X
تبلیغات
رایتل

نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان ۱

یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1387



احمد شاه مسعود و ارد بزرگ Ahmad Shah Massoud & Orod Bozorg


نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان

گردآوری و پیشگفتار : شقایق شاهی








پیشگفتار :

سلام بی پایان خدمت همه هم وطنان تقدیم میکنم.

مدتها بود به میتینگ افغان سر نزده بودم رفتم تا ببینم چه گفتگوهای بین دوستان برقرار است که با نوشته علی احمد قندهاری ( که شخصا فکر می کنم ایشان همان دکتر سید خلیل الله هاشمیان باشد )  برخوردم .


نکته جالب و اندوهناک گپ ایشان و مصداقی که برای آن  آورده بودند یعنی سخنان آقای دکتر سید خلیل الله هاشمیان ! سرشار از ناسزا و دشنام نسبت به آدمهای مهم و نام آشنایی همانند ارد بزرگ و احمد شاه مسعود بود .

تا جائیکه به یاد دارم احمدشاه مسعود هیچ گاه در مورد تغییر نام افغانستان نظر آشکاری نداده اند اما بنا بر دانش و خرد خود نام سخیف افغان ، که مال قبیله پشتون را شاید نمی پذیرفت . در مورد دانشمند دوراندیش  ایرانی و دوست احمدشاه مسعود یعنی ارد بزرگ هم به همین ترتیب ، جای به خاطر ندارم که گفته ایی ، چیزی در مورد تغییر نام افغانستان داشته باشند . البته ایشان به نام قاره آسیا بر مناطقی که در حوزه فرهنگی ایران باستان است اعتراض دارند و می گویند آسیا و اروپا قاره کهن را تصاحب کرده اند و از کشمیر و پامیر تا مدیترانه و از خلیج فارس تا شمالی ترین قسمت دریای مازندران را هم سرحداد قاره کهن می دانند . نکته مهم این بحث اشاره ایست که به داستان فرزندان فریدون در شاهنامه می کنند که سلم و تور ( فرمانروایان اروپا و چین هستند) برادر بیگناه خود ایرج را که فرمانروای ایران است را می کشند تا بر ایران چنگ زنند ، ایشان بر این باور است این داستان همکنون رخداده است و قسمتی از قاره کهن در اختیار آسیا و قسمتی در اختیار اروپاست ...
ارد بزرگ پرده از رازی دیگر هم برداشته است و آن واژه استعماری جاده ابریشم است که در دل نظریه قاره کهن او قرار دارد و می گوید چین با این حربه سعی در گسترش حوزه نفوذ خویش را دارد ارد بزرگ می گوید چین از همین جاده فرهنگ ما همچون میترایزم که بعد ها در آنجا شد تائو و کنفوسیوس و همچنین شاهنامه فردوسی ما را 400 سال پس از سرودنش به دست مرد جاودانه فردوسی به سرقت برده و اسامی چینی بر شخصیت های آن نهاده اند و از جمله به رستم می گویند تانگ ! ارد بزرگ بر این جاده نام راه فرهنگها گذارده اند که مورد ستایش همگانی قرار گرفته است .

حال کجای نظرات ارد بزرگ و یا احمد شاه مسعود می تواند حامل این نظر دوستان پشتون ما باشد که اینان را متهم می کنند ؟

اما من توجه شما را به نکته بسیار مهم تری جلب می کنم !

تاریخ در دست تاریخ سازان و یا بهتر بگویم اسطوره هاست !

خراسان بزرگ سرشار بوده است از اسطوره ها ، اسطوره هایی نظیر فردوسی ، رودکی ، ابوعلی سینا ، ابوریحان بیرونی ، ابونصر فارابی ، خواجه نصیر الدین طوسی ، خواجه نظام الملک ، امام محمد غزالی ، ناصر خسرو ، خیام ، عطار ، بیهقی ، جامی ، کسایی مروزی ، امام فخر رازی ، خواجه عبدالله انصاری ، سنایی غزنوی ، ابو سعید ابولخیر ، مولوی ، دقیقی طوسی ، ملک الشعرا بهار ، شریعتی ، اخوان ثالث ، احمدشاه مسعود و ارد بزرگ .

دوستان پشتون و کج اندیش ما ، این روزها برای نابودی و ریختن آبروی احمد شاه مسعود سنگ تمام گذاشته اند و بدین منظور حتی از ناسزا گویی به پسر نوجوان او هم دریغ نکرده اند که مبادا در آینده پا در جای پای پدر بگذارد و همچو او موجب سربلندی افغانستان باشد .

مشکل پشتونها در این است که سنتها ، باورهای خرافی ، آداب و رسوم قومی و محلی و مذهبی و بی سوادی و عدم دسترسی به دانش وتخنیک معاصر وضع را به اینجا کشانده است .

حالا که احمد شاه نیست نوبت ارد بزرگ فرا رسیده است یاران پشتون ما با این که می دانند ریشه پدری ارد بزرگ در شیروان ( یکی از شهرهای شمالی خراسان ایران) می باشد و او هم ایرانی است باز هم در هراسند که مبادا با تغییر نام افغانستان به خراسان این تنها اسطوره سرزمین پهناور خراسان امروز مشکل زا باشد پس باید به هر ترتیب او را هم نابود کنند . همانگونه که در سطور ادامه خواهید خواند می گویند : احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .

این برخورد سفسطه آمیز گویای ترسی در نهان است آنها می ترسند دوران باجگیریشان از اقوام دیگر با تغییر نام افغانستان به خراسان پایان پذیرد آنها می خواهند به هر ترتیبی که هست تاریخ باشکوه و افتخارات کابل ، هرات ، بدخشان و مزار .... را به پای نظام قبیله ایی و شتربان خویش قربانی کنند .جماعت ارد بزرگ پرده نشین است ! یا ملاعمر پشتون ؟!

من فکر می کنم هنوز هم دستان استعمار پیر در کار است و نمی گذارد افغانستان متحد و یکپارچه شکل کامل بگیرد .

پشتونها می خواهند زبان اجدادی ما را از ما بگیرند و تعصبات قومی و مذهبی خویش را بر ما روا دارند

یادشان رفته که آنها حتی با کمک عربستان ، امارات  و پاکستان هم نتوانستند . ما همیشه در مقابل اقوام متهاجم و بربری و وحشی ،ناقل و مستبد به مبارزه برخواسته ایم .

بنای اقوام دیگر در مقابل پشتونها احترام متقابل است نه زاری و خواری !!

هزار انگلیس هم دیگر نمی توانند ما را به قربانگاه پشتونها بکشانند . دوران شتر سواران به پایان رسیده است و سرزمین ما هزاران اسطوره در آستین دارد . در سطور زیر خواهید خواند که یکی از پشتونها تلویحا کشته شدن احمد شاه مسعود را یکی از افتخارات پشتونها می داند حال آنکه به راستی اگر این داستان به ثبوت می رسید  اوضاع افغانستان از آسمان تا زمین با حال فرق می کرد . و خیلی زودتر مرز جدایی بین ما کشیده می شد . اسرار بر سلطه جویی قوم بدوی پشتون دیوار بلندتری مابین ما خواهد کشید و کار اشتراکی اقوام ما با پشتونها به پایان می رسد . امیدوارم از تخم قبیله سالاری خود برون آئید .

شقایق شاهی




















پاسخ به آنانی که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض کنند
نویسنده     پیغام
afghani    


پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض شود!

نقشه شوم عوض کردن نام افغانستان به خراسان از زمان مسعود جنگ سالار بیشتر رواج پیدا نموده ، فکر می کنم نباید مانند صنف اولی ها با این فرزندان ناخلف افغانستان برخورد کنیم مقاله و تحریر های بسیاری نوشته شده اما فکر می کنم ریشه این حرفها از فریبخوردگان افکار آدمهایی مانند ارد بزرگ باشند باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. محترمان باور کنید این آدم های مرفوع القلم که حرجی بر آنها هم نیست ، می خواهند قوم ما را نابود کنند این قلم ها به بیراهه میروند افغانستان را می خواهند با همه عقده شان از هم بپاشند بیشک که نام خراسان هم ناکام است پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان جواب دندان شکنی با این فرزندان ناخلف کشور داده است که می خوانیم : افغانها ازموقف تجزیه طلبی قوی کوشان وحلقه دوستان او که از شش سال باینطرف با نشر مقالاتی در(امید)، این جریده ستمیشعار وتفرقه انداز، در پی تجزیهً افغانستان افتاده اند، آگاهی کامل دارند. حدود شش سال قوی کوشان وعنایت الله شهرانی درامریکا طرح «فدراسیون» را برای افغانستان ریختند واین موضوع مبحث گرم جریدۀ امید درمدت دوسال بود، ولی ملت شریف افغان آنرا نپذیرفت. قبل از کودتای ثور وتاسیس رژیم کمونیستی تره کی _امین، عنایت الله شهرانی توسط آقای عبدالقیوم قویم( استاد پوهنحی ادبیات، از مردم شمال افغانستان) بحزب خلق وقوی کوشان از طریق خانمش بحزب پرچم شامل شده بودند و بعد از تاسیس حکومت خلقی، قوی کوشان بحیث تایپست حفیظ الله امین درصدارت وعنایت الله شهرانی که قبلاً یک اسیستانت پایان رتبه بود بحیث رئیس دیپارتمنت هنرهای زیبا در پوهنحی ادبیان کارمیکردند، واین دونفر در فضای سیاسی مساعد آنوقت درمحافل ومجالس حزبی باهم آشنا شده بودند.
قوی کوشان درعین زمان یادداشتها ومقالات میر محمدصدیق فرهنگ را درکابل تایپ میکرد وتوسط قوی کوشان یاد داشتهای شخصی فرهن گرا در امریکا بقسم یک رساله تایپ کرد ونام آنرا فرهنگ« افغانستان در پنج قرن اخیر» گذاشت. فرهنگ که شاگرد دبستان مارکسیزم بود وباین جهانبینی سخت علاقمند، رویدادهای تاریخ افغانستان را از زاویۀ جهان بینی مارکسیزم یادداشت نموده که مفاهیم«ملیتها»، اصالت«قومی»، "فیدرالیزم"،"طرد دین" و" طرد اقتصاد سرمایه داری" چوکات اساسی آنرا تشکیل میدهد. این مفاهیم در یادداشتهای شخصی فرهنگ پرورده شده وشاگردان او به پیروی افکار ناقص فرهنگ را یک افتخار میشمارند و پیوسته آنرا بروی مردم میکشند. درحالی که میر محمدصدیق فرهنگ لیسه استقلال راتمام نکرده و در هیچیک دانشگاه تلمذ ننموده، بلکه مطالعه شخصی وپیروی از معیارهای مارکسیزم_ لنینیزم برای او در بین کمونیستهای" کور" افغان موقف"استاد یک چشمه" را بخشیده بود.
پادشاه سابق با وعده وزارت وسفارت، فعالیت های کمونیستی فرهنگ را قسما و موقتاً بطی ساخت وچند سالی او را بحیث سفیر بکشور چکوسلواکیا فرستاد، اما با رویکارآمدن رژیم کمونیستی ببرک کارمل، رفیق فرهنگ بحیث مشاور اقتصادی دولت کمونیستی مقرر گردید و او با همکاری نزدیک با مشاورین شوروی طرح و پلان یک جامعه کمونیستی را برای کشور و مردم افغان ریخت که مفهوم فدرالیزم باساس شناخت ملیتها و ولایات واجد مشخصه قومی در رأس قرارداشت، ولی رژیم مزدور کارمل حتی باسپاه سرخ این پلان را درافغانستان تطبیق نتوانست، و هنگامی که فرهنگ بناکامی طرح غیرملی خود متوجه شد، ازکابل با پاسپورت سیاسی و اعزاز و امتیازات دولتی به دهلی رفت، و بعد به امریکا_ بکشوریکه فرهنگ در نوشته ها و بیانیه های حزبی خود قبلاً آنرا "امپریالیزم جهانخوار" مینامید_ پناهنده شد و دراینجا بود که رفیق فرهنگ لباس دیموکراسی امریکا را در بر کرد واز بیرق ۵٢ ستاره ئی با ایدیالهای آن سخت دفاع میکرد.
بعد از تبلیغ جدی وشدید طرح فدرالیزم که همکاران حلقۀ (امید) برای مدت دو سال هرچه درچانته داشتند با سیاهی بروی امید نقش کردند و سرمقالات امید با طمطراق زیاد از تاسیس دولت فدرالی درظرف چند ماه آینده بخوانندگان خود وعده ومژده میداد، اما مردم شریف افغانستان حتی ازبکهای افغان که عنایت الله شهرانی بالای آنها حساب میکرد، این طرح بیگانه و مضر برای افغانسان را نپذیرفتند. برادر مهتر شهرانی که درآن وقت معاون رئیس دولت بود دریک بیانیه خود پلان فدرالیزم را رد وتقبیح نمود و به برادرجوان خود سفارش کرد از این راه کج برگردد. آنگاه جریده امید که از نگاه سیاسی بی مضمون شده بود وتقبیح نمود یگانه موضوعی که چند صفحه هرشماره آنرا سیاه میساخت، قتل احمدشاه مسعود پنجشیری بود که به حیث پیغمبر با القاب(علیه السلام) ازو یاد میشد واو را بحیث "سرقوماندان همه جبهات جهاد"،"فاتح جهاد"،"ناجی افغانستان"، ناپلئون آسیا وغیره وغیره توصیف میکرد.
تصویر پسر ١٣ سالۀ احمدشاه مسعود پنجشیری با لباس دگر جنرالی که در روز هشتم ثور(جشن شورای نظار) رژه میرفت صفحات امید را منقش ساخته بود، این پسر جوان افغان از چند سال باینطرف درایران تحت تربیت دولت ایران قرار دارد. خلاصه برای مدت دو سال دیگر هرچه در امید سیاه شده بود، تصاویر بازندگی نامۀ احمدشاه مسعود قهرمان ساختگی خودش بود، آنهم بنحویکه قرارداد خاینانه و وطنفروشانۀ احمدشاه مسعود پنجشیری را با سر قوماندان سپاه شوروی که خود و جبهۀ پنجشیر خود را بضد ملت مسلمان افغان دراختیار شوروی قرار داده بود، وهم همکاریهای متداوم مسعود پنجشیری را با رژیم های کمونیستی کابل، یا ذکر نمیکردند و یا ازآنها بقسم اقدامات قهرمانانه و ابتکار و نبوغ سیاسی مسعود پنجشیری، این خاین ملی که یکطرف با روسها و جنرالان کمونیستی رژیم کابل نقشه های جنگی میساخت و در عین زمان همان نقشه های جنگی را با جاسوسان سیاCIA مطرح وهدایت میگرفت، درشماره ١٠١ مجله آئینۀ افغانستان نشر شده، ثبوت مستندی از خیانت ووطن فروشی او بشمار میرود.
البته همه خبردارند که جریدۀ امید که از پنجسال باینطرف بحیث ناشر افکار واهداف«شورای نظار» موقف گرفته وحتی قبل از تاسیس حکومت شورای نظار درکابل، آقای سیدمخدوم رهین و قوی کوشان از طریق امید وهم در رسانه های رادیوئی در امریکا از:"پاکسازی زبان فارسی"(که مقصد آن اخراج کلمات متداول پشتو از زبان دری است) ، و شعارهای "تاجیک فوق همه"، "یا تخت است یا تابوت" و"برادر کلان مرده" وغیره تبلیغ ودفاع نموده، این شعار ها حتی در دوره حکومت خوجه ئین ربانی در جریده امید بتکرار نشر ودفاع میشده است. ولی در جریان دونیم سال اخیر، همکاران امید مفهوم فدرالیزم و تشخیص«ملیتها» را که میراث تبلیغات دورۀ اشغال شوروی میباشد، درقالب الفاظ و کلمات پیچانده و از آن کلمۀ جدید"افغانستانی" را تراشیدند. قوی کوشان وستمی شعاران شامل حلقه امید ادعا میکنند که کلمه «افغان» تنها بقوم پشتون مختص بوده، تاجیکها وسایر اقوام مسکون در کشور"افغان" نیستند، بلکه«افغانستانی» میباشند.
این ادعا را فقط چند نفر وابسته به شورای نظار دامن زده به پیش انداخته اند، درحالی که سه قوم بزرگ وذیخق افغانستان (توده های تاجیک، اوزبک، هزاره وغیره) بداخل کشور هرگز باین فکر نبوده بلکه اقوام شریف اوزبک وهزاره هویت ملی "افغان بودن" را رسماً پذیرفته اند. قابل تذکراست که شخص قوی کوشان بسویه بکلوریا قرارداشته از علم زبانشناسی وهجده شهبه آن که یکی (ریشه شناسی) میباشد بهره علمی ندارد ورهبر واستاد او درین مسایل سیدمخدوم رهین بوده که باهم قرابت باجگی هم دارند. بعد از تقرر رهین بوزارت اطلاعات وکلتور که ازآنجاهم امید را حمایت ورهنمائی میکند، آقای خواجه بشیراحمد انصاری بحیث تئوریسن وآقای داکترعبدالواسع لطیفی( اصلاداکتر طب)_ هموکه در دوره خلقی تره کی بحیث رئیس پوهنحی طب مقرر شد واولین مجلس استادان پوهنحی را عوض بسم الله الرحمن الرحیم، بنام نامی رهبر کبیر افتتاح کرد_ بحیث پیشکاره و"اوقی" امید اخذ موقف نموده اند، مقالاتی که بنام های مستعار «رها» و «علی یاور» و غیره و غیره، بشمول سرمقالات شخص قوی کوشان ، بتائید و دفاع از اختراع «افغانستانی» چاپ میشوند، که هدف آن تجزیه ایلات افغانستان باساس تشخیص قومی میباشد، ازنظر دوشخص فوق الذکر میگذرند و یا زیر نظر آنها تهیه وآماده میشوند که فقط مسئولیت نشرآنها به قوی کوشان تعلق میگیرد_ بعبارت دیگر قوی کوشان با قوم پشتون و زبان پشتو بدبینی وعناد شدید داشته، موجودیت قوم پشتون و اطلاق نام وهویت ملی "افغان" را بداخل کشور تحمل نتوانسته از طریق نشر مقالات وایجاد کلمات جدید، کورکورانه پشتیبانی نموده بدون آنکه در متون تاریخ یا محتوای مقالات دسترسی داشته باشد، این لاطایلات را پیوسته نشر میکند تا نفاق و شقاق را در بین اقوام بهم برادر و برابر درافغانستان چاق ساخته باشد، و در شعار دیگر او که چندبار درامید نشر شده این مطلب بوضاحت گفته شده که :"دلم، بایسکلم"
حلا ببینیم سرکلاوه درکجاست وگره ها را کی ها و چطور به آن افزوده اند: آقای ولی احمدنوری، یکتن از تحصیل کرده ها و فرهنگیان افغان مقیم پاریس، بتاریخ اول می سال ٢٠٠٤ نامه متحدالمالی تحت عنوان «استعال کلمه افغانستانی جرم است" بجراید افغان فرستاد که بعد ازآن به «اعلامیه پاریس" معروف شده است، و درآن شکایت نمود که:... دراین چندسال اخیر دربعضی از روزنامه و نشرات خارج کشورعده ای در صدد اند که کلمات فارسی ایرانی را به عوض کلمات سچه دری با کلمات معمولی عربی که در زبان ماعجین شده است بکاربرند که نه تنها خوش آیند نیست بلکه رنج آوراست، ولی تعویض کلمه افغان به افغانستانی بی اندازه نامانوس وغیرقابل پذیرش و توهین آمیز است. این نام ... پیوسته در یک تعداد نشرات افغانی بشمول هفته نامه امید و دیگر ایرانی مشربها وحتی در بعضی نشریه های داخل کشورهم بملاحظه رسیده موجبات اشمئزاز خاطر را ببار می آورد....
قوی کوشان مقاله آقای نوری را با جواب خودش و نامه دیگری بقلم عبدالله« رها» که نوعیت جرم را پرسیده بود وهردو مقاله برایش تهیه شده بود دریک شماره(٦٣٢) نشر ولقب «حرامزادگی مطبوعاتی" را برای خود کمائی نمود، چونکه بقرار تعامل مطبوعات اول بایست مقاله آقای نوری را نشر میکرد و منتظر عکس العمل مردم در شماره بعدی می بود، تبصره دیگر عبدالله (رها) باستناد یاد داشت های میرمحمدصدیق فرهنگ این بود که : کلمه افغانستان بعنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧ در معاهده بین انگلستان وایران در باره دولت درانی بکار رفته است."
در بالا گفتیم که فرهنگ نه مؤرخ بود و نه یاد داشت های او( که توسط قوی کوشان تایپ شده ) تاریخ شناخته میشود. او در یاد داشتهای خود تنها از منابعی برداشت نموده که هویت تاریخی افغانستان را مغشوش نشان داده اند و از منابع مستند و معتبردیگری که واقعیت های تاریخی را ثبت و بیان داشته قصداً اغماض نموده است. همه افغانهای مقیم کلیفورنیا فهمیدند که عبدالله رها یک نام ساختگی است، وبا وجود تقاضاهای مکرر در ظرف دوسال، هویت حتی تصویرعبدالله رها_ ساکن کلیفورنیا شمالی_ افشائ نشد ومن (هاشمیان) باقبول یکهزار دالر جریمه اعلام مینمایم که شخصی بنام عبدالله رها در هردو طرف ایالت کلیفورنیا وجود نداشته و ندارد، ولی نوشته او بااستفاده از معیارهای علم (سبک شناسیStylistics ) شناخته شده که توسط شخص دیگری مقیم کلیفورنیای شمالی نوشته شده است.
مقاله دیگری بقلم علی یاور( که اینهم نام مستعار است، ولی از زوایه سبک شناسی هویت او شناخته شده) در دفاع از تفرقه افگنی وطرد کلمه "افغان" نام (خراسان) را بحیث نام قدیم و دایمی منطقه ایکه امروز افغانستان خوانده میشود، بمیان کشید. البته قبل برآن یک عده کمونستان افغان( لطیف پدرام، محبوب الله کوشانی، ولطیف ناظمی وغیره) وپیروان ستمیشعار امید از قبیل نادیه فضل، رحمت الله بیژنپور، همزه واعظی، حمیرا نگهت دستگیرزاده، محمدالله ناقد، جان محمد پنجشیری وغیره درماه نوامبر٢٠٠٣ درشهر گیسن آلمان کلمه نو ترکیب «افغانستانی» را بعوض نام تاریخی«افغان» برای اقوام غیرپشتون و نام «خراسان» را بعوض «افغانستان» برای کشور افغانها پیشنهاد کرده بودند.
علی یاور باستناد بیادداشتهای شخصی و ناقص فرهنگ مدعی شد که نام اصلی این کشور خراسان بوده ونام افغانستان بار اول درتاریخ منطقه دریک معاهده بین انگلیس وایران در سال ١٨٠٧ استعمال شده است ، او تقاضا نمود اگرکدام سند تاریخی وجود داشته باشد که استعمال نام افغانستان را درماقبل از ١٨٠٧ نشان بدهد، ارائه شود.
دو دانشمند افغان، آقایان انجنیر خلیل الله معروفی وکاندیدای اکادمیسن محمداعظم سیستانی، اول الذکر از زاویه ریشه شناسی و تاریخی و اخیرالذکر باستناد متون تاریخی که رشته تخصصی شان میباشد، در زمینه روشنی علمی ومستند انداخته در مقالات متعدد جنبه های مختلف موضوع را بیطرفانه تحقیق وبررسی نموده وبه تجزیه طلبان وستمی شعاران عالمانه ومؤدبانه جواب داده اند. ولی سرو کله ناهنجار علی یاور، همان نامرد چادری پوش وبی ادب که با نام مستعار دانشمندان حقگوی افغان را با نوشته های خسته کن و تکراری خود توهین و نکوهش میکند، بار دیگر در امید شماره ٧٢٣ مورخ فروری ٢٠٠٦ پیدا شد، و این بار مدعیات سابق خود را با دروغها ولاطایلات، توام با توهین و دشنام دنبال و سه صفحه امید را پرساخته است.
من از همه افغانها تقاضا میکنم نوشتۀ این شخص بی فرهنگ وبی ادب را که بجواب مقالۀ کاندیدای اکادمیسین سیستانی نشر شده بخوانند، زیرا مقاله محترم سیستانی تحت عنوان«افغانستان، افغان وافغانستانی وفرازهایی از ازنوشته انجنیر معروفی" در ذیل این نوشته نشر میشود و شما بعد از خواندن آن نه تنها بواقعیت های مستند تاریخی متوجه میشوید، بلکه اسلوب نگارش یک دانشمند مؤدب را ملاحظه میکنید که بدون توهین وتعرض وهتک حرمت بطرف مقابل، فقط متون تاریخ را گزارش داده است، درحالی که علی یاور، این مرد ستمیشعار چادری پوش، صفحات امید را بجواب دانشمند سیستانی از توهین و دشنام پر ساخته و هم بی موجب بالای انجنیر صاحب معروفی تاخته واین دانشمند حق گوی را با کمال بی ادبی بزبان کوچه توهین کرده است. البته طوریکه دربالا تذکر دادیم مسئول این طرزالعمل شخص قوی کوشان است که بچنین نوشته های بی صاحب و زیر چادری بقلم ارازل کوچه گشت موقع نشر میدهد. هرآئینه حق دفاع دو دانشمند افغان از اتهامات وارده و جواب های شان به اراجیف و لاطایلات نویسنده چادری پوش و ناشر امید محفوظ بوده و در موقعش نشرخواهند شد.
من دراینجا در رد وابطال مدعیات ناقص و ساختگی علی یاور، این نویسنده بیحیا و چادری پوش، روشنی تازه و مستند می اندازم تا مردم ببینند که این گروه بیحیا برای بکرسی نشاندن مدعیات دورغین خود از جعلیات کارگرفته اند:
١_ علی یاورچادری پوش درامید شماره ٧٢٣ از یاد داشتهای شخصی و ناقص میر محمدصدیق فرهنگ اقتباس میکند که "کلمۀ افغانستان به عنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧م در معاهده بین انگلستان وایران در بارۀ دولت درانی بکار رفته است."
نقصان ونادرستی اول این ادعا دراینست که قرارداد مذکور درسال ١٨٠٧ نی، بلکه درسال ١٨٠١ منعقد گردیده بود، دوم، قرارداد مذکور بین نماینده دولت انگلیس و نماینده قاجاری ایران بطور سری و مخفی وبدون و قوف اعلیحضرت شاه زمان پادشاه وقت افغانستان منعقد گردیده و درآن در چهار ماده نام پادشاه افغانستان ذکر شده، از این قرار:
١_ اگر پادشاه افغانستان برهند برتانوی ارادۀ حمله نماید، شاه فارس لشکر جراری برای نابودی افغان خواهد فرستاد.
٢_ اگر پادشاه افغانستان با شاه فارس ارادۀ دوستی نماید، شاه فارس از او تعهدخواهد گرفت که برهند حمله آورنشود.
٣_ اگر پادشاه افغانستان یا شخصی از فرانسه برکشور فارس ارادۀ حمله داشته باشد، درآنصورت سرکار برتانیه سامان جنگ واسلحه را با افسران کار آزموده بیکی از جزایرسواحل فارس ارسال نمایند، عساکر فارس و برتانیه متحداً از ایشان جلوگیری خواهند کرد.
۵_ اگر جنگی بین پادشاه افغانستان و فارس واقع گردد، تا وقتیکه طرفین خواهش میانجیگری نکنند، دولت برتانیه مداخله نخواهد کرد. تهران مورخه یکم جنوری ١٨٠١م"
من از مردم شریف و با شعور افغانستان تقاضا میکنم این قرارداد را بدقت مرور کنند تا ببینند که اگرچه بصورت مخفی بضد دولت وپادشاه افغانستان بین دو دشمن افغانستان منعقد شده بود، اما نام پادشاه و دولت افغانستان بسویه وحرمت مساوی با پادشاه فارس ودولت های برتانیه، فرانسه وفارس درآن ذکرشده است، اگر دولتی قبل برین بنام افغانستان وجود نمیداشت، دراین قرارداد مهم نام یک دولت نامعلوم درج شده نمیتوانست، آنهم درحالی که دولتهای انگلیس و فارس از قدرت و عظمت دولت وقت افغانستان در تحت زعامت اعلیحضرت شاه زمان در هراس بودند که این وضع از متن قرارداد مشهود است.
سوم، افادۀ میرمحمدصدیق مارکسیست که گویا "نام افغانستان .... در بارۀ دولت درانی بکار رفته است" ، بکلی عاری از حقیقت است چونکه در قرارداد فوق هیچ ذکری از«دولت درانی» نرفته، بلکه از«پادشاه افغانستان» چهار بار ذکر بعمل آمده بدون آنکه ازهویت وکنیت او سخن رفته باشد، واز عین روش در باب پادشاه فارس کارگرفته شده چونکه او را شاه قاچار نخوانده اند. قابل تذکراست که قرارداد فوق در حدود ٤۵ سال بعد از تاسیس دولت جدید افغانستان توسط احمدشاه بابای ابدالی منعقد گردیده بود.
معاهده دیگر بین انگلیس و فارس بوساطت فرانسه پیرامون تخلیه فوری و بلاشرط هرات در ماه مارچ سال ١٨۵٧م منعقد گردیده که به" قرارداد پاریس" شهرت یافته، و دراین قرارداد نیز در فصل پنجم"دولت فارس سپاه خود را از شهر هرات و سایر اراضی کشور افغانستان پس بکشد..." و در فصل ششم" استقلال هرات و تمام افغانستان را اعتراف نمایند..." ودر فصل هشتم " اسرائی که درحین جنگ در افغانستان بدست عساکر فارس افتاده باشد..." و در فصل چاردهم" تخلیه هرات واراضی افغانستان از عساکر فارس..." درج میباشد.
چارم، دراولتیماتوم نمایندۀ انگلیس بنام پادشاه فارس راجع به تخلیه فوری هرات مورخ سپتامبر١٨٣٨ که ترجمه متن کامل این اولتیماتوم درجلد اول تاریخ موهن لال، درصفحه ٣٤٧ ثبت است، عبارات ذیل بمشاهده میرسد:" ...اقداماتیکه از طرف اعلیحضرت شما بمقابل افغانها اتخاذ شده ... دولت بریتانیای عظمی دوام تسخیر هرات یا هرقسمت دیگر افغانستان را توسط اعلیحضرت شما یک عمل خصومت آمیز بمقابل انگلستان میشمارد..."
پنجم، درنامه های رسمی که بین رنجیت سنگ پادشاه پنجاب ودولت انگلیس بسیار قبل از لشکر کشی انگلیس بطرف افغانستان مبادله شده و همچنین در راپورهای رسمی برنس اولین نماینده انگلیس بدربار امیر دوست محمدخان درکابل، از کشور افغانستان بنام دولت امیردوست محمدخان یا دولت بارکزائی نی، بلکه بنام های دولت افغانستان یا حکومت افغانستان یا حکومت کابل یادشده است.( نگاه کنید:"سوابق واسناد پنجاب"١٨٤٢، لاهور- واسناد امپراطوری، مشورتهای سری" ١٨٤٤ لاهور( متن هردو کتاب در ارشیف آئینه افغانستان موجود است.)
واقعیت امر باساس اسناد انگلیسی از اینقراراست که انگلیسها همین که در نیم قاره هند پاگذاشتند از موجودیت دولت قویی در غرب وشمال هند بنام افغانستان مستشعر شدند و در صدد تخرب آن بر آمدند.
ششم، درهیچیک از اسناد انگلیسی در قرن هیجدهم نام «خراسان» دیده نمیشود و نه درکدام قرارداد رسمی بین افغانستان وانگلیس یا بین فارس و انگلیس یا بین روس و فارس از نام خراسان ذکری رفته است. خراسان در ادوار تاریخ حدود جغرافیایی معین نی، بلکه متغیر و مختلف داشته و ازخراسان هیچگاه بحیث یک کشور ذکری بعمل نیامده، بلکه یک منطقه جغرافیائی با حدود اربعه متغیر و مختلف شناخته شده است. در زبان و تواریخ عربی برای یک مدت با نام خراسان آشنا میشویم، که بعداً تغییر حالت داده یک قسمت کوچک آن خراسان ولی قسمت بزرگآن سیستان خوانده شده است. تاریخ سیستان که از رویداد های چند قرن حکایت میکند و تالیف آن حدود ٤٤۵ هجری تخمین شده و به تصحیح ملک الشعرابهار ابتدا درایران(١٣١٤ش) و بعد به تصحیح وتوضیح دوم توسط کاندیدای اکادمیسین سیستانی از طرف وزارت اطلاعات وکلتور در مطبعه دولتی در کابلدرسال ١٣٦٦ ش در٤٨٦ صفحه چاپ شده، این تاریخ مهم از اوضاع اجتماعی واقتصادی وسیاسی وجغرافیائی منطقه وسیعی که درآن سیستان وخراسان وکرمان وزابل وکابل وفارس وهند وغیره وجود دارد به تفصیل صحبت میکند. حکمرانان عربی را که توسط خلفای راشدین وبعد از آن توسط اموی ها وعباسی ها به سیستان وخراسان مقرر شده اند با ذکر سنه و تاریخ و قدامت حکمرانی شان معرفی میدارد و همچنین از جنگها و پیروزیهای دودمان صفاری سیستان و هم ازفتوحات اولیه عربها و جنبشهای مردم سیستان در برابر استبداد حکمرانان عربی داستانهای مفید وآموزنده دارد. دراین تاریخ جالب نام «خراسان» بحیث یک ایالت مجاور سیستان زاید از ٦٠ بار ذکر شده، اکثر بارتباط تقرر حکمرانان جدید عربی و یا جنگهای بین الایالتی و یا ترصدات ترانزیتی از طریق خراسان به سیستان و غیره، ولی در هیچ جای این تاریخ جالب که دروصف بی نظیر بودن آن دانشمند شهیر ایران ملک الشعرا بهار تقریظی در ٣٦ صفحه بقلم خود نوشته، نامی از خراسان بحیث یک کشور مستقل و یا یک امپراتوری که قوی کوشان وعلی یاور وبالاخره پوهنمل کامجو ( قبلاً عضوحزب دموکراتیک خلق واکنون اوقی وکلان کار گروه"ستم ملی") ادعا دارند، دیده نمیشود. برای آنکه ادعای پوچ وغیر مستند قوی کوشان، علی یاور واوقی کمونست ستمیشعار کامجو و سایر جیره خواران دسترخوان امید و ستم ملی که«خراسان» را نام قدیم افغانستان قلمداد میکنند، عناد انگیز و باطل شمرده شود، اینک من چند مثالی از تاریخ سیستان برای ملت شریف افغانستان اقتباس مینمایم تا ملتفت شوند و قضاوت نمایند که خراسان متشکل از چه و از کجا بوده است:
" ... گرشاسپ بدرگاه افریدون آمد و از آنجا به سیستان آمد و نهصد سال پادشاه سیستان بود. وضحاک را بروزگار او به سیستان هیچ حکم نبود، وهمه زابل و کابل و خراسان را ضحاک داشت، بگرشاسپ باز داشته بود." (ص ٦)
ازاین عبارت معلوم میشود که درعهد گرشاسپ و ضحاک، زابل و کابل و خراسان سه ایالت علیحده بودند.
" بازگشتیم بحدیث سیستان، بوعاصم به سیستان بزرگ گشت ومحتشم گشت، بالشکر بسیار از سیستان برفت که خراسان بگیرم و عتاب بن علا را برسیستان خلیفه کرد، و بوداود برخراسان والی بود و خبر سیستان بدو رسیده بود که بوعاصم قصد خراسان دارد."( ص ١٣٩)_ از این عبارت معلوم میشود که سیستان در صدد تسخیر خراسان بوده است.
بهنگام خلافت هادی" هادی فضل بن سلیمان راخراسان داد و باقی سیستان تمیم بن سعید را داد، وتمیم بسیستان اندر آمد روز شنبه هشت روز مانده از صفر سنه تسع وستین ومائه ..." (ص ١۵١)_ از این عبارت معلوم میشود که خراسان جزئی از سیستان بوده است.
"... وداود بشر مهلبی از بزرگان بود، سیستان او را داد هرون رشید، و داود براه خراسان بسیستان آمد روز پنج شنبه یازده روز رفته از شهر ربیع الاول سنه ست وسبعین و مائه..." ( ص ١۵٣)_ از این عبارت معلوم میشود که ایالت خراسان دراین وقت در بین فارس وسیستان قرارداشت.
" آمدن علی بن عیسی به سیستان و روزگاری اینجا ببود و حمزه به نیشاپور شد و آنجا حرب کرد برعلی بن عیسی، ... باز حمزه برفت سوی خراسان شد چون دانست که اینجا هنوز برآن گروه برنیاید، وعلی بن عیسی براثر وی با سپاه برفت روز پنجشنبه سیزده روز گذشته از شوال سنه ثمن وثمانین ومائه ... و علی بن عیسی نامه کرد سوی امیر المؤمنین هرون الرشید و آگاه کرد که مردی از خوارج سیستان برخاستست وبخراسان و کرمان تاختنها همی کند و همه عمال این ناحیت را بکشت و دخل برخاست و یکدرم و یک حبه از خراسان و سیستان و کرمان بدست نمی اید، پس رشید بیعت کرد مامون پسر خویش را برهمه ولایات مسلمانی اندر سنه ثمان وثمانین ومائه، وخود بنفس خویش رشید بیامد تا ری که بخراسان آید، بحرب حمزه... پس رشید علی بن عیسی راعزل کرد از خراسان وفرمان داد که مال او همه برگیرند وبستانند وهرثمه بن اعین راخراسان داد..."( ص١۵٩-١٦١)_ ازاین عبارت برمی آید که سیستان وخراسان وکرمان سه ایالت علیحده بوده ونیشاپوراز توابع خراسان بوده است.
" ومستعین، طاهر بن عبدالله رابرخراسان بداشت، پس چون کاریعقوب بسیستان قرارگرفت عمرو را برسیستان خلیفه کرد... روز دوشنبه هشت روز باقی از رجب سنه ثمان واربعون ومایتی ، المستعین بالله خراسان محمدبن طاهر بن عبدالله را داد وعهد نامه فرستاد، وخوارج بیشتر نزدیک یعقوب آمدن گرفتند، باز یعقوب عزیز بن عبدالله را برسیستان خلیفه کرد...."( ص ٢٠۵) _ از این عبارت و متباقی داستان بقدرت رسیدن یعقوب لیث ( در ٢٤٧هق) برمی آید که نهضت ملی یعقوب لیث صفاری از سیستان برخاسته وخراسان که بدست حکمرانان طاهری اداره میشده، یعقوب برای تسخیر خراسان بجنگ پرداخته و بعد از جانب خود حکمران خراسان را مقرر کرده است.
"و عبدالرحیم خارجی که برخاسته بود از کوه کروخ وخویشتن امیرالمومنین نام داده ولقب کرده المتوکل علی الله، و ده هزار مرد برخویشتن جمع کرده از خوارج وگروه های هری واسفزار ونواحی خراسان فرو گرفته و تاختنها همی کرد..." ( ص ٢١٧) از این عبارت برمی آید که هری واسفزار از نواحی خراسان آنوقت بوده اند.
در دوره اموی ایالت خراسان ضیق تر بوده ولی در دوره عباسی بیشتر وسعت یافته و رویهمرفته متشکل از نیشاپور، طوس، هرات، اسفزار، فوشنگ، مرو، سمرقند، بلخ و بادغیس و خوارزم بوده وسیستان متشکل از زرنج، جوین ، فراه ، بست، زمینداور، والرخج (قندهار)وغیره بوده است. درحالیکه زابل وکابل درجنوب وکرمان وفارس در غرب ایالات دیگری بودند که بعد ها در ظرف ١٢٠٠ سال دوره های سلاطین وحکمرانان بومی این منطقه، این حدود اربعه چندبار مخلوط و دگرگون شده، بنحویکه خراسان یک دوره با دوره دیگر بسیار متفاوت بوده است. دوره های تاریخی بعد از ٢٠٠ سال اول استیلای عرب، در ظرف ١٢٠٠سال بعد بدین قراراند: دوره طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، غوریان، خوارزمشاهیان، مغولان وحشی، تیموریان، صفویان فارس، مغولهای متمن(بابر واولاده اش)، هوتیکیان قندهار، ابدالیهای هرات، دورۀ نادرافشار، دورۀ احمدشاه ابدالی درانی، دورۀمحمدزائی.
باستناد متون تاریخ و رویداد های تاریخی، شکل جغرافیائی وحدود اربعه ایالات خراسان، سیستان، کرمان، فارس، زابل وکابل در هریک دوره های فوق بنحوی تغییر وتحول کرده بوده که بعد از مرگ نادر افشار به هنگام تاسیس کشور افغانستان توسط احمدشاه درانی (٢۵٩ سال قبل) منطقۀ مشخصی بنام خراسان باقی نمانده بود، چونکه نادرافشار فارس و کرمان و خراسان و سیستان و زابل و کابل و هند را در امپراطوری فارس افشاری مخلوط کرده بود. افغانستانی که احمدشاه درانی تاسیس نمود مخلوطی از خراسان(هرات وبلخ ومشهد ونیشاپور)، سیستان، زابل وکابل، خیبر،کورم وبنگش، دیره جات، کشمیر، ملتان و سند بود که همه را قبلاً نادر افشار تسخیر کرده بود لهذا سوال ما از بچۀ خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان وکامجو وغیره اینست که مقصد شان از نام خراسان کدام خراسان است؟ اگر مقصد شان از خراسان دوره نادرافشاراست، بفرمایند نیشاپور ومشهد را از ایران و مرو وسمرقند را از کشورهای از بکستان و ترکمنستان واپس بگیرند، درآنصورت ما هم حاضریم نام افغانستان را به خراسان تعویض کنیم. اگر مقصد شان خراسان دورۀ مشخص ١٤٠٠ ساله از جمله دوره های مافوق الذکر باشد،لطفاً ساحۀ جغرافیائی وحدود اربعه و نام شهر های آن را بیرون نویس کنند تا افغانها ببینند که متشکل ازکدام اراضی وبکجاست تا بعداً در باره اظهار نظرشود. در غیرآن، با نام خشک وخالی خراسان نه خود را بازی بدهند ونه مردم را.
مایکی دوبار قبلاً نوشتیم، اما بچۀ خالۀ خوجه ئین به یک حقیقت ساختمانی بارتباط ترکیب کلمات در زبان نمیخواهد تن بدهد که خراسان یک کلمۀ ترکیبی است متشکل از «خُــر + استان = خراستان» ولی صوت/ت/ این کلمه باساس تحول مورفونیمیک که برای سهولت تلفظ در هر زبان صورت میگیرد، حذف شده و«خراسان» تلفظ شده است.
در زبا ن دری (فارسی) کلمۀ /آستان/، اسم مکان، بمعنی کفشکن(کوشکن) دربار، زیارات متبرکه وغیره بکار رفته و ترکیبات مختلف ازآن ساخته شده، مثلاً آستان گردان، آستان گردون، استان آدم، آستان فنا، آستان سعادت، آستان عالیشان وغیره که بعضاً اسم معنی تلقی میشوند، وهم برای مزارات متبرکه بکار رود: آستان سعدی، استان پیرگیلانی، استان قدس رضوی(مشهد)،وغیره.
از همین کلمه استان که مفهوم اسم مکان را دارد، در تلفظ فارسی ایرانی کلمهً/ اُستان(بضم اول) ساخته شده که معنی ایالت یا ولایت دارد وترکیباتی از قبیل استاندار واستانداری از آن ساخته شده است... اما در زبان دری افغانستان همان کلمهً /آستان/ به / اِستان/(بکسر الف) تحول کرده، مثلا،استان سرای، محل استراحت یا خوابگاه وهمچنین همین کلمۀ اِستان بحیث پسوند با کلمات دیگر، اسم مکان خاص واسم مکان عام وهم اسم زمان میسازد، مثلاً: افغانستان، پاکستان، ریگستان، زمستان وغیره_ اسم زمان.
بچۀ خالۀ خوجه ئین ادعا دارد که نام و کلمه افغانستان در قدیم نبوده و توسط انگلیسها در ١٨٠١ م ساخته شده، اما او بصیرت علمی ندارد و نمی فهمد که از یک طرف کلمۀ «افغان» قدامت ١٤٠٠ ساله دارد چونکه توسط عربها معرب شده و قبل برآن با تلفظ «اپگان» قدامت چندهزار ساله داشت، و در صورتیکه هندوها کلمۀ / هندو / را باپسوند فارسی (اِستان) یکجا کرده واز آن نام «هندوستان» را ساخته اند، چرا احمدشاه درانی و قبل برآن افغانهای باستان، ازکلمۀ / افغان / با پسوند( استان) که در زبان خودشان وجود داشته ، نام «افغانستان» را نساخته باشند؟
کاندیدای اکادمیسین سیستانی، تاریخنامه هرات از سیفی هروی (نوشته شده در قرن هفتم هجری) را مثال آورده که درآن کلمه افغانستان بیش از ٣٠ بارآمده است ، واین مطلب با ایزاد اسناد و مدارک دیگر قبلاً در مجلۀ آئینۀ افغانستان( شماره٩۵) مورخ جولای ٢٠٠٤ درصفحه ٢٩گزارش یافته است، اما بچه خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان میگویند که آن افغانستان_ افغانستانی که بیش از ٣٠ بار در تاریخ سیفی ذکر شده_ در منطقه تیرا وباجور بوده است!
درست است که نام افغانستان درتاریخ سیفی با حدود اربعه امروزی افغانستان وبا حدود اربعه افغانستان دوره احمدشاهی فرق داشته است، اما آیا نام خراسان قرن دوم هجری با خراسان دوره احمدشاهی وخراسانی قوی کوشان و بچه خاله خوجه ئین که امروز مدعی آن اند، از نظر موقعیت وحدود اربعه فرق نکرده است؟؟ با این نوع مردم که خبرت وبصیرت ندارند، ولی جهالت بسیار، چه میتوان گفت؟!!( وقالوسلاما).
اما ما به هیچکس وناکس اجازه نمیدهیم که نام افغانستان عزیز را به نام خراسان و یا به نام دیگری تعویض کنند. مردم ما وپدران ما وفرزندان ما با این نام زاده شده اند وبا آن خو وبوی گرفته و برای بقای این نام جان های شیرین خود را قربان کرده اند. کشورهای همسایه وکشورهای جهان سرزمینی که ما درآن زندگی میکنیم به نام افغانستان میشناسند، وبه همین سبب همگی باشندگان این سرزمین بنام افغان شناخته میشوند، بنابرین هرکسی که برای تعویض نام کشور تلاش میکند، هدفش برهم زدن آرامش نسبی بدست آمده پس از سه دهه جنگ وخون ریزی در این کشور بلاکشیده است وچنین اشخاصی که میخواهند یک بار دیگر کشور ومردم ما را به آشوب بکشند وخود سود ببرند، قابل بخشایش نیستند ومی بایستی از سوی ستره محکمه افغانستان مورد بازخواست ومحاکمه قرارگیرند تا درس عبرتی باشد برای دیگر ماجراجویان وآشوب گران حرفه ئی. چنین درخواستی ولو از سوی هر گروه ویا هرحزب وتشکلی هم که ارائه شود، خلاف مصالح ملی تشخیص داده میشود و باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. من ازروشنفکران ملیگرا ووطن دوست افغان تقاضا میکنم تا برضد دسایس تازه ایکه از سوی محافل شناحته شده و بدنام سازماندهی میشود هوشیار باشند وبا افشای به موقع دسایس شان، مشت محکمی بردهن چنین یاوه سرایان بکوبند تا برجای خویش بنشینند ومردم ما آرام بگذراند تا به کار وبار زندگی خود برسند ولب نانی برای چند سرعیال سرونیم سرخود تدارک ببیننند، نه اینکه باز دنبال یک ادعای پوچ وبی مورد روز خود را گم کنند وخدای ناخواسته بجان هم بیفتند تا جناب قوی کوشان وجوانکی نامجویا کامجو برمرکب کام خود سوار بشوند.
افغانستان از دونیم صدسال باینطرف نام کشور ماست وهزارها کتاب توسط انگلیسها، فرانسویها، جرمنها، روسها، ایتالویها، امریکائیها و ترکها در بارۀ تاریخ افغان وفرهنگ افغان نوشته و چاپ شده ودنیا وهم ملت افغان همین نامرا برسمیت شناخته واتباع افغانستان را "افغان" شناخته وخوانده اند، بگذار چند نفر لق لق کنند و روهای خود را سیاه ساخته خود را افغانستانی یا هر چیزدیگری که میخواهند بخوانند، نام افغان وافغانستان جاودان واین کشور، کشور افغان خواهد بود. ختم.






moon_light

دغدغه دیگه ایی نمانده که این رقم فکر میکنند و چاره می اندیشند؟!!
شاید گمان برده اند که با عوض کردن نام کشور می توانند غم ( برگرفته از کلمه افغان ) را از دل ها بشویند! :23:
*
**
***
**
*   
شقایق شاهی    

جناب آقای افغانی
نخست آنکه تغییر نام افغانستان بحث امروز و دیروز نیست هدف شما از اینکه در متنتان تا این اندازه به ارد بزرگ و احمد شاه مسعود و حتی فرزند او دشنام داده اید چیست؟

دوم این آقای پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان نمی داند ادب چه معناست ؟ چرا انسانهای آزاده ایی که دلشان برای افغانستان می تپد را ناخلف می داند و می دانید ؟

سوم مگر احمد شاه مسعود نبود که تا آخرین لحظه عمر از ناموس افغان محافظت نمود ؟ کی او با شوروی بر علیه مردم افغانستان قرارداد امضا کرد؟

چهارم مشخص است که این آقای هاشمیان اصلا افغانی نیست چون اگر بود به آزاد کنندگان کشور از چنگال پاکستان و عربها دشنام نمی داد .

پنجم راستی نام واقعی شما چیست ؟ آیا شما هم سیدی دیگر هستید ؟

ششم این آقای هاشمیان کیش شخصیت دارد و در کتاب زندگی امیر دوست محمدخان،امیر کابل آن را به خوبی نشان داده است (( در این کتاب ما باشخصیت روحانی وبا نفوذ کُـنـــر مرحوم سیدهاشم کنری که عم سید صفدرپدر سیدجمالدین افغانی وپدرپدر بزرگ دکتور سید خلیل الله هاشمیان(مترجم کتاب) میشود، آشنا میشویم. دکتور هاشمیان در این کتاب (صفحات 249_258) درحاشیه یک رخداد تاریخی از مقاومت سید هاشم خان کنری در برابر قوای انگلیس یاد کرده ونیز به معرفی سید هاشم کنری وسلسله نسب وی پرداخته است که نشان میدهداین خاندان از اخلاف سید علی ترمذی معروف به پیر بابا از مخالفین سرسخت پیر روشان انصاری بوده واسلاف سیدجمالدین افغانی هنوز درولایت کنرافغانستان از خود قلعه وزمین وباغ وعقار ونام ونشان معلومدار دارند. ))

هفتم امثال شما و هاشمیان ها نمی توانید با پناه بردن به کمک های پس پرده ازبکستان و ترکیه ماهیت واقعی خویش را پنهان سازید مشخص است که جماعتی مانند شما در اعتلافی نانوشته با پشتونهای چهارآتشه خواستار نابودی فرهنگ باستانی افغانستان و نفی اشخاص ملی هستید .
*
**
***
**
*
afghani    

دخترک صنف اولی آهسته تر سخن بگو
احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .
من سید نیستم و نامم هم علی احمد قندهاری می باشد . پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان بسیار آزاده تر از آن هست که شما اندیشه می کنید . جوانکی مانند شما حیف است که اینچنین توصیفاتی می کنید ، از راه کج برگردید .
*
**
***
**
*
شقایق شاهی    

از طرح پوهنمل بصیر کامجو می ترسید و بعد به مجاهدی شریف بی مانند نظیر احمدشاه مسعود و فرزند برومندش دشنام می دهید و ارد بزرگ دانشمند ایرانی را پرده نشین می گویید . برای همین طرح پوهنمل بصیر کامجو را اینجا می آورم :


طرح سیاسی تغییرنام افغانستان به «خـراسان» مدخلی در راه صلح جاویدان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقــــدیـــم:

ـــ به نمایند گان مردم در پارلمان جمهوری اسلامی افغانستان،

ـــ به دانشمند ان محترم دین، پیشوایان طریقه ها وفرقه های مذهبی کشور،

ـــ به روحانیو ن مبارز ووطندوستان کشور،

ـــ به احزاب و گروه های سیاسی و نهاد های اجتماعی،

ـــ به آگاهان، خردمندان، شخصیت های سیاسی و فرهنگی مستقل،

ـــ به نسل جوان، تیز بین دگر اندیش وترقیخواهان افغانستان،

.................................................................



قابل توجه وبازنگری عالیترین مقام قانونگذاری افغانستان

مردم آزادۀ ما با خوشبینی تاریخی امید واراند که نمایند گان منتخب عالی ترین مقام قانونگذاری کشور، با احساس رسالت عظیم تاریخی اجتماعی وشناخت مصالح عمومی ملی، پیرامون مفردات ا ین طرح پیشنهادی صلح، تأمل خواهند فرمود، به ندای ملیونها هموطن رنجدیده ء خویش لبیک خواهند گفت و آنرا مشروعیت وقانو نیت خواهند بخشید.

این طرح پیشنهادی صلحجویانه، آغازگرسخنی از مجموعۀ دیدگاهها وافکار سیاسی ما در باره ء « تغییرنام افغانستان به خراسان » می باشد. این نوشته از دید بار معنایی، در بر گیرندۀ مسائل تاریخی، ادبی، فرهنگی، علمی، اخلاقی و سیاسی بوده، با عشق آتشین به صلح صداقت شفاف اندیشی طی (...) صفحه ودردوبخش زیرین نگارش یافته است:

ــــ یکی تأملی برعظمت فرهنگی خراسان

ــ و دیگری نقض خشن ابتدایی ترین حقوق وآزادیهای دموکراتیک مردم تمامی گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی جامعه بلادیده ءما بفرمان شاهان، امیران و حاکمان مستبد و قبیله گرا تحت نام " افغانستان" و در چهرۀ قوم برتر.

هدف مقدس این نوشته فقط بیان امیدهای سرکوفته صلح و خواست عادلانه ء تاریخی، سیاسی روانی و اخلاقی دهها ملیون ازمردم وطندوست ما جهت دست یابی به همزیستی ملی و ایجاد صلح و آرامش پایدار در آب وخاک وخانه ء مشترک و آبایی مردم افغانستان واحد وتجزیه ناپزیر کنونی ما می باشد. ولی باید گفت ازین هدف عالی ملی اجتماعی وسیاسی که در برجسته سازی وبازیافت هویت اصیل وبومی مردمان این سرزمین و معرفی " فرهنگ " غنامند خراسان کبیرتبلور روشن مییابد. دردوران سیطره ء استبداد استعماری بریتانیای کبیر درافغانستان، بادریغ ودرد فراوان در نفی هویت تمامی گروههای قومی وقبایل برادر ساکن افغانستان توسط شاهان و امیران وابسته به استعمار، استفاده های نفاق افگنانه وضدملی به عمل آمد ه است.

مردم آزاده ء میهن ما دروضع مشخص کنونی به این پندارانسانی وجهانی اند که: مایه عزت افتخار، توانایی وسربلندی وهمبستگی یک ملت،گروههای قومی واقشار وطبقات اجتماعی یک جامعه، نه درپیشبرد سیاست جنگ طلبانه، قتل و قتال، تعرض غصب وغارت، انتخاب سیاست زمین سوخته و نقض خشن حقوق وآزادیهای دموکراتیک بشر نهفته است، بل دروجود معارف وفرهنگ غنامند و پربار علمی اخلاقی اجتماعی سیاسی ودر ارتقای سطح آگاهی شعور اجتماعی اعضای آن جامعه، هستی عینی کسب میکند.

بادرک شرایط جدیدی که در کشور و جهان رخ داده است باید استراتژی اصولی روشن و درستی برای حل مسئله ملی سیاست « ملت سازی » و تأمین سعادت واقعی وخوشبختی ماندگار آتیه حیات اجتماعی مردم ما مطرح کنیم.

این طرح بدون آنکه قصد خدشه دار کردن داشته ها، اصول، موازین وارزشهای فرهنگی وسنن تاریخی کهن ما را داشته باشد، آگاهانه وخردمندانه بربنیاد انسان گرایی تأمین و تحقق این هدف شکوهمند تاریخی و نهادینه سازی زیر بنا های حیات اجتماعی کشور ما پایه گذاری گردد. وبه این تدبیرو اندیشه روشن، گام علمی و عقلانی در فراسوی وفاق ملی همزیستی و همبستگی ملی با اعتماد محکم وبدون تزلزل برداشته شود. گامهای مطمئن با ثبات واستوار، گام صلح وآشتی، گام خلل ناپذیریکه همه نیرنگهای معامله گران بیگانه پرست سود پرستان تک محور، تبار منشان نژاد پرست را عقیم نماید،و به اجیران معامله گر و عناصر ضد ملی وابسته بار دیگر این امکان فراهم شده نتواند که کشورو مردم آزاده و صلحدوست مارا به دام جنگ و تباهی و وکشمکشهای قومی قبیله یی مذهبی وسیاسی بکشانند.

باید استراتژی صحیح تبدیل وضع رقت بار تک صدایی سیاسی مستمرموجودرا، به همبستگی ملی مطلوب براساس اصول،آرزوها، خواستهاونیاز های مردم ما مورد تأکید قرار داد.

استراتژی سیاسی و خواست توده های ملیونی رنجدیده کشور مارا استقرار یک نظام همگانی متعادل حقوقی و مردم سالار وساز گار با معیار های حقوق شهروندی، جامعه مدنی واخلاقی تشکیل میدهد. تحقق این استراتژی مردمی زمانی میتواند عظمت وظرفیت والای جامعه مارا بنمایش گذارد که همۀ گروههای قومی قبایل وپیروان همه مذاهب ادیان طریقه ها وفرقه های مذهبی، بازوبه بازو وشانه به شانه و همصدا، هویت افتخارات تاریخ، عزت غرورسالم ملی وشرف خودرا با نام کشور خراسان که مبین تثبیت هویت ملی همۀ آنان است در گوشت پوست استخوان،وتا عمق ضمیر و وجدان لمس واحساس نمایند و سرنوشت خویش را با این ارمانهای مشترک ملی باهمه تنوع قومی ایکه دارند پیوند ناگسستنی وجوشش خلل نا پذیر بخشند.

از اینرو ایجاد شرایط ضروری برای طرح حل مسئله ملی درسیاست « ملت سازی »،ضرورت دستیابی به وفاق ملی واقعی « ساخت ملت یکپارچه » وتأمین عدالت اجتماعی پایدار، فقط درحمایت از انتخاب راه برحق صلح و آزادی، قبول احقاق حق، وشناخت علمی مؤلفه های عینی سازندگی و ترکیبی مناسبات اقتصادی، سیاسی واجتماعی، تاریخی و جغرافیایی همه ملیت ها، اقوام وقبایل، ساکن افغانستان میباشد.

اتخاذ این سیاست وپالیسی " ملت سازی" زمینه ساز شرایطی خواهد شد که همۀ شهروندان کشور در اداره امور جامعه مشارکت متعادل وآگاهانه سیاسی واقعی داشته باشند ودر سرنوشت کشور خویش خود را عملاً دخیل وشریک بدانند.

درستی وصحت استراتیژی طرح سیاسی ما، در حل صحیح و اصولی " مسئله ملی » درکشور کثیر المله ما، و درانسانگرایی، اخلاقی بودن و تحول آفرینی وخلاقیت آن نهفته است. ریشهء آن ازچشمه صاف وزلال نیازو خواستهای مبرم مردم آب میخورد. پاکیزگی آن از آرمان مقدس توده ها وقربانیان وشهیدان جنگهای داخلی الهام دادخواهانه دارد.

باید اذعان کرد که جنبش مردم سالاری نو پا و هویت شکافی و روشن نگری در منطقه و جهان پدیدۀ نیست که بوسیله فکر ما طرح شده باشد. یا باسفارش ما چهره تعویض نماید. بل جنبش خود شناسی نواندیشی و تثبیت هویت ملی وزبانی عصر ما، خواست توده های بپا خاسته مردم برای حاکمیت بر سرنوشت خویش ونیاز دموکراتیک زمان کنونی شرق مسلمان آسیای میانه وخاورمیانه عربی است. ما این خواست برحق ودادخواهانه ء مردم را گرامی میداریم و اینک درراه شناخت مؤلفه های سازندگی آن وراهبرد تحقق آن گام عملی میگذاریم.

بزرگترین سرمایه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور ما « افغانستان کنونی » وجود بافت ده ها رنگ قومی و فرهنگی آن است. باید چنین بافت تاریخی چند گانگی قومی و فرهنگی را در همسویی منافع همگانی، پذیرفت. وبا قبول تعادل حقوق شهروندی بوسیله زبان و فرهنگ مادری خویش و پرورانیدن آن فرهنگ ودادن ارزش به آن فرهنگ و سنت قومی و بومی و محلی در افغانستان، میتوان وطن ملت ودولت را با ثبات ونیرومند مند ساخت.

نباید با دشمنی های مغرضانه و تبار منشی (نژاد پرستانه) به نابودی فرهنگ پر باروریشه دار چند هزار سالۀ « خراسان » پرداخت. اگرمردم افغانستان با حفظ احترام و ارجگذاری به ریشۀ خویش وبه نماد هستی علمی وفرهنگی خویش وبه پیش کسوتان راه معرفت و بنیان گذاران فرهنگ و ادب خراسان آریاییان قدیم با صداقت و پاکیزگی اندیشه عمل نمایند، در صورت توسل به آزادی و دموکراسی و در حرکت بسوی تحول وکثرت گرایی فرهنگی، میتوانند کشورسربلند خویش را به نیروی خلاق آفرینش ارزشهای فرهنگی سیاسی و اقتصادی در منطقه و جهان تبدیل نمایند.

گفتمانی که امروز در باره ء « حل مسئلۀ ملی » در افغانستان بیکی از گفتمان های پراز سر وصدا و کشاکش میان سیا ستمدارن و نیروهای آزادیخواه وواپسگرایان کشور تبدیل شده است. همه وهمه ازدرون حوداث تراکم یافته ء تاریخی بویژه از رویداد های سه دههء اخیر واز مسایل حاد کنونی وبویژه از منا سبات نا عادلانه میان گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی کشور ناشی گردیده است. ا فغانستان کشوری است کثیر المله، ولی در درازنای دو سدۀ اخیر، یک مشت اقلیت ممتاز با تکیه وپشتیبانی برده وار به بیگانه گان، سیادت خویش را برضد خلق پشتون ودیگر اقلیتهای ملی ومذهبی ساکن این سرزمین تحمیل کرده است وگروههای تاجک، ازبک، ترکمن، هزاره، نورستانی بلوچ پشه یی وملیون ها پشتون زحمتکش وغیروابسته را خلاف ارزشهای اعلامیه ء جهانی حقوق بشر ازشرکت در زندگی سیاسی و حق ملکیت بر زمین و از عرصه های مختلف حیات از جمله ازسواد وفرهنگ پیشرفته ء معاصر محروم ساخته اند.

یکی ازپیش فرض های این داوری ها در مورد « حل مسئلۀ ملی » و تعادل حقوق سیاسی واقتصادی پذیرش وجود ملتی مفروض بنام « ملت خراسان » است.

مابه این باوریم که همه مردم " افغانستان کنونی » از هر ملیت و قوم وقبیله یی که هستند، نزدیک به کُل از یک ریشه و نژاد ها ی « آریایی » خراسانی وافغانی اند.

مردم ما با پای بندی و عشق ورزی به تنوع نماد وریشه اصلی نژادی ونقش فعال تاریخی خویش در آفرنینش فرهنگ پرغنای آریایی وخراسانی، به حفظ و انکشاف تمامی زبانهای ملی از جمله زبان پارسی دری: این زبان علم، ادب و معرفت زمانه، زبان گویای همه شهروندان کشورما، زبان هم فهمی ملی صلح و آشتی و زبان مشترک فرهنگی و اداری، اراده آهنین خودرا برای تشکیل ملت ودولت ملی و " دموکراتیک خراسان " بیان میکنند وسرنوشت خودرا با همدیگر براساس ارزشهای دموکراتیک قانون اسا سی ارزشهای اعلامیه ء حقوق بشر حقوق مدنی و حقوق شهروندی پیوند و جوشش خلل ناپذیر می بخشند.

مردمان این ملت ودولت دموکراتیک میتوانند آزادانه و بدور از هرگونه نیت بد وکوتاه فکری وتعصب به گویش های مادری خویش نیزسخن بگویند، فرهنگ و سنت های خویش را به صفت یک خراسانی اصیل گرامی دارند ودررشد وتکامل فرهنگ پربارو مشترک خراسان سعی عقلانی نمایند و از آن پاسداری واقعی کنند، ودر فرارفت بسوی جامعه مدنی گام صادقانه بگذارند.

اکنون مردم ما بعد از سپری نمودن چندین دهه جنگ وویرانی قتل و قتال و ناامنی، بار دیگر آرامش نسبیی را بدست می آورند.

ظهور شرایط ویژه جوء سیاسی موجود، پیدائی و نوزائی ظرفیت های نوپای روشنفکری و فرهنگی درون مرزی و برون مرزی، آزادی ابراز نسبی اندیشه در قالب قوانین مسلط جامعه، ایجاد پلورالیزم سیاسی، وده ها مؤلفه های زیر ساخت سیستم سازندگی جامعه یکی پی دیگری پدید می آیند و زمینه ساز مشارکت مردم در حاکمیت و قدرت سیاسی میگردند.

درجوء بازیابی فرصت های ابراز وجود و در این مقطع تاریخ است که موج غریونده دریای خرد و دگرگونی های فرهنگی مشحون ازآرمان ها و آرزوهاِی مردم ما و نسل کاردیده و پیشتاز آن سخت می خروشد تا داغهای سیاه جنگ تحمیلی ووارداتی سده های قبل را از پیکر زخمی وبخون آلوده ء تاریخ سرزمین سوختهء ما شستشو کند وبا آهنگی پرشتاب بزداید. وبا اندیشه نو، آرمان نو، حُسن نیت، خیر اندیشی و اراده آهنین، از این خاکستان پژمرده درخت گلشن صلح، آزادی،همبستگی ملی را سبزی وخرمی بخشد. درخت صلح، همان امید ها و آرزوهای دنیای باطنی فرد فرد هموطن ما است که در تثبیت هویت ملی وقومی ایشان تمرکز مییابد وبا تجدید نام مقدس وطن آبائی شان « خراسان » و احیای فرهنگ اصیل و بکر آن، جامه عمل می پوشد.

حدود سرزمینهای قدیم آریایی وخراسان کبیردیروز در هر حدود وثغوری که بوده، مایۀ افتخارو مرز فرهنگ مشترک ملل ومردمان این منطقهء آسیای بیدار است وبرای همهء مان قابل ستایش و تمجید می باشد. اما وطن امروزی ما که هنوز بنام افغانستان یادمی شود، کشوری کوهستانی است که بخش مرکزی آن را رشته ‌کوه‌های بزرگ ودشوار گذر هندوکش، که از دشت‌ها و جلگه‌های آسیای میانه تا بیابان‌ها و هامون‌های هند امتداد یافته است، می‌پوشاند. بلندترین قلۀ این رشته‌کوه‌های بزرگ در شمال شرقی کشور واقع است و بیش از7000 متر ارتفاع دارد. مساحت افغانستان (652090) کیلومتر مربع است. در گوشه شمال شرق در فاصله هفتاد و چهار کیلومتر با جمهوری مردم چین هم سرحد می باشد و در شمال هم مرز تاجیکستان (1206 کیلو متر)، ترکمنستان (744 کیلو متر) وازبکستان (137 کیلو متر)، در شرق با پاکستان (2430 کیلو متر)، و در غرب با ایران دارای (936 کیلو متر) مرز مشترک است. که این مساحت در جریان زیاده تر از « یکهزارو پنجصد » سال پیوسته در قلب موقعیت جغرافیای سیاسی « خراسان کبیر » جا داشته است.

در افغانستان کنونی اقوام وملیت های گوناگون اعم از تاجیک ها، پشتون ها، هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها و نورستانی ها، بلوچ ها، پشه یی ها هندو ها، عرب ها، ودیگر اقلیت های قومی ومذهبی ـ از سالیان قدیم بدینسو پهلوی همدیگر برادر وار زندگی میکنند. هریک در تداوم تاریخی با حفظ داشته های معین فرهنگی، ملی، وقومی خویش پیوسته در دفاع ازتمامیت ارضی و آزادی، منافع ملی، علیه متجاوزین بیگانه مقاومت استقلال طلبانه نموده و از هیچگونه نبرد وفداکاری دریغ نورزیده اند.

با در نظر داشت این ارزشهای تاریخی، اگر با فضیلت اخلاقی و صداقت سیاسی، در همسویی حفظ منافع همگانی، به دوربنای ملت سازی و دولت سازی نگاه کنیم، میتوان اذعان کرد که تمام شهروندان ساکن افغانستان، ازهر قوم وقبیلۀ یی که برخاسته اند، مردمان اصلی این سر زمین یعنی خراسانی هستند.

افتخار، عزت، اعتباروظرفیت و عظمت فرهنگی این سرزمین ـ شعر، ادب، اخلاق وعلم وحکمت به همۀ ساکنان فعلی آن متعلق میباشد.

همین پیوند فرهنگی وداشته های مشترک تاریخی میان مردم ما ست که اصالت همگونی ارتباط ارگانیک مارا درگذا ر تاریخی بسوی همبستگی ملی وتشکیل ملت و دولت سازی سمت وسو میدهد.

این ارزش های ارگانیک ملی، حقیقتاً سبب سازخمیره و نماد هستی ـ آن رویکرد های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و تاریخی ایست که درپیوند تنگاتنگ با انگیزه و احساس عمومی "مردم گرایی" تمامی شهروندان کشور ما اعم از تاجک، پشتون، هزاره و ازبک وسایر گروه های اجتماعی وملی، ارمان مشترک و استراتژی سیاسی مشترک و آینده پر سعادت و صلح آمیز مشترک. و وجدان بی آلایش خویش را، متعهد به پذیرش به موقع تعویض نام " افغانستان " (این تحفه استعمارکهن) به « خراسان » میدانند.

چرا؟ اسم « خراسان » این نام اخلاقی، تاریخی علمی وفرهنگی و صلح آفرین یگانه اسم مناسب و پر افتخاری است که افزون برداشتن قدامت تاریخی وبارمعنایی ظرفیت فرهنگی دیگری نیز داشته است؟

پا سخ به این پرسش روشن است. برای اینکه ا ین نام مهرش رابه همگان یکسان به مفهوم یک پدیده ء نورانی واز جنس آزادگی به جهان می بخشد و جوهر ارزش ماهوی خود را در تحکیم پایه ها ی اجتماعی وملی وسیاسی و ایجاد ملت ودولت ملی معرفی، وآشکارا می کند. و از سوی دیگر این اسم ازمکان نور و روشنایی، آفتاب برآمد مشتق شده، و کدام مناسبتی به کدام تباری، ملیتی و قومی و عشیرۀ هم ندارد.

بتاسی از این اصل شایسته غیر وابسته وازدل مردم برخاسته !!! باید تذکار داد که صرف زیر نام « خراسان » میتواند یک هندو، یک نورستانی یک تاجیک، یک پشتون، یک هزاره، یک بلوچ، یک عرب تبار، یک ازبک، یک ترکمن یک پشه یی.و.و. خود را خراسانی بداند و به آن افتخار نماید و به فرهنگ و ادب و وبه فرهنگ وارزشهای فرهنگی مشترک آن ببالد. و سربلندی و عزت و غرور سالم قومی و ملی خود را درارزش های معرفتی و هویتی آن دخیل بیند. این " نام گذاری" ضروری تاریخی حقیقی است که انگیزه محبت ذاتی و خونی شهروندان یک جامعه را نسبت به وطن آبایی شان در تحت نام « خراسان » معین می کند.

مردم جنگ دیده ما در تحت این نام پاکیزه « خراسان » که نمودی ازصلح و آشتی است، دوستی ومراتب تعظیم و احترامش را برای تمام ملیت های باهم برابروبرادرکشور یکسان بجا می آورد؛ از دید جایگاه تاریخی، ظرفیت فرهنگی، موقعیت سیاسی واجتماعی بمثابه شهروند متساوی الحقوق « خراسانی » میتوانند همه ویکسان هویت ملی ونژادی وتاریخی خودرا بدون هیچگونه تبعیض وبرتری جویی واستثناء طلبی حفظ تثبیت ودرخشش بخشند.

از زمان تشکیل دولت ابدالی بقیادت احمد شاه پسر محمد زمان خان سدو زایی (1747 میلادی) تا عصرشاه شجاع سال (1838 میلادی) کشور ما همچو گذشته نیز به نام « خراسان » یاد می شد.

در همان سدۀ هیجدم، عبدالله خان دیوان بیگی از ارکان دولت احمد شاه درانی در قطعه شعری که بمناسبت بنای شهر قندهار سروده، میگوید:

جمال ملک خراسان شد این ملک تازه بنا

ز حــــــــــادثات زمانش خـــــدا نگه دارد (1)

نور محمد قندهاری که در سدۀ نزدهم کتاب « گلشن امارت » را در تاریخ «امیر شیر علی خان / وفات 1879 » تألیف نموده است، در ذکر احوال « امیر دوست محمد خان » چنین می نگارد: « در آن زمان که خاقان مغفرت نشان امیر بی نظیر علیین مکان امیر دوست محمد خان در ولایات خراسان در دارالسلطنه کابل ارم تقابل بر اورنگ امارت وجهانبانی نشسته بود.... » (2)

همچنان از زبان « صابر شاه کابلی » پیر و مرشد احمد شاه درانی روایت شده که راجع به شاه مذکور به حکمران لاهور گفت:

«احمد شاه پاد شاه ولایات خراسان است وتو صوبه دار پادشاه هندوستان.» (3)

ودرسکه پدر امیر عبدالرحمان این بیت خوانده میشود:

"سپاه مشرق ومغرب زهم مفصل شد

امیر ملک خراسان محمد افضل شد "

از اسناد و مدارک معتبر تاریخی بالا واضح می شود که « تغییرنام خراسان به افغانستان » از طرف احمد شاه درانی مؤسس افغانستان نوین صورت نگرفته است. و جانشینان و اخلاف وی تا شاه شجاع نیز خود را پاد شاه خراسان زمین نامیده اند.

از سوی دیگر تغییر نام کشور ما از خراسان به افغانستان هیچ وقت در کدام نظر خواهی عمومی (رفراندم) و مجلس نمایندگان مردم از جانب دولت ویا کدام نهاد مردمی دیگر به رأ ی گیری و همه پرسی قرارداده نشده است.

اما برخلاف ارادۀ مردم ما این کار برد ـ نامگذاری ماهرانه ومرموز استعمارکهن برای اولین بار در مکاتبات و معاهدات رسمی توسط « جنرال لارد اکلند انگلیسی » (4) وایسرای شبه قارۀ هند در(اگست 1838) یعنی یکصدو شصت و هفت سال پیش از امروزعنوانی شاه شجاع پاد شاه خراسان زمین بکار برده شد.

ولی حقیقت این است که: تا زمان امیر عبدالرحمان خان میان سالهایی (1880-1901 میلادی) مردم کشورخراسان با نام افغانستان خووعادت نکرده بودند چنانچه « سایل » یکی از شاعران زمان امیر عبدالرحمان خان در یک قصید ه ای که به خاطر بازگشت امیر از هندوستان سروده بود اینگونه آغازمیکند:

والی ملک خــــــراسان به پشاور آمد

گویا مهـر جهــــــان تاب ز خاور آمـــــد

این تغییر نام خراسان به افغانستان با داشتن عمر یک هزارو پنجصد ساله خویش ازطرف نمایندۀ انگلیسی یک امر تصادفی نبوده، بل بر اصل تجارب سیاسی برتانیایی وقت خیلی سنجیده شده، آگاهانه، شعوری جهت حفظ منافع طویل المدت استراتژی سیاسی استعماری آن کشوردر منطقه وتأمین منافع مقطعی شاه شجاع و همردیفان او صورت گرفته است.

گذاشتن نام یک قوم بر یک کشور کثیرالملیت و آن هم از طرف یک کشور مستعمره جو همچو" دولت استعماری بریتانیای کبیر "،بدون تردید نوعی از نقض حقوق بشربحساب می آید. چرا بر جسته سازی هویت ملی یک قوم بر اقوام و ملیت های دیگرفکراً عقلاً و رواناً قابل قبول نیست و توجیه علمی،حقوقی،اخلاقی، اقتصادی، سیاسی وروانی ندارد. برای اینکه دران برتری جویی، اعمال نیت سیاه و کاشتن تخم نفاق و جنگ و جدال میان تمامی گروههای قومی واقلیتهای ملی ومذهبی ساکن آن کشور جلوه های ناعادلانه وضد ملی وضد دموکراتیک واستعماری دارد.

با همسویی همین اندیشۀ استعمار کهن (تفرقه اندازو حکومت کن) همکاسه گی محافل ارتجاعی منطقه وروحانیت وابسته به دربار بود که، احساس بر تری جویی، حاکمان دولت نیمه مستعمرۀ به اصطلاح افغانی از دید حاکمیت قبیله در کشور مایه گرفت.

اعمال سیاست تک تباری و تک محوری حاکمیت نیمه جان وابسته به استعمار در عرصه های حیات اجتماعی و اقتصادی وخاصه در ساحۀ حق مشارکت مردم در حاکمیت سیاسی وقت عمیقاً محسوس بوده ولی با پیدایی امیر عبد الرحمان خان (1844 ـ 1901 میلادی) پسر امیر محمد افضل خان این سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان وپسرش امیر حبیب الله خان، نادر خان، سردار هاشم خان، والی علی احمد خان خرکُش، محمد گل خان مهمند، حفیظ الله امین، و ملا محمد عمر ودیگران، سیاست قبیله سالاری رنگ وبوی رسمی ضد مردمی و ضد اخلاقی و ضد کشوری را بخود گرفت. و بدبختانه با تغییر شکل و قیافه از آغاز تا کنون، گاهی با چماق دین توجیه گر حکومت مطلق العنان درچهرۀ عشیره گرایی، و گاهی هم در شعار آزادی خواهی وجامعه مدنی هنوزهم که هنوز است ادامه د ارد.

با تأسف باید گفت که بیان روشن وصریح سخن درتشریح حق و حق خواهی و حقایق تاریخی پردرد کشور ما، تا کنون به مزاج حاکمان تبار منش و افراد نیمه متکامل و واپسگرای وابسته به آنان چندان، خوش نمی خورد و دلیل آن اینست که ما هنوز گرفتار تکرار مکررات، در تعبیرساختاری حاکمیت هستیم؟ نه !! در تغییر ماهوئی تعویض سیاسی حاکمیت.

اما تعدادی از روشنفکران دو آتشۀ ما،حتا مطرح نمودن مسئله باز شناختی اسلوب راهرفت به سوی حل عادلانۀ حق وحقوق ساکنان کشور را به اصطلاح خلاف مصالح و منافع ملی میدانند در حالیکه در هیچ مقطع از تاریخ وطن ما، حکومت های نام نهاد افغانستان مفاهیم منافع ملی و تعادل حقوق شهروندی و حق مشارکت سیاسی مردم در قدرت و حاکمیت را آگاهانه تعریف و بیان روشن نکرده اند و خوشباورانه است اگرآنرا تصادفی بدانیم.

با توجه به نیت اخلاقی و انسانی صلح خواهانه این « طرح سیاسی » پیرامون « تغییر نام افغانستان به خراسان »، که نمودی از آرمان مقدس ودیرینۀ تمام مردم ما می باشد.

در همسوئی گرایش عمومی توده های ملیونی، از پارلمان جمهوری اسلامی افغانستان، اازین عالی ترین مقام قانونگذاری کشور نمایند گان منتخب و مدافعان ارزشهای قانون اساسی وارزشهای اعلامیه ء جهانی حقوق بشر و منافع ملی، که حق تصمیم گیری انسانی اخلاقی و قانونی بر سرنوشت کشوررا دارند، باحرمت بی پایان تقاضا و آرزو می شود که، گونه های راهبردی تحقق و اجرای قانونی این « طرح سیاسی » رااز مجاری قانونی وحقوقی مورد برسی و تائید قرار خواهند داد. وبا این گام شرافتمندانه ودور اندیشانه خویش، راه همبسته گی ملی ملت سازی وراه رشد مستقل دولت ملی "خراسان" را در آتیه و برای همیشه روشن و هموار خواهند ساخت.



با احترم

بصیر کامجو



basirkomjo@yahoo.de



مآخذ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) تیمور شاه درانی، تألیف عزیزالدین وکیل فوفلزایی، کابل 1946، ج 2، ص 479.

(2) گلشن امارت، چاپ کابل 1335 هـ.ق.، ص 2.

(3) احمد شاه، تألیف: گنداسنگ، چاپ لندن 1959 میلادی، ص 45. وجهت تصدیق مطالب فوق رجوع شود به افغانستان در پنج قرن اخیر،مؤلف: صدیق فرهنگ، ج 1، قسمت 1، ص 20.

(4)رجوع شود به صفحه:

www.herat.co.uk/Afganistan/afghanistan.htm) (- 30k -
*
**
***
**
*
شقایق شاهی

بصــیر کـامجـــو

جون ـ 2008 میلادی

بیانی ازسه طرح سیاسی صلح برای افغانستان

با ادای ادب و عرض حرمت میخواهم که بهترین تمنیات نیک خود را به همۀ شهروندان گرامی ام درهر کجای دنیا که هستند تقدیم نمایم . شاد و سرحال باشید.

قابل یاد آوری ست که ورود قرن بیست ویکم آغازگرجنبش خود آگاهی ملی واستقرار حاکمیت قانون و محو شؤونیزم قبیله درافغانستان می باشد.

با درک این اندیشه نسل دگر اندیش کشور ما این رهروان صدیق راه استقلال و صلح و آزادی ، با اراده آهنین و روحیه بلند سرشار از عشق به انسان ، ازمنافع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی وتاریخی مردم خویش تا پای وجان دفاع می نمایند.

و ازتمام ارزشهای هویتی و اصالتی و ذاتی ایکه هستی و غرور وعزت وافتخار آنها را می سازد عقلانی دفاع می کنند.

وبدون معامله و تسلیم بقدرت و آلودگی های مادی با ضمیر روشن ووجدان بی آلایش ونیت پاکیزه ، با ارجگذاشتی به خون شهیدان راه آزادی واستقلال و منافع کل کشور ، با اتکأ به نیروی خودی و خودگردانی ملی، جامعه مساعد به تکامل خویش را به قلعه های رفیع خوشبختی وسعادت رهنمون می شوند.

مگربا تأسف ودرد هرروزیکه در کشور ما سپری می شود طبق پلان از قبل سنجیده شده سیاسی قبیله گرایان : راه صلح و ثبات ، راه همبستگی و همزیستی، راه پیشرفت و تکامل قصداً عمداً مسدود میگردد.

ومعکوساً راه سیاست: جنگ و خشونت ، تسلیح باند های مافیایی وتقویه تروریزم وآدم ربایی ، تولید وترافیک مواد مخدر، انشقاق ملی وبی اعتمادی ملی ـ آسفالت میشود.

ومبارزه همه جانیه علیه زبان فارسی ونابودی عظمت فرهنگی و هویت ملی خراسانیان بوسیله عمال دولت وگروپ وابستۀ حامد کرزی و حزب افغان ملت ووابستگان حزب اسلامی وروشنفکران عقب گرای ــ دموکرات مشرب خمار حاکمیت شؤونیزم قبیله ، آشکارا بدون پرده پوشی در مرکز وولایات و خارج کشورتشدید تعقیب و پیش برده می شود.

شاید سوال مطرح گردد. که آقای حامد کرزی بگفتۀ خودش رئیس جمهوری منتخب اوغانستان است. او چه نیازی به بی ثباتی اوضاع جامعه داشته باشد. برعکس او میتواند در فضای صلح وآزادی بیشتر بنفع مردم خدمت نماید واز خود نام نیک در تاریخ بجا بگذارد. کاشکی که اینطور می بود که نیست. واقعاً و عملاًکه نیست.

زیرا در فضای آزادی و صلح و ثبات ، صرف قانون و خِـرد حکومت می کند.

نه شخص ویا گروهی وآنهم با این ویژگی مانند : آقای حامد کرزی و گروپ اش یعنی که روشنفکران سر سپردۀ شؤونیزم قبیله ، این گماشتگان ومدافعان صدیق منافع نهاد های سرمایداری جهانی.

بادرک این مسئله است که قبیله سالاران دررأس آقای حامد کرزی ، ملا محمد عمر و گلبدین حکمتیارهمه به سهم خویش درراه تحکیم پایه های مادی و سیاسی حاکمیت شؤونیزم قبیله ، انشقاق ملی وتشدید جنگ خدمت میکنند.

رهبران قبیله خود خوب میدانند که تشنج اوضاع سیاسی و اجتماعی ، ایجاد خشونت وبی امنیتی درافغانستان بستره گرمی برای حفظ حاکمیت سیاسی تک قومی و قبیله سالاری ایشان میباشد.

وبه این خاطر است که همۀ رهروان راه امیر عبدالرحمان خان ، نادر خان... از تحقق زیر ساخت های مادی جامعه مدنی وتأمین تعادل حقوق شهروندی در میهن ما میترسند. زیرا در چنین جامعۀ که درآن ارادۀ وآرای مردم سرنوشت حاکمیت سیاسی را تعیین می کند ! نه نهاد های بزرگ سرمایداری وانجوها ؟.

در چنان یک جامعه عادلانه جایی به افراد تک محورعظمت طلب وخشونت پرورو بی کفایت بد نیت وابسته بغیر ، درمقام رهبری حاکمیت مردمی وجود ندارد.

مردم بیدار شرافت مند ، استقلال پرور ، آزادی خواه و صلح جو!

زمانی میتواند موتوراوضاع سیاسی و اجتماعی کشور بسوی همجوشی و همبستگی شهروندی حرکت نماید وآفتاب گرم صلح و ثبات در میهن ما به تابیدن آغازد کند که سنت دیر پای حاکمیت داری شؤونیزم سیاسی قبیله ستم گستر وابسته بغیر برای همیشه از صفحه تاریخ برداشته شود.

تحقق سیاسی چنین ارمان مقدس تاریخی و مردمی از راه اتحاد و همبستگی سیاسی نیرو های تحت ستم دریک روند خود گردانی ملی در مبارزات حق خواهانۀ جنبش سوسیال دموکراتیک میهن مان به نحو مسالمت آمیزاز طریق حمایت توده های ملیونی و آراء نمایند گان واقعی منتخب مردم در پارلمان افغانستان میتواند توضیح و تفسیر شود.

اینک برخی از راهبرد های سیاسی ایکه زیرساخت های جامعه نوین در افغانستان را نهادینه می سازد و مناسبات قبیلوی را از بیخ و بن نابود مینماید و عبارت اند از :

یک ـ آوردن تغییرات اساسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان بنفع انسان و آزادی وصلح و تأمین تعادل حقوق شهروندی.

دو ـ تطبیق راهبرد سیاسی « تغییرنام افغانستان به خراسان » و واپسگیری هویت ملی در کشورمان.

سه ـ شناسایی خط دیورند بمثابه مرز مشترک میان پاکستان و افغانستان و ایجاد صلح در منطقه.

چهارـ قبول زبان فارسی در قانون اساسی ، بمثابه یگانه زبان رسمی سراسری و تفاهم ملی ، زبان علم ، اقتصاد ، سیاست وفرهنگ وادبیات در افغانستان.

پنج ـ پذیرش سیستم نظام پارلمانی و انتخابی بودن تمام ارگان های قدرت و ادارۀ دولتی از علاقه داری تا ولایات ومرکز درقانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان.

شش ـ عملی نمودن سرشماری دقیق نفوس وتوزیع شناسنامۀ شهروندی بی غرضانه و صادقانه و شفاف.

هفت ـ اینها وده ها مؤلفه های ناب دیگریکه درراه حل اساسی مسئله ملی در افغانستان خدمت میکنند و جامعه را بسوی ملت سازی و همجوشی ملی و هویت سازی ملی سوق می دهند. عملی نگردد. تبر تیز حاکمیت شؤونیزم قبیله با نتایج دست داشته اش همچو خون و خشونت ، قتل و کشتار ، تعرض وتعصب با نیرومندی وافتخارهرچه بیشتر ریشه های تازۀ درخت هستی مادی و معنوی مردم بومی میهن مارا قطع و خشک خواهد نمود.

زنده و جاویدان باد ارمان مقدس راه همبستگی ملی ، وتأمین آزادی وصلح و عدالت اجتماعی در کشور ما و منطقه و جهان.

اینک بادرک اوضاع سیاسی غم انگیز کشور جهت یاد آوری به شهروندان ترقی پسند ودگردوست خویش بار دوم آن سه طرح سیاسی صلح برای افغانستان را که سالهای قبل بصورت مفصل در مطبوعات برون مرزی ودرون مرزی انتشار یافت ، کنون بصورت اجمال برخی از مفاهیم آنها را که پیام آور صلح وافتخار است بدست نشر می سپارم. شرح تفصیلی این سه طرح سیاسی صلح به آنعده شهروندانیکه علاقه بخوانش مکمل آن را دارند درآرشیف سایت های آریایی ، آریانانت، خاورزمین وخاوران... وجراید وهفته نامه های داخل و خارج کشور قابل دسترسی ست.



یک ـ تغییر نام افغانستان به « خــــــراسان »

به سلسلۀ روند خود آگاهی ملی وراهرفت بسوی « حل اساسی مسئله ملی » وساخت ملت یک پارچه خراسانی در افغانستان متذکر باید گردید که :

دراوائل سال 2006 میلادی طرح سیاسی تغییر نام افغانستان به خراسان را بمقام محترم دولت جمهوری اسلامی و پارلمان افغانستان ارائه داشتم . ودر آن از تمام نهاد های سیاسی و اجتماعی کشور وقوای سه گانه دولت اسلامی آرزو برده شده است که به تائید و تصویب ماهیت صلح آمیز این راهبرد سیاسی تمکین وارج گذاشته شود.

ازدید انسانی و بشر دوستی تغییر نام افغانستان به « خراسان » راهبرد عقلانی و مدخلی در راه « حل اساسی مسئله ملی » و ایجاد ملت سربلند خراسانی است . که با تحقق این راهکار سیاسی بوسیلۀ همه پرسی عمومی از طریق مردم ما ویا تائید شورای ملی منتخب عملی میگردد . در آن مرتبه همۀ منازعات و جدال تباری و اتنیکی ایکه میان قبایل و ملیت های ساکن کشور مان در حال و گذشته جریان داشته ودارد برچیده می شود .

اسم میهن ما خراسان یگانه اسم مناسب وپیام آور بخت و افتخاری ست که ازمکان نور و روشنایی ، آفتاب برآمد مشتق شده ، و کدام مناسبت ذاتی خونی و ریشه ای به کدام تباری ، ، ملیتی و قومی هم ندارد .

تحت نام نورانی « خراسان و ملت خراسان » میتواند یک هندوتبار ، یک نورستانی ، یک تاجیک ، یک پشتون ، یک هزاره ، یک بلوچ ، یک عرب تبار ، یک ازبک ، یک ترکمن یک پشه یی ووو وطن ما تثبیت هویت شود وخود را خراسانی بداند و به آن افتخار نماید و به ارزشهای فرهنگی مشترک آن ببالد . و سربلندی وعزت وغرور سالم قومی و ملی خود را درارزش های معرفتی و هویتی آن دخیل بیند.

با نام خراسان وخراسانی شهروندان میهن ما نصیب هویت فرهنگی یکهزارو پنجصد سالۀ این خطۀ

باستانی می شوند که در بستره آن بزرگترین علما فضلا شعرا دانشمندان و خردمندان شهیری ظهور نمودند وفرآورد های نابی درعرصه های علوم دینی ، عقلی ، طبی ، ادب و شعر ووو به جهان بشریت از خود بجا گذاشتند که امروز باعث افتخار و سربلندی ما و جهانیان می باشند



به امید زندگی پر از خوشبختی برای همه

در کشـــــور آبــــــایی مـــــــا خـــــــراسان



+++++++++++++++++++++++++++++++++++++



دو ـ «شناسایی خط دیورند» آغازطلوع آفتاب صلح بر فراز

افغانستان و پاکستان



با پیروی از تحقق مؤلفه های اندیشه ثبات و امنیت در منطقه وجهان، وتحکیم حاکمیت قانون در افغانستان وایجاد پل دوستی پایدار میان میهن ما وکشور های همسایه .

طرح راهکارسیاسی صلح : تحت نام « شناسایی خط دیورند » آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان ازجانب ما در اوائل سال 2007 میلادی به مردم و مقام محترم جمهوری اسلامی و پارلمان افغانستان ارائه داشتیم . ودر آن طرح از تمام نهاد های سیاسی و اجتماعی کشور وجهان خواسته شده بود که از داعیه صلح درمبارزه بخاطر محوکامل پایه های تروریزم ودهشت افگنی وجنگ در منطقه حمایت عملی نمایند .

ما با آموزش دقیق از تاریخ کشور مان وریشه یابی منابع خشونت میان پاکستان و افغانستان به این اندیشه تأکید می ورزیم که گره همه مشاکل، منازعات شصت سال اخیردرمنطقه به حل معضلۀ " خط دیورند" پیوند تنگاتنگ دارد.

شناسایی خط دیورند ازسوی دولت جمهوری افغانستان منحیث مرزمشترک بین المللی میان دوکشور واخذ حق ترانزیت آزاد برای کالاهای تجارتی افغانستان، گام سیاسی بجا در تحکیم صلح میباشد .

ما امید واریم که رهبران سیاسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان به منافع کل کشور اندیشه نمایند، دگر با موانع خود ساختی همچو حکومت های پیشین با شعار هــــــای انتزاعی داؤد خانی به اصطلاح « داعیه پشتونستان » خود را فریب ندهند، وبه نیت صلح خواهانۀ مردم ارج بگذارند، ودرراه اصول شناسایی خط دیورند گام عملی بگذارند وبرای همیشه گلم این ماتم نیم قرنه خشونت وبی اعتمادی را از بین دو کشور بردارند . وپل دوستی سیاسی، انسانی، اقتصادی واجتماعی و فرهنگی میان خلقهای دوکشور مستقل و مشترک منافع را صادقانه وبادستان پاکیزه بدون اغراض اعمار نمایند .

به امید حُسن همجواری ودوستی

میان خلقها



++++++++++++++++++++++++++++++++++++



سـه ــ فارسی زبان همبستگی وتفاهم ملی

بی تردید شهروندان حق بین مامیدانند که، یکی از بُرُوز مشکلات عمده سیاسی ـ اجتماعی وتشدید نفاق ملی، میان مردم ما از صد سال اخیر تا امروز، مسئلۀ چگونگی برخورد با هستی وگویش زبان رسمی فارسی، از سوی حاکمان قبیله گرا وگروهک های سیاسی وابسته و روشنفکران ضعیف نفس، مادی پرست دنباله رو و بی هویت بوده است .

خاندان آل یحیا یعنی نادر خان هاشم خان، شاه محمود خان ... وخانواده ایشان توانستند با اجرای چنین ستمی، سیاست استعمارکهن انگلیس را که علیه نابودی زبان فارسی دراوایل قرن نوزدهم در هند برتانوی آغاز کرده بودند، دراواسط قرن بیستم درخراسان زمین این مهد پیدایی زبان فارسی به انجام رسانند.

زبان فارسی درجریان ده ها سدۀ تاریخی بمثابه زبان حوزۀ تمدنی بخشی آسیا وزبان دوم جهان اسلام ازموقعیت وعظمت فرهنگی ویژۀ برخوردار بوده است . کنون در ردیف زبان های بین المللی جهان نظیر انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، روسی، عربی، آلمانی، و... ؛ زبان فارسی مقام شامخ ومراتب رفیع همسنگی علمی ـ فرهنگی ـ اقتصادی وسیاسی را دارد که احراز می کند.

مردم ما وجود همۀ زبان ها وگویش های محلی درافغانستان را ازافتخارات وغنای فرهنگی تمامی گروهای قومی ولایه های اجتماعی کشورقبول،مگرزبان فارسی را زبان مادر یا پایه، زبان رسمی سراسری تفاهم و همبستگی ملی، زبان اقتصاد، سیاست و فرهنگ جامعه خود می شناسند .

تاریخ جوامع بشری نشان داده ودر کشور های غرب صنعتی نیز تجربه شده است که صرف با یک زبان سراسری، ملت و دولت نیرومند ایجاد می شود . خوشبختانه که در افغانستان زبان فارسی از این موقعیت شایسته فرهنگی وسیاسی و علمی برخوردار است . بناً تطبیق سیاست چند زبانی در افغانستان به هر نحوی که تعبیر گردد فقط جلوگیری از روند ملت سازی بوده و جزحفظ انشقاق ملی ونوع تحکیم حاکمیت شؤونیزم قبیله چیز دیگری بیش نیست .

بخاطر همین ضرورت های اجتماعی، علمی، فرهنگی وسیاسی درراه همجوشی ملی وتشکیل ملت یک پارچه خراسانی وایجاد صلح پایداردرافغانستان می باشد، که ما به یک زبانی، زبان فارسی رأی عقلانی وفارغ ازهرگونه عصبیت نژادی میدهیم .



افتخار به عظمت فرهنگی زبان فارسی



بادرود فراوان همشهری شما
بصیر کامجو
*
**
***
**
*
دل آرام    
از : مزار شریف    
زنده باد احمد شاه مسعود فقید و یاران بیدارش
*
**
***
**
*   
نظیر    


آیا افغانستان یک نام جعلی است ؟ و آیا میتوان قوم پشتون را نابود کرد ؟
کاندیدای اکادمیسن سیستانی (بارکزی) ٣ / ٧ / ١٣٨٥ هـ ل | 2006-09-25 00:00:00 م

دوهفته قبل مطلبی با بندی از سرودملی جمهوریت سردار داؤدخان را به اطلاع هموطنان رسانیدم و اینک باردیگر با تجدید نظر برهمان نوشته میخواهم یادآور نکات دیگری شوم که شنیدن و خواندن آن مو براندام هر افغان با احساس و وطن دوست راست میکند.

از دو دهه بدینسو جنجال برسر تغییر نام افغانستان و تغییر هویت ملی در برخی از حلقات روشنفکری غیر پشتون براه افتاده و بالاخره در نشرات برونمرزی از سوی قوی کوشان مدیرمسئول هفته نامۀ امید، و ازقول لطیف پدرام مدعی ریاست جمهوری افغانستان ، مطرح شد که افغانستان یعنی وطن پشتونها. و بنابراین نام "افغانستان" ازسایراتنیکها سلب هویت کرده است، پس اتنیکهای غیر پشتون نباید خود را "افغان" بگویند و برای تبیین هویت خود باید کلمۀ "افغانستانی" را بکار ببرند تا بدینوسیله نشان داده باشند که "افغان" نیستند، بلکه باشندۀ افغانستان اند. همچنان آنها مدعی شدند که نام افغانستان، یک نام جدید است و پیش از آن این سرزمین بنام "خراسان" و"آریانا" یاد میشده که سابقۀ آن نامها به دوران قبل از اسلام و قبل از میلاد میرسد. پس باید نام افغانستان، به " خراسان" یا "آریانا" تعویض گردد. یکی از جرایدیکه پیوسته و بلا وقفه این شیپور را از امریکا پُف میکند، هفته نامه امید به مدیریت آقای قوی کوشان است.

لطیف ‌پدرام‌، علمبردارتعویض نام افغانستان، وهویت ملی افغانها به پیشباز انتخابات ریاست جمهوری خود میگفت: «... افغانستان‌ یک‌ نام‌ جعلی‌ است‌... تغییرنام‌ افغانستان‌ به "خراسان" و"آریانا" درمیان حلقات غیرپشتون مطرح‌ است‌... اقوام‌ غیر پشتون‌ نه‌ این‌ اسم‌ را دوست‌ داشتند و نه‌ در ضمیر خود آن‌ را پذیرفته‌ بودند...» (افغان رساله، شمارۀ می- جون ٢٠٠٤ص ١٤)
آقای پوهنیارکهگدای که در امریکا نشسته وبه هرکه دلش خواست، القاب بلند بالای"فرهنگ سالار»،«دانش سالار»، «مقاومت سالار» ،«مردسالار»،«جنگ سالار» وغیره وغیره اعطا میکند، باری در سرمقاله‌ شماره‌ ۱۰۱ ماهنامۀ کاروان خود نوشته بود:«بدبختی‌ها و سیاه ‌روزی‌ها و بدشگونی‌های‌ بیشماری‌ که‌ در این‌ یک‌ قرن‌ و ربع‌ نصیب‌ مردمان‌ ما شده‌ در هیچ‌ دورانی‌ چنین‌ نبوده‌» ،«یک‌ قرن‌ و ربع‌ سرزمین‌ ما را دیگران‌ برای‌ ما افغانستان‌ نامیدند...»، «در قانون‌ اساسی‌ سابق‌ و فعلی‌ نام‌ یک‌ طایفه‌ را بر دیگران‌ جبراً گذاشتند» (منظورکهگدای‌ از این«طایفه‌» پشتون‌هااست) وسپس تعویض‌ هر چه‌ زودتر نام‌ افغانستان را‌ به‌ آریانا و یا به‌ هر نام‌ دیگر (بجز افغانستان‌) پیشنهاد میکند: «نام‌ کشور به‌ آریانا تعدیل‌ شود.»( سایت راوا)

به نظر میرسد که دستان پنهانی و نابکاری در پشت سر این عناصرقرار دارد که میخواهند وحدت ملی را که بیش از هروقت دیگر آسیب پذیرشده است صدمه بزنند و کشور را بسوی یک جنگ داخلی و تجزیه و نابودی بکشانند.
نویسنده وطن خواه افغان، جناب داکترمیرعبدالرحیم عزیز اخیراً درمقالتی ممتع زیرعنوان« سیرسیاسی و تاریخی توطئه های استعماری در محو هویت ملی و تغییر نام افغانستان» به طور دقیق نامها و دستان دخیل در این حرکت ضد ملی را افشا نموده که در سایت افغان– جرمن آنلاثن قابل دریافت است. وهمچنان نویسنده توانمند افغان رؤوف روشنائی، جواب کوبنده ای تحت عنوان" درنگی برپاره ای از نوشتارآقای کهگدای" به آقای کهگدای داده است که در افغان رساله و همچنان در سایت" راوا" به نشر رسیده که با تحلیل جامعه شناسانه همراه است. (افغان رساله، اپریل- می ٢٠٠۵)

بدبختانه نشریاتی چون هفته نامۀ امید، پیام مجاهد،جریدۀ فروغ، ماهنامۀ کاروان، و در جمله سایتهای انترنتی «آریانا نت"،"سایت آریائی" و"سایت سرنوشت" و در کتابهای چون:" تاریخ و زبان درافغانستان"ازنجیب مایل هروی، و کتاب «افغانستان،عصرمجاهدین و برآمدن طالبان» ازچنگیزپهلوان ایرانی، و ازاستادان پوهنتون کابل پوهاند جلال الدین صدیقی با نشر کتاب"قبیله سالاری" وحواشی بر کتاب "افغانستان دردایرة المعارف تاجیک" و استادان دیگری چون مرحوم اکادمیسین داکترجاوید بانشرکتاب "اوستا" در١٩٩٩ و میر محمدصدیق فرهنگ باچاپ کتاب«افغانستان درپنج قرن اخیر» به درجات متفاوت به تفرقۀ ملی درافغانستان دامن زده اند.
چنگیز پهلوان ایرانی که مدتها در درۀ پنجشیر با احمدشاه مسعودهم کاسه بوده در کتاب خود مینگارد:«جهان بینی پشتونیزم نوعی جهان بینی عشیره ای است که با اتکا به شیوه های پدر سالارانه عمل میکند و با جهان بینی مودرن وحقوق شهروندی بیگانه است. از نظرمتفکران پشتونیزم تمامی مردم افغانستان حیات و حیثیت خود را باید مدیون پشتونان بدانند و باید بپذیرند که کسی جز پشتونان نمی تواند و نباید برافغانستان حکومت کنند.»(ص١٣٩)

این برداشت و تحلیل چنگیز پهلوان دید نفرت بار او را نسبت به پشتونها آشکار میکند، درحالی که او از صحبت خود با هیچ شخصیت فرهنگی پشتون نام نبرده است، پس او از کجا دانست که پشتونها در مورد مردم و کشور خویش چگونه می اندیشند؟ ممکن است این برداشت را او از صحبت با لطیف پدرام دشمن شماره یک قوم پشتون و یا از احمد شاه مسعود گرفته باشد. چرا از احمدشاه مسعودگرفته باشد؟
بروس ریچاردسن به استناد کتاب -I is for Infidel-From Holy War to Holy Terrror-(صفحه ١٠)نوشتۀ "کاتی گانونKathy Gannon" که مدت ١٨ سال درمورد افغانستان مطلب نوشته، در مورد سیاست پشتون زدائی مسعود مینویسد که:« مسعود یک شخص پراگماتیک بود وقراردادهای زیادی با اتحادشوروی امضاء کرد و درسالهای اول تجاوز و اشغال شوروی گروه های قوم پشتون را از دره های متصل به کوه های هندوکش که وطن آبائی اوبود، نابود ساخت تا قدرت وتسلط مستقل خود را درشمال مستقر سازد و نشان بدهد که تاجکها درشمال کشور بی رقیب میباشند.»( آئینۀ افغانستان، شماره ١٠١، ص٤٩)
روایت دیگری هم دراین راستا موجود است. دوست فرهیخته ام جنای نوری صاحب مقیم پاریس ضمن تلفنی بمن گفتند:

با یکی از فرهنگیان نامدارافغانستان در مراسم فاتحه ای، شرکت جستم که درآنجا شارژدافرسفارت افغانستان درفرانسه همایون تندر- یکی از اعضای برجستۀ شورای نظار- نشسته بود. دوست من درکنار همایون تندر(فعلاً سفیر افغانستان در بلجیم است) نشست. درجریان فاتحه داری آقای "همایون تندر" درگوش دوست من چیزی گفت. وقتی ازمسجد بیرون آمدیم از وی پرسیدم شارژدافرصاحب درگوش شما چه گفت ؟ جواب داد ازآقای شارژدافرسخنانی شنیدم که اگربشنوی گریه ات خواهد گرفت. پرسیدم بگوببینم چه در سفتند؟ گفت ازاو پرسیدم فعلاً وضع شما در مقابل مخالفان چگونه است؟ تندرصاحب گفت: جنگ ما اکنون با شیعه های حزب وحدت دوام دارد، وقتی از جنگ با آنها فارغ شدیم جنگ با پشتونها را دوام خواهیم داد تا وقتی که بردروازۀ خانه های کابل تک تک کنیم صدائی نشویم که جواب بدهد: " څوک ئی!" ازشنیدن این حرف شارژدافر به عمق فاجعه نفاق ملی پی بردم. (یادداشت از حافظه نگارندۀ این سطور است.)

با شنیدن سخنانی این چنین از زبان یک دپلومات آیا نمیتوان حدس زد که اوبه تأسی ازافکار وایدیالهای رهبرشورای نظار چنین سخنی را بیان کرده باشد؟ جنگ با پشتونها تا زمان نا بود کردن صدای شان یعنی " څوک ئی!" واقعاً بسیار بسیار نفرت انگیزاست و کینه ورزی شدید شورای نظار را در مقابل پشتونها بر ملا میکند؟ جای بسار تاسف است که یک چنین طرز تفکر کاملاً فاشیستی از سوی کدرها و حتی رهبران شورای نظار شنیده شده است.

هرچند شورای نظاربا ائتلاف قوت های دیگرشمال، توان نابودی پشتونها را ندارند و آنها امتحان خود را دربرابر صرف هشت هزار طالبان پشتون داده اند و اگر حادثۀ ناگوار ١١سپتامبر تا چند هفته دیگررخ نمیداد، شاید آنهای که درکنار آمودریا، درخواجه بهاءالدین سنگر گرفته بودند از ترس طالبان همگی خود را به دریای آمو می انداختند. یاد آوری سخنان شارژدافر سابق شورای نظارهمایون تندر بیانگر یک سیاست خشن ومردود"جنوساید" یا نسل کشی است که از یک طرز تفکرکاملاً فاشیستی نشأت میکند؟ واگر چنین طرزدیدی از سوی تاجیکان شورای مردود باشد،می بایستی قبل از همه روشنفکران وآگاهان تاجیک تبار به دهن سفیرهایی امثال تندرها بزنند که بابا تو چکاره وچندیکۀ این ملک هستی که چنین سخنان آتش برافروز و نفاق برانگیز را از دهن می پراکنی؟ مگر قوم پشتون مرده است که هر بی عرضه وسنگ دزدی بتواند آنها را از هستی درافغانستان ساقط کند؟ همین حالا این قوم سرکش وپرغرور درمقابل یگانه ابرقدرت دنیا با ایتلافی مرکب از چهل کشورجهان وناتو میرزمد تا ابتدا سایۀ بیگانه را از سر خود بدور کند وبعد به خدمت آنانی برسد که با همیاری نیروهای بین المللی خانه وکاشانه ودار وندار وعزت شان را تباه کرده اند. برای این قوم چه امریکا باشد وچه روس وچه انگلس ویا کشوردیگری، اکنون که درکشورشان دهات وقصبات آنها را بمباران میکنند، بیگانه ومتجاوز پنداشته شده و برضد بیگانه میرزمند، ولی متاسفانه که شورای نظار یا ایتلاف شمال بخاطرخوش خدمتی به بیگانه با خفت و خواری مصروف اطلاع رسانی غلط به نیروهای بین المللی برای بمباران خانه وکاشانه وزنان وکودکان اقوام پشتون به بهانۀ نابودی طالبان استند.

احسنت و صد آفرین ما برآیت الله شیخ آصف محسنی باد که باری با صراحت گفته بود:"زه اول افغان یم ، بیا شیعه!"
"سازمان فدائیان افغانستان"( از پیروان آیت الله شیخ آصف محسنی)، درسال ١٣٧۵ به جواب نشرات تفرقه افگنانۀ امید مقالت مفصلی تحت عنوان« دربارۀ فاحشه نامۀ امید» نوشت که درآغاز آن، این سه نکته جلب توجه میکند:
١- افغانستان ناموس ملی غیر قابل قسمت همۀ ماست، همگی پک براریم.
٢- زه اول افغان یم، بیا شیعه! (آیت الله شیخ آصف محسنی)
٣- ضد افغانستان، بی ناموس است.

پس از این شعارها، نویسنده بحث تاریخی و جامعی دارد در مورد چگونگی پیدایش حرکت "ستم ملی" درافغانستان. وسپس از ستم ملی چنین تعریفی بدست میدهد: "ستم ملی" که در مرحلۀ اول جنبۀ احساساتی داشت و از طرف روسها و شورویها برای پشتون دشمنی خلق شده بود، طی یک قرن و مخصوصاً هشتاد سال اخیرتکامل کرد و دراین اواخر به یک استرتیژی تبدیل شده است. "ستم ملی" امروز کدام حرکت فقط ضد پشتونی نیست، بلکه اینها ضد هرآنچه که به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و لواحق آن یعنی قوم گرائی(افغانیت، پشتون بودن، هزاره و ازبک و بلوچ و تاجک بودن وغیره)، مذهب، فرهنگ و تاریخ (که تمامیت وسلامت خاک وهویت ملی ما را تثبیت ومستند میکند) تعلق دارد عمل میکنند. قابل توجه اینست که هرکه طرفدار تجزیۀ افغانستان است و آگاهانه و نا آگاهانه برای اهداف استراتیژیک شرق وغرب کار میکند و تاریخ را مسخ میکند و خراسان بازی میکند، نفاق ملی را به خاطر تجزیه دامن میزند، طرفدار فدرالیزم و تجزیۀ افغانستان است، اتحاد و برادری اقوام را برهم میزند و دولت ملی را نمیخواهد و... ستمی است. چه پشتون باشد، چه تاجک وغیره و چه شامل حزب سازا واسودباشد چه نباشد. پس از آن نویسندۀ مقاله زیرعناوین فرعی چون:چارگروپ عمدۀ ستمیها، امیدیها کیستند؟ خصوصیات و اهداف امید و امیدیها، امیدیها را بشناسیم، سایر ستمیها، اصود(انجمن صلح ودموکراسی)، دربارۀ خراسان، مطالب قابل توجهی نوشته میکند.و می افزاید که نگاه مختصر به لست ستمیها کافی است تا بدانیم که ستمیها،همانا تفرقه اندازان، رشوه خواران، جاسوسان وقاچاق بران دیروزی اند که در دورۀ شاهی و جمهوریت سردار داؤود آن نظامها را چون موریانه خوردند و فاسد کردند، و ملت را به ستوه و نارضائیتی کشاندند و اکنون در امریکا وغرب، غرق درعیش و نوش اند و در مذمت آن نظامها و اقوام شریف افغانستان مقاله مینویسند. ( آئینه افغانستان، شماره١٠٢، ص١٨-٢١)

همزمان با تسوید قانون اساسی جدید در٢٠٠٣، طرح فدرالی ساختن افغانستان نیز بشدت از سوی گروه مشهور به ستمی ها به پیش کشیده شد و در وصف نظام فدرالی تا توانستند داد سخن دادند،در این کارزار تبلیغاتی داکترعنایت الله شهرانی و برادرش نعمت الله شهرانی معاون رئیس جمهورکرزی در دولت موقت ، لطیف پدرام کاندیدای ریاست جمهوری افغانستان، بصیرکامجو، بشیر بغلانی، دستگیر پنجشیری ، قوی کوشان و چند همکار قلمی دیگر جریدۀ امید نقش محوری داشتند. اما تمام این تلاشها، اعم از طرح فدرالی کردن نظام سیاسی تا تغییر نام کشور و تغییر هویت ملی ، از سوی شخصیتهای آگاه و دانشمند وطن که به نیات شوم این گروه پی برده اند، با نوشتن مقالات تحلیلی ومحققانه وعلمی خود نقش بر آب گردید. بدین معنی که اولاً نظام سیاسی کشور در قانون اساسی جدید، یک نظام جمهوری ریاستی از سوی لویه جرگه پذیرفته شد و اولین تیر دشمنان وطن که عبارت از تثبیت نظام فدرالی بود، به خطا رفت و سپس دومین تیر شان که همانا تعویض نام کشور به "خراسان"یا "آریانا" باشد، نیز به هدف نخورد و حتی کسی جرئت پیشنهاد آن را در طرح قانون اساسی کرده نتوانست و بنابرین سومین تیرشان که همانا تغییر هویت ملی باشد، نیز به تاریکی نشست و کلمۀ "افغان" یک بار دیگر به حیث هویت ملی باشندگان افغانستان در قانون اساسی تسجیل شد.
برخی از تندروان همین گروه، حتی عقب ماندگی وفقر و بدبختی کشور را محصول نام افغانستان دانسته و آن را حامل وعامل اصلی تیره روزی مردم در طول مدت ایجاد کشوری بنام افغانستان میشمارند.چنانکه کسی بنام "چهره نما"( نام مستعاراست) درنشریه فروغ چاپ تورنتو (شماره ٣٧ ماه اکتوبر٢٠٠٤میلادی) باکمال بلاهت نوشته میکند:

« برخلاف آنچه دیگران می اندیشند، من بدین باورم که بدبختی کشورما نه از کودتای داودخان شروع شده و نه از روزهای ٧ و٨ ثور. بلکه این روزهای سیاه محصول ریشه های ستبری است که درعمق افغانستان نهفته میباشد. به پنداشت من سال ١٧٤٧ میلادی را باید یک روز شوم و سرآغاز تمام بدبختی های بیش از دونیم قرن وطن شناخت.»

یکی از هموطنان آگاه ما بنام "موسوی" جواب محکمی به این چهره نمای بی چهره داده است که درشماره های ٨۵ و٨٦ ماهنامۀ" مردم افغانستان" چاپ امریکا و نیز در افغان رساله (شماره های اپریل و جون و جولا و اگست ٢٠٠۵ درتورنتوی کانادا به چاپ رسیده است، مگر من جواب این آقا راتحت نام «نگاهی به دوران خوشبختی؟ افغانستان قبل از١٧٤٧» در مقاله ای به بررسی گرفتم و در سایت های "افغان-جرمن آن لاین" و"دعوت نت"و" مهر" و "تول افغان" و " ژواک" وغیره به نشرسپرده ام. تا دیده شود که دوران قبل از ١٧٤٧ چگونه دوران خوش وخرمی بوده است که آقای چهره نما در حسرت آن می سوزد و می سازد.
مضحکتر از این طرز دید، طرز دید یک داکتر از همین گروه است. این داکتر که خودرا" لعل زاد" می نامد، اساساً منکرتاریخ و جغرافیای افغانستان قبل از امیرعبدالرحمن خان است. وی درسایت آریائی خوابهای را تعبیر میکند که هیچ آدم خواب برده یی اگراندک سوادهم داشته باشد به آن باور نمیکند. داکتر لعلزاد صاف وپوست کنده مینویسد:« شگفت آوراست که یک تعداد تاریخ نگاران درباری و تاریخسازان سرکاری مبداء ایجاد افغانستان کنونی را سال١٧٤٧م یعنی بقدرت رسیدن احمدخان رئیس قبیله ابدالی درکندهار میدانند، درحالیکه درواقعیت امرتا زمان عبدالرحمن، دولتی ویا کشوری باین نام(افغانستان) نه تنها درتاریخ بلکه حتی درجغرافیه نیزوجود ندارد.»(سایت آریائی، آرشیف مسایل سیاسی)

نوشته هایی از این دست دیگر به اصطلاح ایرانی ها"گندش" را درآورد، و از دیدن آنها آدم هرقدربا حوصله هم باشد، حوصله اش سر میرود واز خودمی پرسد که چگونه کسی که سند دکتورا دارد، میتواند یک چنین کلام پوچ ولایعنی را به نگارش آورد؟ به این داکتر باید خاطر نشان کرد که جناب، اگر از نظر شما، بالفرض تاریخ های استادکهزاد وتاریخ های پوهاند حبیبی، و تاریخ های پوهاند داکتر حسن کاکر وتاریخ های ملا فیض محمد هزاره، وتاریخ میرمحمدصدیق فرهنگ، همگی تاریخ های سرکاری و تاریخ سازی شده وغیر قابل اعتماد باشند، آیا تاریخ مرحوم غبار(افغانستان درمسیرتاریخ) که مولف آن نیم عمر خود را در زندان های استبداد گذرانده است ،و باربار درخارج از کشور تجدید چاپ شده، باز هم یک تاریخ بی اعتبار سرکاری است که جناب شان بخود زحمت نداده تا یک بار آنرا بخواند و بداند که افغانستان هم مثل کشورهای منطقه از خود تاریخ و تمدنی درخشان داشته،و جغرافیای آن نیز درخشان و بسیار پهناورتر از جغرافیای کنونی بوده است. و نام آن یک نام جعلی و ساخته گی و به اصطلاح ایرانیها من دراوردی نیست. تاریخنامه هرات تالیف در٦١٨ هجری بیش از سی مرتبه این نام را ذکر کرده وحمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (تالیف ٧٣٠هجری) در بسی از صفحات خود ازمحاربات افغانان با شاهان آل مظفر در حدود سال ۶۵۰هجری وهمچنان عبدالرزاق بن اسحاق سمرقندی مؤرخ عهد تیموری در مطلع السعدین و مجمع البحرین خود از افغانستان به عنوان جزئی از قلمرو تیموری یادکرده است.

در پایان به عنوان حسن ختام چند بند از غزل مرحوم شیون کابلی راکه به مناسبت استقلال افغانستان سروده اینجا بازتاب میدهم:

به خــون خــویش نمــودیــم حـاصــل آزادی ــــ خوشی وعشرت وعیش وطرب بماست حلال
زدل کــــشــیــم صــداهای زنــده بـاد افغان ــــ بــروی گــنــــبـد نیلی اسـت تا خــرام هــلال
بســــرزمــین دلــیــران چــه پــا دراز کــنی ــــ کــه مـــــوش را نـــبـود در حــریم شیر مجال
دماغ فـــاســـد خــود را حســود صاف نما ــــ که مــحـو گشــــتن افغان فسانـــه ایست محال
زمشــــت جـنگی افغان بیـاد خواهی داشت ــــ پـــی ســـــلامـت دنــدان خـــــویــش دار خیال
کسی کــه فکــر خــیانـت به ملـک مــا دارد ـــ زچــشــم کـور و زپا شـــل شــود زبانــش لال
طـرب بکارنما کـــین زمان"شیون" نیســت
پیالـه گــیربه شـادی که نـیک هست این فال
*
**
***
**
*
نظیر    
   
خراسان،ایران و افغانستان
(بخش اول)



وطن ای نکونـــامت افغانســتان ـــ هوایت خوش ومنظرت دلستان

 روان بخش دلهـاست بـوم وبرت ـــ ســــر الـفــت مــا و خـاک درت

 (قاری عبدالله)


سرزمینی که امروز بنام افغانستان یادمیگردد، بخش قابل ملاحظهً خراسان قرون وسطی بود. نگاهی گذرا به کتب تاریخی و جغرافیائی عهد اسلامی چون: مسالک وممالک اصطخری، مسالک وممالک ابن خردادبه ، صورت الارض ابن حوقل، احسن التقاسیم مقدسی، الاعلاق النفیسه ابن رسته، البلدان یعقوبی ، تقویم البلدان ابوالفدا،حدودالعالم من المشرق الالمغرب، تاریخ گردیزی، تاریخ بیهقی، تاریخ سیستان، تاریخ بخارا،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ازلسترانج، معجم البلدان یاقوت حموی بغدادی،جغرافیای حافظ ابرو، تاریخ افغانستان بعدازاسلام ازپوهاند حبیبی، افغانستان درمسیرتارخ ازمیرغلام محمدغبار و سائر منابع تاریخی وجغرافیائی وسفرنامه هاومتون ادبی، این حقیقت را بدرستی به اثبات میرسانند.

بنابرنگارشات جغرافیانگاران متقدم عربی زبان مانند: ابن خردا دبه و مسعودی و اصطخری و ابن حوقل ومقدسی و یعقوبی وغیره ، طول خراسان ازدامغان تامجاری جیحون وعرض آن از سیستان تاگرگان بود. ابن رسته نواحی خراسان را از طبسین وقهستان تابلخ وتخارستان وشمالاً تابخارا و سمرقند و فرغانه تاشاش (تاشکند) میشمارد. احمد ابن واضح یعقوبی مؤرخ عهد طاهریان (فوت ۲۹۲ هجری) ولایت خراسان را ازگرگان تا نیشاپور و بلخ و بخارا حساب میکند. (۱) و مؤلف کتاب پرارزش حدود العالم (تالیف در۳۷۲هجری) حدود خراسان را ازجانب شرق هندوستان و مغرب آنرا نواحی گرگان وشمال آنرا رودجیحون تعیین کرده و تخارستان و بامیان و جاریابه و اکثر بلادشمال افغانستان کنونی را خراسان یانواحی آن میشمارد.(۲).
در تاریخ سیستان (تألیف در۴۴۵هجری) نواحی متعلق به خراسان قبل ازعهد طاهریان، بدینگونه نام برده شده: «کورتهای خراسان : طبسین، قهستان، هرات، طالقان، گوزگانان، غرجستان، بادغیس، پوشنج، طخارستان، فاریاب، بلخ، خلم، مرو رود، چغانیان، اشجرد، ختلان ، بدخشان، ابرشهر(نیشاپور)، بخارا، سمرقند، شاش، فرغانه، اسروشنه، سغد، خجند، آمویه، خوارزم، اسبیجاب، فاریاب، ترمذ، سرخس، مروشاهجان، طوس، برسخان، نسف، بلسم، احرون، اندر روزگار اسلام تابدان وقت که خوارج (مقصودش خروج حمزه سیستانی در ۱۸۱ هجری است) بیرون آمدند و دخل وخرج خراسان وسیستان ازبغداد بریده گشت.» (۳)
سیاح وجغرافیه نویس بصیرعربی، یاقوت حموی که اکثر بلاد ونواحی خراسان را یکی دو سال قبل ازهجوم مغول به چشم سردیده میگوید:«خراسان دارای چهار ربع است: ربع اول، ابرشهر مشتمل است بر نیشاپور و قهستان و طبسین و هرات و فوشنج و بادغیس و طوس طابران. ربع دوم، مروشاهجان، وسرخس و نساء و ابیورد ومرورود و طالقان و خوارزم وامل بالای جیحون. ربع سوم، فاریاب وجوزجان وطخارستان علیاو خست و اندراب، و بامیان و بغلان و ولوالج و رستاق و بدخشان. ربع چهارم، ماوراءالنهر از بخارا تاشاش (تاشکند) و سغد و فرغانه وسمرقند.» (۴)

هرتسفلد حدود خراسان دوره اسلامی را چنین تحدید میکند: از حدود ری درسلسله جبال البرز بگوشه جنوب شرقی بحیره خزر،خطی کشیده و آنرا به لطف آبادبرسانیدو از آنجا از تجند ومرو گذرانیده به کرکی و جیحون وصل کنیدوبعداز آن همین خط رااز کوه حصار به پامیر و از آنجا به بدخشان پیوست کنیدکه از بدخشان با سلسله کوه هندوکش به هرات وقهستان وترشیزجنوب خواف برسد وواپس به حدود ری وصل گردد.(۵) اکادمیسین داکترجاوید در رساله اوستا( دفتراول: جغرافیای تاریخی آریانا،خراسان وافغانستان)چاپ ۱۹۹۹، نقشه های متعدد وبسیار با اهمیتی را که حدودامپراطوری عباسیان وغزنویان وغوریان و خوارزمشاهیان را نشان میدهد، ازمنابع معتبردیگری کاپی وگنجانیده است. دریکی از این نقشه ها که حدودامپراطوری عباسیان رانشان میدهد،چهار ربع خراسان بروشنی مشخص شده وطوریکه دیده میشود، تمام افغانستان کنونی شامل خراسان قرون وسطی یا عهد اسلامی نیست و فقط سرزمین های شمال هندوکش را که در آن نواحی طخارستان، بامیان وبلخ و هرات نشان داده شده در ساحه خراسان قرارگرفتهاست.(۶)

همچنان در نقشه ایکه محقق معروف انگلیسی ، لسترانج از قلمرو خلافت اسلامی در شرق بغداد در دوران قرون وسطی در کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی» خود ترتیب داده بازهم حدود خراسان را درشمال غرب یعنی درنواحی خراسان موجوده ایران ومناطق شمال هندوکش محدودکرده وسرزمین های سیستان، زابلستان و کابلستان جزو خراسان نشان داده نشده است وطبعاً مناطقی که درسمت جنوب وشرق کشور بعدها درعهد احمدشاه ابدالی ضمیمه قلمروافغانستان گردیده، وتا امروز متعلق به افغانستان است، شامل حدود جغرافیائی خراسان نمیگردد.

معلوم میشودکه حدود جغرافیائی خراسان درطول قرون دستخوش تغییر وتحول بوده وباجاگزینی اقوام مهاجم حدود آن نیز تغییر میخورده است.
بنابرکتاب «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی» در دوره عباسیان تاعهدغزنویان وغوریان، خراسان، شامل مروشاهجان، ومروالرود ونسا وسرخس و ابیورد، نیشاپور ومشهد و سبزوار،خسروگرد، فریومد، جوین ، جاجرم، طخارستان ، بلخ ، شبرغان، فاریاب، انبار، میمنه گرزوان،طالقان (واقع بین میمنه وقصر احنف درنزدیک پنج ده) ، غورستان ، بامیان، بادغیس و هرات وفوشنج تا اسفزاربود.(۷) جغرافیانگارهروی حافظ ابرو(متوفا درقرن ۱۲هجری) خراسان را بزرگتر ازآنچه لسترانج توضیح داده، میداند و در شرح آن میگوید : «خراسان نام مملکت است و این مملکت عرصه وسیع دارد. حد شرقی آن منبع آب آمویه و جبال بدخشان و کوه های تخارستان و بامیان و اعمال (حدود)بلاد غزنی و کابل وماورای جبال غورکه منبع هیرمند است .حد غربی آن ، بیابانی که فاصله است میان خوارزم و خراسان و حدود دهستان و جرجان(گرگان) تا بحر خزر و بعضی از حدود قومس ( وبیابانی که میان خراسان و حدود قومس ) و ری افتاده است. حد شمالی خراسان منتهی می شود به جیحون که آموی برکنار آبست ، و به جهت آنکه گذر مشهور در زمان سلطنت سامانیان که تختگاه بخارا بود، آن بوده است که این آب را آمویه خوانند و ازآنطرف آب را بلاد ماوراءالنهر خوانند. جنوب خراسان حدود سند است، کابل و غزنی و اعمال سجستان و(بیابانی که فاصله میان کرمان و خراسان و بیابان) فارس.»(۸)

با چنین برداشتی است که دانشمندنامدارکشورمرحوم پوهاند حبیبی نوشته میکند که: خراسان در قرون وسطی نام سرزمین پهناوری بود، واقع در میان کشور های چین وهند در شرق و پارس و آسیای صغیر و ممالک عربی در غرب .در شمال آن سرزمین آبادان خوارزم و سغد که رودخانه عظیم جیحون آنرا قطع میکرد، واقع بود. و در سمت جنوب وادی های حاصلخیزو سرسبز بلوچستان آنرا احاطه مینمود. خراسان با چنین موقعیتی، در قدیم نه تنها گذرگاه راه ابریشم بودکه قافله های تجارتی چین و هند را بکشور های پارس و عراق و آسیای صغیر و روم میرسانید، بلکه با داشتن وادی های شاداب و حاصلخیزو رودخانه های خروشان و پر فیض و منابع سرشار طبیعی وهوای مساعد و نیروی انسانی کافی، همواره نظرگاه فاتحان و کشورگشایان غرب و شرق نیز بوده است.(۹)

این تعریف برای خراسان درتمام دوران قرون وسطی تطبیق نمیکندوصرف در دوران خوارزمشاهیان درست است. زیرا بقول طبری، در دوره ساسانیان وقرون نخستین اسلامی، سیستان بزرگتر از خراسان بود و مردمش بیشتر ومرزهایش وسیع تربود: «سیستان، بزرگتراز خراسان بود ومرزهای آن بیشتر بود، وناحیه مابین سندتا نهربلخ مقابل آن بود پیوسته از خراسان بزرگترومرزهای آن سخت تر بودو مردم آن بیشتر.» (۱۰) وادی سند در جنوب سیستان ونهربلخ در انتهای شمالشرقی سیستان قرار داشت و این اشاره میرساند که سیستان، شامل زابلستان وکابلستان نیزمیشده است. بایدگفت که کابلستان ، در قرون وسطی مناطق وسیعی را درجنوب هندوکش از بامیان تاوادی پیشاور در برمیگرفت. داکترجاوید از قول سیدعلی کاتبی دریاسالارترک روایت میکند که او «کابل» رادرکتاب خود(مرآت الممالک) پایتخت زابلستان خوانده است: «سپس به لمغان(لغمان) باهزاران بلا از میان قوم هزاره گذشتیم وبباختر زمین یعنی ولایت زابلستان رسیدیم وبه پایتخت زابلستان یعنی شهرکابل آمدیم ...»(۱۱)
زابلستان: درگذشته های دورگاهی بجای سیستان بکارمیرفت وزمانی سرزمین واقع میان غزنه تا سیستان رادربرمیگرفت ومرکزآن غزنه یاغزنین بود.فردوسی در این بیت سلطان محمودرا شاهنشاه ایران و زابلستان وکابلستان میخواند:

شــهنـشاه ایــران و زابلــستان ـــ ز قـــنـوج تــا مــرز کابلـستان

ناصرخسرو گوید:


به ملـک تـُرک چرا غره اید یاد کنید ــ جـلال دولـــت محمـود زابـلــستان را

 پـریر، قـــبلـه احـرار زابلــستان بود ـــ چنانکه کعبه است امروزاهل ایمان را (۱۲)



 اندیشمند افغانی محمدآصف آهنگ مینویسد: زمانیکه محمودغزنوی ترک نژاد درغزنی،در یکی از شهرهای سیستان قدیم براریکه سلطنت نشست، اورا شاه زابلستان، خطاب میکردند، سیستان بزرگ سه ولایت بزرگ داشت: زابلستان، کابلستان، و نیمروزان، خراسان بزرگ نیزچار ولایت یا شهرمشهور داشت : بلخ، هرات، نیشاپور و مرو. سلطان محمود راکه تنها دریک حصه سیستان قدیم حکمروابود، فرخی چنین مدح کرده است:


خداوند ما شاه کشورستان ــــ که نامی به وی گشت زاولستان
سرِ شـهـریاران ایران زمین ــــ کـه ایران بـاو گشت تازه جوان (۱۳)



 سلطان محمود غزنوی رابدان سبب که مادرش زابلی بود، محمودزابلی هم خوانده اند. این دوبیت منسوب به فردوسی است:



 خجسته درگه محمود زابلی دریاست ــــ چگونه دریا کان را کناره پیـدانیست

 شدم بدریا، غــوطـه زدم ، نـدیدم دُرـــــ گناه بخت منست این، گناه دریانیست

 عنصری بلخی سلطان محمودغزنوی را "خدایگان خراسان" نامیده است:
خدایگان خـراسان بدشـت پیشاور ــــ بحمـله یی بــپراکند جمع آن لشـکر

 آیا شنیده خبرهای خسروان بخبر؟ ــــ بیا زخسرو مشرق عیان ببین توهنر

در شعرذیل چهارشهرعمده خراسان بدینگونه بازتاب یافته است:

میانه همه اقـــلیمــها خـراســانسـت ــــ ز وضع هیئت عالم به حکمت حکمـا

 پس اخــتیارخراسان بود زهفت اقلیم ــــ بـدان دلیـل که ِّخیر الامور او سطـها

 چهارشهردر آن بین تو برچهار طرف ـــــ که چارسویش بدان یافتست زیب وبها

 هری و بلخ و نشاپورو مرو شهجانست ــــ کـه بابهــشت برینست هریکی همــتا (۱۴)


پوهاند حبیبی در مجله آریانا، چاپ انجمن تاریخ افغانستان، ضمن مقالتی متذکر شده که، برخی از کتب تاریخی قرن نزدهم افغانستان را به نام خراسان یادکرده اند،مانند کتاب «نوای معارک» از میرزاعطامحمد شکارپوری (تألیف در۱۲۷۲ ق) وتارخ احمد خانی که حوادث داخلی افغانستان را «وقوعات خراسان» مینامد. واز رجال لشکری وکشوری دوره فرمانروائی بارکزائیان یعنی پسران سردارپاینده خان را بنام سرداران خراسان یاد می کند. وهجوم انگلیس ها را به افغانستان، ذیل هجوم آنان به خراسان می آورد. وبه همین گونه افغانستان کنونی را همه جا خراسان میگوید. (۱۵). نورمحمدخان قندهاری، مؤلف کتاب «گلشن امارت» می نویسد: «درآن زمان خاقان مغفرت نشان امیربی نظیر علیین مکان، امیردوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنت کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشست...» (۱۶). امرناته، نویسنده کتاب ظفرنامه رنجیت سینگ (سال تألیف ۱۲۵۱ ق) در جنگ شاه شجاع وامیردوست محمد خان که درقندهار درسال ۱۲۵۰ ق رخداده وبا شاه شجاع هندیان آمده بودند گوید:
بشمشیر هندی خراسانیان ــــ بکشتند هندی بیابانیان

 درمجله آریانا زیر عنوان خراسان،بقلم غبار می خوانیم که، درحدودسنه ۱۱۴۵ ق شاعر پشتو زبان عبدالرحیم هوتک از قندهار برآمد وبه بخارا و ورامین رفت. وی مسکن خود (کلات وقندهار) راخراسان گوید. وشاعر دیگر پشتو، گل محمدساکن مالگیردر کنار هیرمند، نزدیک گرشک ، درحدود ۱۲۰۰ ق، سرزمین مسکن خود را خراسان میگوید.
گل محمدعاشق طوطی شکرې غواړی ــــ باری نشته نیشکر په خراسان کې (۱۷).

 (ترجمه : گل محمدعاشق طوطی شکر میخواهد، اما درخراسان نیشکرنیست)

 و بالاخره اکادمیسین دکترجاوید، که بیش از هرکس دیگربا نام خراسان عشق میورزید، درپسین ساهلای حیاتش درلندن مقالت مفصلی درباره خراسان و خدود وثغور آن نوشته وآنراچنین خلاصه میکند: «از آنجایی که سرزمین ما، قسمت معظم خراسان باستان را تشکیل میداد و هم شهر های آبادان و پرنعمت هرات و بلخ ازجمله چهارشهربزرگ و تاریخی خراسان، در افغانستان واقع است و همچنین ازلحاظ اینکه این مرز و بوم و فرمانروایان این بلاد نیزخود را امیران و سرداران خراسان خوانده اند ، میتوان گفت که در طول دوره اسلامی پیش از اینکه نام افغانستان مرسوم و معمول شود، میهن ماخراسان نامیده میشد و از این رهگذر سهم و نقش ما درنهضت های آزادی خواهی، حضارت و تهذیب و ادب و فرهنگ این عهد و این سامان کاملا ثابت است. (۱۸)
خراسان یا ایران : دراینجابایستی خاطرنشان ساخت که هدف این پژوهش آشنائی با حدود و ثغورجغرافیائی خراسان تاریخی است، که نشان میدهد کشورما بخشی از خراسان بزرگ را تشکیل میداده است، نه آنکه بگوئیم برتمام کشورموجوده ماکلمه خراسان اطلاق میشده است، زیرا هیچ سند تاریخیی در دست نیست که نشان بدهد که حکومت های نیمه مستقل و مستقل طاهریان و صفاریان (به استثنای امرای سامانی که ازطرف نویسندگان آن عهد بنام امیرخراسان نامیده شده اند) و غزنویان وغوریان و سلجوقیان و مغولان و تیموریان هرات قلمرو حاکمیت خود را به عنوان سلطنت خراسان نامیده باشند و بنام پادشاه یا سلطان خراسان سکه زده باشند، بلکه تاریخ نشان میدهدکه در مقاطع معین از تاریخ مثلاً دردوره غزنویان (قرن پنجم هجری=یازدهم م)کشورمابشمول خراسان ازسوی شعرای درباری «ایران» نامیده شده و سلطان محمودغزنوی «خسروایران» و« شاهنشاه ایران» مدح شده است. فردوسی درمقام ستایش سلطان محمودبرای نخستین بارنام ایران را بحیث قلمرو سلطنتش بکارمی برد:


شهـــنشاه ایـــران و زابــلستان ــــ ز قـــنوج تا مــرز کابــلــستان
به ایران همه خوبی ازداد اوست ـــ کجاهست مردم همه یاد اوست


ودر جای دیگری در وصف سلطان عزنه گوید:

به ایران وتوران ورا بنده اند ـــ به رأی وبفرمان او زنده اند
جهاندار محمود، شاه بزرگ ـــ به آبشخور آرد همی میش وگرگ
زکشمیرتا پیش دریای چین ـــ برو شهـــریاران کنــنـد آفـــرین

فرخی سیستانی سلطان محمود را«خسروایران»می گوید:


 من قیاس ازسیستان دارم که آن شهرمنست ـــ 
وز پی خویــشان زشهرخـویشـتن دارم خـبر

 تا خلـف را"خسرو ایران" از آنجا بــرگـرفت ــــ در ستــم بــودنـد از بـــی داد هــر بــیداد گـر

و درجای دیگری فرخی سیستانی گوید:


 یمیـــن دولـت عالی، امیــن ملــت باقی ــــ نظام دین ابوالقاسم، ستوده خسرو ایران



 فرخی سیستانی درجای دیگری قلمروسلطنت سلطان محمود را ایران و مردم آن راملت ایران خوانده گوید:


 چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان

که روز افزون بدو گشته است ملک و ملت ایران


واقعیت این است که فردوسی وفرخی سیستانی وعنصری بلخی ومسعود سعد وسنائی ودیگران هرجاکه سلاطین غزنوی را شاه ایران وشاهنشاه ایران وخسرو ایران ویا خدایگان خراسان گفته اند، منظور قلمروسلطنت غزنوی است که افغانستان میراث گرانبهای آنست و وسعتش در عهد سلاطین نخستین غزنوی درست برابرقلمروسلطنت عهد احمدشاه وتیمورشاه وزمانشان ابدالی بوده است.
درشاهنامه فردوسی مناطق یاسرزمین های زیر جزو جغرافیای ایران شمرده شده است: بست، غور یاغرچگان (غرچستان)، بلخ، با میان، تالقان، پنجشیر، گوزگانان،فاریاب، اندراب، بدخشان، باختر، قندهار، کشمیر، نیمروز، زابل یا زابلستان،هری و شغنان وغیره که مثالهای شعری این نامها درشاهنامه وسایرمنابع ادبی سده های میانه دیده میشود.فردوسی گوید:


زایران به کوه اندر آید نخست
در غرچگان از برو بوم بُست
دگر تالـقان شهــر تا فاریاب
همی دون در بلخ تا اندراب
دگر پنجهیر و در بــامیان
سر مرز ایران وجای کیان
دگر گوزگانان فــرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر مـــولیان تا در بــدخشــان
همینست ازاین پادشاهی نشان
فروتر دگــر دشت آمو و زم
که با دشت ختلان برآید برم
چه شگنان ور ترمذ و ویسه گرد
بخارا وشهری که هستش به گرد
همی دون بــرو تا در سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی به نیز
وزآنسوکه شد رستم گرد سوز
سپــارم بــدو کــشور نیــمروز
زکوه وزهامون بخوانم سپاه
سوی باخــــتر بــرگشایم راه
بپردازم این تا در هــــندوان
ندارم تاریک ازین پس روان
زکشمـــــیر وزکابل و قندهار
شمارا بود آنهمه زین شمار

دراین ابیات شاهنامه، بجزمولیان( بخارا) وسغد وترمذ ودشت آمو(تاجیکستان)،که شامل خراسان تاریخی اند،* بقیه همه درقلمروافغانستان امروزی قرار دارند ودیده میشود که همه جا منظور از کار برد کلمه "ایران" در نزد فردوسی وفرخی سیستانی ودیگر شعرای دربار غزنه ، منظور سرزمین های زیر سلطه سلاطین غزنوی بوده است که به شاهان غزنه باج می پرداخته اند.پس بیجا نیست که سلسله های غزنوی، غوری، آل کرت، تیموری، هوتکی و درانی وغیره ... در بسی مواردخود را پادشاهان ایران خوانده اند که از لحاظ اطلاق جغرافیائی بیشتر با حدوداربعه خراسان(افغانستان) تطبیق میکند تا جغرافیای سیاسی ایران امروزه که قبل ازقرن بیستم بنام فارس شناخته میشد.
نویسنده ژرفنگر افغان آقای معروفی در مقالتی زیرنام:" افغان، افغانی، افغانستانی" (بخش چهارم) مینگاردکه : « سخنسرای بی مثال توس(مشهد) تنها در داستان رزم زال با کک کهزاد افغان، شانزده بار کلمهً "افغان"را، سه بار"اوغان" را وسه بار "افغانی" رابکار برده.وابیاتی از ملحقات شاهنامه رابازتاب میدهد:

چنین گفت دهـــقان دانــش پژوه
مراین داستان را زپیشین گروه
که نزدیک زابل بسه روزه راه
یکی کوه بود سرکشیده بمـــاه
بیک سوی او دشت خـرگاه بود
دگر دشت زی هنـدوان راه بود
نشسته درآن دشت بسیار کوچ
زافغان ولاچین وکُــرد و بـلوچ
یکی قلعه بالای آن کـــوه بــود
که آن حصن از مردم انبوه بود
بدژ دریکی بد کنش جای داشت
که در رزم با اژدهــا پا داشت
نژادش زافغان، سپاهش هزار
همه ناوک انداز وژوبین گذار
به بالا بلــند و به پیکر ستــبر
بحمله چو شیر وبه پیکار ببر
ورا نام بودی کـک کُهـــزاد
به گیتی بسی رزم بودش بیاد
درین گفت وگـو بودبا کوهزاد
که آمد خروشی که ای بد نژاد
چه دردژگزیدی بدینسان درنگ
که آمد همه نام اوغان به ننگ
بدیدند کک را چنان بسته دست
گروهی زافغانیان کــرده پست

از این داستان بوضاحت فهمیده میشود، که قوم "افغان" لا اقل همزمان با رستم زال_ قهرمان اسطوره ای افغانستان تاریخی؟ موجود بوده. بلی، قرنها پیش از اینکه فردوسی به سرائیدن شهنامه خود بپردازد، داستانهای رستم دستان، سرزبانها و ورد زبان باشندگان این سامان بوده، که فردوسی همین داستانها را به نظم کشیده و در شاهنامه جاودانه ساحته است.
شهنامه احوال وکارنامه مردان افغانستان قدیم یعنی آریانا وخراسان را یک به یک بازمیگوید. شهنامه از بلخ وغزنه وهریوه وکابل و زابل وبست وسیستان و گوزگانان وخلاصه بلادی، حکایت میکند، که همه جزء افغانستان میباشند. شهنامه با "ایران امروزی" که نامی جدید است و درسال1935، برکشور"فارس" گذاشته شده، هیچ ربطی نمیگیرد. "ایران دقیقی" وفردوسی وفرخی وعنصری وسنائی وبیهقی وگردیزی وبزرگان دیگر،"خراسان" است. یعنی پیشکسوت افغانستان، ونه کشور "ایران امروزی". دانشمندان ایرانی با وجود تبحر علمی، وقتی پای ناسیونالیزم؟ (ایرانیگری؟) ومذهب به میان می آید، همه معاییر علمی رازیر پای میکنند واز بیطرفی علمی، چشم می پوشند. از همین خاطر است که تمام مفاخرتاریخی وعلمی منطقه را، به کشورامروزی "ایران" منسوب میسازند. اما اینکار تجاوز بالعنف در حق تاریخ وعلم است.» (۱۹)
به ذکر چند نمونه از شعر ونثر عهد غزنوی ، کُرت وتیموری وبعدتر توجه کنیم، فرخی سیستانی گوید:


 شیــرنر درکـــشور ایـــران زمـیـــن ـــ از نهیــبش کـــرد نــتواند زیان

 هیچ شه رادرجهان آن زهره نیست ــــ کــوسـخن راند زایـران برزبان


مسعودسعدسلمان گوید:


 به هرشهری که بگذشتی به آن شهراین خبرده

 که آمد بـــر اثر اینک رکاب خســرو ایـــــران


سنائی گوید:



 آنکه تاچون دست موسی طبع راپرنورکرد

ملک ایــران راچــو هنگام تجلی طـورکرد


 مولف تاریخ وصاف درحق شمس الدین کرت حکمرانان هرات آورده است :«که مصداق این دعوی آنست که سال هاست شهریارایران، خسرو بروبحر شمس الحق والدین که روزگارامرونهی او را رام باد ...»(۲۰) وجیه نسفی، محمدکرت راسالارایران خوانده گوید:


بسال ششصد وهفتادوشش مه شعبان ـــــ قضا زمصحف دوران چوبنگریست بفال

بنام صـــــفــدر ایــرانیان محــمدکُــرت ــــ بــــرآمـد آیــت الشمس کــورت درحال


 درسال ۸۱۸هجری چون بنای قلعه دارالسلطنه هرات(حصاراختیارالدین) را گذاشتند،برکتیبه کاشی آن قصیده ای نوشتنددرمدح شاهرخ که این سه بیت از آن است :

ایا پــادشاهی کــه بر روی دفــتـر ـــ کلامی نیامــد زمدح تو خوشتر

شهـنشه الغ بیگ وسلطان براهیم ــــ که هستند شایسته تخت و افسر

یکی رانشانده است برتخت توران ــــ دگرکرده از بهرش ایران مسخر


ظهیرای هروی دروصف هرات گوید:


به توصیف گل وگلزارایـران ـــــ سواد اعظـم و چشم خراسان

 هرات آیـینه رخــسار عالم ــــ گــلی بــر گوشه دســتارعالم


 
سجع مهر محمودهوتکی بدینقراربوده است :


سکه زداز مشرق ایران چوقرص آفتاب ـــــ شاه محمود جهانگیر سیادت انتساب

دین حق راسکه بر زر کرد از حکم اله ـــــ عاقبت محمودباشد پادشاه دین پناه

یا: دولت سلطان حسین نابود شد ـــــ شاه ایران عاقبت محمود شد (21)


مرحوم
 داکتر جاوید درارتباط به تغییر نام کشورپارس به ایران از قول دکترسید شهرام ایرانبومی، مینویسد: «بنابر اسناد موجود، درماه دسامبرسال ۱۹۳۴میلادی برابربا دیماه شمسی وزارت امورخارجه ایران به موجب بخشنامه ای (متحدالمال)که برای نمایندگی های سیاسی خود درکشورهای خارجه ارسال داشت دستوردادکه از اول فروردین سال۱۳۱۴شمسی برابر با۲۲مارس۱۹۳۵میلادی بجای کلمه «پرس» و «پرشیا»کلمه ایران بکاربرده شود. منبع باز مینویسد: به لحاظ تاریخی قدمت شکل گیری واژه «پرشیا»به بیش از دوهزارو پانصد سال پیش برمیگردد. درحالی که کاربردلفظ «ایران» در عمل قادرنیست بارتاریخی محتوای که پشتوانه فرهنگی تمدن ایران را در زبانهای خارجی در برمیگیرد، اداکند. خلاصه لفظ ایران و ایرانی بمعنای اعم کلمه مترادف است با لفظ آریاو آریائی که اطلاق میشده است برنژاد، زبان و فرهنگ و تمدن آریائیها.»(۲۲) بدینسان دیده میشود که کلمه «ایران» بیشتر با کلمه «آریانا» همخوانی دارد واز لحاظ تاریخی بیشتردرمورد کشورما کار برد داشته تا سرزمین ایران که در عهد سلطنت پهلوی نام رسمی کشور ایران گردید.
افغانستان: دو دانشمند افغان: یکی میرمحمدصدیق فرهنگ در کتاب«افغانستان درپنج قرن اخیر» ودیگری داکتر جاوید دررساله «اوستا» در ارتباط به قدمت نام افغانستان گفته اند: برای نخستین مرتبه درآغاز قرن ۱۹در قرارداد میان ایران وانگلیس تذکررفته(۲۳) ودکتورجاوید براین پافشاری دارد که نام افغانستان بطور رسمی بعد از تجاوز نخستین انگلیس بر افغانستان درمعاهده شاه شجاع با انگلیسها درقندهارذکرشده وپس از۱۸۳۹میلادی نام رسمی کشورماشده و قبل ازآن وجود نداشت.( ۲۴) باید یادآورشوم که: نام «افغانستان» قرنها پیش ازتاسیس دولت معاصر افغانستان در۱۷۴۷ معروف بوده واین نام بطور مشخص در زمان حکمروائی ملوک کُرت (یاکُرد) هرات در نیمه قرن هفتم هجری بر سرزمینی اطلاق میشد که از وادی فراه آغاز میشد و به استقامت جنوب و جنوب شرق تا کوه های سلیمان در وزیرستان وکناره های رود اتک امتداد می یافت .
سیفی هروی در ارتباط به احیاء مجدد هرات مینویسدکه: درسنه ۶۳۴هق =۱۲۳۶میلادی خان بزرگ، اوکتای قاآن، فرمودتاهرات را احیاء کنند وعده ئی ازاسیران را که بعد از نخستین بار تسخیرهرات در ۶۱۸هجری= ۱۲۲۱میلادی از آن شهرکوچانده بودندباز گردانند، دیدندکه در پیرامون ویرانه های شهرتقریباً نه روستائی بودو نه حیوان کاری برای زرعت و «جویها انباشته شده است.» وبدین سبب نخستین ساکنان هرات ناچار خودبجای گاو، گاو آهن و خیش میکشیدند. قرار براین شده بود که هرمردساکن هرات سه من گندم (=۷۰۰، ۳کیلوگرام) در پنجاه «کوتک خاک» بکارد و از برکه وحوض آبش دهد.( ۲۵) وبه امر قستای شحنه جدید مغول «هنگام زرع از وضیع وشریف دو _ دوجوغ( یوغ) میکشیدند و دیگری معیاد راست میداشت وبدین نوع زمین را شدیارمیکردند و تخم میپاشیدندو پنبه میکاشتند و چون ارتفاع انتفاع گرفتند وپنبه برداشتند، بیست مرد تناور را که در سرعت سیران برطیران طیور مبادرت گرفتندی ، هریک با پشتواره بیست من پنبه به «افغانستان» فرستادند تا از آنجا دراز دنبال(گاو) و ادوات دهقنت آوردند.» (۲۶)
این روایت به وضوح موقعیت افغانستان را درجنوب نزدیک هرات نشان میدهدو اگر این افراد توانائی انتقال بیست من پنبه را تادو صدکیلومتر داشته بوده باشند، این فاصله تامرزفراه میرسد. پس معلوم میشود که درعهد سیفی ، افغانستان وافغان به قبایل مسکون در فراه و هلمند تا قندهار را میگفته اند. ولی از مطالب دیگر تاریخنامه سیفی برمی آید که قلمرو افغانستان آن روزگاردرجنوب شرق تا کوه های سلیمان و رود اتک میرسیده است.( ۲۷)
هنگامی که احمد شاه درانی بنای دولت مستقل افغانستان را میگذاشت، برایش این بسیارمهم بود که او بنیاد دولت مستقلی را اساس گذارد که دیگر مردم افغانستان حاکم بر سرنوشت خویش باشند و به هیچ قدرت یا دولت دیگری منبعد باج و خراجی نپردازند. نه اینکه قلمرو پادشاهی او باید حتماً افغانستان نامیده شود یا حتماً خراسان. و اما چگونه ممکن است که سران اقوام جرگه کنند ومدت نه روز برای انتخاب یک زعیم از میان اقوام متنفذ به گفتگو وکنکاش بنشینند، ولی آخر ندانند که این زعیم برکدام قلمرو ویا چه سرزمینی فرمان براند؟
پرواضح است که هنگام انتخاب احمدشاه به پادشاهی ، برایش به عنوان پادشاه افغانستان، دعاخوانده شده وازسوی اعضای جرگه تبریک وتهنیت گفته شده است.عدم موجودیت فرمانی مبنی بر فیصله جرگه مشران قبایل دراین خصوص ، دلیل آن شده نمی تواند که نام کشور ازتوجه شخص احمدشاه ورجال و سران اقوام سهیم در جرگه انتخاب پادشاه، بدور مانده باشد. آنچه این منطق را تقویت میکند این است که مرکز اقتصادی و تجارتی افغانستان آنوقت، شهرقندهار بر سر شاهراه تجارتی خراسان و هندوستان قرار گرفته بود و احمد شاه درانی نیز در شهر قندهار که مرکز اقتصادی واداری افغانستان آن روز بود، بر تخت پادشاهی جلوس نمود. و هیچ تردیدی وجود ندارد که احمد شاه درانی هنگام انتخاب و جلوسش به تخت شاهی، بنام پادشاه افغانستان خوانده شده است ونه بنام پادشاه خراسان . زیرا احمد شاه خودمیدانست که خراسان خیلی بزرگتر از قلمروی است که او به عنوان پادشاه در برابر مردم سوگند وفاداری یاد کرده بود. و چون نام افغانستان در نزد مردم و سران اقوام ورجال آن زمان یک نام قبول شده ومعروف بود، لهذا با توسعه قلمرو و سلطنت درانی ، این نام (افغانستان) بر تمام قلمرو حکومت احمدشاه درانی اطلاق شده رفت .از این است که احمدشاه درانی در دوران حیات خود هیچگونه حکمی صادر ننمود که مردم باید صرف از کشور و قلمرو حاکمیت او بنام افغانستان یاد کنند. فیض محمدکاتب هزاره در موردوجه تسمیه افغانستان می نگارد:«این مملکت ... درزمان اعلاحضرت احمدشاه که بعد از انقراض اعلاحضرت نادرشاه درسال ۱۷۴۷ میلادی مطابق 1160 هجری براریکه سلطنت جلوس نمود زیادتر موسوم به «افغانستان» شد واظهر اینکه به اعتبار کثرت وانبوهی مردم"افغان" که دراین مملکت ساکن و متوطنند، به زیادت لفظ"ستان" دراخیر افغان به «افغانستان» نامزدگردیده است.»( ۲۸)
به نظر میرسد که احمد شاه درانی پس از آنکه مشهد و نیشاپور و تون و طبس و قاین را در ۱۷۵۰ و ۱۷۵۱م فتح و ضمیمه قلمرو افغانی نمود ، از بکار بردن نام خراسان به عنوان قلمرو حاکمیت او بدش نمی آمده و بیجا نیست که محمودالحسینی منشی دربار او در تاریخ احمدشاهی او را پادشاه خراسان خوانده است . خراسان غربی که مرکز آن نیشاپور بوده است از روزگاران قدیم تا کنون جزئی از قلمرو ایران بوده و امروز هم به همین نام مسمی است. فقط در عهد احمدشاه درانی از ۱۷۵۰ ببعد تا عهد زمانشاه یعنی۱۸۰۰ میلادی برای مدت پنجاه سال جزو امپراتوری درانی قرار گرفت، ولی از آغاز قرن نزدهم دوباره بکشور ایران ملحق گشت.با شرح مطالب بالا معلوم شدکه افغانستان بخش عمده خراسان تاریخی بوده است که امروز فقط دوبخش آن درافغانستان ویک بخش آن درایران ویک بخش آن درترکمنستان، ازبکستان وتاجیکستان قراردارد.
برخی از بیماران سیاسی در طی سالهای اخیر(بخصوص ازدهه ۹۰قرن قبل ببعد) طرح تغییر نام کشور را به عنوان «خراسان » به میان کشیدندو باری در نشرات برونمرزی نیز آنرا با آب و تابی عنوان نمودند که خوشبختانه مورد استقبال مردم چیزفهم و هوادار وحدت ملی افغانستان قرار نگرفت، زیرا میدانستند که هدف چنین طرح هایی اساساً تجزیه کشور است و به سود دشمنان افغانستان ، که هرگزچنین مباد!
واما درهمینجا میخواهم خاطر نشان سازم که نام افغانستان چه از نیمه قرن هیجدهم گذاشته شده باشد وچه از آغازقرن نزدهم ، وچه از ۱۷۴۷به بعدرسمیت یافته باشد، نکته بسیارمهم اینست که این نام امروزه درجهان و نقشه دنیاو نزدمجامع بین المللی یک نام پذیرفته شده ومسجل شده است وبه آدرس این نام و مردمان آن صدها وهزاران مقاله و کتاب و نشریه نوشته وچاپ شده است. جاگزینی نام دیگری برای این کشور، نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه برمشکلات دولت وملت می افزاید، افتراق قومی را دامن میزند وتفاهم ملی را خدشه دار میسازد.درد کشور ما وجود نام آن نیست که با تغییردادن آن علاجش ممکن گردد. و فقر و تنگدستی و مرض و بیماری و جهل و بیسوادی ، خرافه پسندی و تعصبات زبانی و قومی نابود گردد. سطح شعور اجتماعی و فرهنگی مردم ما بیکباره بالا برود و دموکراسی و عدالت اجتماعی ، جانشین بی عدالتی ها و استبداد و خود سری ها شود.درد کشور ما را بایستی در سنتها وباورهای خرافی وآداب ورسوم قومی ومحلی ومذهبی وفقدان بی سوادی وعدم دسترسی به دانش وتخنیک معاصر دانست. تازمانی که سطح آگاهی و شعوراجتماعی مردم مانسبت به آنچه هست بالا نرود وازدانش وتخنیک معاصر بی بهره باشد، باتغییرنام کشور جامعه ماازفقر وبدبختی تاریخی که گریبانگیرماست، نجات پیدا نخواهد کرد.

به هرحال انتی پشتونها یا "افغان ستیزها" حتما متوجه خواهندبود که افغانها با همه خصلت های بدوی وقبیلوی خود بالاخره از سایر اقوام کشور پیش گام ترشدند وموفق به تاسیس دولت مستقلی درقندهار،جایی که افغانستان نامیده میشد، گردیدند وبعد باتوسعه حاکمیت شان این نام برتمام قلمروی اطلاق شد که از حکومت مرکزی فرمانبرداری میکردند. تلاش بخاطر تعویض نام کشورتلاش بیهوده وناکامی خواهد بود، چونکه این نام بر این کشور مفت ورایگان بدست نیامده واز سوی کسی ویا گروهی به«افغانها= پشتونها» سوغات داده نشده که هروقت دل کسی بخواهد، سوغات خود را پس بگیرد.پشتونها برای بقا ودوام آن قربانیهای بیشمار داده اند وبازهم خواهند داد.تفرقه اندازی های قومی وزبانی ومذهبی نیز جای را نخواهد گرفت وافغانستان از این بحران مدخلات اجانب نجات خواهدیافت وروسیاهی برای دشمنان آن باقی خواهدماند.
*
**
***
**
*
شقایق شاهی

آیا افغانستان یک نام جعلی است ؟ و آیا میتوان قوم پشتون را نابود کرد ؟
کاندیدای اکادمیسن سیستانی (بارکزی)

دوهفته قبل مطلبی با بندی از سرودملی جمهوریت سردار داؤدخان را به اطلاع هموطنان رسانیدم و اینک باردیگر با تجدید نظر برهمان نوشته میخواهم یادآور نکات دیگری شوم که شنیدن و خواندن آن مو براندام هر افغان با احساس و وطن دوست راست میکند.

از دو دهه بدینسو جنجال برسر تغییر نام افغانستان و تغییر هویت ملی در برخی از حلقات روشنفکری غیر پشتون براه افتاده و بالاخره در نشرات برونمرزی از سوی قوی کوشان مدیرمسئول هفته نامۀ امید، و ازقول لطیف پدرام مدعی ریاست جمهوری افغانستان ، مطرح شد که افغانستان یعنی وطن پشتونها. و بنابراین نام "افغانستان" ازسایراتنیکها سلب هویت کرده است، پس اتنیکهای غیر پشتون نباید خود را "افغان" بگویند و برای تبیین هویت خود باید کلمۀ "افغانستانی" را بکار ببرند تا بدینوسیله نشان داده باشند که "افغان" نیستند، بلکه باشندۀ افغانستان اند. همچنان آنها مدعی شدند که نام افغانستان، یک نام جدید است و پیش از آن این سرزمین بنام "خراسان" و"آریانا" یاد میشده که سابقۀ آن نامها به دوران قبل از اسلام و قبل از میلاد میرسد. پس باید نام افغانستان، به " خراسان" یا "آریانا" تعویض گردد. یکی از جرایدیکه پیوسته و بلا وقفه این شیپور را از امریکا پُف میکند، هفته نامه امید به مدیریت آقای قوی کوشان است.

پاسخی به مقاله تحت عنوان

(آیا افغانستان یک نام جعلی است و آیا میتوان پشتون ها را نابود کرد؟)

پامیر پارشهری

هندوستان 28 سپتمبر 2007

در همین تازه گی ها باز به مطلبی سر خوردم از اکادمیسین سیستانی تحت عنوان (آیا افغانستان یک نام جعلی است و آیا میتوان پشتون های را نابود کرد.)

در نوشته جناب شان چند نکته ارزیابی گردیده است به این قرار:

1 تغییر نام افغانستان را که به قول شان از طرف آقای پدرام و هفته نامه امید مطرح شده است محکوم نموده اند.

2 تعدادی از اشخاص و نشریات و کتابها را به عنوان عناصر و عوامل مغرض برای تجزیه افغانستان وتحرکاتی از این قبیل عنوان داشته اند.

3 داستانی را بنابر چشمدید خود در مورد اظهارات همایون تندر یک از سفیران افغانی در اروپا مبنی بر مخالفت وی با پشتون ها ذکر کرده است.

4 به قول شان شورای نظار و سایر قوت های شمال نتوانستند فقط هشت هزار طالبان پشتون را از بین ببرند و نیت جنو ساید داشتند.

من که یک جوانم و در بطن تحولات ناگوار کشور پرورش یافته ام و همه وقایع برایم کاملاً ملموس بوده است بناً قضاوت هایم را که فکر میکنم خیلی بیطرفانه اند در مورد موضوعاتی که جناب اکادمیسین ابراز داشته اند اینطور خلاصه مینمایم:

1 نمیدانم شما با تغییر نام افغانستان از روی درک اینکه اینکار هیچ سودی به هیچ کس ندارد مخالف هستید یا غرض شئونیستی دارید که خدا کند اینطور نباشد؛ به هر صورت من با شما به عنوان یک روشنفکر به این عقیده هستم که تغییر نام ها، بیرق ها، سرود های ملی و این چیزی هایی که در طول زنده گی ام دیده ام فقط و فقط ارضای خودخواهی های گروه ها بوده و بس.

2 در قسمت دیگر شما افراد و نشریاتی را دستان مغرض برای تفرقه قلمداد کرده اید و ازآن جمله ادعاهای چنگیز پهلوان را در باب پشتون ها نکوهش کرده اید؛ این حق تان است حق دارید که مخالفت خودرا ابراز کنید. ولی آنچه درد آور است اینست که شما با بسیار سطحی نگری و خلاف ارزش رتبهء اکادمیسینی تان اظهار داشته اید که چنگیز پهلوان چون با کدام شخصیت پشتون دیدار نداشته است پس این گونه برداشت های ضد پشتونی را از لطیف پدرام و یا احمد شاه مسعود گرفته باشد و به تعقیب این گفتهء تان سوال میکنید که چرا از احمد شاه مسعود گرفته باشد؟ و جواب آنرا میدهید که:

بروس ریچاردسن به استناد کتاب -I is for Infidel-From Holy War to Holy Terrror-(صفحه ١٠)نوشتۀ "کاتی گانونKathy Gannon" که مدت ١٨ سال درمورد افغانستان مطلب نوشته، در مورد سیاست پشتون زدائی مسعود مینویسد که:

«مسعود یک شخص پراگماتیک بود وقراردادهای زیادی با اتحادشوروی امضاء کرد و درسالهای اول تجاوز و اشغال شوروی گروه های قوم پشتون را از دره های متصل به کوه های هندوکش که وطن آبائی اوبود، نابود ساخت تا قدرت وتسلط مستقل خود را درشمال مستقر سازد و نشان بدهد که تاجکها درشمال کشور بی رقیب میباشند.»( آئینه افغانستان، شماره ١٠١، ص٤٩)

حال قضاوت این موضوع را اولتر از همه به وجدان خواب آلود و یا فکر ناقص خود تان واگذار میکنم و میگویم که: از یکسو میگویید که چنگیز پهلوان بنابر معلومات و یا تحریک لطیف پدرام یا احمد شاه مسعود در مورد پشتون ها حرفهایی ناشایسته زده است چرا که به گفته شما چنگیز پهلوان تذکر نداده است که با کدام شخصیت پشتون تبار ملاقات داشته و برداشتش از وی بوده باشد. یعنی چنگیزپهلوان ملاقاتی با کدام پشتون نکرده است بناً چون ملاقاتی نداشته حتماً از طریق پدرام و مسعود این برداشت و شناخت را کسب کرده است. ولی فقط سطوری بعد گفته های یک نویسنده را در مورد سیاست پشتون زدایی مسعود که با مسعود ملاقات نداشته ( چه خبرکه شاید با تعدادی از شئونیستان عظمت طلب ملاقات کرده باشد) موثق میدانید و به این ترتیب روی خودرا سیاه میسازید و از اصول تحقیق، نویسنده گی، منطق و روشنفکری انحراف میورزید. من به عنوان یک بیطرف و با توجه به قضیه در اظهارات هر دو شک دارم خصوصاً با توجه به معیار عالمانه ای که شما وضع کرده اید و ملاقات یک نویسنده را دال بر موثق بودن اظهارات وی پنداشته اید. شما خود بگویید برداشت شما چقدر به رتبه علمی تان نتاسب دارد؟

3 در مورد چشم دیدتان از سفیر افغانستان و ضدیت وی با پشتون ها باید بگویم من دلیلی ندارم که آنرا رد کنم و دلیلی ندارم که آنرا تائید کنم. ولی یک چیز را لازم به تذکر میدانم و آن اینکه چرایک فرد غیر پشتون اینقدر از پشتون ها نفرت داشته باشد چرا؟ آقای اکادمیسین سیستانی چون شما یک شخص اکادمیک هستید خود به آن پاسخ بیابید زیرا از قدیم گفته اند که تا باد نوزد برگ تکان نمیخورد.

4 در قسمت جنوساید ائتلاف شمال نوشته اید. یکبار هم که شده وجدان خوابیده خودرا از خواب غفلت بیدار سازید واز تخم قبیله سالاری خود برون آئید، متولد بشوید به بلوغ برسید و انسانیت را تجربه کنید که چقدر زیباست.

من نمیدانم که کدام فردی از شمال افغانستان به قصد جنوساید به جنوب رفته است. خجالت نمیکشید با این اتهام. آن انسان هایی با تفکراتی نظیرشما بودند که نه تنها انسان بلکه جنوساید را بر گیاه و خاک و آب تطبیق کردند و حتی آنگاه که گیاهی و نباتی پیدا نشد سنگ هارا جویدند تا مگر جنون هاری فرهنگ ستیزی شان را ارضا سازند. شکر خدا که بالاخره کسی از شما پیدا شد که طالبان را از خود قلمداد میکند. آیا همین شما استادان و اکادمیسین مابان نبودید که تا دیروز در رادیو ها اطلاق نام پاک پشتون ها را بر طالبان گناه میدانستید؟ولی امروز آنهارا حافظ تفکرات پوچ خود میدانید و به آنها افتخار میکنید.

دیگر اینکه در سراسر مطلب غیر منطقی شما یک ترس عجیبی از حکومت فدرالی احساس میشود. فکر نکنید که من با حکومت فدرالی موافقم و این حرف را میزنم. ولی شما چرا اینقدر از حکومت فدرالی هراس دارید؟ شاید بگویید که بخاطر اینکه اوضاع افغانستان مساعد اینکار نیست و زمینه دست اندازی های خارجی هارا مساعد میسازد دیدید که من از قبل جواب شما شئونیستان را خوب میدانم. اگرهدف تان ابقای عظمت طلبی پوچی که از آن به جز از چند فامیل طفیلی دیگر به کسی چیزی نرسیده است، نباشد پس چرا اینقدر سرسختانه و بطور غیر منطقی با یک حقیقت که نام آن تغییر و تحول است مخاصمت میورزید. اگر کسی میخواهد از طریق مبارزات سیاسی خواستار نظامی غیر از نظام فعلی شود چه خطایی را مرتکب شده است؟ من به عنوان یک روشنفکر به همه حق میدهم برای سرنوشت خود فعالیت داشته باشند ولی شما چرا نه؟

در اخیر از شما اکادمیسین روی کاغذ یک سوال دارم و آن اینکه : دلیل عقب مانده گی افغانستان در دونیم قرن اخیر که جهان شاهد انکشاف و ترقی مساوی و یا بیشتر از تمام ادوار تاریخی خود میباشد از کی و از چیست؟

در این دو نیم قرن مراجع تصمیم گیر در افغانستان کی ها بوده و ما چرا عقبمانده ترین کشور دنیا هستیم. جرئت آنرا دارید به این سوال پاسخ شفاف بدهید؟ افسوس که با شما در یک مناظره آزاد رادیویی یا تلویزیونی نیستم تا القاب باد آورده و عقاید جزامی تان را به پیشگاه حقیقت به خاک اندازم و چه تاجک تبارانی مثل شما و چه پشتون تبارانی مثل شمارا روی سیاه انظار عامه سازم.
*
**
***
**
*   
شقایق شاهی    

طرح سیاسی تغییرنام افغانستان به «خـراسان» مدخلی در راه صلح جاویدان

......................................

رمضان پنجابی ازعالم مهاجرت محل سکونت : :مهاجر ایمیل :

بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تبریک سال نو به همه هم وطنان عزیز وآرزوی فردای بهتر
سلام گرم تقدیم می کنم به همه روشنفکران وطن عزیزم افغانستان ،سرزمین کهن ومهد تمدن ،ازیادوخاطره تمدن کهن لذت می برم ،ازداکترصاحب کامجوتشکر وسپاسگزاری می کنم ،ازطرح شایسته خود دفاع کنید زیرانام وعنوان یادآورتاریخ ملت است ،نام کنونی کشور به هیچ وجه نمی تواند تاریخ کهن وتمدن باستانی مارادرذهن تداعی کند مخصوصا که بااعمال خشن وقرون وسطائی جریان بدنام طالبان ،کلمه افغانستان ترور،خشونت ،جهل ،عقب افتادگی ،وحشت وموادمخدررادرذهن تداعی می کند ،طرح شما رابفال نیک گرفته ازشما حمایت می کنیم وازهمه روشنفکران آگاه هم وطن درخواست حمایت ازاین طرح رادارم / موفق باشید
*
**
***
**
*

شقایق شاهی

این چیز های ای که این اغایان در باره ای نوشته ای درست و خردئندانه ای دوست ئما نوشته اند همه از روی تعصب و تنگ اندیشی است چونکه ئقاله و نوشته این استاد یار را نخوانده اند و اغاز به نوشتن و لفاظی و موضوعاتی که هیچ ارتباطی با این نوشته ندارد نئوده و کرده اند. ئاو دیگر کشور از زئین یا از خاک تا اسئان و هوا فرق داریئ .، دیگر کشور ها دانند و کارهایشان.،دشواری خود را ئا دانیئ کارگزاری دیگر کشور ها به دوش خود شان. نئ اسئ به این کشور خراسان بهترین لقب است حقیقت تلخ است ای برادر وباید پزیریفت
*
**
***
**
*
شقایق شاهی    

این چیز های ای که این اغایان در باره ای نوشته ای درست و خردئندانه ای دوست ئما نوشته اند همه از روی تعصب و تنگ اندیشی است چونکه ئقاله و نوشته این استاد یار را نخوانده اند و اغاز به نوشتن و لفاظی و موضوعاتی که هیچ ارتباطی با این نوشته ندارد نئوده و کرده اند. ئاو دیگر کشور از زئین یا از خاک تا اسئان و هوا فرق داریئ .، دیگر کشور ها دانند و کارهایشان.،دشواری خود را ئا دانیئ کارگزاری دیگر کشور ها به دوش خود شان. نئ اسئ به این کشور خراسان بهترین لقب است حقیقت تلخ است ای برادر وباید پزیریفت

اسم : adib محل سکونت : :usa ایمیل :

در پاسخ زیر نکات ریزی به چشم می خورد و آنهم اینست که قاتلان اجمدشاه مسعود چه کسانی بوده اند!!!!

برا ی مهین دوست میگویم که اگر این حقیقت تلخ است حتما شیرنی انرا اقای احمد شاه مسعود بیچاره چشیدند ایشان هم در سخنرانی های فاتحانه خود همچو مسایل را مطرح کردند بدو ن انکه متوجه عواقب خطیر وسنگین ان باشند وقتیکه مرحوم متوجه این خطا سیا سی شد گپ از گپ گذشته بود ... ای بسا ارزو که خاک شده... کوشش کنید دوست عزیز که به چیز های مثبت با ندشید تا سبب ترقی وتعالی کشور ویرانه ما باشد...در پس مسایل منفی و منزجر کنده وقت خویشرا ضایع نسازید.... به تاریخچه پیشرفت و تمدنجهان نگاه کنید و انرا دقیق مطالعه بفرمائید بعدا خود میدانید که کدام فاکتور سبب پیشرفت .،اتحاد ویکپارچگی وملت سازی شده وکدام عوامل سقوط .، بدبختی و انتزاع ملت ها شده است ....عزیزم به طالب که مفکوره استاد کامجو را داشت میگویم مرتجعین وعقبگرا چون کشور را چند قرن به عقب میبردند ونتیجه کارشان همه خونریزی شد از کامجو عین ثمره را دارد .. با فرق اینکه طالبان پشتونو کامجو تاجیک است اما ریشه منفی در هردو تیزس وجود دارد. وسلام
*
**
***
**
*
شقایق شاهی    

محترم بصرکامجو درودبرشما وافکار شما که خواسته ای بشتراز بست ملییون انسان ازاده باهم برادر وهم سرنوشتی است که بخصوص در یگ قرن توسط معامله گران پته خزانه پشتون درنیهایت قتل عامها اوارگیها فقر بیهویتی بیوطنی قرارگرفت اند. وبجای اب ونان زهر نو شانیده شده اند. سرنوشت خویش را بدست قبیله ای تمدن شکنی سپرده ایم که ارمغا نشلن جزشیون وافغان نبوده است. ماگرسنه گان روی گنج هستتیم که دگران ازهزا ران کیلومتر وبادم سازی مزدران منتقه ایشان برای غارت گری ان گنج منحصربفرد لشکر کشی نموده اند.
وملتهای عزیز کشور اواره روزگار گردیده وخودنیز دست بگدای جهان درازنموده اند ونمیدانیم این پته خزانه دروغی بدرد چوقت خواهد خورد?
من بحیث اعزای ان جمعیت ملیونی ومحکوم ومحروم نگهداشته شد ه ازپشنهاد برادرعزیز خود بصرکام جو قویا حمایت مکنیم وازاعزای مجلس ملی وپارلمان کشور که اکسریت متلق انرا ملیتهای غیر افغان تشکیل مدهند جدا درخواست مکنم از پشنهاد مترح شده حمایت نموده وبرای روحیه ای ملی وهمدلی بین اقوام برادر نا م افغانستان را به (خراسان )تبدیل نمایند. اگر مخالفین به خراسان قناعت ندارند ? ( جمهوری کوشانی) را انتخواب نمایند. اگر این موضوع ازطریق ( قانونی )حل نشود? اقدام نظامیرا ممکین است درپی داشته باشد. چون افغان ها بعدازبه قدرت رسیدنشان همواره تشنه بخون ملیهای چون هزاره ازبک تاجک بلوچ و......بوده اند. نماینده گان ملیهای باهم برادر اگرتوجه جدی نداشته باشند? مسول خونریزی های نسلهای اینده خواههند بود.... درودبرملت بزرگ ومتمدن خراسانی وکوشانی. درود برهزارستان باستان.
*
**
***
**
*
شقایق شاهی    

اقای افغان !
فرا موش کردی که خراسان مرا س دار تمدن شکوه مند کوشا نی بوده است. وا ن موریخ نامدار هم کور وهم پدر نا مشروع ان فرزند نا مشروع وبرخواسته از لابلای قوم کوچی ورانده شده قلعه ای خیبر عربستا ن وسازنده گان دروغین پته خزانه بوده است.
مخا لفین مقا له ا قای بصر کا مجو توجه نما یند !
قزاقستان . ازبکستان. ترکمنستان. قیرقزستان. تجکستان ودگرکشورهای اسیای وکشورهای عربی اولا سر زمین های اصلی خود شان هستند. دوما . درکدام یگ از کشورهای نا مبرده شده با بحران بیهویتی وقتل عا م ملی روبروبوده وکدام یگ ازملتهای ان برخوا سته تا دگر هم وتنا نش را هم چون شما پشتون های افغان صفت وفا شیست بنسل کوشی پرداخته ودست داشتهای فرهنگی وبشریشان را به غارت و متبا قی ان ران بخاک وملتش را اواره ای روز گار سا خته است ??? تا حالا شیندی که قسمت از سرزمینش چون شما بخاطر منا فع خیا نتبار وقبیله ای جنایت پشه خود به بگا نگان بفروشد? ودلا لی وطنش را بکند??? چون شما ازین نیستیید وذره ای مهر نسبت به ا ین سرزمین ندارید. شما میدانید وهمان خیبر بازار پشاورتان. روی دگر فرهنگ انسانی حا کمیت دارد . برما با ا ن پشینه ای شکوهمند تمدن که دا شته وداریم نظا م جنگلی وطن فروشی.تریاک .باندهای کشتار جمعی وادم فروشان بین اللملی حا کمیت مکنند. رفتار اروپای ها نسبت ملت های شان با برخرد فا شستی پشتون افغان نسبت
*
**
***
**
*
سلام به هموطنان گرامی !
قبل از اینکه وارد بحث شوم لازم میدانم از پژوهشگر و ژورنالیست پاکستانی که چند سال قبل نوشته بود نقل قول کنم.موصوف در مورد نام کشور پاکستان چنین اظهار نظر میکند.با تولد کشور پاکستان ما دو مادر را از دست دادیم , هندوستان بزرگ, و خراسان کبیر,بدینمعنی که نه از فرهنگ وتمدن هندوستان چیزی بما دادند و نه از فرهنگ پربار خراسان نصیب ما شد.امروز ما یک کشور بدون تاریخ و فرهنگ هستیم.توجه مینمایید دیگران حسادت میخورند و پشتون های ما از تاریخ منکر,و با فرهنگ خود خود را بیگانه میدانند ؟ در حالیکه دعوا دارند که همه مهاجر و تنها اینها قباله پدری ملکیت را در جیب دارند. خراسان نام یک دور تمدنی از تاریخ ماست که پشتون ها هم شامل آن میباشند,خراسان نام یک ملیت ,قوم و قبیله نیست . مربوط همه ساکنین افغانستان امروزیست. همچو خواست های انسانی بزور برچه و تفنگ برآورده نمیگردد در عوض عقل و فراست میخواهد , که درینمورد خجالت شما هستم که نداریم.......!
*
**
***
**
*
از همه ای ملیتای باهم برادر جدا تقاضا داریم از طرح معقول ومنتقی اقای کا مجو حمایت وبشکل اصولی واساسی در سراسر کشور تتبق نمده وازین بشتر اجازه ندهند نسلهای اینده در انزوای بی هوی یتی بسر بیبرند.تابکی قتلوکشتارهای دسته جمعی وتخریب اثرهای تمدنی وغارت دستداشتههای اجتماعی .باور داشته باشید از برکت حکومتهای گذشته افغانی ملیونها هموطنم مثل خودم بسواد ومحروم از هرگو نه نعمت شهروندی هستند . وقتی تراژیدی نسلی بامیان باستان باچشمانم دیدم .و ویرانی انیاد واره های باعزمت پدرانم را دیدم که چگونه راکیت باران وانفجار داده شد? ازانسانیت وازخودم نفرت بردم وبزرگان بامیان مگفتند این ( مجسمهای هنری شمامه وسل سال برای احترام برابری انسان زن ومرد ) از 2500 پیش به یاد گار مانده بود. درحالیکه بشر امروز خواستار حقوق برابری زنومرد هستند.ومگفتند روی این شاهکاریهای تمدنی درحدود350 سال وسدها هنرمند وهزاران هنردوست کار کرده اند . تا فرهنگ انساندوتی .هنرومحبت وطتنی.وروحیه ای سازنده گی خیشرا برای نسلهای اینده ابدی وجاودان بنمایش بگذارند. اما ان همه عزمت وعشق وصداقت وزحمت ودر یکلام ان هویت زیبای ملی با ان جبه سرشار اقصادی کداشت??? فقط وفقط درا سر حسادت قوم پشتون با همکاری تنگ نظران منطقه ای شان بخاک یگسان گشت. چرا??? باید ازپشتون ها پرسانکرد.( مقاله ای اقای کامجو)
برای همه ملیهای با هم برادر یگسان است.( خراسان ) یکی از یادگار های تمدن شکوه مند امپراطوری کوشانی است. این کار شده نی است.چه امروز ویا چند صد سال بعد .ماهم قویا میگویم اگرپشون ها به خرا سان رضایت ندارند ? بیاید بکوری چمی انهای که دیدن عزمت تمدن کو شانی را ندارند ? افغانستان را (جمهوری کو شانی ) نا م نمایم . وان مجسمه برابری زن ومرد سل سال وشما مه تاریخی را از نو اباد . وباکمال وقار وروحیه اسان دوستی برابری وبرادری در برابری دنیای متمدن وارید گفتگوی تمدنها شویم( وبامیان باستان را مرکز گفتگوی تمدنها بسازیم)
ما ایمان داریم واعتقاد بدست داشتهای پدران خوداریم واعلان مکنیم که اگر دگر برادان با هم برادر ملیتهای غیر پشتون با این موضوع همدلی وهمکاری نکند ? ملیون ها نسل جوان "هزاره" این وظفه مقدس ملی را انجام خواهد ا د. واین حق مسلم مردم ماست . ا کنون که ملت قرمان ما زنجیر های تحمیق مزهبی وسیاسی را با خون صد ها هزار قربا نیان گورهای دسته جمعی اش و کله منار ها وبا اه واشک یتیمان وبرده ای 5 پیسه ای اش واخراج اجبا ری صد ها هزار از سر زمین بومی اش..پاره کرده اند .دگر فریب هیچ فریبگریرا نخوا هند خورد. واز مرگ سرخ هراس نداریم . واین خود ملیتهای محکوم تاریخ دوصد ساله افغانستان امروزی وخراسا ن دیروز وغرجستان پری روز وامپرا طوری شکوه مند کو شانی پیشتر پری روز است که با همت وشهامت وهمدلی وبرادری واقیعی بخاطر حفظ منافع ملی وبین اللملی وبرای جبران عقب مانده گیهای دوصد سا له از کاروان علم ودانش وبرای جلو گری ازغارت بیشتر سرمایه های ملت به غم نشسته کشور وایجاد صلح ودایمی بین ملهای عزیز وباهم برادر دست هم را گرفته وسرنوشت خوش ازین وضعیت بحران بی هویتی سیاسی اقتصادی نجات دهند... گب زیاد است خلا صه .ازهم نما یندهگان عزیز مجلس ملی تقاضادریم این پشنهاد مسبت را مورد مهرورزی قرار داده وبه نسلهای امروز واینده رحم نمایند . واجازه دهید در فخر مشترک ملی خویش را سهیم دانسته وفریاد نموده بر تمدن نیا کان خویش درود فرستا ده واباد وپاسداری نمایم. درود بر خراسانی وکو انی . درود بر هزارستان باستان.جمعی از هزاره های غرجستان.
*
**
***
**
*
هر کس یک نرمه خرد و عقل در سر داشته باشد .، او میداند که افغان و استان دو واجه یا دو کلمه اند و استان معنی جای را میدهد و افغان هم برابر به پشتون است .، پس افغانستان برابر می شود با پشتونستان یعنی جای پشتون ها یا افغان ها .، درینصورت دشواری دیگر گروه ها و قوم ها نادیده گرفته شده و به حق انها ستم وظلم می گردد و در جامعه بی داد گری و بی عدالتی به میان می اید ما نند گذشته ها ا ز اینرو نام خراسان برای این کشور باید گذاشته شود تا همه ای مردم خود را یک گونه ویک ملت به دانند .
*
**
***
**
*
با درود بی پایان به تمام هئئیهنان گرائی من از طرح انسانی اقای کامجو پشتیبانی نئوده و هیچگونه تعصبی هم با واژه افغان وافغانستان ندارم. اما باید بگویم که حتی برادران پشتون ما هم هویت ملی خود را در واژه افغان نمبینند. اقای ادم خان یوسفزی درمقاله خود زیر نام پختون یا افغلن ثوک دی که در سابت خراسان زمین به نشر رسیده است.،این موضوع را بیان کرده است.تبدیل نام کشور عزیز ما افغانستان به خراسان یگانه راه نجات تمام ملیت ها و اقلیت های مذهبی کشورمان از زیر سلطه ای. اس. ای و انگریز خواهدبود. و اما به جواب واکنش تند برادران وطندار و عزیزی باید بگویم که این حرف خود ایشان نبوده بلکه انرا از مقاله اعظم سیستانی که بنام خراسان.،ایران وافغانستان در سایت تول افغان به نشر رسیده است.، اقتباس نموده اند
*
**
***
**
*
آقای کامجو ما برای خودت و طرحت که جانانه است پیروزی میخواهیم خراسان واقعا نام در خور شان این سرزمین است ، آنهایکه در بالا به نوشتن نظراتی پرداخته اند ، یقین دارم که نوشته ای خودت را نخواند اند و فقط بعد از دیدن عنوان آن به ابراز نظر پرداخته اند . این دومین بار است که مردی از قلم بدستان ما جرئت میکند و چنین چیزی را مطرح میکند ، آنهایکه در بالا نظر داده اند که احمد شاه ابدالی ینیان گذار افغانستان است در اشتباه اند چون او هم در آثار بجامانده از آن زمان به نام امیر خراسان لقب گرفته است نه افغانستان ، این نام فقط بعد از معاهده ای ننگین دیورند به این سرزمین چسپانده شد و تنها افراطیون پشتون بر آن تاکید دارند نه آنهایکه کمی عقل در سر دارند و بر پشتونیزه ساختن همه ای مردم هم افراطی ها تاکید دارند نه مردم عام پشتون ، و در طول سالها این تلاشها صورت گرفته که هر بار بجای نرسیده و باعث خون ریزی شده است. طوریکه دیده میشود اینبار نیز افراطی ها ی تازه به دوران رسیده با صدور فرمان های به ارگان های وزارت داخله دستور داده اند تا در تذکره ای تابعیت مردم در ستون ملیت بنویسند افغان ، با این کار خویش فکر کرده اند که معضله در همین جا ختم میشود ، که در اشتباه اند .
کامجی عزیز خداوند یارو مدد گارت باد ...
*
**
***
**
*
به آقای که ، ادیب نام خود را نوشته است ! اول تو باید این حقیقت تلخ را بپذیری ، مطرح کردن این چنین خواسته های مشروع حق تمام مردم این سرزمین بی نام و نشان است . حال دوران سرای موتی ، دهمزنگ و زندان ارگ نیست که هر خواست مشروع را در آن تا دم مرگ زندانی کنید ، ادیب خان چرا از به خون خقتن دوباره مردم ما به آنهای هشدار نمیدهید که طالب وار در راه تحقق آرمانهای افراطیون اند .
نازنین ادیب شعار و بی ادب کیش ، احمدشاه مسعود فقید هیچگاهی استراتیژی خود را شعار نساخت ، تو و همفکرانی مانند خودت به این باور پوچ دلبسته اید که خدا نخواسته مسعود عزیز (ر ح ) آرزو هایش را بخاک برد ، نه عزیزم این طور نیست آرزو های مسعود بزرگ یکی اش بیداری ملت اش بود تا دشمنان اش را بشناسد ، که یسنطور شد و یکی از آنها ( ملت بیدار) کامجو است ولو به هر فکر و اندیشه ای که باشد .
طرح تعغییر نام این سرزمین بسیار عال است ما از این طرح پشتی بانی میکنیم . کانادا
*
**
***
**
*
درپس نام افغانستان هیچ افتخاری وجود ندارد که من بر انافتخار نمایم جنگ کشتار انسان مواد مخدر القاعده طالب پس من به کدام یک از این افتخارات بیبالم ایا افغان گفتن دیوانگی نیست دوستان که در خارج زندگی میکند میداند زمانی که خود را افغان معرفی می نمایند چی نوع برخوردی باایشان میشود مهفوم افغان در دنیا دیگر دزد رازن ادم کش طالب ........وغیره
*
**
***
**
*
اسم : کبیر قادری محل سکونت : :کلن المان ایمیل :

بنده بیش ازین بخود اجازه نمیدهد که درین بحت بیهوده زیاده از این خودرا دخیل ساخته و به یاوه سرایی های هر نا افغان جوابگو باشم ، صرف میخواهم حرف اخرخود را به این دوستان افغان دشمن بزنم وا ن اینکه: عزیزان من خراسان هیچگا ه نام این سرزمین مکمل ایکه در حدود اربعه
کنونی افغانستان است نبوده وکنون هم یکی ا زولایت کنونی کشور ایران است. ان اجنت ها که چون این کامجو وسایرین تلاش دارند که افغانستان را جز خاک ایرا ن ساخته ویا انرا به تجزیه بکشاند. باید بدانند که این سرزمین مال بی صاحب نیست." ای بسی ارزو که خاک شده ا ست" در بازی سیاسی فعلی ا فغانستان نقاب ها از روی همه افتاده وتعدادی دیگری هم روز بروز افشا میشوند بنا هیچ جای تشویش و وسوسه بودن نیست.من باور کامل دارم :
تا یک نفر ا فغان ا ست زنده اقغانستان است.
تشکر
*
**
***
**
*
اسم : بابک خرم محل سکونت : :مونشن آلمان ایمیل :

آقای کبیر قادری !
از اینکه آماده پیگیری جر و بحث نیستی از اول معلوم بود, زورت نکشید دوتا کدی که واقعآ کاریست شاهانه ..برعلاوه چون مارا ناافغان خطاب کردی بدینوسیله از صمیم قلب سپاسگزارم . به خدا مشکل هم در همینجاست . جای بسا امیدواری و خوشی است که بالاخره قبول کردید که ما افغان نیستیم و این نام را هم نمیخواهیم. اگر آغاز نبشته آقای کامجو را دقیقآ مطالعه کرده باشید , ایشان این طرح را مشخص به اشخاص و افراد,گروه ها وسازمان های معین پیشنهاد کرده است,باوجودیکه درین چند روز در دلم شیرین شده اید و قلبآ میخواستم درین لیست آقای کامجو شما را هر طوریکه شده جاه دهم ولی متاسفانه وجه مشترک بین شما و مخاطبین آقای کامجو نیافتم. هر جاه باشید آرام باشید ,تا یکنفر افغان است زنده ملا بور جان است
*
**
***
**
*
اسم : Mihandoost محل سکونت : :Perwan ایمیل :

اکنون دیگر این شعار های پوچ و توی خالی
همچو تا یک نفر افغان یا پشتون است زنده افغانیستان یا پشتونستان است را هیچ کس و هم پشتون ها نه می پزیرند چونکه مسخره و بی معنا است. این شباهت به همان خواندن خنده اور این پشتونستان از ماست این پشتونستان از ماست دارد که هر روز شام میان شش و هفت شام رادیو کابل انرا می گذاشت و خودم بار ها دیدم که دوست های پشتون ام رادیو را خاموش کردند تا نه شنوند. سر دسته های سازمان افغان ملت باید نگرش ومطالعه نمایند تا خوانا شوند و در اینده به توانند پاسخ بنویسند با هر چه که هم اندیش نیستند. با شعار هیچ کاری نه می توان کرد. هر چه که به این افغان ملیتی ها یاد داده باشند انها میگویند.
*
**
***
**
*
اسم : hakbin محل سکونت : :Amesterdam ایمیل :

ستمی ها و حمعیتی ها ی و طنفروش ا صلا حق ندارد تا در مورد مسایل سیاسی و ملی ا فعا نستان
ابراز نظر نمایند انها اصلا اقعا ن خود را نمیدا نند بنا لازم نیست بخود دراین ارنبا ط زحمت دهند.
بهتر است در مورد مسایل ایران صحبت نمایند وراحع به ایران بیاندیشند.
*
**
***
**
*
اسم : `mirzaii محل سکونت : : ایمیل :

یک تعداد از هموطنان در مورد طرح وپیشنهاد تغیر نام کنونی افغانستان توسط کامجو گرامی از خودشان حساسیت وتعصب قبیله گرایانه وبی منطق نشان داده اند وبه جای ابراز خشم وتعصب این اقایان ، به تشریح وتعریف این نام افغانستان میبایست که میپرداختند وآنهایراکه نمیدانند وبی خبرند را آشنا بااین نام ونشان میکردند واز صورت این نامگذاری وابتکار کسیکه این نام را بر کشور ما گذاشته است میگفتند ومعنا واساس این نام را بما ودیگر دوستان معرفی میداشتند ، به نظر من بهتر بود ازاینکه بیایند وبدون خریطه به فیر قهرآمیز وبروز خصلت عقب مانده قبیله وی بپردازند.ویا دوست دیگر از کشورهای اسیای میانه مثال غوث خود را ابراز داشته است وبی خبر ازاینکه به هر باشنده ان سرزمینها اسم مسما کشورشان خطاب میشود ونه اسم همان قوم ! بطور مثال برای هر باشنده تاجیکستان ، تاجیکستانی میگویند ویا ازبیکستانی میگویند ویا هندوستانی میگویند ونه اینکه تاچیکی ویا هندو ویا ازبیک خطاب نمایند ولی در کشور ما برعکس همه را در یک کلمه خلاصه کرده افغان ساخته اند، در صورتیکه تاجیک ، ازبیک ، هزاره ، ترکمن وغیره اقوام داریم که همه از باشنده گان این سرزمین میباشند واینها را بایست که حد اقل افغانستانی خطاب کرد ، نه افغان ! وشما چگونهبه خود وجدانآ اجازه میدهید که دیگران را بی هویت بسازید واگر چنین بی هویتی بالای شما حکم شود آیا می پذیرید؟ اقای کامجو بخاطر این پیشنهاد راکرده است که واژه خراسان در برگیرنده نام هیچ قوم نیست ویک نام با عظمت وپیشینه فرهنگی در جامعه جهانیست وما میتوانیم تحت این نام بسوی ملت شدن قدم برداریم ، در غیرآن هرگز ملت واحدی را درکشورمان تحت نام افغان ویا اوغون تشکیل نخواهیم کرد وهیچکس حاضر نیست که از هویت ملی اش صرف نظر نماید وخود را در یک هویت جدید وبی ریشه مدغم بسازد. اینجاست که پرابلمهای ما حل ناشده باقی خواهند ماند وتا قیامت در سروکله یکدیگر خواهیم کوبید. درمورد نام امریکا دوست دیگر مثال زده اند که بیخبر از اینکه این امریکایهای امروزی از ریشه واساس همان امیریکو هستند واین امریکایهای کنونی از آسمان نباریده اند زمانیکه آن مرد ایتالیایی یا هسپانیای اصل این سرزمین را کشف کرد همین اروپاییانبودندکه رفتند وبومیهای آن دیار را نابود کردند واسمش را امریکا گذاشتند. ولی در سرزمین ما اول اریانا ودوم خراسان با فرهنگ ومردمان دانا ودانشمندی وجود داشت وما چه ضرور داشتیم که نام با ریشه ما تغیر به یک نام استعماری جدید نماید وانهم توسط اجنبی وانگریزهای آن زمان. در زمان احمد خان ابدالی هرگز این سرزمین افغانستان نام نداشت وتا زمان امیر شیرعلی خان این کشو.ر را خراسان میکفتند. میدانید که واژه تفرقه بانداز وحکومت کن از همین تشکیل نام افغانستان برما وملت ما جا داده شد واین انگریزها از نام ونشان خراسان بزرگ هراس داشتند وبا فرهنگ فارسی دری از گسترش امپراطوریشان بسوی هند دشمنی را اغازیدند وتا سرحدیکه در خراسان چندین بار لشکر کشی کردند تا بالاخره جای پای خوب در سرحدات این کشور برای خود یافتند ونام این کشور را به افغانستان مبدل کردند تا ریشه واساس تفرقه را طولانیتر ساخته باشند که ما وشما امروز شاهد این مدعاییم. این مخالفتهای قومی از دیروز بمیان نیامده است ، از حد اقل صدوچند سال پیش این تخم نفاق را در کشور ما کاشتند ویک عده را از جاهای دیگر آورده بنام اصیل مسما کردند ویک عده دیگر را بیرحمانه مبدل به کنیز وبرده نمودند که تا زمان امان الله خان این شیوه نحس ادامه داشت. دوستان گرامی با احساسات نا فهمانه نمیشود بالای همه چیز پای نهاد وداشته های برحق یک ملت کهن را نادیده گرفت وبه چشم همه خاک بینش قبیله را پاشید. شما بیاید با دلیل منطقی وانسانی بر قضایا نگاه بدارید نه با احساسات میان تهی وتنگ نظرانه ! دشنام دادن تا بکی ؟ امروز روز دلیل ودانش است ، نه جهالت ودشنام ! این فرزندان آب وخاک امروز همه چیز را میدانند وخود را شناخته اند واز تاریخ کتمان شده شان باخبر شده اند، حق دارند که از هود وفرهنگ خود بدفاع بر خیزند وزبان خود را قسمیکه میخواهند رشد بدهند نه مانند یک عده تنگ نظر وخود خواه که زبان دیگرانرا از آرمهای ملی ودولتی بیرون کنند وفقط در تلاش خود باشند ودیگران را رد نمایند .این فرزندا هرگز برد دیگران فکر نخواهند کرد ومیخواهند که همه دارای حقوق مساوی طور برادر وبرابر تحت نام شهروند زنده گی نمایند وبرشد وتوسعه کشورشان بکوشند ودر وقت وزمانش در جهت احیای نامهای تاریخی کشور وگوشه وکنار کشور که همه پشتونکوت شده اند بپردازند. شما بجای یالگردن خیستاندن بفکر رشد فرهنگ قبیله بیچاره باشید که زند مظلوم در قلمروی ایشان برابر حیوان هم حساب نمیشود. این بابا سازیها خصلت درمانده گی وبی فرهنگیست که ما دست به هر اسم ومسما میزنیم تا کمبودیمانرا توسط این باباهای جعلی وتقلبی پرنماییم. قابل شرم است. از باباهای گذشته چیزی یادگار نداریم اما از بابا ظاهر معلوم میشود که اگر احمد خان هم مانند ایشان بوده باشد، از چه بابای با حشمت وبا کیفیت بر خوردار بودیم. وبا زابراز افتخار هم میکنیم. اگر کدام پرسش باشد در خدمت یکا یک شما قرار خواهم داشت. فکر سالیم واندیشه انسانی ما را به سرمنزل مقصود میرساند.
*
**
***
**
*
محترم ظاهر از فرانکفورت !
با عرض ارادت,خدمت تان عرض شود که گفته شما کاملآ بجا ! اگر جنایتکاران و دشمنان ناموس ,شرف و عزت مردم به نام کشورشان و مردم شان احترام وارج قایل میبودند آیا مرتکب این همه خیانت و جنایت میشدند ؟ واضحآ که نه پس این سوال درینمورد بیمورد مینماید. این سوال را آقای نصیر سهام در سایت آریایی هم راجع ساخته اند,این تلقی به آن میماند که از کسی پرسیدند چرا پل را روی دریا میسازند ؟ گفت بخاطر آنکه آب از رویش نگذرد...
خراسان یا آریانا و یاهرچه غیر از افغانستان مارا باهم خلط نموده و ملت میسازد.بینید حالا دیگر آهسته دارد اهمیت اینکه آلمانی,پولندی,ایتالیایی و یا فرانسوی و .... ازدست میدهد همه کوشش میکنند اروپایی شوند,اروپایی فکر کند و اروپایی زنده گی کنند .در حالیکه هر کشور از خود افتخارات تاریخی و فرهنگی خود را دارد.ما همه خراسانی میشویم نه هزاره گی ویا تاجکی و ازبکی و یا افغانی , به حساسیت مساله توجه کردید ؟ این طرح به خاطر اینست که دیگر کله منار های عبدالرحمن خانی تکرار نشود. به قبرغه غیرپشتون گل محمدخانی فشار نیاورد , مال و ملک مردم بزور تصاحب ودر ملکیت پشتونی که تا حال از سطح غژدی و خیمه بیشتر ندیده است قرار نگیرد, یک پشتون پکتیاوال جنرال مادر زاد و بالمقابل یک هزاره انهم اگر آسمان قر و زمین تر کند که در اردو شامل شود نباید از رتبه جگرنی ارتقا نماید, و بالاخره من وتو مجبور نباشیم که تابع کورس های جبری پشتو شده درغیرآن کسر معاش شویم. مگر اینها کم درداست که دوا گردد ؟ تازه من حاضر هستم که تابعیت هزارستان و یا نورستان را قبول کنم ,اما یک پشتون حاضر به چنین کاری است.که نه ... حرف زیاد است . اگر آسیا هم مانند اروپا متحد شود پشتون های ما میگویند .
لکه ونه مستقیم په خپل مکان یم
که خزان را باندی راشی که بهار
*
**
***
**
*   
سلام
از یک دید که نگاه کنیم میتوانیم حرفهای بعضی دوستان را تایید وبعضی ها رو رد کرد
اما ما نباید وفقط از یک دید بنگریم
البته من اطلاعات زیادی در مورد اسمی که بیشتر مستحق ما وطندارا باشد نمیدانم

در این بحث حضرت مولانا شعر سرودند که من در حال حاضر در یاد ندارم
اما بیشتر نام خراسان را آوردهاند
نظر شما چیست خانم شاهی

_________________
توی این دنیا باید بازیگر خوبی باشی تا
بتونی بهتر ین نقش شو ایفا کنی
 *
**
***
**
*
اسم : خراسانیان در تبعید محل سکونت : :مونترال ایمیل :

بخث های تائیدی که از آقای کامجو پشتی بانی شده کاملا با دلیل و برهان اند که فکر میکنم جوابی برای نصیر سهام و آنهایکه بی خلطه فیر میکنند باشد و است . خصوصا دو دوست اخیری که به تازگی ها در این بحث ها شرکت نموده اند مانند آقای میر ضیایی و بابک خرم که هر دو هر چند کوتاه نوشته اند ولی مخالفان را که دلیلی برای اثبات گفته های شان نداشتند خاموش نموده است .
ما از طرح آقای کامجو به طور دسته جمعی پشتی بانی میکنیم . جمعی از یاران همدل خراسانی شما در شهر مونترال کانادا با تذکر اینکه مایان از معاش سوسیال بهره مند نیستیم ، تا سرمست باشیم .
*
**
***
**
*
aboozar نوشته است:
سلام
از یک دید که نگاه کنیم میتوانیم حرفهای بعضی دوستان را تایید وبعضی ها رو رد کرد
اما ما نباید وفقط از یک دید بنگریم
البته من اطلاعات زیادی در مورد اسمی که بیشتر مستحق ما وطندارا باشد نمیدانم

در این بحث حضرت مولانا شعر سرودند که من در حال حاضر در یاد ندارم
اما بیشتر نام خراسان را آوردهاند
نظر شما چیست خانم شاهی
*
**
***
**
*
حق با شماست من هم معتقد به نام زیبای خراسانم و مانند نظر زیر می اندیشم

اسم : Khalid محل سکونت : :Michigan,U.S.A ایمیل :

نظریه بسیار عالی است این نام (خراسان) بیانگر هویت فرهنگی وباستانی
ساکنین این کشور میباشد وکسانیکه مانند نویسنده پیغام بدون نام فکر میکند اولا این طرز تفکر نشانگر شخصیت بسیار بدوی ایشان میباشد ثانیا باید ایشانرا خاطر نشان کرد که هر عمل جبری از خود واکنش به اندازه عمل جبر و یا اضافه تر از ان بقسم پوتانسیال همرا دارد قسمیکه نائ افغانستان جبرا توسط انگلیس بالا ساکنین این کشور قبولانده شده بود امروز نتایجش را میبینیم. به هر حال موفقیت تمام روشنفکران کشور در این زمینه ازبا رگاه خداوند خواهانم.
*
**
***
**
*   
اسم : احمد صدیقی محل سکونت : :لندن ایمیل :

من نیزپشتیبانی خویشرا از این فراخوان اعلام میدارم.
بهتر این خواهد بود که خراسان شود . زیرا که تا این اواخر خراسان نام داشت سلطان محمود غزنوی شهنشا مقتدر این سرزمین بود ووشهنشا ه خراسان کبیر لقب داشت قبل ازین که شغالان یهودی نژاد بواسطه باداران انگلیسی در قرن ١٩ این نام نحس وکریه وزشت را بالای ان بگزارند .

به پیش بسوی تحقق این خواست برحق ان شالله کوشش شود تا نویسندگان بعد از این غیر از خراسان نام دیگری را در نوشته های خود ننویسند ومبارزه متداوم ادامه یا بد.
*
**
***
**
*
محل سکونت: اصفهان    
بحث بسیار طولانی است از بقیه افراد انجمن دعوت به عمل اورده و نظر خویش اعلام نموده

البته تغییر نام را میشه از سوی دولت های استعمار مثل انگلیس و غیره نامید

اما از یک طرف دیگر نام بسیاری از کشور ها در جنگ دهه سوم عوض شدند
مانند: تاشکند فرغانه(ازبکستان) کاشغر(چین) مرو(ترکمنستان)

اما مهمتر از نام ها ایست که همی انگلیس امد و با سیاست های استعماریش
فر هنگ ما زبان ما را از هم دور کرد
مه زیاد نمیدانم اما در تاریخ این چنین نوشته اند

به نظر من تاجیکستان و میتوان گفت ایران باستان ( نه امروزی) و کشور عزیز هم فارسی زبان هستیم
که این کشورها طی جنگ و استقلال یا فتن با زیر برنامه های کشور های استعمار
و از طرفی خود سران کشور با عث جدایی این کشور ها شدند
البته ای نظر من است
:13:
بدگر ملیتهای سا کین کشور اصلا همسوی ندارد که هیچ .بلکه در تضدا د متلق با نظام انسا نی است.درکشور های امریکای شنید ید که پس از 500 سال مبارزه ای بومی های امریکا موفق شدن چندین کشور از جمله ان ها بومیهای بلیوی استقلال ملی وکشوری خویشرا با تمام قدرت برد ست گرفته واستلال شان را در جهان بر خلاف امریکا اعلام نمودند. وبه استعمار 500 اروپای ها بخصوص اسپا نیایها پایان دادند.واین روند درسراسر امریکا در حال گسترش هست. این حق ملتهای با هم برادر هزاره تاجک ازبک دگربرادر غیر افغان است تا دست بدست هم داده وبرای حیفظ براری وبرادری همشه گی نا م( خراسان )و بگفته ای دوست دگر مان اقای هزارستان ( جمهوری کوشانی )را انتخاب نمایند. از همه نما ینده گان مجلیس کشور تقاضاداریم طرح پشنیهادی اقای بصر کامجو را برسی وتصویب نمایند . چقدر این نام ازار دهینده افغان رابرخود وملیون هموطن خود تحمیل ? قسم بخدا ج رازی نیستیم نسلهای اینده ای مان شاهید ودچار فاجعهای ملی وفرهنگی باشند. مرگ با وقار وپور افتخار بهتراز زندهگی د ر ذلت وبرده گیست. ما هم دوست داریم باکمال افتخار وغرور ملی بگویم درود یر جمهوری خراسان و کوشانی.
*
**
***
**
*

aboozar نوشته است:
بحث بسیار طولانی است از بقیه افراد انجمن دعوت به عمل اورده و نظر خویش اعلام نموده

البته تغییر نام را میشه از سوی دولت های استعمار مثل انگلیس و غیره نامید

اما از یک طرف دیگر نام بسیاری از کشور ها در جنگ دهه سوم عوض شدند
مانند: تاشکند فرغانه(ازبکستان) کاشغر(چین) مرو(ترکمنستان)

اما مهمتر از نام ها ایست که همی انگلیس امد و با سیاست های استعماریش
فر هنگ ما زبان ما را از هم دور کرد
مه زیاد نمیدانم اما در تاریخ این چنین نوشته اند

به نظر من تاجیکستان و میتوان گفت ایران باستان ( نه امروزی) و کشور عزیز هم فارسی زبان هستیم
که این کشورها طی جنگ و استقلال یا فتن با زیر برنامه های کشور های استعمار
و از طرفی خود سران کشور با عث جدایی این کشور ها شدند
البته ای نظر من است
*
**
***
**
*

با شما هم نظرم این را باید باز هم شکافته و آشکار کنیم اما این آقای علی احمد قندهاری با آن نوشته های نخستین تایپیک و ناسزا گویی به بزرگانی همانند ارد بزرگ و احمد شاه مسعود و اینکه مرا صنف اولی خواند منطق و روح آرامم را دگرگون کرد . آقای ابوذر باز هم بگویید خوشحال می شوم

*
**
***
**
*    
من خودم رو یک افغانی نمی دانم چون یک افغانی از نظر قومیت نیستم اریانا را به افغانستان ترجیح می دهم افغانستان ترفند انگلستان برای تفرقه بین مردمان این کشور بوده
حکومت فدرالی بهترین راه از میان بردن تفرقه می باشد چون تاریخ نشان داده که هر زمامداری به فکر منافع مردم قوم خود بوده یک حقیقت غیر قابل انکار
امسال احمد شاه مسعود را بسیار می توان در تاریخ دید که وقتی منافع خود را در خطر دیدند حقوق سایر اقوام رو پایمال کردند وافکار فاشیستی وقومیتی خود را ابراز کردند

*
**
***
**
*   
kmh نوشته است:
من خودم رو یک افغانی نمی دانم چون یک افغانی از نظر قومیت نیستم اریانا را به افغانستان ترجیح می دهم افغانستان ترفند انگلستان برای تفرقه بین مردمان این کشور بوده
حکومت فدرالی بهترین راه از میان بردن تفرقه می باشد چون تاریخ نشان داده که هر زمامداری به فکر منافع مردم قوم خود بوده یک حقیقت غیر قابل انکار
امسال احمد شاه مسعود را بسیار می توان در تاریخ دید که وقتی منافع خود را در خطر دیدند حقوق سایر اقوام رو پایمال کردند وافکار فاشیستی وقومیتی خود را ابراز کردند

*
**
***
**
*
در مورد فدرالیزم با شما هم عقیده ام :31:
اما در مورد احمد شاه مسعود نظرتان را رد می کنم و یادآور می شوم در این یکصد سال و یا بیشتر ، همیشه پشتون ها حاکم بوده اند و همیشه بیداد و ستمگری کرده اند . آیا تا کنون شنیده ایی در افقانستان یک تاجیک بیداد کند ؟
اگر گفتی می گویم احمدشاه هم می شود دوم ....

*
**
***
**
*   
kmh نوشته است:
من خودم رو یک افغانی نمی دانم چون یک افغانی از نظر قومیت نیستم اریانا را به افغانستان ترجیح می دهم افغانستان ترفند انگلستان برای تفرقه بین مردمان این کشور بوده
حکومت فدرالی بهترین راه از میان بردن تفرقه می باشد چون تاریخ نشان داده که هر زمامداری به فکر منافع مردم قوم خود بوده یک حقیقت غیر قابل انکار
امسال احمد شاه مسعود را بسیار می توان در تاریخ دید که وقتی منافع خود را در خطر دیدند حقوق سایر اقوام رو پایمال کردند وافکار فاشیستی وقومیتی خود را ابراز کردند

*
**
***
**
*
در مورد فدرالیزم با شما هم عقیده ام :31:
اما در مورد احمد شاه مسعود نظرتان را رد می کنم و یادآور می شوم در این یکصد سال و یا بیشتر ، همیشه پشتون ها حاکم بوده اند و همیشه بیداد و ستمگری کرده اند . آیا تا کنون شنیده ایی در افقانستان یک تاجیک بیداد کند ؟
اگر گفتی می گویم احمدشاه هم می شود دوم ....

اوه سخنی که گفتن دراین صد سال پشتونها حکومت می کردن جمله بعدیتان رو که گفتن یک تاجیک تا حالا بیداد نکرده را کاملن نقض می کند خوب قدرت تا حالا در اختیار تاجیک وهزاره و سایر اقوام نبوده که بخواهند بیداد کنند من فقط خواستم ذات انسان ها رو یاداوری کنم که منافع خود را فدای منافع جمعی نمی کنند و پیوسته در جستجوی راهی برای بدست اوردن قدرت بیشتر هستند
البته خودم ارادت نسبت به قوم تاجیک دارم چون دورگه تاجیک هستم :23:

*
**
***
**
*
   
دل آرام    

احمدشاه مسعود ، سمبول جهاد است باید عزیزش بداریم کسی که تا آخرین لحظه عمر برای افغانستان جنگید شقایق عزیز خداوند پشت و پناه تو باشد خوش سخن می گویی - پاینده سرزمین خراسان

*
**
***
**
*   
ghasem1368    


امشب امدم اینجا چه غل غله ی برپاست ...فعلا که یک کلمه هم از پست های شما رو نخوندم سر از فردا انشالله میام می خونم

باز ببینم که چه گب است

مربای مورج هم که ماشالله توی همه ی تاپیک ها دیده میشه :89:

*
**
***
**
*
moon_light    

هنوزم در تعجبم از پیدا شدن افکاری که این چنین در قرن بیست و یک است!
و با وجود این همه گسترش تکنولوژی آدم هایی پیدا میشوند چه تحصیلکرده و چه روزگار دیده باز هم انگار خوششان می آیند واژه ی قومیت، ملیت، نژاد و رنگ و ... را یدک بکشند و توسط آنها بر خود ارجحیت بدهند و واژه ی "کثافت" را در ذهن من تداعی کنند!
آدم "زرنگ" کسی هست که از هوش و توانایی افراد دور و برش خواه از هر رنگ و لعابی باشند نهایت استفاده را برده و سیاست چکیده شده اش را پیشه کند نه اینکه بنشیند و بگوید من چنانم! من چنینم!
احمقانه است و فوق العاده مزخرف و در نهایت تاسف برانگیز ترین که باید از شدت دردش جان داد! :22:
*
**
***
**
*    
moon_light نوشته است:
هنوزم در تعجبم از پیدا شدن افکاری که این چنین در قرن بیست و یک است!
و با وجود این همه گسترش تکنولوژی آدم هایی پیدا میشوند چه تحصیلکرده و چه روزگار دیده باز هم انگار خوششان می آیند واژه ی قومیت، ملیت، نژاد و رنگ و ... را یدک بکشند و توسط آنها بر خود ارجحیت بدهند و واژه ی "کثافت" را در ذهن من تداعی کنند!
آدم "زرنگ" کسی هست که از هوش و توانایی افراد دور و برش خواه از هر رنگ و لعابی باشند نهایت استفاده را برده و سیاست چکیده شده اش را پیشه کند نه اینکه بنشیند و بگوید من چنانم! من چنینم!
احمقانه است و فوق العاده مزخرف و در نهایت تاسف برانگیز ترین که باید از شدت دردش جان داد! :22:
*
**
***
**
*
من دردهای قومی کشورم دامن نزدم :12:
این بحث و جدل آیدی افغانی و یا بهتر بگویم علی احمد قندهاری است :113:
*
**
***
**
*
شقایق شاهی نوشته است:
جناب آقای افغانی
نخست آنکه تغییر نام افغانستان بحث امروز و دیروز نیست هدف شما از اینکه در متنتان تا این اندازه به ارد بزرگ و احمد شاه مسعود و حتی فرزند او دشنام داده اید چیست؟

دوم این آقای پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان نمی داند ادب چه معناست ؟ چرا انسانهای آزاده ایی که دلشان برای افغانستان می تپد را ناخلف می داند و می دانید ؟

سوم مگر احمد شاه مسعود نبود که تا آخرین لحظه عمر از ناموس افغان محافظت نمود ؟ کی او با شوروی بر علیه مردم افغانستان قرارداد امضا کرد؟

چهارم مشخص است که این آقای هاشمیان اصلا افغانی نیست چون اگر بود به آزاد کنندگان کشور از چنگال پاکستان و عربها دشنام نمی داد .

پنجم راستی نام واقعی شما چیست ؟ آیا شما هم سیدی دیگر هستید ؟

ششم این آقای هاشمیان کیش شخصیت دارد و در کتاب زندگی امیر دوست محمدخان،امیر کابل آن را به خوبی نشان داده است (( در این کتاب ما باشخصیت روحانی وبا نفوذ کُـنـــر مرحوم سیدهاشم کنری که عم سید صفدرپدر سیدجمالدین افغانی وپدرپدر بزرگ دکتور سید خلیل الله هاشمیان(مترجم کتاب) میشود، آشنا میشویم. دکتور هاشمیان در این کتاب (صفحات 249_258) درحاشیه یک رخداد تاریخی از مقاومت سید هاشم خان کنری در برابر قوای انگلیس یاد کرده ونیز به معرفی سید هاشم کنری وسلسله نسب وی پرداخته است که نشان میدهداین خاندان از اخلاف سید علی ترمذی معروف به پیر بابا از مخالفین سرسخت پیر روشان انصاری بوده واسلاف سیدجمالدین افغانی هنوز درولایت کنرافغانستان از خود قلعه وزمین وباغ وعقار ونام ونشان معلومدار دارند. ))

هفتم امثال شما و هاشمیان ها نمی توانید با پناه بردن به کمک های پس پرده ازبکستان و ترکیه ماهیت واقعی خویش را پنهان سازید مشخص است که جماعتی مانند شما در اعتلافی نانوشته با پشتونهای چهارآتشه خواستار نابودی فرهنگ باستانی افغانستان و نفی اشخاص ملی هستید .

*
**
***
**
*
یه تاپیکی که جون میده واسه شنا کردن
:15:
بچرخ تا بچرخیم!
وای نه! :24:
من قول داده بودم کل نندازم
آقا اصولی بیاد هر کی میاد جلو
*
**
***
**
*
آیا افغان بودن ننگ است یاافتخار؟

محمداعظم سیستانی وجعل حقایق تاریخی
آیا افغان بودن ننگ است یاافتخار؟

آیا زمان بازنگری راجع به تاریخ کشورما فرانرسیده است؟

ازدیرزمان بدینسو درسایت های مختلف افغانی بحث روی نام افغان وافغانستان با شدت و حدت آن درجریان است عده تغیر نام افغانستان را به نام خراسان تنها راه حل مشکلات عدیده میدانند تا اقوام وملت های غیر پشتونی بتوانند هویت تاریخی خویش را در آن بازیابند.

عده دیگر هم مخالف این ایده بوده وازنام ونشان افغان وافغانیت باتمام قوا دفاع نموده وحتی دین وایمان را نیز بعداز هویت قومی در درجه دوم قرار میدهند.

نویسنده قبیله گرا و مدافع سرسخت افغان وافغانیت پوهاند دکتور کاندید اکادمیسن محمداعظم سیستانی درین اواخر خواستار بازنگری درتاریخ افغانستان شده است اما این بازنگری معنای معکوس دارد. ازنظر وی میرغلام محمدغبار وفیض محمد کاتب ومیرمحمدصدیق فرهنگ وغیره کسانی اند که حقایق تاریخی را راجع به حکام پشتون افغانستان پنهان نموده و ازفضایل وشمشیرزنی های امراء تشنه بخون یکدیگر بخاطر قدرت یادی بعمل نیاورده اند.

آنچه که ازقلم فرسائی های سیستانی درین اواخر برمیاید وی سعی دارد تا جنایت کارترین وزبون ترین وخاین ترین امراء وسلاطین وطنفروش را بعنوان چهره های قهرمان و ماندگار تاریخ افغانستان درج تاریخ نماید

آقای سیستانی درتازه ترین مقالات اش راجع به امیردوست محمدخان تصمیم دارد که تسلیم شدن بلاقید وشرط وی را به عساکر انگلیس توجیه نموده وبار ملامتی را بالای مردم بدخشان وپروان بامیان تخارستان ومزار بیندازد که وی را بعنوان امیرانتخاب کرده بودند.

ازنظرجناب سیستانی حتی تسلیم شدن زبونانه امیردوست محمدخان به انگلیس ها در گرماگرم جهاد ومقاومت نوع شجاعت وزیره کی سیاسی امیر بحساب می آید.

ایشان برخلاف نظرات غبار و ملافیض محمد کاتب وسیدقاسم رشتیا به کتب دیگری از نوع کتابهای نویسنده گان هندی رو آورده وبه استناد آنها امیردوست محمدخان را قهرمان معارک جلوه میدهد. ایشان کتاب را بنام نوای معارک ذکرنموده و از آن نقل قولهای در رثای رشادت ها وبی رحمیها وچرب زبانیهای امیردوست محمدخان داد سخن زده است.

اما در جا جای این نوشته ها بصورت غیرارادی جناب سیستانی معتقد به آن شده است که درمجموع این افتخارات را که باشنده گان سرزمین فعلی ما بنام افتخارات ملی افغانی بر خود میبالند افتخارات کاذب ودروغین میباشد. ایشان به این عقیده اند که گاه گاهی وقتی انسان به عملکرده های افغانها در طول تاریخ می نگرد بوضوح مشاهده میکند که یک افغان چگونه به خاطر حفظ وبقای خود درقدرت ویاتصاحب قدرت حاضر شده است که نوکری بیگانه را با دل وجان قبول کرده و باقوای اشغالگر یکجا بخاطر ازبین بردن مخالف اش کمرهمت بسته است.

ازنظر آقای سیستانی آنانیکه به کلمه افغان وافغانیت افتخار میکنند و دفع تجاوزات کشورهای بیگانه را از جمله مباهات خویش میشمارند این را نیز باید در نظر داشته باشند که در پهلوی این افتخارات شرم وننگ تاریخی نیز از بابت اختلافات ذات البینی عدم توصل به یک راه حل معقول بخاطر نجات وطن وبیگانه پرستی توسط اقوام مختلف این سرزمین تاحد دشمنی وقتل وقتال داخلی ازجمله مواردیست که انسان از بیان آن شرم دارد اینجاست که افغانیت نه یک افتخار بلکه یک ننگ تاریخی است. هیچ ملت را ما درجهان سراغ نداریم که بخاطر تامین منافع شخصی خودش همه منافغ کشور و وطن خویش را برباد دهد.

اینها اعترافات غیر ارادی جناب سیستانی است که درین روزها بخاطر تبرئه جنایات امرای قبیله سالار قرون هژده وهفده میلادی درافغانستان دست به قلم برده وبدنام ترین چهرهای تاریخی را میخواهد برائت دهد.

البته منظور جناب سیستانی این است که تنوع مذاهب وزبان سنن وآداب وعنعنات در کشور وسیله شده بود تاانگلیسها بخاطر ایجاد نفاق بین مجاهدین سرزمین بنام افغانستان بهترین بهره را ببرند وخانهای اقوام ساکن کشوررا به جان هم بیندازد واختلافات خانها وتفوق طلبی های سران اقوام باعث دلسردی امیردوست محمدخان شده واو مجبور گردید تا به عساکر انگلیس خودرا تسلیم نماید. چنانچه که درایام جهاد علیه قوای اشغالگر شوروی سابق نیز عین سناریو تکرار شده وعده از قوماندانان مجاهدین به دولت وقت تسلیم شده واز مقاومت دست کشیدند وبعداز اخراج قوای متجاوز یکی بجان دیگری افتیده خانه وطن آبائی خویش را بخاک ذلت نشاندند.

اما صاحب این قلم را عقیده برآن است که:

تنوع و تفاوت های زبانی و مذهبی به هیچ صورت نمیتواند باعث ایجاد اختلافات تباه کن دریک جامعه گردد مادامیکه رهبران دلسوز واز خود گذر وفدا کار ومردم دوست وجود داشته باشد.

چیزیکه همچو جوامع متعددالطوایف را ازهم میپاشاند همانا برتری جوئی وزور گویی هریک ازطوایف آن جامعه بردیگران است که باعث برانگیختن احساسات برتری خواهانه دیگران میشود.

اگر افراد یک جامعه باوجود اختلافات رنگ و نژاد ومذهب یکدیگر خویش را تحمل کنند وهیچ دعوای اصیل بودن را برای خود وقوم خود و مهاجربودن را برای دیگران روا ندارند به یقین میتوان گفت که آنها زنده گی خیلی انسانی را میتوانند درکنارهم داشته باشند.
*
**
***
**
*
سند مهم تاریخی در دستان نابکار

طوریکه همه هموطنان عزیز0 اعم از ادیبان، فرهنگیان، قلم بدستان، سیاست دانان و مردم عادی آگاه اند، چندی پیش وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان از یافت شدن جلد چهارم کتاب تاریخ افغانستان که بدستان تاریخ نویس توانا و دانشمند کشور آقای فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده است به مردم خبر داد.
در خبر چنین آمده بود: (جلد چهارم کتاب تاریخ افغانستان که بدستان خود فیض ممد کاتب هزاره نوشته شده است و تا امروز مفقود بود از نزد یک تن از هموطنان ما به قمیت 25000 دالر امریکایی توسط وازرت اطلاعات و فرهنگ کشورخریداری گردید.
قرار گفته وزارت فرهنگ در این کتاب موضوعاتی نگاشته شده اند که تا بحال درهیچ یک از کتابهای تاریخی کشور نگاشته نشده اند و این وزارت خانه تلاش میوزد تا به زود ترین وقت این کتاب را پس از ویرایش به چاپ انبوه رسانیده و به دسترس مردم قرار دهد.)
نکته ای که در اطلاعیه وزارت فرهنگ شک بر انگیز است یادآوری موجودیت چیزهایی است که قبلا در کتابهای تاریخی دگر نوشته نشده اند میباشد.
نسبت به شناختی که از سیاست بازان و ساخته کاران (جعلکاران) تاریخ کشور داریم، من از تمام ادیبان، فرهنگیان، تاریخ دانان، قلم بدستان کشور و همچنان کارمندان صادق و شرافتمند وزارتخانه ی اطلاعات و فرهنگ کشور که سایه تعصب، تبعیض، سیاست زدگی و ساخته کاری (جعل) تاریخ بر آنان ننشسته است صمیمانه تقاضا مینمایم تا از همه اولتر از صحت داشتن این کتاب خودرا آگاه سازند و پس از آن، در هنگام برسی، چاپ و انتشار آن هوشیار باشند و نگذارند که دستان نابکار آنچه را وارد چاپ جدید سازند که برخلاف قلم خود فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده باشد. منظورم موضوعاتی اند که هیچگاهی اتفاق نه افتیده باشند و نه هم پیوندی با واقعیتهای گذشته کشور داشته باشند، چراکه در آنصورت هم از اهمیت اثر این تاریخ نویس کشور کاسته خواهد شد و هم یک مقدار معلومات غلط از سوی متعصبین و سیاست زده گان برای مردم کشور ما پیشکش خواهد شد که همه را به بیراهه خواهد برد و اگر اینطور شد پس در قدم اول کارمندان گماشته شده برای برسی و انتشار این کتاب نزد تاریخ و مردم کشور و همچنان وجدان خویش مجرم و محکوم شناخته خواهند شد.
اگر امروز مردم بالای سیاست بازان کشور شان باور ندارند پس بار این ملامت را باید همان سیاست بازان بکشند چراکه این کارکردهای خاینانه آنها بوده است که مردم نمیتوانند دیگر به آنها باور داشته باشند.
در اینمورد میخواهم یکی چند مثال از سیاست های پنهان و آشکار سیاست بازان کنونی را یادآوری نماییم که هنوز هم ادامه دارد و مردم خود گواه اند:
امروزه همه مردم کشور از زبان ستیزی، قوم پرستی، صداقت، شرافت، و نیات نیک آقای عبدالکریم خرم و دارو دسته اش که بر وزارت اطلاعات و فرهنگ حکومت میرانند آگاه اند و میدانند که اینها از کدام قماش اند و کدام سیاست را دنبال میکنند پس دور از انتظار نیست اگر مردم به آنها شک کنند زیرا افرادی چون کریم خرم، حبیب الله رفیع، آقای منلی و یک تعداد چاپلوسان فارسی زبان زبان دیگر مانند حلیم تنویر آزمون خودرا نزد مردم گذرانده اند و این بزرگترین اشتباه و گناه تاریخی خواهد بود اگر ما به آنها بارو نموده و بحال خودشان رها شوند زیرا یکی از مهم ترین سند تاریخ که تا بحال گم بود اگر یافت شدن آن واقعیت داشته باشد در دستان نابکار کسانی چون آقای کریم خان خرم وزیر زبان و فرهنگ ستیزو ساخته کار تاریخ آقای حبیب الله رفیع افتیده است زیرا (آزموده را آزمودن خطاست).
ساخته کاری تاریخ و فرهنگ کدام پدیده نو نیست که با آن آشنا نباشیم. اگر از میان تمام مردم کشور تنها دانش یافته گان، قلم بدستان و فرهنگیان کشور را بحساب بیاوریم پس باید گفت که آنها همه میدانند که کتاب پته خزانه چگونه وارد آثار فرهنگی کشور ما شد. همه فرهنگیان کشور از ساخته کاری عبدالحی حبیبی در مورد پته خزانه آگاه اند ومیدانند که درستی پته خزانه تا بکدام اندازه میباشد پس اینجاست که نیاز احساس میگردد که در مورد این اثر گرانبها باید تمام هوشیاری را بخرچ داد زیرا در آن زمان اگر تنها عبدالحی حبیبی بود امروز فرزاندان وی که کریم خان خرم و حبیب الله رفیع میباشند ماهرتر از وی در پیشبرد این نوع کارها میباشند.
نکته ی که شک انسانرا در باره درست بودن و یا نبودن یافت شدن جلد چهارم کتاب پدر تاریخ کشور به شک می اندازد اینست که آن هموطنی که این کتاب را از زمان زندگی فیض محمد کاتب هزاره که در زمان امیر حبیب الله خان بوده است نزد خود نگهداشته بود چرا آنرا در این زمان که ستیز با فرهنگ و زبان فارسی بیداد میزند به این وزارتخانه داد؟ آیا هیچ زمانی دیگری در گذشته بهتر از این زمان نبوده است که آنرا وگذار میکرد؟ و اگر نبوده است و آن هموطن ما این واقعیت را میدانسته است، پس چگونه امکان دارد که در مورد کریم خان خرم، منلی، حبیب الله رفیع و حتی سیاست کرزی نمیدانسته است که آن سند مهم تاریخ را بدست گرکان سپرد؟ آیا نمیشد که با وجود سالها نگهداری از این کتاب، آنرا برای یک چند وقت دیگر هم نگهمیداشت تا شاید که یک حکومتی به میان میآمد که بدون تعصب و قوم پرستی میبود و یک حکومتی میبود که فاشیست نه بل مردمسالار میبود؟
با این تلاش که بعضی ها بخاطر ساختن یک هویت ساختگی برای خودشان و از بین بردن هویت و فرهنگ دیگران بخرچ میدهند، از کجا معلوم که این کتاب واقعیآ بدست فیض محمد کاتب هزاره نوشته شده باشد و هیچ نوع ساخته کاری همانندی که برای پته خزانه صورت گرفت، صورت نگرفته است؟
یک تعداد از تارنماهای مانند خاوران، کوفی، فراتر از مرزها و غیره یک مقاله ای را زیر نام (یاد از یک جراحی پلاتیکی تاریخ) به نشر رسانیده اند. در این مقاله گفته های حبیب الله رفیع نیز بیان شده است که من هم بخشی از آنرا درج این مقاله میسازم تا باشد که توجه بیشتر مردم بدان جلب شود.
درین روزها درسایت خاوران درمتن مصاحبه محترم "رهین" را خواندم که "حبیب الله رفیع" ادعا نموده که سنگ های نوشته های دریافت شده ازنتیجه کندن کاری های "ربا طک" ولایت بغلان بزبان "پشتو" بوده است. درین مورد باید گفت که: حبیب الله رفیع قایم مقام مرحوم "حبیبی" وعبدالشکور"رشاد" که باعینک سیاه دودی، همیشه درچشمش، درمسند میراث ایشان قرار دارد واقعاٌ نمیخواهد که دیدنی ها را سفید ببیند. بنآ ازین آقا هیچ شکی نیست؛ که تخته سنگی را با نوشته پشتو، قبلا درهمین محل دفن کرده باشد وامروز آنرا به عنوان سند تاریخی بیرون آورده باشد. زیرا این عمل درپروسه تاریخ سازی کاردشوار وبعید ازامکان نبوده. این که ثبوت تاریخی آن بدلایل وشواهد باستان شناسی ضرورت داردهم برایشان فرقی ندارد. زیرا آنها این تهوروجرأت را با تدوین کتاب جعلی "پته خزانه" که سلسله شاهان غوررا پشتون معرفی کرده است تجربه نموده اند.
تاریخ سازان، پته خزانه را ازتاریخ" لرغونی پشتانه " که مؤلف آنرا " شیخ کتی غوریاخیل" معرفی میکنند اقتباس کرده اند. و بنأ برسلسله جعلیات، شیخ کتی هم رویات خود را درمورد غوری ها ازتاریخ "سوری"( اصلأ وجود ندارد)که آنرا درمحلی بنام " بالشتان" درجغرافیای غور یافته ودیده بدست آورده است. جعل کاران درکتاب پته خزانه طوریکه قبلا ذکرشد غوری ها را که نسل اندرنسل فارسی وتاجیک اند پشتون معرفی کرده و سماروق وار،یک شخصیت تراشیده ای افسانوی را بنام" امیرکرورسوری-غوری"باکتاب شعرپشتواش و با شمشیربازگشته ازجنگ" فوشنج " ازهمکاری با " ابومسلم خراسا نی" درسال 130 هجری درطی یک جراحی پلاستیکی تاریخ، او را در یک خالیگاه وقفه ای سلسله تاریخی غوری ها پیوند زدند که هیچ نوع پیوندی هم نگرفت.
برویت اسناد تاریخ سلسله ملکان وپادشاهان غوری ازشنسب که به اساس فرمان حضرت علی (ض) درسنه 35 هجری بحیث حاکم غورتعین شده شروع و تا به غیاث الدین ببرعلی آخرین سلسله ملوک آل کرت تا سال 663 هجری که مدت628 سال طول زمانی را در بر میگرد میرسد. که درطول این ایام با ایجاد وقفه ها حضورشان را درسریر زعامت وقدرت درتمامیت خراسان کبیر،گاهی دربخشی ازخراسان عزیز و هم زمانی در بیرون ازمرزهای آن تا هندوستان حفظ نموده بودند. ودرتمام این سیرزمانی جنگیدند،فتح کردند وشکست خوردند،ظلم کردند وعدالت کردند،شعرگفتند وشاعرپروری کردند،علم آموختند وعالم پروری کردند،با عرب وبا ترک ومغل آمیزش کردند وحتی سلطان شمس الدین کرت بقول سیفی هروی " افغانستان" آن زمان را که درپنای کوه های ژوپ قرار داشت فتح نمود. درتمام این تعاملات،تبادلات وتحولات تاریخی کسی یا ملتی درآنها نشانی ازپشتون بودن یافت نکرد، عجب است که تاریخ سازان با تعبیرهای نرم وملایم شان غوری ها را پشتون میسازند. کدام منطق جامعه شناسی وزبان شناسی حکم میکند، که یک قوم درین پهنای گسترده زمانی، که دراریکه وسریر قدرت هم باشد، کوچکترین نشان ویادگارمحسوسی را در معرفی ذات واصل خود بویژه در زادگاه اش درصفحه تاریخ نگذارد !!!. درتمام حدود جغرافیای غوریک نام پشتودراماکن ومحلات آن شنیده نمیشود. درحالیکه بسیارنامهای ترکی ومغلی دراماکن ومحلات غورانعکاس یافته است.
قاضی منهاج السراج جوزجانی،بزگواردربارغور ومؤلف تاریخ طبقات ناصری، پروده حرم سلطنت غوری ها خود میفرمائید، که او ( قاضی جوزجانی ) طفل شیرخواربوده که مادرش بحق پیوست ومواظبت وسرپرستی آنرا " ماه ملک " دخترسلطان غیاث الدین غوری درقلعه تولک بعهده گرفت تا که بحد جوانی رسیده است. کسی که پرورده آغوش حرم دربارسلطنت غور با شد وهم مؤلف تاریخ آن سلسله شاهی، چطور ممکن است که نام ونشانی از پشتون بودن ولی نعمت های خویش را بزبان وقلم نیاورد.درتمام اوراق تاریخ طبقات ناصری نامی ازپشتون ویا افغان بملاحظه نمیرسد. بلکه ازتاجیک،ترک وخلج یاد میکند. این مرد شهیردربارغور،نه تنها ازموجودیت پشتونها درحدود جغرافیای غورذکری ندارد بلکه درتعاملات سیاسی آن زمان هم رد پائی از آنها بدست نمیدهد، کجا رسد به یاد امیرافسانوی یعنی امیرکرور. این یک تهورغیرعالمانه وتاریخ ناشناسانه است که به غوری ها برچسپ پشتون بزنیم و درسلسله دودمان آنها شخصیت های مصنوعی را اندام تراشی کرده پیوند نمایم. همین مؤلف طبقات ناصری ذکری دارد در مورد یکی ازسرلشکر های مغل،که درضمن یک بحث وگفتگو ملک احسام الدین غوری را تاجیک خطاب میکند. سیفی هروی درتاریخنامه هرات مینوسد: "..وقت که اباجی بن قنقوردای نویین، بارگاه ملک شمس الدین را درمرغزاری بدید ازمقام توقف وموقف استجازت درگذشت و دربین خیمه گاه با آواز بلند با نگ زد وگفت: ای تاژیکان!" وبازمینویسد: وقت که ملک شمس الدین اباجی را به نسبت این حرکت آن چوب زد، او به نزد پدرش رفت شکایت کرد که ملک شمس الدین او را در میان "چندین هزارتاژیک " برهنه چوب زده است. ازسوی دیگرشعرپخته و مسجع سلطان علاوالدین جهانسوزکه بمناسبت سوختاندن شهرغزنی سروده است با جمع حقایق فوق وزبان فارسی عام وخاص قوم زوری وغوری درطول حیات تاریخی شان وطبع شاعرانه وادیبانه عوام غور فکرمیکنم پلسترخوبی برای بستن دهن تاریخ سازان بوده باشد. آنها درجعلیات پته خزانه کسی را بنام " اسعد سوری" شاعردربار"امیرمحمد سوری" نیز معرفی کرده، گویا که درسال ها ی پیش از 400 هجری به آن دربار غوری شعرمیگفته است. درحالیکه سید بهادرشاه ظفرکاکا خیل مؤلف کتاب " پشتانه دتاریخ په رنا کی" روایتی دارد مبنی براینکه، ایجاد رسم الخط امروزه پشتو دروقت های آخرسلطنت محمود غزنوی توسط یک شخص پشتون بنام " سیف الله " صورت گرفته است. به این اساس تاریخ سازان عجول طفل را قبل ازتولد ش پاپا میگویند. یعنی به اعتبارازسنه 130هجری بنام امیرکروردیوان شعری میسازند ودرپوشش افتخارات غوری ها و شهرت تاریخی شان میکوشند که این افسانه را رنگ وروغن تاریخی بدهند.
اما حقیقت تاریخی اینست که اولین نوشته موثق وتائید شده بزبان پشتو کتاب " خیرالبیان " است که درسال986 هجری توسط بایزید پیرروشان که درنژاد غیرپشتون بود نوشته شده است. این که این آقایان چراعطش زیاد درپشتون سازی غوری ها نشان داده اند علت بنیادی روشنی دارد. وآن این که سلاله غوری ها یگانه دودمان تاریخی بومی است، که از نشیب وفرازکوهستانات خراسان مرکزی قد برافراشته وتاریخ طولانی حاکمیت را درین خطه دارند. بنأ محافل تاریخ وعلاقمند به هویت بخشی تاریخی، میخواهند با داشتن یک ریشه مادری واصلی، درین جغرافیای تاریخی، درقطارسایرملتهای منطقه تاریخی تررفتارنمایند ورنج ناشی ازین کمبود را قابل تحمل بسازند. اما نباید که کلاه فخر دیگران را بسربگذاریم ودل خوش کنیم و بگویم که ما نیزهمپای شما روان هستیم.
این آقایان که بدستورگروپ ویا افراد خاصی ازحاکمیت ها عمل میکردند ویا میکنند، توجه به اثرات شخصیت شکنی عملکرد شان نداشتند و ندارند، که مبادرت ورزیدن به چنین اعمال بی ثمرتا کدام حد واندازه، شان علمی آنها را خدشه دارمیسازد. ایشان برخلاف روند زمان، توجه مبذول داشته تا کمبودات تاریخی زمان گذشته را،امروزبه پایه اکمال برسا نند که درحقیقت آب رفته را دوباره بجوی بازگردانند است. آنها که میخواهند چیزهای نداشته تاریخی را داشته باشند سعی نموده اند، تا درین عرصه به هرقیمتی که میشود سند سازی نمایند ؛تا غبارتاریخی را ازهویت خود بزدایند. بتاسی ازین آرزو،کوشیده اند که ازتشبهات لفظی کلمات موجود در اسامی تاریخی اقوام دیگربا اسامی موجوده اقوام پشتون استفاده نمایند تا بکمک موجودیت مدنی شان را درقید زمان طولانی تری درصفحه تاریخ معرف باشند. من میخواهم چند نمونه را بگونه مثال ازین تشبهات ارائه بدهم:
> یکی شمردن کلمه " ابدال" نام جد علی عشیره ابدالها را به " هفتلیها- یفتلیان" ویا هونان سفید پوست که ازشمال دریای آمو به جنوب عبورنموده وسال ها درین سرزمین بادشاهی کرده.
> معادل سازی نام "لاویک" یکی ازشاهان غزنی، معاصرآلپ بتگین به کلمه "لوی".
> معادل سازی تلفظ چینائی جمله "او- اپو- گین" توسط هیون تسنگ به کلمه " افغان".
> یکی شمردن کلمه ساسنگرت" اواگانه " کتاب مهتا بهاراتا هندی به کلمه " افغان "
> یکی شمردن " خنچل" نام یکی ازکابل شاهان را بنام " خانگل" اسم مروج جامعه پشتون.
> شبه سازی کلمه " زور- سور" بنام " سناخان" اسم فرد و" سناخیل" نام قبیله پشتون.
> برداشت معنی ازنام لکتورمان یکی دیگرازکابل شاهان به " تورزن" یعنی شمشیرزن.
با استفاده ازین شباهت های لفظی سعی بکارمیبرند، تا پس منظرتاریخی وزبانی شان را غنی جلوه دهند. ولی نفهمیده اند که با این فعالیتهای باطل نه تنها هیچ شایستگی ومعقولیتی را درآنچه که مرام دارند ایفا کرده نمیتوانند،بلکه درواقعیت یک افتضاحی است که برای خودها تدارک می بینند.
آنچه که عام ومساوی می باشد حرکت تمام عالم بشریت ازنقطه آغازین بسوی تعالی وترقی مدنی است،که درسیرحرکت شان آفرینش های مدنی وفرهنگی را خلق کرده،تبادله نموده،رنگ داده ورنگ گرفته است. وهم با سرعت دینامیکی ناشی ازظرفیت های حاصله ازمحیط ماحول،تجارب زندگی عملی برحسب استعداد های انسانی شان درمدارج مختلف مدنی،فرهنگی،اقتصادی وعلمی قرارگرفته اند؛که البته هردرجه ازین مدارج، امکانات وزمینه های متفاوتی را درتامین سعادت وخوش زیستی افرادش فراهم می آورد. بنأ نماینده هیچ درجه تحتانی قادر نیست که با ادعای کاذب، درمورد داشتن معیارهای مدارج بالائی، خود را به آن سعادت وخوش زیسنی برساند که افراد حقیقی آن قرار دارند.
یک چیز کم و بیش که من از تاریخ کشور میدانم، پدر تاریخ کشور آقای فیض محمد کاتب هزاره بنابر نوشتن واقعیت در کتاب خویش از سوی امیر ظالم و عیاش (حبیب الله خان) بی اندازه لت و کوب شد که همان لت و کوب سبب مرگ وی نیز گردید. پس هیچ گاهی شده نمیتواند که کاتب چیزهای را در کتاب خویش نوشته باشد که خلاف واقعیت و در ستایش قوم پشتون باشد از هیمنروست که نگران دستکاری در کتاب وی میباشم پس ازهمه کسانیکه میتوانند تآثیر گذار باشند میخواهم که خیلی زیاد متوجه باشند زیرا ساخته کاری در تاریخ به شدت در جریان است و مبادا روزی بیاید که همانطوریکه زبان شیرین پارسی را با وارد ساختن واژه های پشتو برای ما شیر و شکر ساختند تاریخ را هم برای ما معجونی از واقعیتها و دروغها بسازند.
تاریخ: 81/5/1387
نگارنده: منتقد گمنام

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد