقع آن می رفت، انجام نیافت. یک منبع موثق استخباراتی مقاومت در این باره می گوید: "ما واقعاً حیرت زده بودیم و از اینکه چرا طالبان و القاعده دست به حمله نزدند، نگران و شگفتزده شدیم". وی علاوه می کند: "از تماس های مخابروی دشمن دریافت می شد که آنها به افراد خود سفارش کرده اند تا همچنان منتظر بمانند". اما این پرسش نزد همه به شدت مطرح بود که انتظار برای چه؟ البته طالبان خود می دانستند که در پشت پرده چه می گذرد؟!

از حدود سه هفته قبل، دو تن خبرنگار عرب در انتظار انجام یک مصاحبه مطبوعاتی با مسعود بسر می برند. آنها ادعاء داشتند که گویا از طرف یک مرکز فرهنگی اسلامی در لندن به افغانستان اعزام شده اند و یک معرفی خط به امضای یاسر السیدی رئیس آن اداره را نیز با خود حمل می کردند. اینها بسیار به آسانی از ساحه تحت کنترول طالبان عبور کردند و به گفته فهیم دشتی از فرهنگیان افغانی که فلم هایی را در مورد ائتلاف شمال تهیه نموده و فعلاً مسئولیت هفته نامه کابل را به عهده دارد، آنها وانمود می ساختند که گویا در صدد تهیه یک گزارش مفصل در مورد اسلام در افغانستان می باشند. هردو خبرنگار بی صبرانه انتظار می کشیدند تا به درخواست شان مبنی بر انجام مصاحبه با مسعود پاسخ گفته شود و چون سه هفته مکمل در انتظار ماندند، به شدت خشمگین شدند و به مسئولین امور در آنجا هشدار دادند که هرچه زودتر باید زمینه ملاقات شان با مسعود مساعد گردد، در غیر آن در ظرف 24 ساعت منطقه را ترک خواهند گفت. جمشید دستیار مسعود می گوید: "آنها بسیار نگران و مضطرب به نظر می رسیدند و بیشتر به ما متوسل می شدند".

سرانجام برای آنها موعد ملاقات گرفته شد که صبح روز یکشنبه مؤرخ 9 سپتامبر تعین گردید. با فرا رسیدن لحظه ملاقات، فهیم دشتی وظیفه داشت تا جریان ملاقات را با کامره مربوطه خویش تصویربرداری کند. مسعود در کنار مسعود خلیلی از دوستان نزدیک خویش نشست. خلیلی می گوید: "مسعود از من خواست تا با او بنشینم و ترجمانی کنم. قرار بود که در پایان این ملاقات، هردو جهت صرف غذای چاشت در کنار دریاچه اوکسس برویم". هردو خبرنگار نیز با کمال آرامی وارد اطاق می شوند و کامره های فلمبرداری خود را نصب می کنند. وقتی از آنها پرسیده شد که از کدام نشریه نمایندگی می کنند؟ گفتند: ما به نمایندگی از مراکز اسلامی آمده ایم.

مسعود می خواست تا پیش از پیش از محتوای پرسش هایی که در جریان مصاحبه مطرح خواهد شد، آگاه شود. اما به گفته مسعود خلیلی، آنها به سرعت مصاحبه و فلمبرداری را آغاز کردند. خلیلی می افزاید: "به خاطر دارم که از مجموع پانزده سوالی که روی کاغذ درج شده بود، هشت مورد آن بر محور اسامه بن لادن می چرخید. من نگاهی به مسعود کردم که ناراحت به نظر می رسید و علایم حیرت و ناراحتی بر صفحه پیشانی او که عادتاً سرشار از اطمینان می بود، به وضوح ملاحظه می شد. با آنهم حاضر به ادامه مصاحبه شد". وقتی که خلیلی به ترجمه اولین پرسش آغاز کرد، فهیم دشتی مصروف تنظیم کامره خود بود. وی می گوید: "در این اثنا ناگهان یک انفجار شدید رخ داد".

بمب اصلاً در کامره فلمبرداری متعلق به آن دو تروریست تعبیه شده بود و به مجرد آنکه کامره به فعالیت آغاز کرد، بمب تعبیه شده به انفجار درآمد و همانجا یکی از آن دو نفر کشته شد. فرد دومی هنگام فرار از محل انفجار با ضرب گلوله یکی از پاسبانان مسعود به قتل رسید. مسعود در این حادثه به شدت زخمی شد که بعداً در اثر خونریزی زیاد، جان باخت. اما مسعود خلیلی در این میان زنده ماند و به گفته خودش، گذرنامه او سبب نجات زندگی او شد. چون آن را در جیب چپ پیراهن خود که معمولاً روی حصه قلب می باشد، گذاشته بود و این سبب شد تا جلو نفوذ شش قطعه فلزی به قلبش را بگیرد. فهیم دشتی به خاطر می آورد که وی نیز در چرخبالی که جسم به شدت زخم خورده مسعود را به مقصد یکی از شفاخانه های مرزی تاجکستان حمل می کرد، حضور داشت. وی می گوید: "وقتی به شفاخانه رسیدیم، متوجه شدیم که مسعود جان به حق سپرده است".

حادثه ترور احمد شاه مسعود برخلاف حوادث مشابه دیگر، جنجال و ابهام زیادی برنیانگیخت. چون پیدا بود که تروریستان از اروپا آمده و از گروه های وابسته به القاعده بوده اند و دشمنان مسعود بی صبرانه در انتظار شنیدن خبر مرگ او بسر می بردند. هنوز ساعاتی چند نگذشته بود که رادیوی طالبان خبر را چنین به نشر سپرد: "پدر شما از بین رفته و اینک مقاومت در برابر ما سودی ندارد". تروریستان همانگونه که یک عضو برجسته نظامی مسعود می گوید، مهارت زیادی در امر موکول سازی راه اندازی تهاجم شان به بعد از انجام برنامه ترور مسعود به خرج دادند. درست شب همان روز بود که حمله سنگین طالبان به هدف نابودسازی جبهه مسعود، صورت گرفت که با مقاومت شدید نیروهای مسعود برای آخرین بار مواجه گردید.

اگر حادثه ترور مسعود به وقوع نمی پیوست، شاید افغانستان به این سادگی به سوی آرامش راه نمی برد و همچنان دنیای غرب به خود نمی آمد و مثل گذشته با خونسردی زیاد مراقب اوضاع رقتبار این کشور می بود و خاموشانه منتظر می ماند تا ببیند که سیر تحولات وحشتبار افغانستان به کجا می رسد. مسعود در همه حال به مبارزه خود تا به آنجا ادامه می داد که تمام مردم افغانستان را در امر نبرد با طالبان هماهنگ می ساخت. شاید هم مسعود در مرحله کنونی، به مقام نخست وزیری کشورش که سزاوار او بود، می رسید و یا هم به دلیل اینکه یک تاجک تبار بود، این شانس برایش داده نمی شد. ولی با این احتمال، مسعود حیثیت بلند خود را از دست می داد.

پس از مرگ مسعود، افغانستان مجدداً اشغال شد و اینک مرجع امیدی نیست که بتواند دوباره آن را آزاد سازد. طالبان برای مدت کوتاهی بر افغانستان حکومت کردند که در خلال آن هم اسلام را بدنام ساختند و هم به حیثیت تمدنی افغانستان به عنوان یک کشور باستانی با تاریخ و تمدن کهن، سخت آسیب رساندند. آنها متمایل به انجام تفاهم با جهت های افغانی غرض رسیدن به یک راه حل صلح آمیز برای مشکلات این کشور نبودند. لذا سقوط زودهنگام آنها بخت نیکی برای مردم افغانستان بود.

در یازدهم سپتامبر 2001م (دو روز پس از ترور مسعود) جهان شاهد یک لحظه وحشتناک بود که هرگز از خاطره بشریت محو نخواهد شد. بزرگترین نماد تمدن معاصر بشری، آماج تهاجم سنگین یک نیروی تروریستی دیوانه قرار گرفت. ساختمان های مرکز تجارت جهانی در شهر نیویارک در اثر برخورد دو طیاره غول پیکر که توسط القاعده ربوده شده بودند، تخریب گردید. این حادثه سبب شد تا هزاران نفر از کارمندان بیگناه آن به خاک و خون یکسان شوند.

ایالات متحده امریکا خیلی زود به این حمله، واکنش نشان داد. آقای بوش رئیس جمهور آن کشور در حضور مسئولین بلندپایه دولت خود، جنگ علیه تروریزم را اعلان نمود. پیروزی در این جنگ از اهمیت زیادی برای این کشور برخوردار بود. باوجود آنکه امریکایی ها در این جنگ، با دشمنان مرموز و مخفی مواجه بودند، اما از اماکن حضور و موجودیت این دشمنان آگاهی داشتند. امریکا در اولین حمله بر افغانستان، آن بخش از مناطق کوهستانی را هدف قرار داد که بن لادن متهم اصلی به آنجا پناه برده بود. در واکنش به امتناع طالبان از تسلیم دهی بن لادن و خاتمه بخشیدن به همکاری شان با تروریزم بین المللی، ایالات متحده و همپیمانان آن حملات نظامی خود علیه تروریزم را به تاریخ هفتم اکتوبر 2001م آغاز نمودند. این حملات عمدتاً اردوگاه های تروریستان و پایگاه های نظامی و سیاسی طالبان در افغانستان را هدف قرار داد. بالاخره در اثر فشار همزمان حملات هوایی امریکا و تهاجم زمینی نیروهای مخالف طالبان، حاکمیت این گروه ورشکسته شد و به تاریخ سیزدهم نوامبر 2001م کابل سقوط کرد.

به تاریخ 22 دسامبر 2001م نمایندگان اقشار مختلف افغانی از تمام ولایات این کشور به شمول زن و مرد طی یک شورای عنعنوی موسوم به لویه جرگه در کابل گردهم آمدند و حامد کرزی را به حیث رئیس دولت در مرحله انتقالی برگزیدند. دوسال بعد به تاریخ 9 اکتوبر 2004م افغان ها برای اولین بار انتخابات ریاست جمهوری را در یک فضای دموکراتیک، برگزار نمودند. در این انتخابات حدود 8 ملیون افغان که 41درصد آنها را زنان تشکیل می دادند، اشترک ورزیدند. حامد کرزی برنده رسمی این انتخابات اعلان شد و طی یک محفل رسمی به تاریخ 7 دسامبر قدرت را برای پنج سال بحیث اولین رئیس جمهور منتخب، تصاحب نمود. به تاریخ 23 دسامبر 2004م حامد کرزی کابینه خود را اعلان نمود که شامل سه وزیر زن بود.  به نظر می رسد که سیاست آقای کرزی از ابتدا بر محور تلاش در جهت بازسازی کشور پس از سه دهه جنگ و فراهم سازی فرصت زندگی مرفه برای شهروندان می چرخد. ولی به گفته یک دپلومات بلندپایه اروپایی، در کشوری که از یک طرف اقوام مختلف و جنگسالاران قدرتمند را در خود می پروراند و از جانب دیگر با خواسته های غرب و آمال مردمش مواجه می باشد، حفظ حیات برای آقای کرزی نیز مشکل به نظر می رسد.

از زمان حمله امریکا بر افغانستان، این کشور در مرکز توجه و اهتمام جهانیان قرار دارد. این در حالی است که قبل بر آن، تلاش های جانکاه مسعود در راستای جلب توجه غرب به مشکلات و بحران های کشورش، راه به جایی نبرد و فقط بعد از مرگ او بود که وقوع حملات وحشیانه تروریستی، اهمیت این تلاش ها را به نمایش گذاشت. حتی نسبت به پیش بینی های دقیق و هشدارهای پیهم او در مورد احتمال وقوع حملات تروریستی بر امریکا و اروپا آنقدر بی توجهی صورت گرفت که هیچ کس زحمت مطالعه و بررسی آن را نیز به خود راه نداد.

باید گفت که بهای سنگینی که از بابت این همه بی تفاوتی ها پرداخته شد، همانا از دست دادن یک نابغه ملی بود که حیات خود را در راه بیدارسازی جهان و بشریت، قربانی ساخت. حالا بر ما است تا فراموش نکنیم که زندگی احمد شاه مسعود به عنوان فرمانده مجاهدین و فرزند واقعی ملت افغانستان و یک قهرمان بزرگ ملی، هرگز به هدر نرفته است
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد