X
تبلیغات
رایتل

نقش ارد بزرگ و احمدشاه مسعود در تغییر نام افغانستان به خراسان 2

یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1387

*
**
***
**
*
با سلام

دوستان نهایت محترم طوریکه خبر دارید پروسه تاریخ سازی پشتون ها چیزی نیست که از امروز و یا دیروز باشد. این قوم جعلی که از آن سوی سرحدات و توسط انگلیسی ها به کشور داخل شد کم کم نام کشور را نیز به افغانستان مبدل ساخت. این نام جایزه ارباب پشتون ها انگلیس بود به پاداش تمام خیانت ها و ادمکشی های این قوم. همین انگلیس ها که این قوم را مزدوران لایق و شتر چرانان خوب یافت این قوم را حتی به استرالیا نیز برای شتر چرانی برد. که امروز این قوم شترچران توبه حتی بومی های استرالیای را نیز کشیده است.
اکبری از تخار
*
**
***
**
*

بنده پیشنهاد میکنم،که اکنون همه دم از موکراسی وحقوق شهروندی میزند ،وتلاش می کنند که هریک نسبت به دیگری دراینگونه مفاهم مدرن سبقت گیرند،بیاییم آزادانه نام خراسان بزرگ وباختر وآریانای سابق رابه رفراندم بگذاریم که آیانام این سرزمین به همین نام قومی فعلی باشد <که بردل وقلب منی نوعی فارسی زبان سنگینی میکندوروزی چندین بار شنیدنش مرامی آزارد>ویا به یکی ازنامهای باستانی خودبرگردد تابتوانداز میراث فرهنگی،ادبی گذشته ای خود نمایندگی نماید،و تادیگران باما برسری مولاوابن سیناو... به منازعه ومشاجره برنخیزند،تازمانیکه نام این سرزمین تغییربه یکی ازنامهای باستانی اش نکند مطمءن باشید که بدرستی ادعای میراث داری .مفاخر فرهنگی ،ادبی،عرفانی،فلسفی خود نخواهیم توانیست.بالاخص تازمانیکه ای قوم ضدفرهنگ وفرهنگ براین دیارحاکم باشد .

درود برفارسی زبانها.
فرهاد غوری
*
**
***
**
*
تاریخ عضویت: چهارشنبه 26 تیر 1387, 5:15 pm
پست ها : 63    
سلام بی پایان خدمت نادر جان طندوست تقدیم میکنم. برادر محترم وعزیزم ! شاعری به سعدی صاحب میفرماید ،که به انسانهای فاشیزم و حسود وعقده ای تعلیم و عقل یاد ندهید بخاطری وقتیکه صاحب علم وکمال شدند . بعد علیه خودت توطئه ودسیسه میکند. چنانچه برادران پشتون ما از برکت مقام والای زبان غنای فارسی توانستند که سیمای زندگی وسطائی خودرا بشکل شهری آراسته و بخود شخصیت سالم مدنی قایل شوند وبحیث شخصیت های سیاسی وعلمی تبارز کنند. مگر چقدر زشت و نمک ناشناسی است که برخی از آنها ... انسانهای هستند که امروز برای ترور زبان فارسی کمر بسته اند . این را فکر نمیکنند که از برکت و مساعدت همین زبان فارسی بحیث یک انسان در جامعه مدنی معرفی شدند و سیمای آنها بکلی تغیر خورد . پس اینها را می توان کم زاد نام گذاشت ، که بااعمال خائنانه و بی شرمانه در صدد ترور وکمرنگ ساختن زبان فارسی در جامعه شدند. دیگر منظورم ملی « مولی» یعنی طرب است . هر گاه کسی پلو پخته کند همرای آن ملی را نمیخورند. ملی همراه شوربا خورده مشود. بهمین جهت طنز گویان گفته اند که اگر ملی « مولی» را با پلو همنشین سازی غرور پیدا میکند. در مورد اشخاص سفاک وفاشیزم همینطور اطلاق میشود که برهنه پای ها صاحب چوکی و مقام شدند. بنأ امیدوارم برادرم نادر جان حل مطلب کرده باشد.
حقبین
*
**
***
**
*
برادرحقبین سلام . تشکراز روشنگری تان در باره زبان فارسی باید به عرض بیرسانم که مطمین باشید زبان فارسی ابر بهار نیست که با امدن هر بادی جا بجا شود زبان فارسی محکم تر از کوهای هندوکش وبابا وسلیمان است اگر زمین هم تکان بخورد باز هم پا برجاست میگویند زمستان میرود ولی رو سیاهی به ذغال میماند انهای را که فرمودید در حقیقت ذغال های بیش نیست..موفق باشید
نادر وطندوست
*
**
***
**
*
بنده نمی خواهم قضاوتی بر نوشته فوق نمایم ولی چون دوستان اشاراتی به دست استعمار انگلیس در تاریخ سازی نمودند اینرا اضافه نمایم که همانطور که در قرن پیش شاهدیم انگلیس باعث گردید که کشوری بنام پاکستان از دل هندوستان بوجود آید شاید حال افرادی این عملکرد را از سوی مبارز بزرگ محمدعلی جناح بدانند ولی قصد استعمارگر پیر یعنی انگلیس را از این موضوع نباید کتمان کرد چون یک هدف آنها تکه تکه کردن قدرتهای بزرگ قدیم است و اینرا بدانید امروز هم همین انگلیسها خوابی که برای افغانستان دیده اند اینست که آنرا هم تکه تکه کنند بنام پشتونستان و هزارستان و تاجیکستان و ترکستان و... آنها نمی خواهند ما ملل شرق تحت یک تمدن بومی خود رشد کرده و قدرتی باشیم آنها می خواهند بین همه تفرقه بیاندازند تا خود براحتی بر تمام این مناطق دست درازی کرده اینست که در همین قرون گذشته شاهد شکل گیری جداره ای بین سه تمدن هند و ایران و چین بنام پاکستان و افغانستان بوده ایم در صورتیکه سرزمین پاکستان بخشی از هندوستان بوده و امروزه با اتمی نگهداشتن آن آنرا برای هندوستان شاخ کرده و همینطور برعکس و همچنین افغان با ایران بود بطوریکه صدرات خیلی از سلسله های پادشاهی برمیگردید به افرادی که از دیار افغانستان امروز بوده مانند غزنویان سامانیان و نادرشاه افشار ولی استعمار انگلیس جهت انشقاق ابن دو امپراطوری در حدود سرحداد این دو کشوری پدید آورد که امروز حتی به پایداری این دو کشور هم نظر داشته که در افغانستان بحثهای قومی را پیش کشیده و در پاکستان مذهب را تا همانطور که گفتم بتواند بر آنها سوار مانده تا جائیکه در مناطقی از آن محلی جهت ساخت وساز مواد مخدر باشد که با آن ضمن سودآوری و سرگرم نمودن عده ای در آن جوانان کشورهای را بخواب برده تا کماکان در دنیا حکومت فرمایی کنند
آریا خراسانی
*
**
***
**
*
من درین حیرانم که چرا دوستان پشتون ما البته همگی نه بلکه یک تعداد شان این همه درمقابل زبانی که خودشان اکثریت ناچار به تکلم به ان هستند تا این حد تعصب نشان میدهند میدهند مگر کلمات چون عیدگاه،گذرگاه،مخفیگاه،قرارگاه،بارگاه،فروشگاه،تفرجگاه،لشکرگاه،چراگاه وهزاران گاه دیگر مگر گاه ندارند که تنها دانشگاه مشکل ساز شده است ؟ من تعجب میکنم ازین همه استبداد و زورگویی وبازهم تعجب میکنم ازین همه بردباری!اگر این همه تلاش به جهت همگون سازی زبانها وفرهنگ های رایج درکشور به مصرف میرسید اکنون ماهم جرائت گفتن کلمه ملت را به مجموعه های قومی افغانستان گفته میتوانستیم اما افسوس که این زیاده خواهی هرگز پایانی ندارد مگر میشود که آفتاب را به دو انگشت پنهان کرد؟ منی فارسی زبان زمانیکه به راحتی کلمات زبان پشتو را که جزیی از فرهنگ خود میدانم به زبان میاورم انتظار دارم تا تویی غیر هم زبانم هم این همه شهامت داشته باشی تا دیگر پذیر باشی .
صادق بهنام
*
**
***
**
*
دوست ونوسند محترمی که گفته اند که بی جا از کسانی که من وتورا نه می خواهند ما شویم وحق را ناحق ونا حق را گویا حق میسازند پشتیبانی نه کنیم! حقیقتآ که دوست عزیز به یک نقطهء بسیار خوب شما اشاره کرده اید. حا لا بیایید ببینیم که کی ها اند که نه می گذارند من تو ما شویم وناحق را به گفته ء شما حق می سازند وحق را نا حق. تو که من را نه می گذاری که به زبان مادریم که حق طبیعی من است حرف بزنم . تو مرا میگویی که دانشگاه مگو پوهنتون بگو . من اختیار زبان خودرا خودم دارم که چه بگویم . تو را من هرگز نه گفته ام که پوهنتون مگو دانشگاه بگو. من می گو یم که تو پوهنتون بگو ومن دانشگاه میگویم .تو می گویی که نه تو باید پوهنتون بگویی .تو مرا در زادگاهم نه میگذاری که به زبان مادری ام که از جان دوست ترش دارم حرف بزنم . تو زبان مرا قطع می کنی . این تو هستی که نه می خواهی که من وتوما شویم یا من؟ این تو هستی که حق را ناحق میسازی ونا حق را حق یا من؟ تو که نام های تاریخی جا های که به زبان من نوشته شده پاک می کنی ونام های آن جا ه را به زبان خودت رسم می کنی این تو هستی که نه می گذاری که من وتو ما شویم یا من؟ تو که می گویی از نام قوم ،تاریخ ، فرهنگ وهویت خود منصرف شو ونام قوم مرا بالای خود بگذار این تو هستی که نه می خواهی که من وتو ما شویم یا من؟ تو که می گویی که زبانت را دری بگو فارسی مگو. من می گویم که فارسی ودری یک زبان وا حد است مثل اینکه تو دو نام داشته باشی یکی نام اصلی ات ویکی نام خانگی یا لقب تو آیا ممکن است تورا به خاطریکه دونام داری بنام دوشخص جدا گانه یاد کنند . تو زبان مرا به دوزبان تقسیم میکنی اینکه من به زبان مادری ام حرف می زنم به تو چه ضرر می رساند که مانع حرف زدن من می شوی؟ زبان مادری ام را من خوب می شناسم یا تو؟ به من مادر وپدر واجدادم گفته که زبان تو فارسی است .اما تو دو پایت را در یک موزه انداخته یی که نه فارسی ودری دو زبان است وبخاطر حرف زدن به زبان فارسی تومرا محکوم به مجازات می کنی آیا این توهستی که حق را ناحق ونا حق را حق می سازی ونه می گذاری که من تو ما شویم یا من؟ تو می گویی هر چیزیکه من می گویم تو بدون کم وکاست وچون چرا آن را بپذیر تا من وتو ما شویم . آیا این فورمول که تو برای ما شدن من وتو بوجود آورده یی یک فورمول عملی وانسانی است که من وتورا ما بسازد ویا صرف بر تری جویی های که از افکار واندیشه های متحجر قبیله سر چشمه گرفته است می باشد؟ این ها وصد ها این های دیگر موجود است که درین مختصر نه می گنجد که سد را ه ء من وخودت ساخته یی ونه می گذاری که من وتو ما شویم وبه این ترتیب ناحق راکه شما یاد آوری کرده اید را با حیله وتزویر با پاشیدن خاک به چشم مردم حق جلوه می دهی وحق را نا حق تا وقتیکه به حق تسلیم نه شوی و با پدیده ها که داری ا کنون با چشمان کور قبیله نگاه می کنی، با چشمان باز وروشن انسانیت وعدالت نگاه نه کنی. تو نه خواهی گذاشت که من وتوما شویم . واقعیت این است که از مدت تقریباً بیشتر ازدو نیم سدهء گذشته که سر نوشت وطن عزیز ما به دست شاهان وامیران متععصب قبیله گرا که با اندیشه های پلید برتری جویانه قومی و قبیلوی به میان آمده اند ، رقم خورده است . اقوام وملیت های بومی مظلوم تحت سلطهء این امیران اجیر بیگانه صفت به جز از جنگ بد بختی خشونت تجاوز زور گویی و اعمال صد ها مظالم واستبداد نا روا روز خوش را سپری نه کرده اند. از روزیکه باداران استعماری شان ( انگلیس ها) به خاطر هراس از ملت با تمدن وپر عظمت خراسان و بخاطر پیشبرد مقاصد واغراض شوم استعماری خویش نام اوغان ستان را که نام یک قوم خاص اوغان(پشتون) است را به عوض خراسان پر افتخار بالای این خطه گذاشتند مصیبت وبد بختی مردم این سر زمین دو چندان می گردد. این دشمنان تمدن ومعرفت برای بقا وتداوم سلطهء نا روای خویش بعد از تغیر نام خراسان بدین اکتفا نه کرده بلکه دست به جعل تقلب خدعه ونیرنگ های گو ناگون و بیشتری زده اند که سرا سر تاریخ این جباران مملوازین نوع فریب کاری ها ونیرنگ های مزورانه می باشد. به این ترتیب این غاصبین مستبد به چشم مردم ما خاک پاشیده اند و توسط مؤرخین درباری جیره خوار ومزدور با حیله ونیرنگ خواسته اند به خود تاریخ هویت وشجرهء فرمایشی و دروغین تیار وبه مردم پیشکش نمایند.تاریخ های که در مکاتب ومدارس برای ما می آموختند همه از همین قماش تاریخ های جعلی فرمایشیی وساختگی درباری بود که توسط مؤرخین دربار واجیر ساخته شده بود که این ها نه تنها که تاریخ نیستند وارزش خواندن را ندارند بلکه جفایی در حق تاریخ اند.یک تعداد از هموطنان ما بدون آگاهی واقعی از تاریخ وسر گذشت میهن عزیز ما صرف به همین تاریخ های فرمایشی دروغین که در مکاتب ومدارس یاد گرفته اند اکتفا کرده ودر قضاوت های شان همیشه دچار اشتباه وغلط فهمی می شوند که برای یک فرد روشنفکر وآگاه لازم است سطح معلومات آفاقی خود را افزایش داده تا فرق تاریخ های واقعی را از تاریخ های درباری جعلی وفرمایشی کرده بتوانند ودر روشنایی آن بتوانند از جنایات ونا مردمی های این غداران ونوکران بیگانه که سال ها بالای مردم این سر زمین انواع مظالم و نا روا را روا داشته اند آگاه شوند.زیرا در زمان حکومت های فاسد قبیله بخوص آل یحی آثار وکتب مؤرخین آزاد اندیش که حقایق وواقعیت تاریخی وطن عزیز مارا طوری که به وقوع پیوسته است را بصورت واقعبینانه وبی طرفانه دور از سیطرهء قصر ودربار به رشتهء تحریر آورده بودند یا اجازهء نشر وچاپ آن از جانب حکوت های مستبد و قبیله ممکن نبود و یااگر تصادفاً کدام یکی از آن آثار ارزشمند اقبال چاپ ونشر می یافت به زودی از جانب دستگاه حاکمه وقت از بازار ها جمع آوری شده سانسور ومحبوس می گردید و استفاده از آن قدغن میشد.این نوکران بیگانه که اکثر شان در دامان استعمار با ناز ونعمات استعماری پرورش یافته بودند برای قوم وقبیله وهویت خود تاریخ های جعلی و تقلبی می ساختند. برعکس با تاریخ هویت وافتخارات اقوام بومی این کشور از سر دشمنی وکینه توزی بر خورد می کردند. تا جاییکه توانستند در از بین بردن هویت، تاریخ ، زبان وفرهنگ مردم بومی این سر زمین ظالمانه عمل نمودند ولحظه آرام نه نشستند.
نام وطن مارا تغییر دادند نام زبان مارا که فارسی است تغییر دادند نام قوم خودرا
بالای اقوام دیگربانیرنگ وحیله گذاشتند نام های تاریخی وباستانی مناطق مختلف این سر زمین که دارای قدامت تاریخی وباستانی بودوبیانگر تاریخ وهویت مردمان این سرزمین بود به زور سر نیزه تغییر داده ونام های جعلی وساختگی پشتو وقبیله خودرا به عوض آن گذاشتند. در ولایت هرات نام سبزوار تاریخی را به شندند بدل کردند نام تاریخی فوشنج که زادگاه دلیر مرد خراسان طاهر فوشنگی بودبه پشتون زرغون تبدیل نمودند. آیا این عدالت است؟در بلخ قریهء بها ءالدین را که اسم پدر مولانا جلاالدین بلخی بود وبه افتخار وی نام گذاری شده بود از طرف سیاه ترین چهرهء تاریخ محمد گل مهمندی به شپوله تغییر نام داده شد آیا این عدالت است؟ در کندز نام بندر قزل قلعه را به شیرخان بندر که یکی از حکمران های پشتون که در آنولایت حکمروایی کرده بود نام گذاری کردند آیا این عدالت است ؟که برای خود هویت بساز ولو که به قیمت از بین رفتن هویت دیگران تمام شود.دوستان سخن به درازا کشید خیانت وجنایات این ها به اندازهء است که کتاب ها از آن نوشته شده میتواند.فعلا به همین چند مثال مشت نمونهء خروار اکتفا منمایم. اما توصیه به دوستان هم وطنم این است که ما باید تاریخ راستین وطن مان را مطالعه نمایم تا ازین بیشتر فریب این دسیسه سازان زیرک رانه خوریم. به قول دانشمندی که می گوید ملت که تاریخ خود را نمی داند بزرگاان شان به مثل کودکان شان فکر میکنند. که به آن سر نوشت خدا نه خواسته دچار نه شویم. با احترام.
*
**
***
**
*   
سرنوشت دانشگاه در پارلمان افغانستان
نوشته شده توسط | سایت جاودان |
03 آبان 1387,ساعت 05:51:59

برافراشتن لوحۀ دانشگاه دربلخ وعکس العمل قبیلوی سردارمحمد سلطانی قوماندان امنیۀ آنجا، مرا واداشت تا هموطنان را درجریان سرنوشت بحث دانشگاه- پوهنتون درمجلس نمایندگان کشور قرار دهم.

مخالفت با زبان پارسی، ریشه درپیشینۀ پشتون سازی وپشتوسازی حکومت های گذشتۀ خراسان- افغانستان دارد که اینک ماجلوه های دیگرآن را درقرن بیست ویکم وزیرشعارهای دموکراسی، عدالت اجتماعی وبرابری می بینیم.

اساسا پشتون سازی دربستر جغرافیایی وتاریخی خراسان بزرگ، به عصراولین حکومت اغلب پشتون تبارافغانستان، تحت قیادت احمدشاه ابدالی بر می گردد. اوموفق شد قبایل واقوام مختلف افغانستان را برای ایجاددولتی مقتدر، بهم نزدیک کند، اما پایه های اساسی حکومت او برقبایل پشتون، بناء گذاشته شده بود.

اززمان احمد شاه ابدالی تا به قدرت رسیدن نادرشاه، نقش اقوام غیرپشتون درکابینه های این حکومات، چنان ناچیزوانگشت شما رااست که برای یافتن آنها چشم ذره بین می خواهد. فقط درعصر کوتاه شاه امان الله ونیمه دوم سلطنت ظاهرشاه است (که او ازتسلط عمووعموزادگانش رهایی می یابد)، مجالی برای دیگران نیزپیدا می شود.

گرچه تغییر نام خراسان به افغانستان را نیز به احمد شاه ابدالی نسبت می دهند اما این دروغی تاریخی است که با جعل تاریخ مشهورشده است وچون این موضوع ایجاب بحثی مستقل را می نماید، دراینجا به آن نمی پردازم.

دورۀ دولت مقتدری که احمدشاه ابدالی اساس گذاشت، حدود نیم قرن دوام آورد وبادرگذشت پسرش تیمورشاه، قبایل پشتون که درعصر احمدشاه وتیمورشاه درفتوحات مصروف بودند به جان هم افتیدندو زمانشاه نواسۀ اوباخانه جنگی های قبایل پشتون مواجه شد.

بامرگ زمانشاه، زوال امپراطوری خراسان آغازگردید وسرزمین پهناورخراسان، ازشمال توسط روسها وازجنوب وشرق توسط ا نگریزها مرحله به مرحله قیچی گردید.

جنگ های قبایل پشتون، طی مدت نیم قرن دیگرخراسان را چنان تضعیف کرد که شاه شجاع بجای دفاع ازحریم کشور طی معاهدۀ ننگین لاهور بخش های ازخراسان را که انگریزها اشغال کرده بودند، به آنها بخشید.

به دنبال آن، امیردوست محمد خان طی معاهده شرم آ ورجمرود،امیر محمد یعقوب خان در معاهدۀ گندمک و امیرعبدالرحمن خان با عقد معاهدۀ دیورند، قسمت های دیگری ازخراسان را به انگریز ها وروسها بخشیدند واینک حاصل آن جغرافیایی خشک بنام " افغانستان" است.

تاریخ نشان می دهد که امضاء کنندگان معاهدات ننگینی که دربالا ازآنها ذکربه عمل آمد، برای اقتدارداخلی که همانا اقتدارقومی بود، بخشهای عظیمی ازسرزمین خراسان را به متجاوزین بخشیدند ویا فروختند.

به همین دلیل است که ازامضای معاهدۀ دیورند تا به ریاست جمهوری آقای کرزی، حکومت داران افغانستان همیشه شعارقومی" پشتونستان وسرنوشت پشتون های آنطرف دیورند" را داده اند نه شعارملی خاک های ازدست رفته افغانستان را. درحالیکه طی این معاهدات شرم آوراقوام دیگرخراسان نیزدردوطرف خطوط سرحدی جدید قرار گرفتند.

با وجود سیاست های قوم تباری حکومت های گذشته افغانستان که مختصرابه آنها اشاره شد، زبان خراسان، زبان فارسی بود وهمین، موضوع اصلی بحث ماست.

به روایت تاریخ، دوزبان فارسی وترکی درگستره ای که ازترکستان شرقی درچین تا ترکیه درغرب واز جنوب قفقاز تا شمال هند می رسد، زبان های مروج ومسلط دراین پهنۀ وسیع بوده اند. از این دوزبان، زبان ترکی بیشتر زبان لشکری و زبان فارسی،زبان دربار، دولت، تجارت وپیوند اقوام بودند. درکناراین دوزبان، ده ها زبان دیگر درخراسان مورد استعمال قرارداشتند ا ما خصلت عمومی بخود نگرفته بودند. بنابرهمین دلایل با وجودی که اززمان احمد شاه ابدالی به بعد، پشتون ها درحکومت اقتدارقومی داشتند اما اقتدارزبانی به زبان فارسی تعلق داشت. به عبارۀ دیگر، زبان فارسی به حیث زبان واحد، باعث پیوند پارچه های قیچی شده وباقیماندۀ خراسان بزرگ بود واین نقش تا دورۀ اول سلطنت ظاهرشاه ا دامه یافت.

درسال 1315درزمان صدارت هاشم خان برای اولین بارفرمانی توسط ظاهرشاه درمورد زبان پشتوصادرگردید که هاشم خان، صدراعظم وقت وشاه ولی خان سرپرست صدارت درصدور این فرمان، نقش اصلی را داشتند.درفرمان آمده بود که تمام مامورین لشکری وکشوری، باید زبان پشتورا بیاموزند. اما اولیای امور ازاین فرمان چنین استنباط نمودند که تدریس درمعارف کشور باید به زبان پشتو صورت گیرد، درنتیجه آموزش زبان پشتوبه مامورین لشکری وکشوری محدود نمانده،تدریس همه مضامین درسی به زبان پشتو آغاز شدکه تقریبا ده سال ادامه یافت و نتایج منفی آن نزدیک بود نظام معارف کشوررا با سقوط مواجه کند. زیرا چنانچه گفته آمد زبان فارسی زبان قبول شدۀ آموزش برای همه اقوام کشوروحتی بیرون ازجغرافیای کشور بود.

قابل ذکراست که این فرمان درحالی صادرگردید که خود شاه وخانوادۀ او زبان پشتونمی دانستند. بلآخره بعد از گذشت ده سال وزیرمعارف وقت، نجیب الله تورویانا دست به اقدام شجاعانۀ زد وتدریس مضامین درسی درمکاتب به زبان پشتورا که درحقیقت جنبۀ تحمیلی داشت، متوقف نمود.

بیست سال بعد، در زمان مسود و تصویب قانون اساسی سال1343، بحث زبان با ردیگر مطرح گردید وکشوردوزبانه گردید واین دومین مرحلۀ ایجاد فاصلۀ اجتماعی درکشوربود.

درزمان های صدارت وریاست جمهوری داود خان توجه به زبان پشتو بیشتر گردید ولی صد افسوس که این توجه به زبان پشتوبجای این که برای تقویت ورشد زبان پشتو باشد، به صورت تحمیل زبان پشتو وپشتوسازی،تبارز نمود.

ایجاد کورس های تدریس تحمیلی زبان پشتو برای مامورین غیرپشتوزبان وتأسیس پشتوتولنه را می توان ازعمده ترین اقدامات مرحوم داود خان به حساب می آورد.

اما ازاقدامات پشتو تولنه یکی واژه سازی به زبان پشتو بود که واژه های روغتون(شفاخانه)،کتابتون(کتابخانه)، درملتون(دواخانه)، نندارتون(نمایشگاه)، زیژنتون( زایشگاه) پوهنتون( دانشگاه) وغیره ازتولیدات پشتوتولنه است.

چنانچه قبلا تذکردادیم، واژه سازی درهرزبان یک ضرورت است وهیچ زبانی به حیث یک پدیدۀ زنده وپویا نمی تواند، بی نیاز ازین لازمه باشد. اما آنچه این اقدام را به یک برتری جویی قومی و تفرقه افگنانه تبدیل می نماید، تحمیل این واژه ها بر واژه های زبان پارسی است.

درهمین دوره است که لوحۀ دانشگاه کابل به پوهنتون کابل، عوض می شود، این درحالی است که دری وپشتو هردو زبان رسمی کشور بودند.

جالب آن که داود خان خود نیز زبان پشتو نمی دانست وکسی ازاو سخنرانی به زبان پشتو به یاد ندارد.

جالب ترآنکه کورس های تدریس تحمیلی زبان پشتوبرمامورین غیر پشتوزبان،در زمان حکومت نورمحمد تره کی متوقف

گردید.

دردورۀ حکومت های کمونیستی بعدی الی نجیب الله ومتعاقب آن حکومت مجاهدین، تقابل زبانها به صورت رسمی وجود نداشت اما دردورۀ طالبان، استعمال زبان

فارسی یادری به صورت غیراعلان شده درادارات دولتی، تقریبا کم رنگ شد.

بعید به نظر می رسد که طالبان کدام سیاست رسمی خاصی را درمورد زبان به پیش می بردند اما به علت آن که بیشتر طالبان پشتوزبان بودند، استفاده ازبان پشتو درادارات آنها گسترش یافت.

بعد ازسقوط طالبان وبه وجود آمدن ادارۀ جدید افغانستان درسال 1381 باردیگربحث زبان هنگام مسودۀ قانون اساسی جدید، مطرح گردید.

درمسودۀ قانون اساسی جدید، زبان های رسمی دولت پشتو ودری پیشبینی شده بود اما سرود ملی به زبان پشتو. هنگام تصویب قانون درلویه جرگه قانون اساسی پیشنهادجدیدی نیز اضافه گردید وآن این که گفته شود، زبان ملی زبان پشتو می باشد.

درلویه جرگه قانون اساسی، وکلاء به دودسته تقسیم شدند. دستۀ اولی به طرفداران نظام ریاستی ودستۀ دوم به طرفداران نظام صدارتی ( پارلمانی) مشهورشدند. دستۀ اول که اکثرا پشتون بودند، طرفدارنظام ریاستی، سرودملی به زبان پشتو و ملی شدن زبان پشتوبودند. دستۀ دوم که اکثرا غیرپشتون بودند،طرفدارنظام صدارتی، سرودملی به هردوزبان وحذف زبان ملی به پشتوبودند. حاجت نیست به دلایل طرفین گوش فرادهیم. با یک نظراجمالی می توان درک نمود که کدام خواسته ها به وحدت ملی افغانستان کمک می کرد.

درحقیقت برای اولین بار درتاریخ افغانستان، فرصتی پیش آمد تا قانون اساسی ا فغانستان با پذیرش خواست های برحق اقوام کشور، زمینۀ وحدت ملی واقعی را، جانشین شعارهای قومی زیرنام وحدت ملی نماید ولی چنین نشد وداستان آن طولانی است. واما بحث زبان درلویه جرگه به کجا انجامید، قابل توجه است. دربحث زبان سه خواست وجود داشت. پشتون ها طرفدار ملی شدن زبان پشتوبودند، فارسی زبان ها طرفداررسمیت دوزبان دری وپشتو وترک نژاد های کشورطرفداررسمیت سه زبان دری – پشتو وترکی. قابل یادآوریست که جناح صدارتی از خواست ترک نژاد های کشور نیز حمایت می کردند. بعدازبحث های طولانی در کمیتۀ تفاهم لویه جرگه و ملاقات های مختلف دیگرکه کارگردانان آن آقایان کرزی، خلیل زاد، اشرف غنی لخضرابراهیمی ودیگران بودند. سرود ملی به زبان پشتو باقی ماند اما ملی شدن زبان پشتو به حیث یک ماده حذف شد، اما به صورت یک بند جعلی دراخیر مادۀ شانزدهم قانون اساسی ایزاد گردید.

به مادۀ شانزدهم قانون اساسی توجه نمائید:

"ازجمله زبان های پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه ئی،نورستانی، پامیری وسایرزبان های رایج درکشور، پشتو ودری زبان های رسمی دولت می باشند. درمناطقی که اکثریت مردم به یکی اززبان های ازبکی، ترکمنی، پشه ئی، نورستانی، بلوچی ویا پامیری تکلم می نمایند، آن زبان علاوه برپشتو ودری، به حیث زبان سوم رسمی می باشد ونحوۀ تطبیق آن توسط قانون تنظیم می گردد. دولت برای تقویت وانکشاف همه زبان های افغانستان، پروگرام های مؤثر طرح وتطبیق می نماید.نشر مطبوعات ورسانه های گروهی به تمام زبان های رایج در کشور، آزاد می باشد."

مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور، حفظ می گردد.(بندجعلی)



اینک به صورت اجمالی، الفاظ، محتوی و جنبه های تطبیقی این ماده را بررسی می کنیم:

1- دراین ماده ذکر گردیده که درکشورما بیشتر ازهشت زبان که درخود ماده ازآنها نام گرفته شده، وجود دارد. جملۀ" وسایر زبان های رایج کشور" این نکته می رساند.

2- دراین ماده صراحت یافته که زبان های رسمی دولت، پشتوودری اند.

3- مادۀ شانزده هم، تصریح می کند، درمناطقی است که اکثریت مردم به غیر ازدوزبان رسمی دولت، تکلم می نمایند، آن زبان به علاوۀ دوزبان رسمی دولت، زبان سوم رسمی می باشد. حال اگرمنظور از مناطق را ولسوالی ها بگیریم، ازنظرتطبیقی، ما احتمالابیش ازده زبان سوم رسمی خواهیم داشت.

4- مادۀ شانزدهم تذکرداده که نحوۀ تطبیق زبان های سوم رسمی توسط قانون ( که احتمالا قانون زبان ها باید باشد)، تنظیم می گردد، ولی قانون گذار درمورد نحوۀ تطبیق زبان های رسمی دولت سکوت اختیار کرده است. ا ین

می توان چنین استنباط کرد که وقتی نحوۀ تطبیق زبان های سوم رسمی، توسط قانون تنظیم می گردد، نحوۀ تطبیق زبان های رسمی دولت به طریق اولا باید توسط قانون( که هماناقانون زبان ها باید باشد) تنظیم گردد.

5- این ماده دولت را( نه تنها حکومت را) مؤظف می گرداند که برای تقویت(توجه نمائید) وانکشاف(!) همه زبان های کشور(!) پروگرام های مؤثر(!) طرح(!) وتطبیق(!) نماید.

از نظر منطق قانون گذاری، هریک از کلمات یا بهتربگوئیم از اصطلاحاتی که بنده برای دقت بیشترشما، علامت ندائیه مقابل آن گذاشت ام، به حیث منطوق قانونگذارقابل تعبیر وتفسیر اند ولی بی آن هم هر خوانندۀ این را درک کرده می تواند که مراد قانونگذار، تقویت، انشکاف و پیشرفت زبان های رایج کشوراست.

آیا پائین انداختن لوحۀ نگارستان ملی و تغییر آن به گالری را می توان، تقویت زبان کشور نامید؟

آیا میتوان اخراج کارمندان وزارت اطلاعات وفرهنگ بلخ به جرم استفاده ازکلمۀ دانشگاه را، طرح وتطبیق مؤثر پروگرام های دولت درجهت انکشاف همه زبان های رایج کشوردانست؟

آیا سرکوب وحشیانۀ دانشجویان دانشگاه بلخ، بخاطرنصب لوحۀ دانشگاه به زبان رسمی دولت را، میتوان عملی درجهت تقویت وانکشاف زبان های رسمی دولت،تلقی نمود.

ازسردارمحمد سلطانی قوماندان امنیۀ بلخ که بیش ازصددانشجو را مجروح کرد جای گله هم نیست زیرا خصلت ها ی قبیلوی را اگر با تربیت کمونیستی مسکو مخلوط کنید، حاصل آن جهل و استبداد می براید ا ما اگرمرض تعصب به اکادمی علوم افغانستان وارد شود، علاج آن را چه میدانید؟

اکادمی علوم افغانستان دربودجۀ سال 1386 خودش که به پارلمان جهت تصویب، پیشکش نموده بود، یک ونیم میلیون دالر جهت تقویت وانکشاف زبان پشتو تقاضا نموده بود، درحالیکه برای سایرزبان های کشوریک دالر هم تقاضا نکرده بود،به نظرشما همین است طرح پروگرام های مؤثر جهت تقویت وانکشاف همه زبان های رایج کشور؟

6- دراخیرمادۀ شانزدهم نشر مطبوعات ورسانه های گروهی به تمام زبان های رایج کشور"آزاد"، تسجیل شده است اما وزارت اطلاعات و فرهنگ به صورت متواتررسانه های گروهی (آن هم خصوصی) را تحت فشار قرار می دهد که باید نشرات شما به هردوزبان رسمی و مساویانه با شد. معلوم نیست وقتی یک رسانه به زبان سوم رسمی نشرات کند، باید توازن بین سه زبان را برقرار کند؟

این همان برداشت قبیلوی است که ازفرمان سال 1315 صورت گرفت وده سال تدریس مضامین درسی درمعارف کشور اجبارا به به زبان پشتوبود.

تعجب نکنید! تاریخ مجعول درکشورما بارها تکرارشده است. اینک به نمونۀ دیگر آن که عبارت ازجداسازی صنف های پشتو وفارسی درمعارف کشوراست نیز دقت نمائید.

وقتی ازآقای حنیف اتمروزیرمعارف قبلی پرسیده شد که چرا برای پشتوزبانان کشور، صنف های جداگانه تشکیل داده اید درجواب گفت: "اطفال ما مطابق قانون حق دارند به زبان ما دری خود تحصیل نمایندُ".

ظاهرا مرا د ا و مادۀ چهل وسوم قانون اساسی است که دربند دوم آن چنین آمده است:" دولت مکلف است به منظورتعمیم متوازن معارف درتمام افغانستان،تأمین تعلیمات متوسطۀ اجباری، پروگرام های مؤثرطرح وتطبیق نمایدوزمینۀ تدریس زبان های مادری را درمناطقی که به آنها تکلم می کنند، فراهم نماید".

اگر به متن بالا توجه کنید واضح می بینید که منظور قانون گذار، تدریس زبان های مادری است نه تدریس به زبان های مادری!. به عبارۀ دیگر، مراد قانونگذار این است که درمناطقی که اکثریت مردم به غیرا زدوزبان رسمی دولت، تکلم می نمایند(زبان سوم رسمی)، وزارت معارف زمینۀ تدریس زبان مادری اکثریت مردم آن منطقه( احتمالا آن ولسوالی ) را فراهم نماید. دراین صورت زبان مادری مردمی که دریک ولسوالی اکثریت را تشکیل بدهند، به حیث یک مضمون درسی درکنار مضامین دیگرباید تدریس گردد که الحق قانون ما با وجود دشواری های عملی این بند آن یک قانون مدرن است،اما وزیرما تنها متوجه زبان پشتو است ومی خواهد پشتوزبانان را به زبان ما دری آن ها تدریس نماید.

7- دراینجا بند اخیروجعلی مادۀ شانزدهم قانون اساسی را که آنرا شرمی درتاریخ قانون گذاری کشورباید گفت تکرار می کنم:

" مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور،حفظ می گردد".

این بند درنسخه هایی که درروزتصویب قانون اساسی کشور، درخیمۀ لویه جرگه به وکلاء توزیع گردید و آقای مجددی رئیس لویه جرگۀ قانون اساسی درهرورق آن امضاء کرد بود، وجود ندارد وبعدا درفاصلۀ اصلاح ادبی تا توشیح رئیس جمهور، وارد گردید.

به هرحال جعلی یا اصلی این بند در قانون اساسی ما وجود دارد ومرجع عادلی وجود ندارد تا جعل کاران قانون اساسی را به حیث خائنین ملی، مورد پیگرد قرار دهد. آنچه ما با آن روبرو هستیم تعبیر وتفسیرا زاین بند است که موضوع اصلی ادامه بحث ما می باشد.

خوشبختانه جعل کاران قانون اساسی ازسوادلازم برخوردارنبودند تا مراد خود را درقالب الفاظ حقوقی لازم جا میداند.

اگرمن بجای آن ها می بودم مقصد خودرا واضحا چنین می نوشتم" واژه هائی که پشتوتولنه، تاتصویب این قانون وضع کرده است، همه اصطلاحات ملی بوده، حفظ می گردد".

دراین صورت تکلیف همه ما روشن بود وآن ها هم می توانستند کلمات پشتورا برزبان های دیگر کشور، تحمیل( که نمیدانم می توانستند) نمایند ولی این کار رانکردند ودرنتیجه متن جعلی فوق ازنظرالفاظ ومحتوای حقوقی، چنان توخالی آمد که هرکسی که ابتدائی ترین دانش حقوقی داشته باشد،می داند که این الفاظ جعل کاری مطلق اند.

دراین بندجعلی ما به حفظ دونوع اصطلاحات مکلف می گردیم. یکی مصطحات علمی ودیگری مصطلحات اداری ملی. اگرحرف واو را واو عطف بگیریم درآن صورت کلمۀ ملی راباید به دنبال علمی هم بیاوریم که درآن صورت چنین می شود: مصطلحات علمی ملی ومصطلحات اداری ملی موجود باید حفظ گردد. چون فرضیۀ دوم ضعیف تراز اول می شود پس به همان فرضیۀ اول می پردازیم وآن این که باید مصطلحات علمی ومصطلحات اداری ملی موجود درکشورحفظ گردد.

سئوال اول این است که آیا جعل کاران قانون اساسی کشورگفته می توانند که چقدر مصطلحات علمی موجود درکشورداریم که قانون مارا مکلف به حفظ آن گردانیده است؟

مگراکادمی علوم ما تاحا ل چند واژۀ علمی وضع کرده است که دراثرمرورزمان به مصطلح علمی درسطح کشور تبدیل گردیده است که حالاباید حفظ گردد؟

مگرمصطلحات علمی ملکیت شخصی کشور ماست که باید حفظ گردد؟

مگرمصطلحات علمی را ما وضع می کنیم که باید حفظ گردد؟

مگر مصطلحات علمی به ساحۀ علم تعلق دارد یا به جغرافیای کشورما؟

اگر مصطلحات علمی به اثرتوسعۀ علوم تغییر کرد وجای خود را به کدام مصطلح جدید داد، ماباید دنبال مصطلحات خودمان باشیم؟

اصلا درحفظ مصطلحات علمی جعل کاران قانون هم آنرا نمی دانند، چه رازی نهفته است که ما آن را نمی دانیم؟

اساسا قانون بخاطرتنظیم حیات یک جامعه و ضع می گردد وجنبۀ الزامی دارد. جنبۀ الزامی قانون متوجه مخاطب قانون می باشد که یا فرداست یا اجتماع ونهاد های آن.

اگر به بندجعلی فوق دقت نمائید معلوم نمی گردد که مخاطب این بند قانون اساسی کیست؟ علاوتا به دلایلی که ذکرگردید، هیچ منطقی برای حفظ مصطلحات عملی موجود درکشور، وجود ندارد.

اصلا حفظ مصطلحات علمی که خودجعل کاران هم نمی دانندچیست با روحیۀ اصلی متن که هدف آن تقویت وانکشاف همه زبان های کشور می باشد، درمطابقت است با تناقض؟

حال می رسیم به مصطلحات اداری ملی موجود که باید حفظ گردد.

یکی ازکلمات یا اصطلاحاتی که دردورۀ سیاسی جدید افغانستان یعنی بعد ازتشکیل حکومت مؤقت وانتقالی مروج گردید، کلمۀ " ملی" است. ظاهرا این کلمه برهر آنچه اطلاق می گردد که به همۀ ملت ا فغانستان تعلق داشته باشد وملت افغانستان هم درمادۀ چهارم قانون اساسی متشکل ازاقوام مختلف ذکرگردیده است. پس کلماتی مانند حاکمیت ملی، منافع ملی، پولیس ملی، اردوی ملی، پارک ملی باید مصادیقی از همه ملت افغانستان را داشته باشد تا ملی شود.

برمبنای این شروط است که کلمۀ ملی مفهوم پیدا می کند والا درسرودی که به زبان یکی ازاقوام کشورسروده شده باشد، کدام یک ازعناصر ملی نهفته است که آنرا سرودملی بپذیریم؟

وقتی درکشور زبان ملی وجود ندارد وما کشوری چندزبانه هستیم، مصطلحات ملی ازکجا پیدا شدند؟

کسی گفته می تواند که یک کلمه چقدرقدامت داشته با شد تا مصطلح ملی نامیده شود؟

اساسا چه مرجعی این صلاحیت را دارد تا مصطلحات ملی را تشخیص یا کشف نماید؟

تعداد این مصطلحات ملی درکشورچندتا هستند وچرا تاحال این مصطلحات توسط کدام قانون دیگری معرفی نگردیده اند؟

اساسا کدام مرجع این مصطلحات را وضع کرده است و این صلاحیت را ازجانب ملت کی به آن ها داده است که مصطلح ملی وضع کنند؟

اگرمصطلحات ملی که نمیدانیم کدام ها اند، خداناخواسته حفظ نگردند برسرزبان های کشورچه حادثه ای رخ خواهد داد و ده هاسوال دیگر که بدون شک جعل کاران قانون اساس جواب آن ها را نمی دانند.دراینجا ضرورت نمی بینم که دربارۀ مصطلحات اداری ملی دیگربحث نمایم زیرا این اصطلاح در بی منطقی کمتر ازدیگرانش نیست و توضیح آن جزضیاع وقت خواننده سود دیگری ندارد. بهتر است به پارلمان برویم وببینیم که درآنجا برسر دانشگاه چه گذشت؟

اساسا بحث دانشگاه – پوهنتون زمانی درپارلمان مطرح گردید که طرح قانون تحصیلات عالی جهت تصویب به پارلمان فرستاده شد. قبل بران دوحادثۀ اخراج کارمندان اطلاعات وفرهنگ ولایت بلخ وتغییرلوحۀ نگارستان ملی به گالری ملی باعث بحث های زیادی درپارلمان وکمیسیون امورفرهنگی شده بود.

بعد ازحوادث فوق بود که طرح قانون تحصیلات عالی به پارلمان آمد. درپارلمان قاعده براین است که وقتی طرحی به پارلمان می رسد به همه کمیسیون های هژده گانه فرستاده می شود اما یک کمیسیون به حیث کمیسیون اصلی شناخته می شود واین همان کمیسیونی است که ازنظرتخصصی موضوع به آن بیشتر ارتباط می گیرد. همه کمیسیون های پارلمان حق دارند درطرح مذکور تغییراتی را پیشنهاد نمایند. کمیسیون اصلی وظیفه دارد طی جلسات مشترک با تمام کمیسیون ها، نظرات شانرا توحید نماید. درصورتی که اختلاف نظرباقی بماند درجلسه عمومی مورد بحث قرار گرفته، رأی گیری نتیجه را نهایی می کند. وقتی طرح قانون تحصیلات عالی به کمیسیون ما ( کمیسیون تقنین) رسید ماعلاوه برتعدیلات دیگر پیشنهادات نمودیم که درهرجا که در متن پشتوکلمۀ پوهنتون و پوهنزی است، درمتن دری بعوض آن ها کلمۀ دانشگاه ودانشکده قرار دا ده شود. باید تذکر دهم که ما یگانه کمیسیونی بودیم که چنین پیشنهادی را دادیم.

دلایل پیشنهاد ما این ها اند وامیدوارم به آن ها دقت دهید:

دلیل اول: ازنظرما، کشورما کشوری چند زبانه است.

دلیل دوم: زبان های پشتوودری زبان های رسمی دولت می باشند وبیشترین مورد استعمال را دارند.

دلیل سوم: هردوزبان دارای لغات، کلمات واصطلحات مربوط به خود می باشند.

دلیل چهارم: مادۀ شانزدهم قانون اساسی دولت را ( که مایک نهادمهم آن هستیم) مؤظف کرده است که برای تقویت وانکشاف همه زبان های کشوربرنامه های مؤثر طرح نماید.

دلیل پنجم: درکشورزبان ملی ومصطلحات ملی وجود ندارد.

دلیل ششم: زبان های کشور دارای حقوق مساوی اند.

دلیل هفتم: هرنوع تحمیل کلمات یک زبان به زبان دیگر،مخالف صریح قانون اساسی کشوراست.

دلیل هشتم: زبان ملی دراثرتسامح زبان ها می تواند به وجود بیاید نه دراثرتصادم آن ها.

دلیل نهم: تساوی حقوق زبان ها می تواند به وحدت ملی کشورکمک قابل توجهی نماید.

دلیل دهم: حل مسئله زبان ها می تواند ما را یک گام دیگربه طرف ساختن یک دولت مدرن کمک نماید.

دلیل یازدهم: اختلاف برسر این موضوع درمیان اجتماع داخل شده بود و قانون باید به رفع نیازمندی های جامعه بپردازد.

همچنان کمیسیون پذیرفت که برای تنظیم امورمربوط به زبان های کشور، خلاء قانو وجوددارد. همین انگیزه سبب شد تابرای تنظیم امورزبان ها باید طرح قانون زبان های افغانستان، ساخته شود( که این کارتکمیل گردیده است).

زمانی که پیشنهادات تعدیلی ما درجلسۀ عمومی مطرح گردید با مخالفت وکلای پشتون مواجه شد. آن ها استدلال می کردند که پوهنتون و پوهنزی همان مصطلحات ملی اند که درمادۀ شانزدهم قانون اساسی( بندجعلی) آمده است.

درمقابل ما دلایلی را که تاحال مطالعه نمودید، مطرح نمودیم ولی طرف مقابل همان یک حرف را داشت. قاعدتا رئیس مجلس باید رأی گیری می نمود اما یک عده ازوکلای پشتون تهدید نمودند رأی گیری براین پیشنهادات خلاف قانون اساسی است. رئیس مجلس بخاطرجلوگیری ازتشنج درمجلس طرفین را به تفاهم دعوت نمود وقرارشد یک کمیسیون ده نفره ازهر طرف پنج نفر، باهم بحث نمایند. درنتیجه پنج نفراووکلای پشتون هریک غلام فاروق میرنی، عبدالله خان اسکزی، معین مرستیال وانجنیرمحمد خان( پنجمی رافراموش کرده ام) و پنج نفر هم ازطرفداران تعدیل هریک رحمن ا وغلی، احمد بهزاد، احمدعلی جبرئیلی، غلام سرورجوادی واین جانب، تعیین گردیدند.

قرارشد جلسه تفاهم را میرویس یاسینی نائب اول ولسی جرگه ریاست نماید که همان طورهم شد وجلسه تحت ریاست اودایرگردید.

درجلسۀ مذکورسخنرانان اول مابودیم زیرا پیشنهاد ازجانب ما بود وما باید دلایل خودرا ارائه می کردیم.

دراینجا نمی خواهم با ذکرتمام دلایلی که درآنجا مطرح گردید، شمارا دردسردهم اما قابل یادآوری می دانم که به علاوۀ آنچه تاحال خواندید چند دلیل دیگرنیزگفتیم که دراینجا مختصرا تذکر می دهم:

اول این که ازنظر ما پوهنتون وپوهنزی اسم مکان به زبان پشتو اند نه اصطلاح.

دوم این که ازنظر ما هیچ مصطلح ملی وجود ندارد، زیرا زبان ملی وجود ندارد.

سوم هیچ مرجعی درگذشته وحال وجود نداشته تا به نمایندگی ازملت، مصطلح ملی وضع کند.

چهارم حتی اگر این کلمات ملی هم باشند ما با حفظ آن مخالفتی نداریم وحفظ آن به معنی حذف دیگران نیست بلکه ما می خواهیم پشتو وفارسی درکنار هم باشند.

پنجم این که شما حتی به خود حق می دهید ترمینالوژی( مصطلحات) قانون اساسی را تغییردهید چنانچه اما ما نمی توانیم، درکنارپوهنتون، دانشگاه بگوئیم؟

به چند نمونۀ آن توجه کنید:

درقانون اساسی افغانستان درمتن پشتو رئیس جمهور، "جمهوررئیس" گفته شده است ا ما طرفداران ملی سازی آنرا ولس مشر می گویند.

درقانون اساسی افغانستان، انتخابات درمتن پشتو هم " انتخابات" ذکر گردیده است اما طرفداران ملی سازی آن را "تول تاکنه" می گویند.

درقانون اساسی کشور پایتخت کشور درمتن پشتو " پایتخت" گفته شده است اما طرفداران ملی سازی آن را" پلازمینه" می گویند و همۀ این ها در تلویزیون دولتی ورسمی. با وجود این ها ما با این تغییرات مخالف نیستیم وفکر می کنیم نباید ترمینالوژی قانون اساسی بهانۀ برای جلوگیری ازرشد وانکشاف زبان ها قرار گیرد.

خلاصه این که به اساس کدام منطق، واژه سازی به زبان پشتو مجاز است اما به زبان دری ممنوع؟

پنجم این که آیاما حق نداریم به زبان خود سخن بگوئیم؟

ششم این که کدام یک ازپیشنهادات ما به وحدت ملی کشور کمک می نماید؟ این که تنها پوهنتون باشد یا درکنارخود دانشگاه راهم بپذیرد؟

بعد ازمطرح نمودن دلایل ونظریات ما، طرف مقابل یک جواب داشتندو آن ا ین که پوهنتون وپوهنزی مصطلحات ملی اند. دراینجا ماپرسیدیم این چگونه است درحالیکه همۀ ما وکیل هستیم تنها شما مصطلحات ملی را میدانید و ما ازآن بی خبریم؟

جواب بازهم همان بود که قبلا گفته شد. اینک ما مجبورشدیم آخرین سؤال را مطرح نمائیم وآن این که: بند اخیرمادۀ شانزدهم گفته است که مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور، حفظ گردد اما این بند نگفته است که آن مصطلحات چی اند تاحفظ گردد،شما دارید این بند را تفسیر می کنید، آیا شما صلاحیت تفسیر قانون اساسی را دارید؟

دراینجا بود که آن هاپذیرفتند که صلاحیت تفسیرقانون را ندارند واین استنباط خودشان است. درنتیجه متنی با این محتوی تهیه و طرفین روی آن توافق نمودند:

" چون مصطلحات علمی واداری ملی مندرج دربند اخیر مادۀ شانزدهم قانون اساسی، نه درقانون اساسی مشخص شده است ونه درسایر قوانین، لهذا مرجع تفسیرکنندۀ قانون اساسی که همانا کمیسیون مستقل نظارات برتطبیق قانون اساسی می باشد، باید آنرا مشخص نماید، تاآن زمان طرح قانون تحصیلات عالی معطل باشد".

بدین ترتیب طرف مقابل پذیرفت که اساسا هیچ اصطلاحی ملی گفته نمی شود تاوقتی مرادقانونگذار با تفسیر قانون اساسی معلوم گردد. امانکتۀ منفی این که طرح قانون تحصیلات عالی تا مدت نامعلومی معطل گردید درحالی که تصویب این قانون می توانست تغییرات مثبتی درنظام تحصیلات عالی کشوروارد کند.

راه دیگر این بود که برروی پیشنهادات ما رأی گیری صورت می گرفت اما طرف مقابل حاضرنبود درچنین رأی گیری اشتراک نماید یا احتمالا جلسه به تشنج کشیده می شد واین به مصحلت کشور نبود.

هموطن عزیز!

افغانستان کشوری قیچی شده از پیکر خراسان بزرگ است. تنوع قومی یکی از بارز ترین مشخصه هایی اجتماعی کشورماست. درکشور هائی که دارای تنوع قومی اند، پروسه ملت سازی زمان بیشتری را می برد. برای ایجاد کشوری واحد وملتی واحد دوراه وجود دارد، یکی حفظ تنوع ودیگری حذف آن ها.

به نظر بنده کسانی که راه دوم را اختیار می کنند، عاملین اصلی عقب ماندگی کشور مااند.



صالح محمدریگستانی
27 میزان 1387- 18.10.2008
*
**
***
**
*
1. نویسنده: رحیم فرخزاد, تاریخ ارسال: 03 آبان 1387,ساعت 20:13:17
مقاله بسیار جالب و آموزنده! جای افتخار است که آقای ریگستانی بدون پرده واقیعت های تاریخی و سیاسی کشور ما در متن در آورده و با یک تحلیل قانع کننده مسله دانشگاه-پوهنتون را برای ما روشن ساخت.

باید ذکر کنم که ریگستانی یکی از شخصیت های برجسته افغانستان بوده، که در دوران مقاومت تحتی رهبری مسعود رول فعال داشته و فعلا بحیث نماینده مردم پنجشیر در پارلامان افغانستان وظیفه اجراء میکند. او تا بحال چند جلد کتاب هم به نشر رسانده.
*
**
***
**
*
2. نویسنده: نسیم کوهستانی, تاریخ ارسال: 03 آبان 1387,ساعت 21:01:55
جناب ریگستانی صاحب !
یک خدمت بزرگ همین است که ملت باید درجریان باشد ، درهمه احوال همواره حاکمیت ها برای فریب مردم مسایل را بسیار کم معنی و یا هم کاملا پنهان نگهمیدارند .. گفته های شما اعتباربین مردم دارد ، باوجود اینکه قرار آگاهی یگان شخص از کلان های ما شما را در موارد میخواهند سانسور نمایند آفرین تان ، شما خود را از توطیه های باند بد نام افغان ملت نگاه کنید .پیروز باشید بااحترام نسیم کوهستانی
*
**
***
**
*
جای بسیار خوشی است
نویسنده: یعقوب شاه شهاب, تاریخ ارسال: 04 آبان 1387,ساعت 06:10:56
آقای ریگستانی صاحب من از شما بسیار زیاد تشکری میکنم که مارا درجریان حقایق گذاشتید که علاقه مند بودم، تاروزی نشود که این کلمات با عث بدبختی های زیاد در کشورما گردد. حالا بسیار خوش هستم و از موجودیت شما واری شخصیت های ملی که بامنطق تمام جواب سخن میزنید و مارا امید وار میسازید که کسانی هستند که میخواهند وحدت ملی را حفظ کنند. من واقعاً بر شماافتخار میکنم
همیشه خوش باشید
در پناه خداوند باشید
*
**
***
**
*   
نویسنده: فریدون فرهمند, تاریخ ارسال: 04 آبان 1387,ساعت 07:05:10
زنده باد آقای ریگستانی
مه میگم صده یک کدی کتی همی نوشتیت. آنجه ما در دل داشتیم بزرگوار در متن آوردند. امید بسیاری ها بخوانند و مطلع شوند که چی در جریان است درین کشور
*
**
***
**
*
نویسنده: NoorThis e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it , تاریخ ارسال: 05 آبان 1387,ساعت 11:24:55
تشکر از آقای ریگستانی که مردم ما را در جریان حقایق تاریخی گذاشتند. من که یک پشتون با وجدان هستم به آقای سادات و امثال شان می گویم که گفتن حقایق و برادری با برابری حق مشروع همه اقوام و ملیت های کشور ما است. وحدت ملی و مسلمان بودن در برابری و عدالت اجتماعی می باشد . ارایه چنین نظریات اسلام و مسلمانی و وحدت ملی را هرگز نفی نمی کند. اسلام حکم می کند که یک مسلمان هیچ وقت ظلم سیاسی فرهنگی و اجتماعی را بالای خود قبول نه کند و لو که از طرف برادر ش هم باشد. بهتر است تا از نام اسلام برای بردگی و اسارت دیگران استفاده نشود و کوشش نه کنیم که با استفاده از نام اسلام حقایق تاریخی را مسخ نماییم. همه اقوام و ملیت های موجود در این کشور باید در سرنوشت این مملکت سهیم و شریک باشند که فعلا نیستند . افغانستان کشور اقلیت هاست و ما کدام قوم اکثریتی نداریم پس باید فکر اکثریت و اقلیت را از فکر خود بیرون نماییم . مسلمان بودن و اسلام ایجاب می کند که همه اقوام به صورت عملی و حقیقی در قدرت کشور نمایندگی داشته باشند. وقتیکه یک حرف در باره شاه امان الله خان گفته می شود توهین به یک قو م پنداشته می شود ولی اگر توهین به جنرال دوستم نماینده مردم ازبک و یا قهرمان ملی احمدشاه مسعود و یا شهید مزاری صورت می گیرد همه نه تنها ان را تایید می کنیم بلکه مسببین ان را تشویق هم می کنیم .
مسلمان بودن در این نیست که در برابر ظلم و بی عدالتی خاموش باشیم مسلمان بودن در این است تا حقایق را بنام وحدت ملی و اسلام مسخ نکنیم.
سایت جاویدان ملیون ها انسان خواننده دارد به نه خواندن آقای سادات و امثال شان فرق نمی کند .

تشکر . اسلام آباد - پاکستان
*
**
***
**
*
سرنوشت دانشگاه در پار�
نویسنده: فریده سحر از مرا�, تاریخ ارسال: 05 آبان 1387,ساعت 11:53:54
با اضهار سپاس و امتنان از جناب ریگستانی بنده با محترم نور موافق هستم که گفتن حقایق هرگز یک عمل ضد وحدت ملی و مسلمان بودن نیست بلکه رسالت هر مسلمان پاک اینست که از حق خود در رابطه با زبان و فرهنگ و تاریخ دفاع نماید. ما به وجود محترم ریگستانی و محترم لطیف پدرام افتخار می کنیم که همشه حق می گونید و از حق دفاع می نمایند و شکار مصلحت های فریبنده و زود گذر نمی شوند. توصیه من به جناب سادات در رابطه نظرشان اینست که اسلام را به طور صحیح مطالعه کنند تا گفتن حقایق را عمل ضد اسلام و مسلمان بودن تلقی نکنند.

فریده سحر

تشکر .
*
**
***
**
*
پورسینا و مولانای بلخی، ”اوغان“ یا ”ایرانی“ ؟

افغانستان همانا خراسان بزرگ است

پنج شنبه 19 آوریل 2007, بوسیله ى Darwish DARYADELI
یکی از خیانتها و ظلمهای بزرگی را که استعمارگران انگلیس و فاشیستهای پشتونیست و فارسی‌ستیز در حق ما کردن همیس که نام سرزمین ما را تغییر دادن و یک نام جعلی و غلط و خاینانه ره بالایش ماندن. آریانا، ایران، خراسان همو سرزمین پهناوری اس که تمام مفاخر علمی، ادبی، فرهنگی و … ما به آن تعلق دارن. بخش عمده و اصلی همو جایی که در آثار بزرگان ما، مثلا ده شاهنامه، به نام ”ایران“ خوانده میشه، همی جای اس که امروز ”اوغانستان“ میگنش !

ایکه چه گپها شد و به چی رقم آریانای بزرگ یا ایران بزرگ یا خراسان بزرگ، تکه تکه و توته توته شد و هر بخش آن به نامهای جداگانه یاد شد، هرکس میتانه برود و تحقیق کنه. همی حالی یک مقاله‌ای بسیار جالب و علمی ده وبسایت ”پاسداران فرهنگ آریانا“ موجود اس به قلم آقای داکتر صاحبنظر مرادی که ده همی موضوع تماس گرفته و مسأله را به خوبی روشن ساخته که دوستا میتانن اوره بخانن. عنوان مقاله‌ای مذکور ”چگونه ما، من شدیم“ میباشه. مه خواندن همی مقاله ره به همه دوستا توصیه می کنم.

حالی ما به چی منطق میتانیم ابوعلی سینا، البیرونی، فردوسی، مولانا جلال‌الدین و ده‌ها و صدها مفاخر بزرگ تاریخ و فرهنگ خوده به جای غیر از آن جایی که خودشان خود را متعلق میدانستن و واقعاً هم به آنجا متعلق بودن، متعلق بدانیم؟ آنها همه خود را ”ایرانی“ و یا بعدها ”خراسانی“ میخواندند.

اگه ما بخواهیم که نام جعلی و خاینانه‌ای فعلی ره (اوغانستانه) به جای نام اصلی و تاریخی سرزمین خود استعمال کنیم و طوری پیش بروییم که دگه همو مفاخر تاریخی و فرهنگی ما ”ایرانی“ خوانده نشن، باید تمام نوشته‌ها و آثار قدیم را بازنویسی کنیم و هر جاییکه کلمۀ ”ایران“ یا ”خراسان“ را دیدیم، به ”اوغانستان“ تبدیلش کنیم . مثلا باید شاهنامۀ فردوسی ره بگیریم و همه جاهایی که ”ایران“ گفته، ”اوغانستان“ بسازیمش که حق مطلب ادا شوه. چون حقیقت ثابت شده همی اس که جایی ره که فردوسی ”ایران“ میگه، اکثریت محلات و مکانهای یاد شده در شاهنامه امروز به ”اوغانستان“ تعلق داره.

اگه کسائی بخایین قسمی نشان بتن که ”ایران“ فرهنگی و اصلی و تاریخی، همی جایی اس که چند سال پیش نام ایرانه ده سرش ماندن، کار غلط میکنن و حقیقته مسخ می کنن. اگه از ”ایرانی“ خواندن کسانی چون ابن سینای بلخی و مولانا و دگه بزرگان فرهنگ و تاریخ ما، منظورشان این باشه که گویا همۀ آنها به همی منطقه‌ای که امروز ایران خوانده میشه تعلق داشتن، بیخی غلط میکنن و کارشان تقلب کاری اس. اما اگه منظور از ”ایرانی“ خواندن آنها، یک واقعیت تاریخی ره بیان کدن باشه، در آن صورت هیچ غلطی در گپشان نیس. آن مفاخر و بزرگان فرهنگی و تاریخی ما، هر جایی که بوده باشن، به هر نام و نشانی از قدیم مانده یادشون، مشکلی نیس، اما کس نمی تانه آنها ره به نام ”اوغان“ بشناسه و یا به دیگران معرفی کنه . خلص ایکه هرچه بوده باشن، اوغان نبودن. مثلی که ما اوغان نیستیم.

اگه خیانت ده کارها نمی بود، اگه از اول تهداب همی بخش جدا شده از پیکر خراسان بزرگ با مسؤلیت و دوراندیشی عادلانه و بدون غرض و مرضهای استعماری و فاشیستی، درست نامگذاری میشد و یکی از همو نامهای اصیلیش نگهداری میشد، یا به نام ایران یا به نام خراسان یاد میشد، ما گرفتار این مشکلهای قطع فرهنگی و سلب هویت تاریخی و فرهنگی نمی شدیم.

هدف استعمار، هدف فاشیزم قبیله و پشتونیزم وحشتزا، همی بود که ما ره از ریشه‌های تاریخی و فرهنگی ما جدا و دور بسازن. ما را از هویت اصیل و پنچهزار ساله‌ای ما قطع نمایند. خواستن و میخواهند که ما بی ریشه، بی هویت، بی تاریخ و بی گذشته باشیم. به این صورت می تانن که به بسیار سادگی و آسانی هژمونی و تسلط شوم و خاینانه‌ای خود را بالای ما تحمیل کنن. به بسیار سادگی و آسانی می تانن که زبان و فرهنگ ما را به حاشیه‌ها برانند و به مرور زمان نابودش سازند. برنامه‌های پشتونیزه کدن کشور ما سالهای طولانیس که ادامه داره و تلاش داشته‌اند که هیچ چیز برای ما نمانن. حتا نامهای محلات و مناطق و دهات و کوه و تپه و دشت و صحراهای ما را به پشتو تغییر دادن. حتا ترکیب انسانی شهرها و مناطق ”بی پشتون“ را بکلی دگرگون ساختن. حتا به ما اجازه نمیدهند که کلماتی را که کلمات زبان ما هستند برای افهام و تفهیم استفاده کنیم و محکوم به استفاده کدن کلمات پشتو شده ایم . فاشیستهائی که امروز قدرت را در اوغانستان ده دست دارن، بکار بردن واژه‌های اصیل فارسی مانند ”دانشگاه“ را جرم و جنایت می شمارن و برای مرتکبین آن شدیدترین سزاها را درخواست می کنن.

پشتونیستها به خود حق میتن که خود را ”پتان“، ”پختون“، ”پشتون“ و ”اوغان“ بخوانن، پتان هندی و پختون پاکستانی و پشتون یا اوغان اوغانستانی ده پیش‌شان یک چیز و یک قوم اس. اما تا که میتانن طوری تلقین میکنن که اگه یک فارسی‌زبان و خراسانی ”اوغان“ خوانده شده نام ایران و فارسی را بگیره باید به دار زده شوه و حتما مزدور ایران اس و … در حالیکه ما اصل ایرانی و اصل خراسانی هستیم. همی نام ما بوده و میخواهیم که نام ما باشه. ایرانی امروز، تاجیکستانی امروز، اوغانستانی امروز، همه اهل یک خاک و یک دیار و یک سرزمین هستند که دیروز به نام آریانا و ایران و خراسان یاد می شد و حالی سه پارچه شده و به سه نام یاد میشه. نامها هم جعلی و نادرست. مخصوصن همی نام اوغانستان بیخی یک نام جعلی و صد در صد نادرست و ناروا می باشه.

حالی که ما به ناحق و به زور و جبر، بدون خواست و میل خود ما، به نام جعلی ”اوغان“ خوانده میشیم، بس و کافی اس. همی ظلم و جفا و خیانته باید ده حق مفاخر تاریخی و فرهنگی و علمی خود نکنیم و آنها را هم محکوم به ”اوغان“ بودن نسازیم. ابوعلی سینای بلخی، ایرانی بود، خراسانی بود، مگم اوغان نبود و نباید اوغان خوانده شوه. همی رقم ده مورد دگه شخصیتهای بزرگ قدیم و قبل از آنکه نام جعلی اوغانستان بر سر زمین ما نهاده شوه، میتانیم عین گپ را بزنیم. آنها همان چیزی که خودشان خود را میخواندند، باید خوانده شوند — ایرانی، خراسانی، نه اوغان. با قید اینکه ما هم خودمان را خراسانی می خوانیم و اوغان نیستیم و زمانیکه از ایران تاریخی و فرهنگی و از خراسان حرف می زنیم، منظور ما همین ایران امروزه (فارس قدیم) نیس، بلکه منظور ما همان ایران و خراسان تاریخی و فرهنگی و دیرین‌سال می باشد که تاریخ شکوهمند پنجهزار ساله داشته و زبان عالمگیر فارسی-دری داشته و مفاخر بزرگ بشری داشته که متعلق به همه نسلها و مردمان پراگندۀ آریانا و ایران و خراسان بزرگ و پهناور می باشد.
*
**
***
**
*   
دکتور نورالحق نسیمی


تا کی به دهل شووینسم افغان رقصید؟

تا کی (شر)، (خیر) تلقی شود؟

بقرار تحلیل و برداشت اسناد محرم سفارت امریکا و غیره شواهد و اسناد انکار ناپذیر دیگر به این نتیجه میرسیم که محافل عقده مند و گستاخ قبیله گرا، بنابر طبیعت غولگرانه خود از مدتها قبل به اینطرف در توسل به انبوه توطیه و حیله علیه بومیان این سرزمین برآمده اند. و این تفکر پوسیده قبیلوی توام با تفتین و فتنه منحیث یک مریضی مزمن ساری از محافل خاندان سلطنتی شروع و قدمه به قدمه احزاب و نهادهای راست و چپ و خلاصه از شاه و گدای آنها یکسان عبور و سرایت کرده است.

وای بحال مردمان شریف ساده دل غیر افغان این سرزمین که خوشباورانه در برابر این همه بیدادگریها و حق کشی ها و تعصب واکنش لازم و بموقع نشان نداده اند.

در سطور زیر ببنید که چه در طول تاریخ و چه در عرض تاریخ بومیان اصیل اعم از تاجکان، هزاره ها و ترک تباران دچار چه مظلومیتی مضاعف شده اند؟

اگر بتاریخ ما و افتخارات ما دستبرد زدند از سر نا آگاهی سکوت اختیار شد و گفتیم خیراست.

اگر هویت پرشکوه قومی ما را طرد کردند و هویت جعلی نام قوم خود را بنام (افغان) بالای ما گذاشتند، گفتیم خیراست.

اگر بدستور خارجی ها نام وطن پدری و پر ابهت و بزرگ خراسان را به (افغان ستان) نام قومی خود تعدیل کردند گفتیم خیر است!

اگر دها نام تاریخی محلات این سرزمین باستانی را تعویض کردند گفتیم خیر است! مثلا سبزوار به شیندند... وغیره.

اگر به ناقلین جنوب و مردم آنطرف مرز دیورند زمین های پدری و آباد شده ما را به جبر بخشیدند و مالکین آنرا بستند و کشتند، گفتیم خیر است. صبر بخدا کردیم.

اگر محمد گل خان مهمند برعلاوه تخریب آبدات تاریخی در نابودی لوحه سنگها مقابر شخصیت های فرهنگی پرداخت، گفتیم خیر است!

اگر نادرخان در برابر سوگند به قرآن حبیب الله کلکانی را با جمله یارانش به نحوفجیع بشهادت رسانید، گقتیم خیراست!

اگر نادرخان مردمان شمالی را اشرار نامید وحکم (سرش از من و مالش از شما) را صادر کرد و مدت دوسال این ایلغار و خشونت مردمان جنوبی و آن طرف دیورند ادامه داشت، گقتیم خیر است! (ولله عزیزآ ذوانتقام)

اگر محمد گل مهمند در بلخ و بدخشان هزاران جلد کتاب ارجمند فرهنگی و تاریخی را به آتش کشید، گفتیم خیراست!

اگر نعیم خان برادر داودخان کتابهای سودمند و نافع فیض محمد کاتب هزاره را جبرا ربود و نابود ساخت، بازهم گفتیم خیراست!

اگر محمد گل مهمند کتابخانه شخصیت شهیر فرهنگی علامه بلخی را محو کرد، نظاره گر بودیم و گفتیم خیر است!

اگر هاشم خان آن عبدالخالق رادمرد را با همه فامیل اقربا و دوستانش به نحو ظالمانه مثله کرد، گفتیم خیر است.

اگر نادرخان دست به شهادت غلام نبی چرخی و برادران او زد و فامیلش را طولانی در قید و بند نگهداشت، گفتیم خیر است!

اگر حبیب الله کلکانی عیار مرد خراسان را (دزد، رهزن، بچه سقاو) نامیدند، گفتیم خیراست!

اگر سپردن وظایف روی رده بندی تفکر اپارتاید صورت گرفت، گفتیم خیراست. مثلا تاجکان با تمام لیاقت و تحصیل رتبه (سرکاتبی) هزاره (جوالی) و ازبک (نفرخدمتی و قالین بافی).

اگر مدت زمانی زبان مادری ما فارسی قدغن و عوض آن زبان پشتو را ترویج، تشویق و تحکم دادند، گفتیم خیراست!

اگر پشتو تولنه ایجاد شد و سپس مضامین مکاتب کشور به زبان پشتو برگردانده شد و شرائط تقرر و ارتقا وابسته به شهادت نامه پشتو شد، گفتیم خیر است!

اگر یک خیابان و کارته مجلل را بنام وزیر اکبرخان مسما کردند و آن را بنام غازی گفتند، چشم بسته قبول کردیم و گفتیم خیر است! در حالیکه در صفحه 593 کتاب تاریخ تحلیلی در مورد این به اصطلاح غازی میخوانیم:

"... همچنان دوست محمد خان به پسرش وزیر اکبرخان هدایت داد تا نیروهای مجاهدین را از کابل خارج سازد و بگذارد که قشون انگلیس داخل کابل گردد. آنها برای اخراج از افغانستان به آبرویی ضرورت دارند. وزیر اکبرخان از توصیه پدر اطاعت کرد نیروها را به بامیان عقب کشید. وخانواده خود را به ترکستان فرستاد و در این باره خانم سیل صفحه 147 اثر خود چنین اورده:

سردار اکبرخان میگوید که او در اینجا (کابل) باقی نخواهد ماند و زمانیکه نیروهای ما داخل شوند به کوهستان میرود و اجازه میدهد که انگلیسها کابل را اشغال کنند." راه دادن انگلیسها توسط این به اصطلاح غازی در بدل اعاده مقرری پدرش که در اسارت انگریزها بود صورت گرفت و همان بود که قطعات انگلیس تحت قومانده جنرال نات از راه غزنی تاکابل پیش آمدند.

اگر یک لیسه در شهر کابل بنام امیر دوست محمد خان مسما گشت، گفتیم خیراست! اما در صفحه 583 کتاب تاریخ تحلیلی افغانستان از بی غیرتی و خیانت ملی دوست محمد خان پرده برداشته است.

اگر احمدشاه ابدالی با هفت لشکر کشی غارتگرانه و چپاول به هند هجوم برد مستوجب تضعیف هند گردید و سرانجام زمینه را برای انگلیسها مهیا ساخت و بالاخره او را بابا لقب دادند گفتیم خیر است!

اگر پروفیسور حبیبی روی تعصب و فارسی ستیزی ظاهر شاه را بخاطر لسان پشتو ترغیب به (تکیه به شمشیر) نمود(کتاب تاریخ تحلیلی ص 33) آنگاه روی مجبوریت دانشگاه را پوهنتون، دواخانه را درملتون، سرهنگ را دگروال و غیره اصطلاحات خودساخته پرداختند، گفتیم خیراست!

اگر در شورای دوره هفتم سید امیر هاشمی وکیل مرکز قندوز اعتراض کرد و گفت که در قندوز بیشتر از 75 فیصد اهالی ولایت دهاقین بی زمین و بی وسیله اند ولی حکومت بطور ظالمانه زمین های بهتر این ولایت را به اختیار ناقلین (افغان) قرار میدهد با آن کسی وقعی نگذاشت، گفتیم خیر است!

اگر عبدالرحمان نیکزاده وکیل ناحیه امام صاحب قندوز اظهار کرد که مردم ما به صدها رنج و زحمت زمین آباد میکنند و مالیات می پردازند اما خلاف ارشادات احکام اسلامی و عدالت اجتماعی این زمین ها به متقاعدین و ملاک و سرمایه داران پشتون ناقل بخشیده میشود، به این داد و فریاد وکلای مردم هیچ اعتنای بعمل نیامد، گفتیم خیراست!

به (اگر ها) بسنده میکنیم زیرا از همین نوع (اگرها) به هزاران هزار دیگر میرسد و هر (اگر) دلالت و اشارتی است بر وطنفروشی، تعصب و بالاخره تفکر قبیله گرائی که در وطن ما علیه مردمان ما اعمال شده.

پس! زمان آن فرا رسیده که با (اگرها) و (خیراست ها) خاتمه بدهیم و در برابر هر نوع روش مستبدانه قدعلم نمائیم از جانب دیگر اینها با هزارها ترفند سنن و باشگاه های غیر ملی خود را بنام ملی قلمداد و درخور مردم داده اند که با سنن عقب مانده قبیلوی از قبیل (اتن)، (لباس قبیلوی) وغیره وداع بگوئیم و به دهل قبیله نرقصیم و در تقویت زبان، فرهنگ و تاریخ پرافتخار 270 سال قبل خویش کار نماییم.
*
**
***
**
*
وجــــا کردن حق، نه آســــان بود

که آگـــه دل حق پرســـــــتان بود

من سید را بحال خودش میگذارم وسخنم را با شما، بایک بیان موزون امیرشاه سبزواری، خراسانی، افغانستانی که میگویند استاد جامی هروی بوده است، میاغازم:

بحراست مجلس توودر بحر بی خلاف

گوهربه زیرباشدو خاشاک بر زبر!

اگر من یادی ازاین سرزمین که سبزواربوده است بکنم،شما به یقین که بازهم مرا بکفرحقیقت گویی خواهید کشاند وبرچسپ تعصب رابرمن وآنهایکه چنین می یندیشند، خواهید زد!

بلی! ما از گذشته ی خویش یادی نمیکنیم ولی پلان شوم سقوی دوم توسط افغان ملتان دندان تیز کرده شده ای غرب واجنبی دارد دامن کابل زمین راهم گرفته ومیگیرد.امروز فرزندان کابل زمین را مجبور میگردانندکه درس وتعلیماتشان را به دیگر زبان فرا بگیرند. تحمیل نامهای جفابار، بسنده نبوده ومیخواهندکه تحمیل زبان ودرس مکتب هم بالای مردمان اصیل وتاریخساز کابل، با زبان غیر زبان مادریشان صورت بگیرد. یعنی اینکه زبان قلم وعلم ودانش را ازاین فرزندان میگیرند وآنهارا جبرآ دچارفرو افتاده گی وهمبرابری بینش وطرزقبیله میگردانند، صدای شما اقای سدید پژوهشگروقلم شما اقای دانشمند همه قولهای دانشمندان جهان، با تاسف نبرامده وحوصله تحریرات شما دربیان این جفاها کمتر دیده میشود ولی شوق وعلاقه فراوان شما پیرامون تحمیل هویتهای جعلی ونامهای بی ریشه ودوراز معنای در خور ملت، به مراتب احساس میگردد.

شما گفته ایدکه من بحث را به کجاها کشانیده ام؟ من میگویم که ما وجامعه مابه هزاران چنین بحثها ضرورت دارد وبا وجودیکه چنین کار وپیکار صورت میگیرد،بازهم تاریخ گندیده وشیوه های تخمه بی اندیشگان تاریخ رابرما تکرار میکنند وازاین تکرارشرم هم ندارند. درارتباط افغان بودن سید قسمیکه تذکرنمودم،باید چیزی نگویم، اما این اسنادیکه شما با تفکر مطمین بیان میدارید، از دست نوشته های سید هستند ویا از حدس وگمانهای دیگران؟ من در هیچ یک اسنادیکه خود سید بدستش تحریر کرده باشد که خودرا وپدروقریه وزیستگاهش را بیان داشته باشد، ندیدم. خوب ازاین میگذریم ومیپردازم به دیگربیان شما.

منظورمن ازایران در تمام نوشته هایم، ایران کنونی نمیباشد، بلکه ایران باستان است.به همین دلیل بود که ما از داشته های تاریخی وادبی وافتخارات فرهنگی خویش جدا ماندیم وهمه ای این افتخارات مال ایران کنونی گردید. دراین خیانت واین نامگذاریها کیها مقصروملامتند؟ امروز در جهان تقریبآ تمام نویسند گان ودانشمندان وستاره شناسان وپزشکان ایران باستان ویا خراسان بزرگ ویا افغانستان امروزی را به نام ایران کنونی میشناسند ودر خارج همین نمایندگیهای ایران کنونی است که محفل یاد بود وبزرگداشت با عظمت این شخصیتها را میگیرد وپول مصرف میداردوصدها قلم بدست کشور مربوطه را نیز دعوت میکند وهم کشور وهم دانشمندان وهم فرهنگ خویش رابا شوق وذوق کامل معرفی میدارد. چند محفل سید شناسی را شما نام ببرید که درافغانستان ویا دیگر کشورهااز سوی افغانیهایت ترتیب گردیده باشد؟بگذاراین دانشمندان زیبنده به آنهای باشند که قدرشانرا میدانندوتندیسه ها برایشان در خوبترین جای کشورساخته اند وبه آنها افتخار میکنند. ما تا هنوز از بند تحمیلات زبانی وفرهنگی نبرامده ایم. کوشش ما اینست که مرکز کشورمانرا زودتر بنام کدام بیگانه آنسوی نام بگذاریم وبه کسی پروانه برگزاری بزرگداشت یک شخصیت تاریخی وعلمی خویش را ندهیم، زیراکه از تبار مخصوص نبوده ونمیباشند. این سید بیچاره را هم صرف از خاطر افغانی بودنش سنگ به سینه میزنیم وانرا ازخود قلمداد میکنیم. از اندیشه های ناصر خسرو درسرزمینش کسی آگاهی کامل دارد؟موصوف عمر خویش را در وطنش با تبعید گذشتاند ویکروز هم غافل از گسترشدادن اندیشه های انسانی وراستین، نبود.شما به این چامه ای زیبای این مرد دانشور ودانش پسند نگاه بدارید:

زدانش زنده مانی جاودانی زنادانی نیابی زندگانی

نماند برتوپنهان هیچ حالی نبینی از جهان در دل ملالی

اگرکاری کنی مزدی ستانی چو بیکاری یقین بی مزد مانی

این برماست که بالای تمام موضوعات مختلف بحث کنیم وبشگافیم ودر جستجوی حقیقت یک لحظه هم خودرا غافل نیستانیم. ایرانیها به قول شما شاید در بعضی موارد دروغ بگویند، لاکن به انهایکه با زبانشان نوشته کرده اند وازاینطریق شخصیت شده اند، خیلی هم میبالند. وحق هم دارند که چنین باشند.شما در نبیشته پیشینتان روی همین مطلب چیزی گفته بودید که اگرکتاب فلان را ازآن بگیریم، با نامش اثر بخش نمی باشد. درست است. این بنمایه ها وخمیرمایه ها بودند که در رشد استعدادهای اشخاص مستعد، از طریق زبان شیرین وگویایی دلپذیر، بروز کردندونامهایشان جاودانه گردید. تازمانیکه این فرهنگ واین زبان است، به یقین که نظم ونثراین بیان کنندگان راستین واین شخصیتهای جهان شمول، پابرجا خواهند بود.

ودرگفتار شما من بیک موضوع پی بردم آنکه، با این فرهنگ واین دادهای تاریخی این زبان سازگاری شما نا ممکن به نظر میرسد وکوشش دارید که همه بار بدی ومنفی رابرناحق بگردن این فرهنگ واین نام، بپشتانید. هرکس دیگریکه این بیان شمارا بخواند به کنه این حقیقت پی خواهد برد.به نظرشما وبه نظرمن وبه نظر هزاران انسان آزاده این جهان اگر قضاوت خود مانی کنیم، آیا ما مردم افغانستان امروزی در فقرندارم ها قرار داریم ویا ایرانیکه امروز از عظمت فرهنگیش دنیا بلرزه درآمده است واینقدر کتاب وچاپ خانه وکانونهای فرهنگی آن سرزمین وبیرون ازآن سرزمین واینقدر سایت وتحریرات ایرانیهای کنونی را چگونه قضاوت وجدانی خواهیم کرد؟ در،دم لاف زدن بالاو پاین چه بود!!

مجید کلکانی را بخاطر خراسانی خطاب کردم که، جان خویش را دراین راه وتعهدیکه کرده بود،حسنک وار، داد واز انالحق گفتنش باز نیستاد! امروز به اندیشه های اعیاری وتفکرانساندوستی وشناخت آن نسبت به حق وحقوق ملیتهای درمانده ای این سرزمین بابا خیز،باورمندم واین باورم را در احساس دارم. اوعلت عقب ماندگی کشورش را خوب میدانست وبه سیستم پوسیده ای قبیله وی پی برده بود. در کشوریکه طبقه بسیارکم نما باشد که دست به مبارزه طبقاتی زده شود،راه اصل تضاد کشنده وعقبگرایی را خوب فهمیده بود. نابرابری ملی وستم، ستمگرانرا خوب درک نموده بود. یگانه علاج کار دراصل برابری حقوق شهروندی وتقسیم عادلانه قدرت بین مرکز وولایات وگسترش شیوه های عدالت در اجتماع وجامعه پنداشته میگردید، که کلکانی این مطالب را هضم کرده بود. روحش ارام ویادش گرامی باد! اما این سید دانشمند یکسال عمرش را در کشور افغان، پرورش تیر نکرد که از برکت دانشش، شاهان بیگانه با خرد راکمی رهنمایی میکرد تا امروز دراین منجلاب بد بختی نمیبودیم ویادش را گرامی میداشتیم!

درست است که نام افغانستان با یک سلسله اسناد وبینشهای جهانی گره خورده است، اما این بیانرا که غیر افغانها خود را افغانستانی بنامند، چه ضرربه افغانهای این سرزمین خواهد داشت؟ اما این را من به صراحت بیان میکنم که تحت این نام هرگز ما بسوی ملت شدن پا نخواهیم گذاشت واین سرزمین تا که هست گرفتار این جنجال وبی ملتی باقی خواهد ماند!! در پیشرفت یک کشور اشدآ نام ونشان تاریخی آن تاثیر دارد. هرگاه شهروندش به تاریخ قبلی خویش نگاه کند وخود را درقرن 21 عقب مانده تر از گذشته های دور بیابد، بدون درنگ نزد وجدان خویش می شرمد ودست بکار وکوشش میزند تا تحت نامیکه خود را درآن، شریک میداند واین کشور را بخش از خانه خویش قلمداد میکند با دلگرمی فراوان بخاطر آبادانبیش کار وپیکار خواهد کرد واین عقب ماندگی رابه زودی رفع وبه درخشانی تبدیل خواهند نمود. شهروندیکه در هیچ گوشه شهر جایش معلوم نباشد، در مشارکت ملی حقش تلف گردد ودراردوی ملی به اساس نفوس نا معلوم اکثریت واقلیت، جایگاهش نا روشن باشدودر وزارت خانه هابه چشم حقارت بسویش نگاه کرده شود وهمه پشت پا برآن بزنند، چگونه دلگرمی وبا کدام احساس خانوادگی دست بکار شود ودر آبادانی کشورش سهم فعال اتخاذنماید؟ واز سوی دیگربی هویت وبی نشان در زادگاهش نزد خودش کم خواهد آمد وتفکر خواهد کرد که ما که هستیم؟شما یک پسررا خارکش ودیگر راجمشید نام گذاری نماید وزمانیکه این دو پسر بزرگ شوندواز ریشه واساس نامهایشان با خبر شوند، به چه احساسی دست خواهند زد؟ نام خیلی تآثیر دارد وآنهایکه میگویند تاثیر ندارد، از روی تعصب ویا نا دانی خواهد بود. وما هرقدر که از عظمت نام اریانا دورشدیم، خورد شدیم واز عظمت نام خراسان دورمان کردند، به انحطات فرهنگی وبیگانه با شهرنشینی وتمدن گردیدیم. یونان چرا دچار این بد بختی نشد؟ هندوستان چرا دراین فرورفتگی قرار نگرفت؟ ایران چرا هزار مرتبه از ما بیشتر رشد وتکامل کرد؟ آسیای میانه چگونه دارای زندگی شهری وفرهنگ شهرنشینی شد؟ پاکستان 57 ساله چرا از ما پیشی گرفت، هم درفرهنگ وهم در تکنالوژی وهم شهرنشینی؟ شما اقای سدید از درماندگی این سرزمین گفته اید، ولی دلیل این درماندگی را چرا بیان نفرموده اید؟ چرا ما در پیدا کردن لقمه نان خشک ودر اطراف نان جویکه در اروپا برای حیوانات میدهند، بند هستیم؟ واین شاهانیکه شما به افتخار آنها را افغانی خطاب کرده اید طی 300 سال حاکمیت چه خیری به این وطن رسانیده اند که بازآنهارا در قرن 21 بابا میتراشند؟ چرا خدمت نکردند؟ چرا اینقدر بیسوادی؟ چرا اینقدر زن ستیزی؟ چرا اینقدر انتحاری؟ یک چیز کم مانده بود که انتقام گیری قبیله هوتکیها با درانیها درقرن 21 آغاز شده است ومردم افغانستان بیچاره تا هنوز بیخبرند. چرا احمد خان آمده از فارس، به جای این همه لشکر کشی وکشتار هزاران هندوستانی بیچاره، در صدد ابادانی کشورش نیفتاد؟ این مرد چه دست آورد دارد که ما آنرا بابا بنامیم؟ پسرانش جز کشتن همدیگر وکور نمودن یکدیگر چه کاری کردند که قابل پذیرش وافتخار باشند؟ ما اینهارا چگونه از این سرزمین وفرزندان خدمتگار این آب وخاک بدانیم؟ ودر باب شاهان نا بکار بعدیش من توجه همه شما کسانیکه این مطلب را میخوانید به یک سروده ای دانشمند بزرگ بلخ زمین جلب میدارم که در زندان دهمزنگ بابای ملت، در فراق آزادی سروده بوده است،بیانگر تمام خواص ودرایت این شاهان تیره نگر وبیسواد روزگار میباشد:

حاجت نیست به پرسش که چه نامست اینجا

جهل را مسندوبر فقر مقامست اینجا

علم وفضل وهنروسعی وتفکر ممنــــــــو ع

آنچه درشرع حلال است حرامست اینجا

فکرمجموع دراین قافله جز حیرت نیست

زانکه اندر کف یک فرد زمامست اینجا

سیرپرگاربسی طی شدو دور گـــــــیتی

همه جا پرتو صبح امدو شامست اینجا

مگراز صحنهء بستان طبیعت دوریـــم؟

پخته شد میوهء هرکشورو خامست اینجا

ما ازاین مدرسه ناکام روانیم چــــــرا؟

کامجویان همه در جستن کامست اینجا

بردگان سرخوش وآرام به هر جا اما

ملتی بردر یک شخص غلامست اینجا

« بلخیا» نکبت وادبار زسستی پیداست

چاره ی این همه یکبار قیامست اینجا!!

سید اسماعیل بلخی، اینست سید رسالتمندیکه در زندان شاه ستمگر وسست اندیش نا بکار جان داد ولی حق را بیان داشت. نه مانند کسانیکه بگریزند ودر فکر اروپا وافریقا باشند. ما اشدا ضرورت به مغزهای متفکر داشتیم ومتفکریکه از ما بگریزد، چه بدرد ما میخورد که افغان بودویا مصریان بود ویا انگلیس جان بود؟

هرکسی کودورماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش

مارا این رسالت فرض است که روزگار اصل خویش رابجوییم وازآنجا دست به آبادانی کشورمان بزنیم! به نظرشما در طول تاریخ ما از چگونه قانون بر خوردار بوده ایم که شکستاندنش کفر باشد؟ ایا به هر قانون باید قانون گفت؟ قانون رعیتگرایی وارباب رعیتی وغلامسازی هم در نزد شما قابل احترام است؟ من هر قانونیکه از دریچه اراده ای همگانی ودر برگیرنده منافع ملی وشهروندی نباشد هرگز قابل احترام نمیدانم، ولو که پدرم هم آنرا وضع کرده باشد. قانون کور باطن را من درزمره قوانین انسانی نمی پندارم.وبرشما حق انتخاب آزاد است که هر قسم قانون استبدادی ودوراز عدالت انسانی را قبول نماید. در نظرمن قانونیکه ترس وستمگری وسایه خدا سازی وبابا تراشی بی ارزشان را در خود جا داده باشد، دوراز هرنوع ارزشمندی قانونی تلقی میگردد. ودولتیکه پیرو چنین قوانین باشد، بیگانه با دموکراسی ومردم سالاری خواهد بود. میگویند روزی از سولون حکیم وفیلسوف یونانی پرسیدند:« به نظر شما بهترین نوع حکومت در عالم چه حکومتی است؟ سولون پاسخداد: به نظر من بهترین حکومت آن است که مردم کوچکترین ترسی ازآن نداشته باشند ودر جامعه ای که آن حکومت وجود دارد اهانت به ضعیفترین فرد جامعه به منزلهء اهانت به همه نهادهای اجتماعی محسوب شود.»

در کشورما در طی این صدها سال از همچو حکومت واز همچو قانون برخوردار بوده ایم؟قانون اساسی جدید حکومت آقای کرزی بروی تبعیض وبرتری خواهی قومی بنا نیافته است؟ ایا این قانون را شما قانون عادلانه میدانید؟ در کشوریکه چندین اقلیت زبانی وفرهنگی وجود دارد روی کدام دلیل هویت تراشیدگی را برای همه پیوند میدهند وآنرا درج قانون مینمایند؟ روی کدام دلیل سرود ملی که در برگیرنده روح تعالی همه باشنده گان این سرزمین است، بیک زبان خاص که بیشتر از نصف نفوس آنرا نمیداند، درج قانون کرده اند؟ کجای این قانون ارزش ملی وعدالت خواهی دارد؟ آخیر در کشوریکه با زبانت اجازه بیان یک واژه را نداشته باشی، بازهم لاف از آزادی وقانونیت زده شود؟ شما محقق ودانشمند وپژوهشگر، با بیان واژه شهروندی زهر تعصبتانرا ریخته اید، واگر من در بیان دانشگاه ودانشکده وپزشک وغیره که ریشه در اصل این فرهنگ دارد،بیندیشم وبیان بدارم چه غریو قانون پرستانه ای برمن خواهید کرد؟ کجای این مطالب قابل احترام است؟ قابل احترام مطابلی است که با عدالت وراستی همخوان باشد. من شخصآ با هیچکس وهیچ فرهنگ وزبانی تعصب ندارم وهرگاه بیان کنم که فقط فرهنگ من باشد واز دیگران نی وآنهم بر حسب تحمیل باشد، شگرد فاشیستانه ای را بیان خواهم کرد وهمیشه تلاش من در جهت برابری وتطبیق عدالت اجتماعی وحقوق شهروندی بوده است. با هرنوع تحمیل وزورگویی سرسازش ندارم.

من در مجمع ملی شاید دوستان داشته باشم ویا نداشته باشم، آنرامثال بر بیان اکثریت سازی شما زدم. در کشوریکه تا هنوز در طی سالهای متمادی نفوس شماری نگردیده است روی کدام قضاوت بر دروغ یکی را اقلیت ودیگری را اکثریت مینامند؟ این وزن حقیقت گویی شماراهم، کم خواهد کردوشمارا در ردیف چند نفر متعصب میان خالی حساب خواهند نمود. با بیان چند واژه تشریفاتی نمیشود به هرکس باور کرد واین تآید کردنهای شما روی مسایل نا معلوم مارا در شک قرار خواهد داد. ودر قسمت تغیر نام ویا جاگزینی واژه افغانستانی، اگر ترسی نیست چرا به همه پرسی مردم رجوع نمیشود؟ اگر چنین شود، سرنوشت این سرزمین بخوبی تعیین خواهد گردید. ومن لازم میدانم که چند نکته بیان تاریخی وتحقیقی جناب سید عسکر موسوی را که سید است ولی حقیقت بیان، را خدمت شما به عرض برسانم تا پیرامون قضیه هم میهنان عزیز بیشتر فکر نمایند وقضاوت کنند.

« کشوریکه امروز افغانستان نامیده میشود، تا 150 سال پیش« خراسان» نام داشت.مرزهای جدید ونام «افغانستان» درطول صد سالی اخیر رسمیت یافته است. نام افغانستان از نظر تاریخی حاصل انکشاف اجتماعی، سیاسی این سرزمین در طول نیمه دوم قرن هجدهم است. فروپاشی صفویه وبدنبال آن قتل نادرافشار درایران( در غرب خراسان) همراه با اضمحلال امپراطوری مغل درهند( شرق خراسان) وگسترش وافزایش قدرت روسیه تزاری وهندو انگلیس در شمال وشرق خراسان، از طرف دیگرخیزش وبروزتحول بنیادی در ساختارهای سیاسی واجتماعی منطقه را به دنبال آورد، که نتیجه آن پیدایش مرزها، ملتها وکشورهای جدیدبود. امپراطوری پارس که مبتنی بر ساختارهای فدرالی بود واصولآ شامل فدراسیونهای مستقل کوچک وبزرگ حکمرانان محلی با ملیت، زبان،فرهنگ، ومذهب مختلف میباشد، به تدریج ازهم پاشید.ظی قرن بعد ودر نتیجه این فروپاشی، دو کشورجدا در درون مرزهای امپراطوری قدیم سربرآوردند، ایران وافغانستان.

این نکته در مورد افغانستان جالب است که اینکشورجدید، حتی برای بنیانگذارش احمد خان، در طول یک قرن بدون نام باقی ماند. در دو سند بسیار مهم این دوره، نام افغانستان هیچگاه بکار نرفته است.مطالعه اسناد نشان میدهد که در طول این دوره نزدیک به یک قرن، نام « خراسان » به شکل وسیع استفاده می شد واحمد خان نیز خودش را پادشاه خراسان می شناخت. خراسان تا نیمه دوم قرن 19 توسط مورحان بومی به عنوان نام رسمی کشور استفاده میشد. دراین رابطه فرهنگ می نویسد: نورمحمد قندهاری که در سده ی بعد کتاب گلشن امارات را در تاریخ امیر شیرعلی خان تآلیف نموده است، در ذکر احوال امیردوست محمد خان پدر امیر سیرعلی خان چنین مینگارد:« درآن زمانکه خاقان مغفرت نشان، امیر بی نظیر علین مکان امیردوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنه کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشسته بود» نویسندگان خارجی نیز یادآوری کرده اند که ساکنان افغانستان امروزی تا اواخرقرن نوزدهم، کشور خود را« خراسان» می نامیدند. اما علی رغم شواهد فراوان، به دلیل حساسیت پشتونهای حاکم، انجام هیچ نوع مطالعه جدی ویا جمعی( در دهه های اخیر) اجازه داده نشده تا نشان دهدکه نام افغانستان از چه زمانی توسط چه کسانی وبه چه دلیل جای نام خراسان را گرفت؟ تنها سند موجود دراین رابطه اشاره به این مطلب داردکه نام افغانستان برای اولین بار در موافقتنامه بین ایران وبریتانیا در سال 1801 میلادی مورد استفاده قرار گرفت. بدین ترتیب میتوان احتمال داد که نام افغانستان توسط قدرتهای خارجی برای مردم این کشور انتخاب شده است ونه توسط خود مردم این سرزمین.»
*
**
***
**
*
فارسی زبانان افغانستان متحد شوید و

کوچی های ظالم و مهاجرین پشاوری را از تخار خارج نمایید


بحرانی شدن روز تا روز اوضاع امنیتی و تعصبات قومی حکومت کرزی ، ما مردم فارسی زبان مشرقی را به این نکته مهم متوجه ساخت کهM Ibrahim فارسی زبانان باید جبهه متحد و قوی را ایجاد نمایند.

عدم و نبود جبهه متحد فارسی زبانان فاجعه ایست خطر ناک که تدوای آن مشکل خواهد بود اگر همین حال کینه و کدورت های بیجای را از دل خود دور نکنیم و دست به دست هم ندهیم و در مقابل افغان ملتی های بیسواد نه رزمیم فردا ناوقت خواهد بود.

بی اعتمادی مردم مشرقی زمانی افزایش یافت که قوماندانان جنگی که هر یک شان در دولت امروزی ریس جمهور و وزیر هستند 70 فیصد پول قرض جامعه جهانی را به بانک های خارج فرستادند و 30 فیصد پول را در مناطق و قبیله خود شان به مصرف رساندند ودر مناطق فارسی زبانان حتی5 فیصد بازسازی هم نشده است.

حکومت متعصب که متشکل از قبیله است نه تنها در قسمت بازسازی در مناطق فارسی زبانان توجه نمیکنند بلکه پشتون های مسلح را تشویق به حمله بالای فارسی زبانان مینمایند و از فارسی زبانان مشرقی حتی در بعضی موارد باج میگیرند.

کشتار افراد فارسی زبان در مشرقی و بهسود سبب تشدید نا رضایتی ها و عدم اعتماد مردم به ادامه دولت قبیله گردیده و حضور فارسی زبانان را در مناطق پشتو زبان نشین نا ممکن میدانند.

چون پشتو زبانان واکنش های بی منطق را تبارز میدهندو ادعا های بی منطق و بی اساس مینمایند که گویا ریس جمهور پشتون(افغان) است صدراعظم پشتون(افغان) است کابینه پشتون (افغان) است رهبری ولایات بدست پشتون ها (افغان ها) است رهبری اردو بدست پشتون ها ست و تمام قدرت بدست پشتون ها (افغان ها ) است و افغانستان وطن اصلی کوچی ها و پشتون هاست.

بدین لحاظ این همه تلفات و خساراتی که بالای فارسی زبانان و ترکتباران تحمیل مینمایند دلیل آن جهالت است که به قول معروف با جاهلین بهتر است کوجه تبدیل کرد تا زبان.

ما شاهد بودیم که طالبان بی فرهنگ هزاران افراد فارسی زبان را به قتل رسانده و یا سوختاندند که این نوع اعمال در طول تاریخ از زمان بوجود آمدن افغانستان در نقشه سیاسی جهان و به قدرت رسیدن احمد شاه ملتانی پنجابی مشهور به احمد شاه بابا تا امروز وارد گردیده است روی همین ملحوظ بود که ما فارسی زبانان را وادار ساخت تا بنیاد فارسی زبانان را در مشرقی ایجاد نماییم که امیدوارم این پروسه ادمه یابد.

بیجا نخواهد بود جنایات که سبب محرومیت ها و بدبختی های طولانی ما گردیده و کشور ما را به قبرستان و وحشت تبدیل کرده اند بر شماریم:

• هویت پرشکوه قومی ما را محوکردند و هویت جعلی (افغان) را بالای ما گذاشتند

• بنا بر شواهدی تاریخی ولایات مشرقی که اکثریت مردم فارسی زبان بودند مجبور به قبول کردن هویت افغانی شدند هویت و زبانی افغانی را بالای ما مردم مشرقی تحمیل نمودند.

• بدستور خارجی ها نام وطن پدری و پر ابهت و بزرگ خراسان را به ( افغان ستان) نام قومی خود تعدیل کردند

• دها نام تاریخی محلات این سرزمین باستانی را به زبان پشتو تعویض کردند

• به ناقلین جنوب و مردم آنطرف مرز دیورند زمین های پدری و آباد شده ما را به جبر بخشیدند و مالکین آنرا بستند و کشتند و امروز در تخار بهسود و بغلان بطور وحشیانه این جنایات ادامه دارد

• همین پشتون ها ( افغان ها) آبدات تاریخی ما را نابود کردند

• نادرخان در برابر سوگند به قرآن حبیب الله کلکانی را با جمله یارانش بشهادت رساند

• نادرخان مردمان شمالی را اشرار نامید وحکم ( سرش از من و مالش از شما) را صادر کرد

• در بلخ و بدخشان هزاران جلد کتاب ارجمند فرهنگی و تاریخی فارسی را به آتش کشانیدند

• نعیم خان برادر داودخان کتابهای سودمند و نافع فیض محمد کاتب هزاره را جبرا ربود و نابود ساخت

• محمد گل مهمند کتابخانه شخصیت شهیر فرهنگی علامه بلخی را محو کرد

• هاشم خان آن عبدالخالق رادمرد را با همه فامیل اقربا و دوستانش به نحو ظالمانه تیر باران کرد.

• نادرخان دست به شهادت غلام نبی چرخی و برادران او زد و فامیلش را طولانی در قید و بند نگهداشت

• حبیب الله کلکانی عیار مرد خراسان را ( دزد، رهزن، بچه سقاو) نامیدند

• تاجکان با تمام لیاقت و تحصیل رتبه ( سرکاتبی) هزاره ( جوالی) و ازبک ( نفرخدمتی و قالین بافی) را در اختیار داشتند.

• زبان فارسی را مخلوط به زبان پشتو کردند و زبان پشتو را ترویج ، تشویق و تحمیل نمودند

• پشتو تولنه را ایجاد کردند و مضامین مکاتب کشور را به زبان پشتو تبدیل کردند و شرائط تقرر و ارتقا در ادارات و موسسات وابسته به شهادت نامه پشتو شد

• خیابان ها و کارته های مجلل شهر های کشور را بنام های غازی های غدار و پنجابی مسما کردند

این نوع جنایات به هزاران هزار میرسد که بالای فارسی زبانان و ترکتباران انجام داده شده است و امیدوارم در نوشته های آینده ام برایتان بیشتر ارایه نمایم اما با شنیدن این واقیعات تلخ از خداوند متعال صبر و حوصله مندی برای تان آرزومندم.

با درک این موضوع باید قبول کرد که مردم فارسی زبان کشور به این نتیجه رسیده اند که ادامه رهبری از جانب قبیله وغیر فارسی زبان ولو که اولاد پیغامبر هم باشد از این بعد مورد تایید مردمان فارسی زبان و ترکتباران قرار نخواهد گرفت.

چون آزموده را آزمودن خطا است و این ثابت شد که اشخاص و افراد قبیله هرگز نمی تواند به بهبود اوضاع کشور کاری سودمند نمایند و زمینه اصلاحات را بوجود بیاورند. آنچه می تواند اصلاحات را بوجود بیاورد، تهیه کردن برنامه های موثر توسط فارسی زبانان و ترکتباران کشور و تامین ارتباط بسیار نزدیک مردمان افغانستان با کشورهای ایران، تاجیکستان ، ازبکستان ، ترکمنستان و ترکیه.

دیگر از این بیشتر مردم ما نمیتوانند قربانی معاملات وطن فروشی حکومات قبیله قرار گیرند. مردمان فارسی زبان و ترکتباران کشور از خود تاریخ دارند افتخارات دارند و درک کردند که همین تمدن فارس بود که جهان را روشن ساخت و اولین پادشاهی جهان از نژاد فارس بود و زبان فارسی در زمان های سابق زبان جهانی بود که حتی اکثر زبان های جهان به شمول لاتین ، انگلیسی و زبان های اروپایی از زبان فارسی تشکیل یافته است مثلآ :

مادر ، پدر ، دختر ، برادر به زبان فارسی و انگلیسی یکی است. همین طور پادشاه یا شاه به زبان فارسی و روسی نیز یکی است. پس تا به کی با مردمی زندگی کنیم که با ما هیچ نوع روابط فرهنگی و تاریخی ندارند و بخاطر معامله گری شان قدرت مندان خارج از آنها به نفع خود استفاده میکنند چرا و تا چه وقت ما مردم فارسی زبان رنج ببریم آخر ما از برادران ایرانی و ترکی چه فرقی داریم که امروز زندگی مردمان ایران و ترکیه با مردمان اروپا یکسان است ما نیز حق داریم تا مانند برادران و خواهران ایرانی ، ترکی ازبکستانی و تاجکستانی زندگی نماییم و تا به کی قبیله بالای ما حکومت نمایند قبیله که از ملتان پنجاب توسط انگریز ها به کشور ما فرستاده شده اند باید حد و جایگاه شان را بشناسند این ملتانی ها و پنجابی ها حق ندارند تا انسان های با فرهنگ ما را بکشند.

اخیرآ فدراسیون جهانی فارسی زبانان جهان اسنادی معتبری را عنوانی ملل متحد ، اتحادیه شانگهای و اتحادیه اروپا در مورد نسل کشی و قتل ملیون ها انسان بی گناه توسط حکومات افغانی از زمان احمد شاه ملتانی پنجابی تا امروز ارسال نموده است که امید است در مورد مقامات جهان غور و بررسی عادلانه نمایند.

فارسی زبانان امیدوار هستند افغان ملتی ها و حتی رهبران شان که در گور رفتند به دلیل نسل کشی فارسی زبانان و ترکتباران در طول 270 سال در دادگاه بین المللی به جنایت علیه بشریت محاکمه شوند.

محمد ابراهیم

بنیاد فارسی زبانان مشرقی
(کنر لغمان و جلال آباد)
*
**
***
**
*
دکتور نورالحق نسیمی

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد بان کی مون !

عمیق ترین احترامات ملت در حالت احتضارافغانستان را بپذیرید٠ مردمی که بیشتر ازچندین دهه در میان فقر وبدبختی وآتش وخون دست وپا میزند، مردمی که چند ملیون کشته و آواره داده و نسل های فردایش نیز فرزندان دوران جنگ، خشونت و فقر بوده اند ، در سرزمین که گل افیون با خون انسانش آبیاری می شود ولانه ی تروریست های جهان شده است٠ آیا این فاجعه عظیم ، بشریت مترقی را متأثر نخواهد کرد؟

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد !

بعد فاجعه افغانستان گسترده تر ازآنچه است که دست اندرکاران سیاست ها و رسانه های گروهی انعکاس میدهند، در کشوری که کمیسیون های حقوق بشر، کمیسیون حمایه طفل ومادر وکمیسیون خلع سلاح سازمان ملل حضور ندارد، درزمین که مافیای مواد مخدر حکومت میکند در سرزمین که با تمام داشتن منابع سرشار طبیعی مردمش در فقر اقتصادی دست وپا میزند وبیسوادی وفقر بستر مناسبی برای رشد بنیادگرایی اسلامی و تروریسم شده است، در کشور که تاریخش جعل و تاراج شده و در کشور که تبارگرایی نژاد پرستانه و شوونیسم قبایل عصر حجر بر سرنوشت اکثریت مردم بیداد میکند، چگونه میتوان به دموکراسی و صلح وآرامش دست یافت ؟ چگونه متیوان لانه ی ترویسم را منهدم کرد؟

تروریسم درمتن سیستم حاکم ما، تروریسم درمناسبات اقتصادی و ساختار اجتماعی قبایل دو طرف سرحد، تروریسم درمدارس اسلامی پاکستان نهادینه شده است٠ افغانستان کشوری است پر از تضاد های قومی ، ملیتی و مذهبی، آنچه تضاد را دربین کشور ما آشتی نا پذیر می نماید تضاد بین مردمان قبایلی که با مناسبات بدوی و خشونت بار " جنگ ، خون و انتقام " زیست می نمایند ومردمان شهری که قرنها قبل مناسبات قبیلوی را ترک گفته واز یک فرهنگ عالی و پیشرفته شهری برخور داراند، مردمان قبایل با معیار ها و فرهنگ قبیله بشکل سنتی آن زندگی مینمایند، دراصطکاک و تضاد با سیستم شهری وقوانین مدنی امروزی قرارگرفته که با ناگزیری بشکل تکه پاره های موزائیک در یک ساحه جغرافیایی پهلوی هم افتاده اند.

این تناقص وتضاد های عمیق و بنیادی برمیگردد به سالهای قبل از ١٨٣٨ زمانیکه نام کشور ما خراسان بود و همه ملیت ها با هویت مشترک خراسانی زندگی صلح آمیزی داشتند، بعد اسم یک قبیله کوچک را که در جنوب شرق کشور در مناطق دریای سند و کوه های سلیمان بنام افغان بود، بجای خراسان برگزیدند و هویت تباری چند هزارساله ملیت های تاجیک، اوزبیک، هزاره و نورستانی، پشه یی و دیگران را بیرحمانه مسخ و همه را بنام یک قوم خاص " افغان" نامیدند و نام کشور را افغانستان گذاشتند ، آثار، فرهنگ وتمدن اقوام دیگر را از بین بردند که این معتقدات‌ دگماتیکى‌ در باور انسان‌ قبیله نشین متحجر شده‌ است‌، چون ٢۵٠ سال قبایل با استبداد و ستم بر ملیت های دیگر حکومت کرده اند بهیچوجه حاضر به قبول یک سیستم دموکراتیک وانسانی نیستند٠ طالبان که بر خاسته از قبایل دو طرف مرز اند که با اندیشه قبیلوی افغانستان را به مرکز مواد مخدر و تروریسم مبدل نموده اند وحتی سربازان ناتو و جهان را تهدید می نمایند٠ سوال مطرح می شود که چرا با موجودیت قوای ناتوومصرف ملیونها دالر هرروز بعد فاجعه افغانستان عمیق تروگسترده تر می شود؟

چونکه برتری نژادی وحفظ حاکمیت قبایل در اندیشه تحصیل یافتگان قبایل به شیوه فاشیستی آن نفوذ داشته واکثریت عظیم رهبری دولت افغانستان را تشکیل میدهند، با تماس های دپلوماتیک و راپور های نادرست جهان و ناتو را نیز درگمراهی و بن بست قرار داده اند وحتی بدون آمار سرشماری ادعای جعلی اکثریت دارند و ملیت های دیگر را از حق تعین سرنوشت محروم کرده اند.

درین سالها ملیت های تحت ستم بحران هویت را دریافته اند و خواستار سیستم فدرالی اند تا در مبارزه علیه تروریسم طالبانی قدرت دفاع خودی داشته ومسوولیت حفظ ولایت خود را خود بدوش گیرند زیرا بدولت آقای کرزی که در درون آن دولت دیگری بنام (طالبان) وجود دارد اعتماد نداشته واین دولت قبیلوی خواهان شگوفایی و رشد اقتصادی و فرهنگی ملیت های تحت ستم نیستند.

هویت انسانی مردمان غیر پشتون که با ملیت و زبان شان پیوند نا گسستنی دارد که با سیاست های فاشیستی قبایل بدوی مورد تهاجم قرار گرفته است، بویژه زبان پر غنای فارسی که زبان مشترک تمام ملیت ها واقوام کشور است و 97 فیصد مردم به آن تکلم میکنند بوسیله سیاست های تبار گرایی ( نژادپرستانه ) سیستم حاکم در کشور تنش های خونینی را بار آورده است٠ با درنظر داشت وضع موجود تروریسم در بین قبایل دوطرف مرز لانه گزیده است که دیر یا زود کشورهای اروپایی و امریکایی را نیزآسیب پذیر خواهد ساخت٠

من بعنوان یک انسان و حقوق دان ، با درنظرداشت شناخت ودرک عمیق از جامعه و مردم ما نکاتی چند را جهت فروکش کردن تنش های داخل کشور پیشنهاد می نمایم ٠

١-: خط دیورند که عامل تنش های خونین بین دوکشور افغانستان و پاکستان شده است باید هرچه زودتر به رسمیت شناخته شود، چون پشتونهای آنطرف مرز پاکستان بیشتر از یک قرن آنجا زندگی کرده و هویت وتابعیت پاکستانی دارند واز امکانات اقتصادی بهتری بر خورداراند، هرگزتمایلی برای برگشت بکشور فقیر افغانستان ندارند، زیرادرین سه دهه، سه ملیون مردم مهاجر درپاکستان آواره اند ودولت افغانستان قادر به نگهداری مردم و کشور خود نیستند، بنا" برای جلوگیری از ورود تروریست ها از خاک پاکستان با کشیدن دیوار ویا سیم خار دار معضله دیورند خاتمه داده شود٠

٢-: چون افغانستان یک کشور کثیرالملیت است و هر ملیت هویت زبانی و فرهنگی خودرا دارد بنا" سیستم فدرالیسم حل این تنش های ملیتی و زبانی است که دررقابت سالم با هم به رشد و شگوفایی اقتصادی و فرهنگی خواهند رسید، فدرالیسم خواست تمام ملیت های ساکن افغانستان است تا دامنه ستم ملی نیز برچیده شود٠

٣-: برگرداندن هویت ملی خراسانی برای مردم صلح وهمزیستی را بوجود می آورد. احیای هویت ملی خراسانی اقدام معقول، گام حقوقی در راه صلح و ثبات و تامین عدالت اجتماعی خواهد بود . هویت خراسانی متعلق به همۀ شهروندان سرزمین ما طی هزاران سال بوده است علی رغم هویت تحمیلی افغان که مربوط بیک قبیله کوچک است، نه مربوط به تمام ملیت های ساکن کشور، اسم خراسان موجب شناسایی اصالت ذاتی هر شهروند افغانستانی می باشد. طوریکه تمام مردمان جهان از این نعمت بهره مند استند.

۴-: تحت سیستم فدرالی ملیت های با فرهنگ افغانستان نیز می توانند در رهبری کشور و دولت برمبنای دانش و اهلیت خود سهم داشته باشند ، نه چون سیستم فاشیستی امروز که برمبنای ملیت زیر نام دروغین اکثریت قومی جا زده می شوند٠ ادامه حکومت یک قومی نه تنها خلاف ارزش های دموکراسی و نقض حقوق بشر میباشد بلکه به حیثیت معتبر سازمان ملل متحد و کشور های امضا کننده کنوینسیون ژینو لطمه وارد میکند.

جلالتمآب سرمنشی ملل متحد !

به یقین پیشنهادات ما برای تأمین حقوق وآزادیهای دموکراتیک و ارزشهای دموکراتیک اعلامیهء جهانی حقوق بشر کمک مینماید و به حل وفصل مسایل عمومی ملی افغانستان مساعد ت خواهد نمود.

در خاتمه یکبار دیگربه نمایندگی از مردم رنجدیده افغانستان بخصوص مردم شمال که حاضر اند دوش بدوش قوای ناتو علیه تروریسم ، القاعده و طالبان تباه کار بجنگند تا دیگر تروریسم و مواد مخدر و حملات تروریستی طالبان جهان و منطقه را تهدید نکند تا دیگر مردمان صلح دوست و فرهنگ دوست ما از این بیشتر رنج نبرند تا دیگر کشور ما بنام مرکز القاعده و صادرکننده مواد مخدر در جهان محسوب نشود و تا دیگرتابوت سرباز جوان قوای ناتو برای خانواده اش فرستاده نشود وجای گل افیون ، گل صلح و دوستی بروید.

بااحترام

دکتور نورالحق نسیمی

حقوق دان و تحلیل گر سیاسی

1387 11 تیر (جوزا)

کاپی عنوانی جلالتمآب جوز مانویل برروسو ریس کمسیون اتحادیه اروپا



تاریخ نشر مطلب: دوشنبه 10 سرطان 1387 خورشیدی برابر با 30 جون 2008 میلادی/ آلمان
*
**
***
**
*
ا"پرنده مردنیست پرواز را بخاطربسپار" (فروغ فرخزاد)ا
ا نویسنده: ثریا بهاء
تصویر
درشماره هفتاد نشریه ی "آزادی" چاپ دنمارک به مسوولیت آقای نجیب روشن که پوشش مجله با پرنده ای در حالت پرواز با شعار آزادی مزین است، مقاله ی من تحت عنوان "نقش سمبولیک زنان در سناریوی پارلمان" به نشر رسید. با تأسف دریافتم که درین مجله نه تنها پرنده بلکه آزادی نیز در اسارت است. در این نشریهء کوچک پرنده و اندیشه هردو فضای پرواز ندارند ومیمرند... من متأسفم که ناشر با آنکه در فضای جهان آزاد کشور های غربی زندگی میکند چرا با ساطور سانسور استالینی دست و پای واژه های مرا قطع کرده است؟ چرا اندیشه و تفکر آزاد یک نویسنده را مدیر مسوول یک نشریه با معیار ها وطرز دید نژادپرستانۀ خود گویا اصلاح نماید ؟!

اگر خلاف پالیسی نشراتی و ذوق و اندیشۀ مدیر مسوول است، نوشته را میتواند مسترد کند و یا نشر نکند ولی اصولا" حق مثله کردن نوشته را ندارد و نباید افکار و دیدگاه ایدولوژیک و سیاسی نویسنده را در زندان عقاید و دیدگاه سیاسی و قبیلوی خود محکوم به حبس ابد نماید و یا در پولیگونهای پلچرخی تانکهای شورویها را روی جسد زیر انبارکرده اش براند تا خون تازه و سرخش از خاک بیرون زا زند و نمایانگر حقیت مدفون شده ای زیر انبارها باشد.

این نوشته در زندان نشریه ی شعار "آزادی" به خاک سپرده شد ولی خون آن از نشریهً آفتاب در تبعید وسایت های آریایی، سرنوشت، کنگره ملی، خراسان زمین، مهر، جنبش، آسمایی، فارسی رو و دیگر سایت ها قطره، قطره زامیزند... من هرگز ننوشته ام که "زنان افغانی" همانطور که نوشته من تحریف و سانسور شده هویت من هم تحریف و سانسور شده است. من نوشته ام "زنان افغانستانی" و پشت این واژهء ترکیبی منطق قوی و واقعیت دردناکی نهفته است که با هویت گمشدۀ چندهزار ساله ی من گره میخورد و هویت مثله شده ی مرا زیر سوال می برد که من کی بودم؟ اسم سرزمین من چه بود؟ و ازکدامین چهار سو بادی وزید و نام زادگاه من که سرزمین آفتاب بود و روشنایی بخش سرزمین های پنهاور خراسان زمین، ایران و فراسوی آن، درساحه ی ایل و قبیله ای غروب نمود... هویت من، زبان من باهمه غنای فرهنگی و تاریخی چند هزار ساله اش در زیر سم ستوران شکست و ریخت... و سرنوشت من بدستان الفنستن انگلیس و لارد اکلند رقم زده شد؟!

وشاعرانقلابی عصرما واصف باختری فریاد زد:

...و آفتاب نمی میرد

چه روی داد که شهر بلند قامت بالنده

ستبربازوی توفنده

که هرگذرگاهش رگی زپیکر هستی بود

کنون فتاده زپای

وهر گذرگاهش

رگ بریدۀ جنگاوریست خون آلود

هیهات: استعمار کهن با دشمنی نژادپرستانه و "سیاست تفرقه بیاندازوحکومت کن" برای ما تاریخ جعلی و مرز های جغرافیای مغرضانه ساخت و در فراسوی این مرزها هویت و افتخارات تاریخی ما گم گشت. و باز باختری فریاد زد:

شما ای بدگهر تاریخ پردازان افسون ساز

که نفرین باد بر آیین تان آیا نمیدانید؟

اسم خراسان سمبول آزادی، آزادگی، وحدت و آمیزش فرهنگی همه ملیت ها بود، که در مسیر تاریخ از بطن آریانای کهن زاده شد و در بستر زمان طبیعی رشد کرد و جا افتاد. بزرگترین افتخارات ملی، مبارزان و نوابغ علم و فرهنگ را بیش از یک هزار و پنجصد سال پرورش داد که دیگر هرگز آنها زاده نشدند. این عظمت و افتخارات استعمار انگلیس را به جنون کشانید و خشم توفنده اش چون آذرخشی بر پیکرسرزمین خورشید فرو غلیتد و خاموشش کرد... و تاریخش را بیک قبیله ی کوچک" افغان" یا اوغان که در جنوب شرق کشور در تاریکی ایلی با فقر فرهنگی زندگی میکردند با "ستان" پیوند زد که هنوز رسم و خط نداشتتند، "جامعه شناسان قبیله را عقب مانده ترین واحد اجتماعی تعریف نموده اند". چرا انگلیسها به قبیله روی آوردند؟ برای آنکه مناسبات رشد نیافته ی فرهنگی و ذهنیت نژادپرستانه و سازشکارانه قبیله دژ مستحکمی است برای استعمار، نه شهرنشینان با فرهنگ کابل زمین و تیموریان هرات که بارنسانس اروپا همسری میکردند و مرکز زایش و پرورش شخصیت های بزرگ هنری و ادبی جهان بود و یا شهرنشینان علم پرور غزنه که دربار امپرتوری آن در آفرینش شهکارهای هنری و ادبی جهان به ویژه در پرورش شعرای چون فردوسی نقش اساسی داشتند و باز آن بدخشان زیبا که از لب لعلش شعرمی بارید و نثر مسجع و یا بلخ "ام البلاد" مادر شهرها و مهد تمدن آریایی ها و زادگاه بزرگترین و پرشمارترین شعرا، دانشمندان ونوابغی چون بوعلی سینا بلخی، زردشت، رابعه بلخی و مولانا جلاالدین بلخی بود که امروز اشعارش برای شرق وغرب بکر و با شکسپیر پهلو میزند و آن زمان با ممیزات فرهنگی خود برتارک شهرهای دنیا میدرخشید و حوزه تمدنی و فرهنگی بخشی ازآسیا بود. این همه شکوه و آزاده گی برای استعمار به مثابهء شوکران خوردن بود و مردن... و منافع اش را در تاریکترین و ضعیف ترین نقاط و خشن ترین اشخاص و فرهنگها جستجو میکرد نه در وجود آرش کمانگیر، کاوه آهنگر، حسنک وزیر و ابومسلم خراسانی، و باز مردی از تبار مولانا فریاد زد:

چه روی داد که آهن دلان صخره شکن

ستاده اند در آنسوی شیشه های زمان

نه هیچ بادی از سوی خاوران بر خاست

نه هیچ ابری در سوک آفتاب گریست

بدین گونه سر زمین آفتاب آهسته آهسته سرد شد و به خاموشی گرائید و اسم زیبای تمام اقوام خراسان به اسم یک قوم افغان به (افغانستان) افول کرد!!!

وهویت من زیر سوال رفت که من خراسانی تاجیک تبار بودم چگونه افغان شدم؟!

تاریخ و هویتم را مسخ شده یافتم و دچار بحران هویت شدم، تاریخها را با دقت و وسواس زیر و رو کردم تا خود را دریابم. به تلخی دریافتم که هویتم ترور شده است و در سظح فرهنگی نتایج نژاد پرستی را جستجو کردم که چرا می نویسم افغان؟ اصولا "باید بنویسم افغانستانی، زیراسرزمین امروزمن افغانستان است و باید هویتم را از سرزمینم بگیرم و نسبتم را با افغانستان با یای نسبتی باید بنویسم بدون حذف "ستان" یعنی افغانستانی بعد چماق بدست قبیله نشین با تفکر فاشیستی و سانسور استالینی واژه هایم را در کشتارگاه خاد و گشتاپو مثله کرد و نوشت افغانی!!!

برایش گفتم نام سرزمین من افغان نیست که من افغانی باشم وضمنا" افغانی واحد پول است.

گفت بگو افغان هستم!؟

گفتم من تاجیک هستم. افغان یا اوغان یا اوغو یک قوم است و من قومی دیگر و اسم مکمل کشورم افغانستان است و من افغانستانی هستم، چشمان شما تنها افغان را می بیند نه "ستان" را و شما میخواهید حتی پرنده های افغانستان هم بگویند که من افغان هستم، نه پرنده و نغمۀ خودرا به زبان پشتو بخوانند و درفضای دانشگاه هم پرواز کرده نمی توانند، شاید پرنده بگوید: آقایون نژادپرست "پرنده مردنیست پرواز را بخاطر بسپارید". در جوامع کثیرالملیت ناگزیر کشور محبوب و مرکز فرهنگی شما پاکستان را مثال بدهم که چرا پاکستانی "ستان" آنرا حذف نمیکند تا خودرا پاک و یا پاکی بگوید مثل افغان و افغانی، که خود را پاکستانی میگوید مثل افغانستانی؟ و لحظه ای با تیوری قیاس به خود فرض کنید که شهرنیشینان تاجیک تبار هزاران سال به عقب برمیگشتند و زندگی قبیلوی اختیار میکردند و شاهین استعمار بر فرق قبیله تاجیک ویا ازبیک می نشست و اسم خراسان به نام قبیله تاجیک، تاجیکستان میشد شما آنگاه با هویت مسخ شده کشورتانرا تاجیکستان وخودرا تاجیک می گفتید؟؟؟! هرگز نه... با تأسف در جامعهء استعمارزدهء ما نژادپرستان سخت در یک فرهنگ خشن و استتیک گیرافتاده اند که هیچگاه همآهنگی با فرهنگ دینامیک فارسی نداشته بلکه به شکل تکه پاره های موزائیک کنار هم قرارگرفته اند. قرنها بدینگونه خوکرده اند که به عوض رشد و پویایی زبان و فرهنگ خود در رقابت منفی با زبان پرغنای فارسی قرارگرفته و فارسی، دری (فارسی دری) که یک زبان است با لجاجت و حسادت آنرا بدو زبان جداگانه مربوط میدانند و یا با خشونت و انتقام به اتهام ایرانی بودن واژه های نوساختۀ پشتو را جاگزین واژه های زیبا و اصیل فارسی می نمایند. چه بهتر که زبان خود را از کلمات فارسی پاک سازی نمایند و این جدال منفی هیچگونه درد و مشکل زبانی شانرا حل نکرده است. زبان باید پشتوانه علمی، فرهنگی و پویایی داشته باشد که حتی تا زمان احمدشاه ابدالی مشکل رسم وخط داشتند، ورنه احمد شاه ابدالی قزلباش ها را با خود از فارس برای تحریر و کتابت دربار نمی آورد، و تا هنوز که هنوز است تیم پشتوتولنه و افغان ملتی ها از منابع علمی و غنای فرهنگی زبان فارسی میاموزند، سود می برند ولی با احساس حقارت و با عقدهء خود کوچک بینی در نابودی این زبان تلاش میورزند. این حالت یکی از ویژه گی های استعمار فرهنگی است که خلقهای استعمارزده با خصومت در برابر هم قرار میگیرند. از چنین دیدگاهی است که مبارزۀ ضداستعماری ابعاد بسیار وسیعی پیدا میکند، که ما همیشه ابعاد سیاسی و اقتصادی استعمار را متوجه بوده بُعد فرهنگی را فراموش کرده ایم. چطور می توان دشمن را در جبهۀ سیاسی واقتصادی منکوب کرد ولی جبههء فرهنگی را نادیده گرفت؟ سنگر فرهنگی محکم ترین و پرمقاومت ترین سنگر استعمار است که می باید تمام رگ و ریشه های بومی را در یک جامعه، به یک سنت، به یک قومیت و به یک تاریخ وصل کند، یکی پس از دیگری بریده شود، و این تنها از راه شستشوی مغزی امکان پذیر است. بدینوسیله استعمار برای مستعمرات خود تاریخ اختراع میکند، تاریخ می نویسند و حق کامل تفسیر، تدوین و جعل مطلق تاریخ بومی و اصیل شانرا داشته و آنرا به خور مردمانش میدهد که نتیجهء این جعل تاریخ، پیدایش انسانهای مستعمراتی و آدمهای بی ریشه، بی هویت و وابسته به استعمار بوده که این یک روی سکهء مسخ فرهنگی است. روی دیگرش را استعمار که برای حفظ و حراست این سیستم دروغ، جعل و شیادی به پاسدار و نگهبان و یا یک "پایگاه فرهنگی" نیاز دارد، که قشر صاحب امتیاز و انگل صفتی این" پایگاه فرهنگی" را می سازد. گروهی را از میان روشنفکران نخبه وسران قبایل برای تسلط ایدولوژی استعماری خود بر می گزیند و با دادن امتیازات قومی، نژادی و سیاسی فرهنگ بومی و اصیل مردم را خفه و مومیایی می نماید و زمانیکه نژادپرست حس کرد خشم مردم را برافروخته درین وقت است که احساس گناهکاری بروی مستولی میشود و برای نجات از این وضع فقط با موضع گیری افراطی و نژادپرستانه است که موقف دفاعی بخود میگیرد و فرهنگ بومی را دست کاری میکند و جای آن را معجونی از فرهنگ درهم و برهم فرامیگیرد. بادریغ و درد باید گفت که نژاد پرستی زخمی است بر پیکر جامعۀ ما و باید سر تعظیم فرود آورد به راه دو مبارز خستگی ناپذیر، دو سیاه جاویدان، دو اندیشهء والای انسانی -وینی مندلا و نلسن مندلا- که هردو تحفه ی خداست برای افریقای جنوبی که سالها با اپارتاید نژادی دست و پنجه نرم کردند. مردم مظلوم ماهم علاوه از ستم طبقاتی، ستم ملی و ستم جنسیتی با بحران هویت ملی نیز در نبردند، هر کجا استبداد بیشتر شود مبارزه هم شدیدترمیشود و امروز ملیت های که زبان و هویت ملی شان مسخ و ترور شده میدانند که سر زمین در کجاست و "در کجای جهان ایستاده اند" و چند روشنفکر ایلی چکمه های (پیزارهای) خونین خود را روی قبرغه های ظریف مردم فشار میدهند که بگو و بنویس که افغان هستم نه افغانستانی و این سیاست توطئه و نیرنگ سرآغازی شده است برای تبار منشی (نژاد پرستانه) و اپارتاید نژادی و زبانی انگل های قبایلی و در فرجام نبرد آگاهانهء مردم که در بستر زمان شکل گرفت و به خوشه های خشمی مبدل شده که آبستن رستاخیزی در بطن جامعه فردای ماست. آری، رستاخیزی که بحران هویت ملی وزبانی ما را پاسخگو خواهد بود.

*
**
***
**
*
بحران حیات

در جستجوی حقیقت، افغان اصیل یا یهودی گمشده !

با توجه به پیشینه تاریخی حضور پشتون ها در گستره ای تمدن های با شکوه و جلال آریانا و خراسان زمین، این حضور نظر به قراین تاریخی موجود از ابتدا اش نا میمون ، نا مبارک و چالش زا بوده. گذشته تاریخی قبایل مسما به پشتون در سرزمین اریانا و افغانستان امروزی به جز انسان ستیزی، تمدن زدایی، توحش و بربریت عنصری سالمی دیگری را در پیوند با خود حمل نکرده. دهه های اخیر و ویژتا دوران سردمداران و حاکمیت های متحجر پشتون ها به طور مداوم بحث (ما پشتون ها اکثریت و ساکنین بومی این سرزمین هستیم ) از کنار تربیون های دولتی پشتون های یهودی تبار شنیده، میشد. غافل از اینکه، دنیا هم به این واقعیت خود پندار قبیلوی می خندد، طوریکه دراین اواخر وبه دوام پژوهشهای علمی از طریق مجامع گوناگون علمی، تخصصی روشن گردیده. که انعده از قبایل بربری که به نامهای افغان، پتان و پشتون در میان مرزهای افغانستان، پاکستان و قسما ایران سکونت اختیار نموده اند. اصلا از تباریهودی و از بقایای ده قبیله گمشده ای یهودیان شهر مدس ( به روایت انجیل) هستند. که در دوران تمدن اشوریان (در کلده و بابل) به اثر غضب شاه اشوری بخت نصر از سرزمین و مسکن شان فرار داده شده و راه نزدیکترین دیار که کردستان سرزمین فارس است را در پیش گرفتند که بعد ها ارام ارام به نواحی مختلف کردستان،ارمنستان،ازبایجان سکونت اختیار کردند و درجریان این جابجای ها و مهاجرت ها عده ای کثری از این قبایل در اطراف خراسان زمین که در جغرافیایی افغانستان کنونی و در میان نوار مرزی کشور های ایران و پاکستان مسکن گزین گردیدند. اما این جابجای ها ومسکن گزینی ها از همان نخست عاقبت نیکی را برای مردم بومی ان نواحی دربر نداشته ناامنی بحران و چپاول و غارتگری پیشه این قبایل بوده و گردید این انسان زدایی و فرهنگ ستیزی به عنوان خوی و عادات سرشتی این اقوام مبدل گردید و با به ظهور رسیدن اسلام و گسترش امپراطوری اسلام و رسیدن سپاهیان عرب به مرز های کنونی افغانستان شخصی از مورثین ناقلین یهودی تبار به نام قیس برای حفظ منافع و سرکوبی مردم بومی خراسان زمین هم دست سپاهیان عربی شده و تمامی دارای ها و و مال و منال مردم را تحت نام سپاهیان اسلام به غارت برد و در بین قوم خود تقسیم کرد این استبداد اندک اندک دوام یافت و باز در نهایت و بعد از دوره های طویل تاریخی و در زمان سلطنت و امپراطوری نادر افشار راد مرد فارس این اقوام شدیدا سرکوب شدند اما ( این وقایع بعد سرکوبی نیروهای میرویس نیکه است ) شخصی به نام احمد شاه که از ناقیلین یهودی تبار بود در لشکر و اردوی نادر افشار برای خود رد پای ساخت و از جمله افراد مورد اعتماد نادر افشار بود که با استفاده از حسن اعتماد شاه نسبت به خود بلاخره ان دلیر مرد میدان نبرد و راد مرد سرزمین فارس (نادر افشار) را مسموم و به قتل رساینده و خود اش اعلام سلطنت نمود و این زمانی است که اندک اندک نام قبیله ای افغان که طرز گویش کلمه اساکاسی یکی از ده قبیله گمشده ای یهودی است به زبان فارسی بر سر زبان های مردم افتاد یعنی همزمان با این رخداد این قبایل نیمه وحشی و چوپان پیشه و فرهنگ ستیز به یکبارگی روی صحنه ای سیاسی حضور یافتند و در صدد گسترش قدرت سیاسی و نظامی خود شدند و این سلسله ای سلطنت که از احمد شاه ابدالی شروع شد، نسل به نسل به اعضای خانواده ای وی منسب داران پشتون تا به امروز دوام دارد و این حضور سیاسی که به نسبت تاریخ باشکوه و پر عظمت اریانا که بیشتر از پنچ هزار سال را در برمیگیرد 400 سال و اندی دوام دارد، اینکه یهودی تباران پشتون به عنوان متعصب ترین جریان سیاسی اجمتاعی عرض وجود کرده و چالش های عمده ای را فراروی توسعه و تحرک اجتماعی سایر اقوام بومی این سرزمین در این عصر تکنولوژی به میان اورده اند .که مانع است در برابر تمامی فرایند های نو اندیشانه و فرهنگ پروری دیگر فارسیان بومی این سرزمین، تا جایکه دهه هشتاد هجری در افغانستان صحنه ای جدیدی بود برای تجدید هویت قبیلوی فاشیسم فرهنگ ستیز تا به این حد که چندی پیش پیشنهاد شان مبنی بر تدریس زبان پشتو در مکاتب و جدا سازی مکاتب در افغانستان به پارلمان کشور و از ان طریق و به ادعای پیروی از قانون اساسی کشور این طرح جدا سازی و تدریس به زبان قببلوی را عملی نمودند- و ههچنان ادعا دارند که باید نوعیت نصاب تعلیمی دانشگاه های کشور نیز مطابق میل مبتنی بر پندار قبیلوی شان باید به دو زبان تهیه و تدریس گردد.

با توجه به پیشنهادات که از جانب این خرد ستیزان شده یکی از این درخواست ها همانا تهیه چپتر نوت به یک زبان دری و ارایه لیکچر نوت به زبان پشتو یا برعکس ان است . قضاوت با شما اگر اندکی هم در این درخواست منطق بشر انسان نگر و تمدن پرور دخالت میداشت متوجه این نکته میگردیدند خوب خواهد بود پیش از این که تمامی ساختار های که به عنوان ارزش های وحدت و یکپارچه گی جامعه افغانی را نابود کنند تعصب پوچ و کاستی خود را کنار گذاشته و از زبان فراگیر و علمی ملی و سترگ دری فارسی به عنوان یک زبان واحد هماطوریکه همین اکنون شاهد حداکثر کاربرد ان در میان تمامی اقوام کشور هستیم و در سطوح مختلف زنده گی اجتماعی سیاسی و فرهنگی علمی در افغانستان میباشیم استفاده نماینده. تا باشد که از نابودی و اسیب پذیری ساختار های حیاتی جامعه ای نوپای افغانی جلو گیری به عمل اید . دروجود ادم متحجر و متعصب به جز از پندار های قبیلوی خود اش هیچ شمه ای از خرد اندیشی و تعقل جا ندارد و پیروی از این گونه طرح برنامه به جز از ویرانی و ساختار شکنی راه به جای ندارد و بلاخره به ناکجا اباد منتهی میگردد. پس این بر ما است تا در عصر و زمان خود به عنوان یک انسان معقول و دیگر اندیش تمامی جامعه خود را از توطئه ها و دسایس که برای شان طرح میریزند اگاه بسازیم تا مبدا مانند گذشته در باتلاق کینه ورزی و پندارهای قبیلوی این دژخیمان روزگار نیافتن

د. دوستان و فارسیان بی نهایت عزیز امید وارم که هریک شما مرا در جسجوی این حقیقت همیاری کنید در تکمیل نمودن این مقاله همرایی ام کنید. بیشتر به این ادرس انترنتی مراجعه کنید

جستجوی برای قبایل گمشده!

نویسنده نجیب آرین
*
**
***
**
*
حضور قزلباشان



در گستره تاریخ خراسان زمین و افغانستان کنونی!

باتوجه به پیشنه تاریخی حضور قزلباشان در جغرافیای اریانا و خراسان زمین این فرایند مدنی حضوری را نه به عنوان یک میلت و قوم بل به عنوان یک جریان مدنیت ساز و نواندیش و نهضت فرهنگی اجتماعی و سیاسی باید دانست و پیدایش این نهضت و حضور ان در صحنه اجمتاعی و فرهنگی را میتوان به عنوان یک رنسانس تلقی نمود چون تمامی ابعاد زنده گی اجتماعی و فرهنگی سرزمین اریانا و متعاقبا خراسان باستان را دچار تحول نموده و در سیر تکاملی خود فضای جدید را در زمینه تولید فرایند های فرهنگی اجتماعی برای توافق با فرهنگهای بومی خراسان زمین ایجاد نمود که دست اورد و ثمر این نهضت در گستره تاریخ تا به حال دوام یافته در تعالی زنده گی فرهنگی این مرز وبوم نقش تعین کننده وحیاتی را ایفا نموده است. باید پذیرفت که قزلباشان مردمان دیوان سالار ، مدبر ، با فرهنک ، اداره کننده در امور افغانستان بودند و هستند . و در تمام دستگاه های دولتی ، نظامی ، اجتماعی ، اقتصادی نقش داشته اند و اما در شرایط که سلطه فاشسیم پشتون در دربار شاهان افغانی داشت گسترش میافت و از جانبی هم حضور فعالانه سیاسی فرهنگی قزلباشان در دربار های سلاطین افغانی و عطف نظر شاهان به این افراد و شخصیت ها حسادت های را در اطراف و اکناف دربار در میان درباریان بروز داد و باعث گردید تا جریانات مخالف در تقابل برحضور در صحنه بودن قزلباشان دست به توهه چینی بزنند و اندک اندک طرز نظر مثبت سلاطین را نسبت به این روشن اندیشان تغیر داد و شاهان سر ستیزه جوی و تظلم را پیشه گرفتند تا بلاخره که این جور و بیداد در جریان سلطنت امیر دد منش عبدالرحمن به اوج خود رسید و شاهی ظالم به پیروی از اندیشه ای قبلیوی شوئینستی خود اصلاف قزلباش و انهای را که در پست های مختلف اداری در دربار اشتغال داشتند به جرم داشتن مذهب شییع زندانی و عده ای زیادی از این مردم را به قتل رسانیده و عده هم بناچاره مجبور به فرار ازمتوطن خود شدند. مذهب ستیزی امیر از حد و اندازاش گذشت . در این راستا قابل یاد دهانی است آن عده از قزلباشانی که از کشتار دولت عبدالرحمن نجات یافتند و بالاخیره ناگزیر به خارج فرار نمودند . از آن جمله در همین شهر پشاور پاکستان خیلی از قزلباشان آوارهء آن زمان مشاهده می گردند که بناء بر جو حاکم منطقه زبان دری مادری خودها را از دست دادند و اکنون به زبان پشتون می نویسندو سخن می گویند . افزون بر آن عدهء از آنان جبرا سنی مذهب شدند و قسمتی از آنها با مشکلات و تقیه داری طاقت فرسا به مذهب امام جعفر صادق ( استاد امام ابو حنیفه کابلی ) باقی مانده اند. آیا گناه قزلباشان به خاطر شیعه بودن ، دری زبان بودن و خدمات شان در امور اداری مملکت در افغانستان بودند که اینقدر آواره ، تاراج ، توهین ، شکنجه می گردیدند ، بالاخیره فرزندان و زنان شان اسیر و یا قتل و اخراج از کشورشان می شدند؟با توجه وبه ممیزات بالا و اوضاع و احوال کنونی و قول مشهور تاریخ تکرار میگردد حضور مثبت و فعالانه این نهضت برای چندمین بار در صحنه ای تاریخ سیاسی و اجتماعی فرهنگی افغانستان به اثبات رسید.

در این رابطه یک ضرب المثلی هم داریم : « خدمت برباد ، گناه لازم . »

نویسینده متن: نجیب آرین
*
**
***
**
*
ابزاراستبـــداد و فاشــــــــــــیسم قبیـــــــلوی

ابزاراستبـــداد و فاشــــــــــــیسم قبیـــــــلوی



حضور کوچی ها به عنوان ستون پنجم فاشیسم پشتونها در شمال!
تاریخ اریانا زمین نشانگروجود مدنیت های بزرگ در این خطه باستان به اوج و شکوفائی اش رسیده بوده انداست و مردم این مرز بوم با پرشکوه ترین تمدن ها وشیوه زیست در شهرها ، شهر نشینی و مدنیت را ایجاد نموده اند طوریکه از تاریخ و شواهد باستانی شمال کشور پیداست خود گویا این واقعیت است که مردم بومی این سرزمین همیشه و به طور دایمی در قرا و قصبات اسکان گزین به صورت دایمی ان بودن اند و همیشه در مقابل اقوام متهاجم و بربری و وحشی ،ناقل و مستبد به مبارزه برخواسته اند با در نظر داشت نکات فوق ما در اریانا زمین حضور قبایل کوچی و ان هم به صورت غیر بومی ان را سراغ نداشته ایم پس چطور امکان ان است تا در شرایط کنونی و با توجه به پیشنه شهر نشینی و اسکان گزینی دایمی که لازمه ایجاد قصبات و شهرک و شهر های بزرگ است در میانه های قرن 21 که تمدن های بشری به اوج شکوفایی خود رسیده اند و جمع کثیری از انسانها حضور فعالانه در ایجاد این مدنیت ها دارند با درنظرداشت چنین خصیصه ای که اسکان پذیری دایمی در جوامع بشری حضور هویت ساز برای انسانها تلقی میگردد،ممکن نیست . اما با تاسف و تاثر فراوان در انیجا در افغانستان که مدت مددی است کوچی گری و بادیه نشینی رواج داشته و در زمان و مکان به عنوان یک جریان ضد بشری حضور یافت و آسیب های شدید را به اسکان پذیران دایمی به بار آورده است مخصوصا در صفحات شمال و ساحات مرکز، اما به تصویب قانون اساسی جدید سال 1381 برای اسکان پذیری دایمی این قبایل در یکی از ماده های قانون صراحت داده شد ه بود که هیچ گاهی دولت به ان مسوولیت خود عمل نکرده و به مسله کوچی های به عنوان یک معضل حاد اجتماعی و ضد مدنیت توجه نداشته است که امید حل این مشکل در اذهان مردم به یاس و ناامیدی مبدل گشت امید میرفت تا با خاتمه یافتن این پدیده( کوچی گری) ضد مدنیت و شهرنشینی که در تقابل مستقیم با انهای که اسکان پذیر دایمی اند و از مزایای زنده گی دسته جمعی و مدنیت برخودارهستند و به تور مداوم از مشکلات و چالش ها و اسیب های شدید مالی و جانی که از جانب این قابیل نیمه وحشی به پیکره ای مدنیت انسان های ساکن وارد میاید به صورت دایمی و برای همیشه نقطه پایان قرار دهند اما با تاثر فراوان هستند جریانات سیاسی فاشیستی و نشنیلستی که از روند کوچی گری و دوام ان به عنوان یک حربه سیاسی، نقطه فشار و ستون پنجم در ساحات اسکان اقوام بومی اریانا زمین سوه استفاده نموده و سود میبرند. با دقت به پیشنه کوچی گری و جهات مشترک زبانی قبیلوی و تا جای هم سمتی که در میان پشتون های ناقل در اریانا زمین و این اقوام نیمه وحشی ( کوچی ها) وجود دارد. همیشه قدرتمندان فاشیست پشتون درمیان این قبایل نفوذ داشته و هر ان از انها به عنوان ابزار مبارزه و به عنوان نماد از توحش، بربریت و خشونت سود برده اند تا تضمینی داشته باشند برای حضور سیاسی خود در شمال و ساحات مرکزی کشور اگر به مسیر پرخم و پیچ جریانات سیاسی که محصول ان جزاعمال استبداد و استثمارازجانب پشتونها بر اقوام غیر پشتون در کشور چیزی دیگر در امتداد نداشت است در شمال کشور هر باری که صدای های ازادی خواهی و داد خواهی و عدالت پژواک نموده و دولت مرکزی برای سرکوب ان اقدام نموده است در ابتدا از حضور کوچی ها در شمال به عنوان نیروی های ستون پنجم خود استفاده برده و در نخست این کوچی های بوده اند که دست به فرونشاندن قیام های ضد استبداد و عدالت خواهی زده اند . اما ازمون های پیاپی تاریخی در این کشور نشان دهنده زوال اقتدار فاشیستی پشتونها و گذاشتن نقطه پایانی بر حضور سیاسی این قبیله بود . اما دیری نپاهید که دست های برون مرزی از انطرف از تعمیر ای اس اس پاکستان برای چندمین بار کوشش کرد تا قضایای سیاسی افغانستان را مهار در دست داشته باشد برای اعمال یک چنین نفوذ و حاکمیت از قبایل متوحش انطرف مرز که انها هم نسب و ذات پشتون اما مکار و حیله گر داشتند استمداد کمک فکر و ابزاری نمود که در نهایت منجر به ایجاد جنبش خود کامه طالبان یا پشتونهای متوحش و افراطی گردید الایکه استبداد طالبان متحجر قوام گرفت برای چندمین بار دوباره کوچی این جرات را پیدا نمودند تا پروسسه نقل مکان به شمال کشور را از سر گیرند و کوچی گری این بار از حمایت علنی حاکمیت متحجر و تاریک اندیش طالبانی برخوردار بود طوریکه سقوط شمال کشور به دست طالبان را و عامل این سقوط را همه ای ملت و حتا خود طالبان کوچی که در این زمان در شمال کشور حضور داشتند میدانند. شاید پرسشی ایجاد شود که چرا فاشیسم سیاسی پشتونها از کوچی ها هم منسک و هم نسب خویش به عنوان ستون پنجم سود میبرند ؟

و شاید این پاسخ تا به جای مرتبط به موضوع باشد که از گذشته های دور حضور کوچی در افغانستان این قبایل به منظور دفاع از خطرات احتمالی که شاید در جریان نقل از یک منطقه دور دست به منطقه دور دست دگیر مینمودند از دولت هم پیمان خویش این طرح را بهانه یا نیرنگ قرار داده و تا گلو خود و تمامی کوچی را مسلح و نیز حق حمل اسلحه از دولت گرفتند که این خود ماهیتا زمینه ساز ایجاد ستون پنجم فاشیسم در ساحات غیر خود شان گردید. خصوصا که این از جریان برای نخستین بار اش عبدالرحمن خان به صورت علنی برای سرکوبی مردم ساحات هزاره نشین استفاده فوق العاده عظیمی را کرد. که پس از ان همه مظالمی که بر اقوام متعدد هزاره در زمان اقتدار عبدالرحمن صورت گرفت عده ای کثیری از این مردم به کشور های همجوار به طور دایمی پناهنده گردیدند و عده بی شماری را هم عوامل و دلالان درباری در بازار های برده فروشی اسیا میانه و شبه قاره هند برای فروش فرستادند.

استبداد درباری عبدالرحمن خان نسل به نسل سلطنت دوام یافت تا جایکه اخیر مورث سلطنت درباری ظاهر شاه هم در حق تمامی اقوام غیر پشتون و به طور اخص ان بر هزاره روا داشت. تا بلاخره پس از فروپاشی سلطنت و سقوط نظام شاهی و به قدرت رسیدن جریانات جدید با افکار و ایدولوژی سوسیال کمونیستی حضور اقوام کشور به گونه ای بسیار ضعیف در اقتدار سیاسی سوسیالیستی شان محسوس گردید و این حضور اندک اندک افزایش قابل ملاحظه ای را کسب کرد. که بعد از رخداد ها و انقلاب های پیاپی در کشور در تنویر افکار عامه نقش موثر خود را داشت . اما در شرایط کنونی ساختار سیاسی دولت فعلی بیشتر متبنی بر نظام مردم سالار استوار است حضور تمامی اقوام در اقتدار سیاسی تا به جای تضمین شده است باز ساحات مرکز از جمله ولسوالی بهسود ولایت میدان وردک با چالشهای عمده از جمله ناامنی و حمله ای کوچیان فصلی به قرا و قصبات اهالی بهسود که در نتیجه منجر به درگیری میان مردم محل و کوچیان شد عده ای از مردم منطقه مجبور به ترک خانه های خود شده اند تا شاید افراد ستون پنجم فاشیسم قبلیوی دست از خشونت بکشند اما با تاسف که خشونت کوچی ها شدد بیشتر گرفت و انها دست به اتش زدن چند باب مکتب ها زده اند که از حمایت فاشیست های پشتون شامل در ساخت سیاسی دولت برخودار است.

در نهایت این مسوولیت دولت و مجرای قانون گذار و ناظر بر تطبیق قانون است که به مسئله کوچیان و ابزاری شدن این قبایل در چنگ فاشیست های متعصب نگاه کرده و راه حل نهای و کلی را ارایه دهند تا در اینده های دورپسران و و دختران ما دیگر از وحشت تروریسم ،طالبانی شدن و توحش تعصب نشنلیست های در امان بمانند.
نجیب آرین
*
**
***
**
*
چو ایران نباشد ، تن من مباد

درویش دریادلی

از زمانیکه در سال 1247 هچری – شمسی ، سران قبیله های اوغان کامیاب شدند که حاکمیت قبیله ای خویش را در بخشی از سرزمین بزرگ ِ ایران – خراسان بنیاد نهند ، برای ما مردمان بومی ایران – خراسان که تحت سیطره ای وحشیانه ای آنها قرار داشته ایم ، مصیبت های وصف ناپذیری را به ارمغان آورده اند . یکی از آن مصیبت های جانسوز این است که اوغان شاهان و فاشیست های قبیله سالار همواره کوشیده اند پیوند های تاریخی ، فرهنگی ، زبانی و دیگر رشته های انسانی ما را با مردم ما در آنسوی مرزهای انگریز ساخته ای تحمیلی به گونه ای دردناک ببرند و در وادی سوزان از خودبیگانه گی نگه مان دارند.

در مدت دو صد و پنجاه سال حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی ، به ویژه در یک صد و پنجاه سال پسین ، از عبدالرحمن کله منار ساز تا ملا عمر ِ کور ِ لنگوته دراز و اکنون حامد کرزی و حواریون سوپرفاشیست اوغان ذلتی اش ، همه رذیلانه تلاش داشته اند که هویت اوغانی خود را به جبر و زور و صد ها نیرنگ هویت همگانی مردم ما سازند . قبیله پرستان ِ سر تنبه ء اوغان با چشم پاره گی و بی منطقی عجیبی ازما میخواهند که ما تاجیک ها ، اوزبیک ها ، هزاره ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها ، پشه ای ها ، ایماق ها ، قرغزها ، عربها ، هندو ها و دیگران ، خود را " اوغان " بخوانیم . شرط ِ انسان بودن و شهروند بودن ما را " اوغان " بودن و به زبان پشتو سخن گفتن می دانند ! ( برنامه حزب اوغان ذلت را نگاه کنید ، کتاب دویمه سقاوی را بخوانید ) .

حقیقت این است که رشته های تاریخی ، فرهنگی ، زبانی و قومی ما با اوغان ها خیلی کمرنگ تر و نهایت ضعیف تر از رشته های تاریخی و عمیق و درازی است که ما با مردمان اصلی خراسانی خود مان داریم . اگر زور و جبر در کار نباشد ، بسیاری از مردم ما هرگز یک واژه ای پشتو را هم فرا نخواهند گرفت . چون هیچ نیازی به آن ندارند ، چون زبان پارسی زبان همگانی مردمان گستره ای فرهنگی بزرگ ما می باشد که در درازای سده ها زبان مراوده ، زبان دیوانی ، زبان خود اختیار کرده ای مردم ساکن در سرزمین ما بوده است و احتیاجی برای زبان پشتو نداشتیم و پس از این هم نخواهیم داشت . هویت ما ، از هزاران سال به این سو ، آریایی – ایرانی – خراسانی بوده است . در این دو صد و پنجاه سال تسلط جابرانه ای خویش ، اوغان شاهان بسیار برنامه های تصفیه های نژادی و کوچ دادن های اجباری و زمین سوزانی و اوغان سازی میهن ما را عملی ساختند ، اما هنوز که هنوز است هیچ کس از مردمان غیر اوغان ، در تمام سرزمین ما ، خود را اوغان نمی دانند و به تاجیک بودن ، اوزبیک بودن ، هزاره بودن ، ترکمن و بلوچ و ایماق و قرغز و . .. بودن خویش می بالند .

صرف دو گروه از مردمان غیر اوغان ، بدون دقت به نهاد ِ شیطانی این مساله ، خود را به اثر تلقین و با ناخود آگاهی " اوغان " می خوانند : یکی کسانی که در اثر شستشوی ذهنی حاکمیت فاشیستی اوغان شاهی و تلقین های همیشگی اوغان سازان ، به این پندارند که هرکس از اوغانستان است ، اوغان هست . اکثر این افراد از پیشینه ای تاریخی این مساله و از اهداف عظمت جویانه ای فاشیستی که در نهاد برنامه های اوغان سازی نهفته است آگاهی ندارند . دوم ، کسانی که در اثر جنگ های سی سال پسین از وطن آواره شده و در کشورهای دیگر پناه گزیده اند نیز بدون خواست خود شان ، نظر به تعاملات رسمی کشورها ، به نام اتباع کشوری که از آن فرار کرده بودند نامگذاری شدند و نام جعلی " اوغان " بالای شان نهاده شد . از کدام کشور آمده ای ؟ از اوغانستان . تعامل طوری است که در دفتر و دیوان کشورها ، هر کسی که از اوغانستان آمده باشد ، به نام اوغان مسما می شود . این یک پیش آمد ِ بسیار خجسته برای فاشیست های اوغان بود که تقریبا پنج میلیون نفر آواره ای اوغانستان در کشور های گوناگون به نام اوغان خوانده شدند و خود این آواره گان نیز بدون توجه به پی آمد های فاجعه بار این اوغان شدن ِ ناخواسته ، مساله را سهل گرفتند و خود را اوغان گفتند . این به معنی برآورده شدن ِ یکی از بزرگترین آرزو های فاشیزم اوغانی بود که حالا فاشیست ها همین موضوع را دست آویز ساخته و اوغان خواندن ِ همگان را حق مسلم خویش میدانند و کسانی را که در این روند خلل ایجاد می کنند و حقایق تاریخی مساله را برملا می سازند ، بدترین دشمنان ِ اوغانستان و مزدوران خارجی و چه و چه های دیگر می شمارند ! در حالیکه اطلاق نام " اوغانستان " بالای سرزمین ما خود یک اختراع انگلیس ها بود و کسانی که دیوانه وار برای تحمیل آن نام جعلی تلاش ورزیده اند ، همه جیره خواران و چاکران حلقه بگوش بیگانه بوده اند که در این دو صد و پنجاه سال یکی از پی دیگر زمام امور را در دست دارند : از احمد خان ِ ابدالی تا حامد کرزی پوشالی !

با " اوغان " خواندن ِ ما ، همه چیزمان را از ما گرفتند . آن تاریخ هزاران ساله ای آریایی - ایرانی – خراسانی ما ، آن فرهنگ ِ دیرین سال و پُر جلال ِ ما ، آن هویت و نام و نشان ِ حلال ِ ما ، هر آنچه که بود مال ِ ما ، همه را ، از دست ما ربودند . اوغان ، خودش ، از دیدگاه تاریخی – تمدنی در هیچ جای تاریخ پایگاهی مهمی نداشته است . چند قبیله ای از اطراف کوه سلیمان ، به هرطرف پراگنده شدند ، مردمان بومی خراسان را تاراج کردند ، زمین های مردم را به اجبار در تصرف خویش درآوردند ، تا توانستند خون ریختند ، آدم کشتند ، کوچ اجباری دادند ، کله منار ساختند و ... تا بر بخش های از سر زمین پاک خراسان تسلط یافتند و پس از مدتی دیده درایی را به حدی رسانیدند که خواستند ریشه های فرهنگ ها و هویت های مردمان غیر اوغان را بخشکانند و آنها را به خود بیگانه گی و مسخ شده گی هویت گرفتار سازند . این تلاش ضد بشری شان تا همین امروز به شدت جریان دارد و حاکمان ِ فاشیست کنونی تحت رهبری حزب تبه کار اوغان ذلت با شیفته گی و جنون خاصی ، با پشتگرمی که از باداران خارجی خویش دارند ، میخواهند برنامه های نیمه کاره ای فاشیستی را به شتاب هرچه بیشتر عملی سازند و اوغانستان را همان گونه که در کتاب مانیفست فاشیزم اوغانی ( دویمه سقاوی ) تجویز شده است ، به یک کشور تک هویت اوغانی زیر سلطه ای مطلق ِ قبیله پرستان اوغان ، تبدیل سازند که در آن فرهنگ بدوی قبیله بر تمدن هزاران ساله ای ایرانی – خراسانی ما پیروزمندانه بتازد و بر شمشیر خون آلود خود بنازد !

چیزی مسخره ایکه شتربانان ِ فرهنگی فاشیزم اوغانی این جا و آن جا به آن دست می زنند این است که برای به رخ کشیدن شوکت ِ تقلبی اوغانی خود ، دست به تحریف آثار گهربار شاعران و اندیشمندان ایرانی – خراسانی ما می زنند و برای خویش یک شکوهی کاذب دست و پا می کنند . یک وقتی ، جایی خوانده بودم که یکی از دلقکان فرهنگی اوغان ، به شعر های حماسی فردوسی بزرگ دستبرد زده و یک شعر بسیار بلند آوازه ای آن شاعر شکوهمند زبان پارسی را ، از جوهر اصیل ایرانی اش تهی ساخته و به جای آن با بیشرمی ویژه ایکه شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی دارند، کلمه ای خنجری " ایران " را برداشته و نام ناساز ِ " اوغان " را به جایش نهاده است !

فردوسی بزرگ در یک سرود جاودانه اش چنین گفته بود :

چو ایران نباشد ، تن ِ من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

آن شتر چران فرهنگی فاشیزم اوغانی ، گرفته بود ، به جای نام " ایران " نام " اوغانستان " را گذاشته بود :

نباشد چو افغانستان تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد !

آنجا ، این را دیدم و از آن سالها گذشت . این روز ها ، باز می بینم که یکی از تارگاه های که اوغان بودن را شرط انسان بودن می داند ، در پیشانی تارگاه خویش ، همان شعر فردوسی را جا داده است ، اما به شکل تحریف شده و اوغانی اش :

چو کشور نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد !

بی اینکه من از آن عاشقان شوکت کاذب اوغانی بپرسم ، نیک میدانم که دلیل شان این است : چون در شعر فردوسی کلمه ای ایران به کار رفته است و ایران نام کشور مشخصی در همسایه گی اوغانستان است و ما میخواهم این شعر را برای بیان احساسات خود در رابطه با کشور خودما اوغانستان به کار گیریم ، لذا کلمه ای ایران را برداشتیم و به جایش کلمه ای کشور را گذاشتیم . همین !

خوب و اما ، تحریف ِ شعر کسی به هر صورتی که باشد ، یک جرم است ، زیر پای کردن ِ امانت داری است ، خیانت فرهنگی است . در عین حال ، این خیانت فرهنگی شترچرانهای فرهنگی فاشیزم اوغانی ، یک چیز دیگر را هم آشکار می سازد ، اینکه : با نام جعلی و تحمیلی " اوغانستان " همه دار و ندار فرهنگی حوزه ای تمدنی پارسی – خراسانی ، همه مفاخر ما ، همه مشاهیر ما ، همه قهرمانان ما و همه دست آورد های هزاران ساله ای ما ، همه در بست به کشوری سپرده می شود که امروز خود را " ایران " میخواند . چون تمام گذشته های ما با نام ایران و خراسان گره خورده است و با هیچ شگرد و نیرنگ و دستبردی قادر نخواهیم بود که هویت ایرانی – خراسانی گذشته ای خویش را نابود سازیم و به جای آن یک هویت موهوم و کاذب و هیچ جایی را بنشانیم . شتربانان فرهنگی فاشیزم اوغانی می توانند در گفتار و نوشتار بزرگان ِ ایرانی – خراسانی دستبرد زنند ، تحریف کنند ، مسخ سازند ، اما نمی توانند ، اصل ِ واقعیت های تاریخی و فرهنگی حوزه ای تمدنی ما را دگرگون سازند .

این حقیقت را که فردوسی ، مولوی ، ابوعلی سینا ، بیرونی ، رودکی ، سنایی ، انوری ، ناصر خسرو ، جامی و صدها شاعر و اندیشمند و هنرمند و دیگر مفاخر فرهنگی و تاریخی ما ، از گذشته ها تا همین صد و چند سال قبل ، همه و همه خود را ایرانی – خراسانی می گفتند و میهن و ماوای خویش را ایران و خراسان می خواندند . هیچ یک از آن بزرگان ، هرگز اوغان نبودند و هیچ پیوندی با قبایل اوغان نداشتند . حالا چگونه می توانیم که آنها را اوغان بسازیم ؟ به شعر فردوسی و شاعران دیگر دستبرد زدن ، نام های اصیل هزاران ساله را برداشتن و نام های نو ساخته و خنده آور اوغانی را به جای شان چسپاندن ، " سبزوار " را " شین دند " ساختن و از این گونه هزاران سیه کاری دیگر را کردن ، این حقیقت را زدوده نمی تواند که اوغان شدن ، ما را هیچ و پوچ می سازد و همه دار و ندار فرهنگی و تاریخی مان را از ما میگیرد .

فردوسی ، اوغان نبود . کسی که با شاهنامه ای فردوسی آشناست ، میداند که فردوسی از اوغان ها با چه صفاتی یاد کرده است . ایرانی بودن افتخار فردوسی بود ، اما ایران فردوسی ، ایران دیگریست . ایران بزرگ آن روزگار ، همین ایرانی نیست که امروز می بینیم . این یک هوشیاری ، رندی و دور اندیشی حاکمان فارس بود که چند دهه قبل ( سال 1935 ) کشور شان را رسما به نام " ایران " ثبت کردند و همچنان نام " خراسان " را بر بخشی از خاک خود رسمیت بخشیدند . یکی از خیانت های بزرگ فاشیزم اوغان شاهی ، ظاهر، داوود ، نعیم ، محمد گل مومند و دیگران ، این بود که در مورد آن اقدام هوشیارانه ای دولت ایران ، هیچ واکنشی نشان ندادند و در واقع از چنان اقدامی بسیار خوش و راضی بودند که مردمان غیر اوغان از پیشنه های ایرانی – خراسانی خویش بریده شوند و آنها بتوانند بگویند که دیگر کسی حق ندارد ایران ایران یا خراسان خراسان بگوید چون حالا ایران یک کشور جدا و خراسان هم بخشی از آن کشور است و افتخار ایرانی و خراسانی هم به آنها تعلق دارد . ما اوغان استیم و کشور ما اوغانستان است . باید برای ساختن همه جانبه ای یک هویت اوغانی تلاش کنیم که کشور ما در پوشش همین هویت اوغانی به وحدت ملی برسد و مردم به جای احساس تعلق به فرهنگ ایرانی – خراسانی ، خود را به فرهنگ اوغانی متعلق بدانند : هرکی از اوغانستان است ، اوغان هست . دا زمونژ زیبا وطن ، دا مو د بابا وطن ، این سر زمین حق بابا ها و انا های ما بود که حالا میراث حلال ماست و شما دیگر صدای تان را بدر نکنید که از کله های تان منار می سازیم ، لگد مال تان می کنیم ، هست و بود تان را بار بار تاراج می کنیم ، خود را و خاک را می فروشیم تا شما غیر اوغان ها را تابع و اسیر خود نگه داریم !

ایران را از همه کتاب های پیشین برداشتن ، به جای آن اوغان و کشور و چیزهای دیگر را نوشتن ، اوج حقارت و درمانده گی فرهنگی اوغان سازان را نشان میدهد . آن ها از بس که از برملا شدن حقایق تاریخی ما وحشت دارند ، از بسکه از نام تاریخی ما ، از نام ایران – خراسان نفرت دارند، به هر بهانه ای واهی میکوشند که بر گذشته ای ما و نام های تاریخی ما خط بطلان کشند و نگذارند که مردم بداند که سرزمین های اکنون اسیر حاکمیت اوغان شاهی ، دو صد و شصت سال پیش بخشی از ایران – خراسان بزرگ بود و تا یک صدو چهل سال پیش هم به نام خراسان یاد میشد . آنها نمی خواهند مردم بداند که آن ایران فردوسی ، ایرانی است که یک بخش بزرگ سرزمین های تحت سیطره ای جابرانه اوغان شاهان را هم در بر میگیرد .

پژوهش های چند ین گانه به روشنی می نمایاند که زیاد تر شهر ها و بخش های مهم و عمده ای" ایران " که فردوسی از آن با افتخار یاد میکند در محدوده ای جغرافیایی قرار دارد که امروز به نام جعلی اوغانستان شهرت یافته است . وقتی ما نام " ایران " را در شاهنامه فردوسی می خوانیم ، نباید چنین پنداریم که همه سخنش در مورد ایران امروزی است . ایران فردوسی ، ایران ماست ، ایرانی که بخش های شمال ، غرب و مرکزی اوغانستان ، سرزمین های تاجیک نشین ، مناطق اوزبیک ها ، ترکمن ها ، هزاره ها و بلوچ ها در آن شامل می باشد .

حالا این شعر فردوسی : چو ایران نباشد تن ِ من مباد -- بدین بوم و بر زنده یک تن مباد ، شعار همگانی مردم ایران امروز است . همانگونه که خود فردوسی با غرور و افتخار ایران میگفت ، همتباران فردوسی در ایران کنونی هم با همان غرور و افتخار ایران میگویند و همانگونه که فردوسی آن شعر را با سربلندی سروده بود ، همتباران فردوسی در ایران کنونی نیز آن را با سربلندی میخوانند و ازش لذت می برند . اما ، ما مردمی که در اسارت اوغان شاهان جبار و مستبد بوده ایم ، ما مردمیکه به زور اوغان ساخته میشویم ، ما مردمیکه حق تبارز نام و هویت اصلی خود را نداریم ، ما همتباران فردوسی در این بخش خاک ایران آن روزگار ، نه تنها با فردوسی بیگانه می نماییم ، بلکه همه رشته های مان را با فردوسی گسسته ایم به خاطریکه فردوسی ایرانی بود و ما اوغان شده ایم !

ما چرا به خاطر یک نام جعلی و تحمیلی به این همه رنج و سرگردانی فرهنگی و هویتی و تاریخی گرفتار بمانیم ؟ تا کی و زود تر کدام شعر و اثر بزرگان و مفاخر فرهنگی و هنری ایرانی – خراسانی مان را دستکاری کنیم و از هر جاییکه در آثار آنها ایران و خراسان نقش شده است ، آن نام های اصلی را برداریم و نام جعلی اوغان و یا یک کلمه ای دیگر را بگذاریم ؟ ما چرا و به چه خاطر مولوی مان را ، فردوسی مان را ، حافظ و سعدی و انوری و سنایی و خاقانی و رودکی و بیرونی و پورسینا و ناصرخسرو و جامی و دیگر و دیگرانی را که همه شاعران و اندیشمندان و مفاخر خودما استند و همه ای شان ایرانی – خراسانی بودند ، اما " اوغان " هرگز نبودند ، به کدام منطق اوغان بسیازیم و در آثار شان دخل و تصرف نموده آن را تحریف و مسخ نماییم ؟

فردوسی از ما یاد میکند ، از سرزمین و میهن ما یاد میکند ، از هرات ، از غزنه ، از زابل ، از کابل و دیگر شهر های ما یاد میکند ، حماسه های مردم ما را می سراید ، ما را به همان نامی که داشته ایم می خواند ، برای زنده نگهداشتن هویت ما سالهای زیاد از عمر عزیز خویش را قربان می نماید و شاهنامه را می سازد که برای ما به میراث بماند و ما از آن به خودآگاهی رسیم و تسلیم سیاهی و بی خردی دزدان سر گردنه ها و دشت هایی نشویم که فردوسی وصف شان را کرده است . اما با درد و دریغ که وارثان همان دزدان سر گردنه ها و رهزنان دشت ها، امروز آیینه ای روشن هویت و زبان ما را می شکنند و با لکه ای نام اوغان آنرا سیاه می سازند – شاهنامه را تحریف و تحقیر می نمایند !

من از شترچران های فرهنگی فاشیزم اوغانی می پرسم که اگر این همه از زبان پارسی - دری و فرهنگ اصیل ایرانی – خراسانی ما نفرت دارید ، اگر از هویت و اصلیت فردوسی ها و پور سینا ها و صدها و هزاران شاعر و نویسنده و متفکر ما وحشت دارید ، چرا نمی رویید و از زبان و میراث های فرهنگی خود تان بهره نمی گیرید که می آیید و شعر و نبشته های بزرگان ما را برای مقاصد شوم خویش تحریف و مسخ می نمایید ؟ آخر تا صد و چهل سال قبل ، اوغانستان موغانستان را کس نمی شناخت . همه آگاه اند که نام اوغانستان را هم نماینده ای انگلیس بر ساحه تحت تسلط امیران خود فروخته ای اوغان نهاد و از آن پس طوق لعنت این نام به گردن تمام مردم ما به جبر و به نیرنگ افگنده شد و میخواهید که با همین نام بی ریشه و بی بنیاد ، همه تاریخ هزاران ساله و همه فرهنگ گشن بیخ و گلشن نمای ما را محو و نابود سازید و آرزو هم دارید که ما در مقابل تان سکوت اختیار کنیم !

شما فردوسی را بیگانه می دانید و بیگانه می خوانید ، اما فردوسی برای ما بیگانه نیست . فردوسی شاعر حماسه های جاویدانی مردم ماست ، فردوسی همان سان از ماست که مولوی و ناصر خسرو و جامی از مایند و همه هم ایرانی – خراسانی اند ، نه اوغان . شما هر قدر سفسطه بگوئید ، هر قدر چرند پراکنی کنید ، فرهنگ پارسی – ایرانی – خراسانی ،همان که بود ، هست و خواهد بود ، رشد میکند ، تکامل می کند ، با تمدن بزرگ انسان در جهان بیش از پیش می پیوندند ، اما مقهور فرهنگ قبیلوی شما نخواهد شد !

این هم چند بیت از شعر فردوسی بزرگ - آیینه دار ِ فرهنگ و زبان ما :

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست ِ منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس

ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار


اقتباس شده از سایت مبارز تاجیکم
*
**
***
**
*   
فاشیزم پشتونی، یک جریان بسیار سر تمبه، شله، یک دنده، کور منطق و بسیار جدی برای رسیدن به هدف های شوم و شیطانی خویش است. همین جریان فاشیزم پشتونی در دوصد و پنجاه سال سرزمین ما و مردم ما را به صدها مصیبت گرفتار ساخته و امروز هم در جهت تباهی ما با بیباکی تلاش دارد.

میگویند که " اگر دنیا را آب بگیرد، مرغآبی را تا لنگش ". اگر اوغانستان در آتش بسوزد، اگر مردمش در فقر و بدبختی و سیاهروزی دست و پا زند، اگر از آسمانش سنگ ببارد و از زمینش خون بجوشد، اگر سیلاب ها بیاید، اگر زلزله ها شود، اگر کشور از یک رو به دگر رو گردد، اگر تجاوزگر خارجی بیاید، اگر تاراجگر داخلی بیاید، اگر شب باشد، اگر روز باشد، در هر وقت، در هر حالت، در هر وضعی فاشیست های پشتون کار خود را میکنند و در قصه ای هیچ چیز دیگر نیستند جز عملی ساختن هدف های عظمت طلبانه و برتری جویانه ای پشتونیستی.

یگانه غم اصلی، یگانه فکر اساسی، یگانه سوادی واقعی فاشیست های پشتون همیشه فقط یک چیز بوده است: حاکمیت مطلق پشتونها در تمامی عرصه های سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در اوغانستان.

فاشیست های پشتون، از هر ایدیولوژی، از هر عقیده، از هر دین و مذهب و رسم و رواج، از هر چیز خوب و بد، برای رسیدن به هدف خویش استفاده می کنند. مزدوری می کنند، خود را به بیگانه ها میفروشند، در زیر پای قدرتمند ها می خوابند، هر پستی و ذلت و خفت و خیانت را قبول می کنند، فقط به خاطر آنکه قدرت در دست شان باشد و بتوانند برنامه های خود را عملی سازند.

امروز که اوغان ذلتی ها، سور خلقی ها، پیروان عبدالرحمن خان و هاشم خان و محمدگلخان مومند و غلام محمد خان فرهاد (پاپا)، یوغ برده گی امریکا بر گردن، قدرت را در انحصار مطلق خویش دارند، یک ثانیه، یک لحظه، یک دقیقه، یک ساعت و یک روز را ضایع نمیکنند، همه کارهای خود را قدم به قدم به بسیار دقت و سنجش، چه از راه نیرنگبازی، چه از راه عوامفریبی، چه از راه نامردی، و به هر طریق دیگری که باشد، انجام میدهند.

فاشیستهای پشتون در دو صد و پنجاه سال، در هر مقطع و هر دوره بر ما مردمان ملیت های غیر پشتون تاختند، ما را با هویت و تاریخ ما بی پیوند ساختند، در میان ما تفرقه انداختند، حکومت کردند، ظلم کردند، خیانت کردند. نام اصیل سر زمین ما را از خراسان به اوغانستان تغییر دادند، زبان جهانی و با عظمت فارسی را که همیشه زبان رسمی و همگانی سرزمین ما بوده است، با هزار حیله و خدعه و خیانت کوشیدند که به حاشیه نشین سازند و به جای آن زبان قبیله ای خویش را حاکم گردانند، مردم بومی مناطق غیر پشتون را به زور و جبر کوچ دادند و از زمین های شاد و آباد به کوه ها راندند و به جای آنها مردمان قبایل پشتون را در مناطق و زمین ها و جایدادهای غضب شده مسکون ساختند، برای قبایل پشتونی که در غارت و چپاول مال و ناموس مردم غیر پشتون از خود بیرحمی و شقاوت بیشتر نشان دادند صد ها امتیاز و موقف خاص قایل شدند که هم از خدمت زیر بیرق معاف بودند و هم از پرداخت مالیه معاف بودند و هم زمین های خاصه و عالی شمالی و دیگر بخش های حاصلخیز کشور در اختیار شان قرار داده شد!

فاشیستهای پشتون در هیچ زمانی از تطبیق نقشه ها و برنامه های ضد بشری و وحشیانه ای خویش دست برنداشته اند. امروز هم اوغان ذلتی ها و دیگر پشتونیست های حاکم در اوغانستان هر روز، ضربه های نو بر پیکر نحیف و لرزان همزیستی قومی میزنند و در جهت ضعیف سازی و از میان برداشتن هویت ها و زبان های مردمان غیر پشتون شتابان گام میگذارند. در همین راستاست که برنامه ء فاشیستی پشتو سازی معارف را چند روز قبل توسط معین وزارت معارف (صدیق پتمن) به اطلاع همگان رساندند.

هدف اصلی پشتونیستهای اوغان ذلتی و دستیاران قبیله پرست شان این است که تحصیل و تعلیم را برای فرزندان ملیتهای محروم غیر پشتون دشوار تر از پیش سازند و آنها را نه تنها از تحصیل با زبان مادری شان محروم سازند، بلکه به این طریق در کنار صد ها مشکل اقتصادی و اجتماعی و نبود مکاتب و مدارس و وسایل و امکانات تحصیل، مشکل زبانی را نیز بیافزایند و تحصیل را برای فرزندان غیر پشتون ناممکن بسازند.

سیاست تحمیل زبان پشتو بر معارف کشور یک سیاست فاشیستی تجربه شده، شکست خورده و افتضاح آفرین است که پشتونیست های بیمار میخواهند بار دیگر عملی اش سازند.

ما مردمان غیر پشتون باید در مقابل تمامی برنامه ها و نقشه های فاشیستی پشتون سازی اوغانستان مبازره ء اصولی و همه جانبه را سازمان دهیم و نگذاریم که پشتونیستها فرهنگ و زبان قبیله ای خویش را بر همه مردمان غیر پشتون تحمیل نمایند. سهل انگاری، غفلت، کرختی، خواب های خرگوشی، ترس، جبن، سکوت، بی تفاوتی و دست زیر آلاشه نشستن سبب نابودی هویت و فرهنگ و زبان ما، سبب اسارت و غلامی و حقارت جاویدانی ما خواهد شد.

پشتونستهای فاشیست، این سگان قوله کش در حاشیه های جهل قبیله، هنوز هم تلقین های دروغین " اکثریت " بودن قوم پشتون را قوله می کشند، هنوز هم چهار پای خویش را در یک چپلی میکنند و میگویند که " پشتونها در اوغانستان اکثریت استند " و حق دارند که زبان شان در کشور حاکم باشد. در حالیکه این ادعای شان یک خیالبافی پوچ و بی اساس می باشد که هیچ پایه و بنیاد منطقی و علمی و واقعی ندارد. پشتونیستهای فاشیست بی خریطه فیر کردن را از پشوای و پدر بزرگ خود، امیر عبدالرحمن خان، به ارث برده اند. بی خریطه فیر کردن و بی منطق "پورته" کردن، عادت پدری شان است.

در غیبت یک سرشماری دقیق و بیطرفانه که تحت نظر موسسات با اعتبار ملی و بین لمللی صورت گیرد، ما نمیتوانیم با خیالبافی های نابخردانه یک قوم را اکثریت و دیگران را اقلیت بخوانیم. تا زمانی که نفوس اوغانستان به صورت دقیق و علمی شمرده نشده، حتی بر مبنای قیاس های عامیانه نیز نمیتوانیم مدعی اکثریت بودن پشتون ها در اوغانستان باشیم. به همانگونه که میگوییم تاجیک ها، یک اقلیت قومیست، هزاره ها و اوزبیک ها و ترکمن ها و بلوچ ها و غیره اقلیت های قومی اند، باید بگوییم که پشتون ها نیز یک اقلیت قومی استند.

اقلیت بودن قوم پشتون هم به هیچصورت به معنای آن نخواهد بود که گویی پشتونها " بزرگترین اقلیت " کشور اند. جایگاهی اقلیت بودن آنها هم هنوز مشخص نیست و به هیچ شعبده بازی و دیده درایی نمی توانند خود را به شکلی از اشکال " بزرگتر " از دیگران نشان دهند. پشتون ها اصلا باشنده گان بومی چند نقطه خیلی کوچک و محدود اوغانستان میباشند که ساحه بود و باش اصلی آنها در مقایسه به مساحت عمومی کشور خیلی کوچک می باشد. بخاطر آنکه اصل حقیقت برملا نگردد و تعداد واقعی نفوس پشتون در وطن ما معلوم نشود، حاکمان غدار پشتون همواره کوشیده اند که مانع نفوس شماری درست و عادلانه گردند و آمار و ارقام واهی و من درآوردی و جعلی را به مردم عرضه داشته اند که در آن پشتون ها گاهی سه برابر و گاهی دو برابر نفوس مجموعی همه ملیت های دیگر نشان داده شده اند. بعضی وقت ها که نمی توانند پشتون ها را خیلی مبالغه آمیز بزرگ نشان دهند، میگویند که پشتون ها شصت درصد نفوس کشور را تشکیل میدهند. اگر بپرسی که: این محاسبه را از کجا آورده اید؟ میگویند که: علامه امیر عبدالرحمن خان کله منار ساز، علامه غازی نادرخان غدار، علامه سردار هاشم خان جلاد، علامه عبدالحی حبیبی جعلکار، علامه گل محمدخان مومند مکار، علامه سردار محمد داوود خان دیوانه، علامه سردار نعیم خان کر، علامه غلام محمد فرهاد پاپای سگباز، علامه انورالحق احدی زنچو، علامه اشرف غنی احمد زی ایزک، علامه حنیف اتمر نراد، علامه فاروق وردک شیاد، علامه ملا عمر آخند کور، علامه روستار تره کی مالیخولیایی، علامه شلغم سیستانی آبرو ریخته، علامه ولی احمق نوری کله گاو، علامه داکتر عزیز چرسی، علامه حبیب غمخور مشهور به بودنه، علامه پرفیسور هاشیمیان مشهور به چارتراش، علامه چاچا ماروفی مشهور به گوزی و دیگر علامه های فاشیست و مارشال شاه ولیخان های ترتری چنان گفته اند و سخن آنها هیچوقت غلط نیست!

دلایلی را که پشتونیست ها و اوغان ذلتی ها برای موجه نشان دادن برنامه های پشتون سازی کشور و پشتو سازی معارف اوغانستان بیان می کنند، همه پوچ و مزخرف و احمقانه می باشند که برای هیچ انسان بامعرفت و آگاهی قابل پذیرش نخواهند بود.

یک موضوع، بسیار روشن و آفتابیست که زبان فارسی یگانه زبانی می باشد که اکثریت مردم اوغانستان، از هر قوم و تباری که استند، به اختیار خویش و بدون کدام جبر و زور و تحمیل، با آن تکلم می کنند. اگر پشتونیستهای فاشیست بیمار و عقل باخته و غرق در عقده نباشند، باید برای ارتقای معارف، به ویژه در شرایط بحرانی کنونی کشور، در پرتو همین زبان همگانی و جا افتاده ای فارسی برنامه های موثری روی دست گیرند و بر دشواری های بیشمار موجود که کودکان و نوجوانان کشور دارند یک مشکل غیر ضروری دیگر را نیفزایند. اما، از پشتونیستها این توقع بیهوده است. چونکه آنها هیچ کاری را که بر عقل و خرد و منطق و ارزشهای انسانی و عدالت و حقانیت استوار باشد نمی پذیرند.

پشتونیستهای فاشیست را تنها با مبارزه ء قاطع و متحدانه میتوان بر سر جای شان نشاند و جلو لجام گسیختگی شان را گرفت. پشتونیستها نمیگذارند که جنگ و دشمنی و کینه و عقده و حساسیت های قومی از میان رود، پشتونیستها کشور مارا به سوی انفجار های نوین، به سوی تنش های مداوم، به سوی رویارویی های خونین و بد فرجام می رانند. امروز چون پیکر لاغر خویش را در سایه ء قدرت نظامی و حمایت مالی امریکا هزاران بار بزرگتر از آنچه که هستند می بینند، می پندارند که دنیا به کام شان خواهد بود. از همین خاطر همه لگام ها را گسیخته اند و بیباک و بی پروا، مستی می کنند و هر طرف می تازند. غافل از آنکه مانند پیشینیان خویش در این آزمونگاه نیز خیلی چیز ها را می بازند و در این سفر خاینانه به جایی که آرزو دارند نخواهند رسید.
*
**
***
**
*
بدین مناسبت بتاریخ اول حمل سال 1385 خورشیدی ازاین قلم طرح سیاسی طی عنوان « تغییر نام افغانستان به خراسان » بشکل گسترده در مطبوعات درون مرزی وبرون مرزی بنشر سپرده شد. مردمان صلح خواه کشور ما واکثریت نهادهای سیاسی و فرهنگی، خردمندان وشخصیت های مختلف سیاسی ومذهبی از این طرح سیاسی « صلح جاویدان » حمایت، قدردانی و پشتیبانی نمودند.

روشن است که، درک اوضاع سیاسی بخش مهمی در تبیین ومعنا دارکردن اقدامات ورویکرد های فکری ما است. بتاسی ازآن، این جانب با فهم شرایط زمانی ومکانی وبستراجتماعی درکشور، جهت معرفی و توجیۀ ماهیت و اهمیت همه جانبه طرح سیاسی « تغییر نام افغانستان به خراسان » سه سال واند می شود که کار وزحمت تحقیقی و فرهنگی دارم. حاصل این تلاش تحریر کتابیست در بیان عظمت فرهنگی حوزۀ تمدنی خراسان وبازتابیست از توضیح وتفسیر عقل پذیر از نحوۀ تغییر نام کشور کنونی ما به نام کشور« خراسان » ودرفرآیند مستدام به « ملت خراسان». ـ که این اثر در آیندۀ نه چندان دور طی دست کم (600) صفحه به آذین چاپ آراسته و در اختیار مردم ما قرار خواهد گرفت.

در همسویی تحقق اهداف سیاسی نیک وانسانی ما اذعان باید کرد که راهبردهای طرح سیاسی:

یکم ـ « تغییر نام افغانستان به خراسان مدخلی دراه صلح جاویدان »،

دوم ـ « شناسایی خط دیورند آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان »،

سوم « صرف با تک زبانی، زبان فارسی ملت خراسان وصلح در افغانستان ایجاد می شود »، از نظر عمل واقدام سیاسی یک پدیدۀ مجرد و شعارگونه نیست. بل مجموعۀ رویکرد های بنیادی وآموزش پویای چند بُعدیی است در کل، که تحقق راستین این راهبرد هادر قالب الگوهای بنیادی باسایر ابعاد زندگی اجتماعی، نمود های هستی وسازندگی شرایط صلح و همبستگی ملی را نهادینه می سازد.

بدین مناسبت ما احترامانه ازدولت جمهوری اسلامی افغانستان واز پارلمان ج. ا. افغانستان واز قوه قضایی ج. ا. افغانستان واز تمام احزاب و نهاد های اجتماعی وسیاسی مستقل و وابستۀ کشور، واز شخصیت های فرهنگی وسیاسی گروهی وانفرادی و...، یکبار دیگرآرزومیبریم که به ارزش واهمیت این سه طرح سیاسی صلح آمیز، توجه سیاسی واخلاقی خویش را مبذول خواهند فرمود وبا اندیشه باز شناختی حق وحقیقت، خردمندانه درجهت تحقق عملی وحقوقی وسیاسی مفردات آن گام استوار خواهند گذاشت. یک حقیقت مسلم است که:

ــ با تغییر نام افغانستان به خراسان وقبول معیار های ارزشی سیاست تک زبانی زبان فارسی در سورفت تشکیل ملت سربلند خراسان ؛ ـ مردم ما یک بار وبرای همیشه از شر خصومت ملی نفاق ملی تعصب زبانی نژادی ومحلی نجات مییابند. نسلی ظهورمیکند بنام « شهروندان خراسانی، ملت خراسان ». که مراتب عشق به وطن ودفاع ازمنافع ملی وبرخورداری از احساس عزت و هویت ملی، در خون، گوشت وپوست و استخوان فرد فرد ایشان یکسان عجین شده ودر حیات حقوق شهروندی تبلورمادی حاصل می کند.

در چنین شرایطی دیگراسلوب کهنۀ تاریخی حمایت راه های عملی سیاست اجیر گیری نیروهای غرضدار خارجی در کشور ما تحت نام به اصطلاح نمایندۀ این قوم ویا آن ملیت ونصب آن اجیرهای دست نشانده در ساختار حاکمیت سیاسی صادراتی وابسته به استکبار، مسدود می شود. وزمینه های عینی رشد مستقل خود گردانی حاکمیت سیاسی متعادل ملی غیر وابسته بوجود می آید.

درآن وقت بگذارکه: یک هندو تبار، عرب تبار، هزاره تبار، پشتون تبار، تاجک تبار، ازبک تبار... بصفت یک خراسانی اصیلی که واقعاً از میان مردم برخاسته و اعتماد ورأای مردم را با اصل ایمان داری به میهن، مردم و منافع ملی کسب کرده باشد، آن شخص سزاواراست که باافتخار وغرورملی حق رهبر جامعه خراسانی را به عهده گیرد و کشور را با خلوص نیت وصداقت انسانی بمعراج تمدن ودموکراسی رهبری نماید.

بازنگری جدی دربازگشت به حل مسالۀ ملی همان تشکیل ملت عقلانی خراسان است. که نه برپایه اصل اشتراک درنژاد، ونه درپیوند خونی ومذهب بوجود می آید، بل براصل هویت مشترک فرهنگی، میراث مشترک تاریخی و سرزمین مشترک ملی، هستی خویش را از جنس نور وروشنایی در بسترۀ صلح وآزادی ووفاق ملی، بنمایش میگذارد.

قسمیکه تذکر رفت دوبُعد دیگری از ابعاد مؤلفه های ساختاری تشکیل ملت عقلانی خراسان یکی طرح سیاسی « شناسایی خط دیورند آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان » ودیگری طرح سیاسی برسمیت شناسی وقانونیت دادی تحقق سیاست « تک زبانی، زبان فارسی (1) » بمثابه زبان اصلی و سراسری کل کشور درحدود و ثغور کنونی افغانستان می باشد.

بروشنی مفهوم است! که اهمیت وارزش ادبی وفرهنگی زبان فارسی برای مردم ما، درسازندگی جسم زنده ــ ملتی مفروض به ملت خراسان،بیش از اکسیژن، آب و نان واجب تر است.

احیاء هویت ملی و ایجاد جو ء سیاسی وبافت ارگانیک عمل وارادۀ ملیت ها وقبایل کشور ما زیر لوای « ملت عقلانی خراسان وزبان فارسی وایجاد فضای دوستی صادقانه و واقعی میان همسایگان کشور ما وجهان » پاسخ دیموکراتیک ایست که وطن عزیزمارا بانمود های جاویدانۀ محکم اجتماعی، سیاسی وفرهنگی وتاریخی مشترک آمیخته ساخته وبسوی جامعه انسانی و حقوق مدنی که شالوده آن برگسترش فرهنگ متوازن همگانی استوار است، رهنمون میشود.

اگوست کنت می گوید که " زبان، نوعی از ثروت را تشکیل میدهد. ثروتی که همه میتوانند از آن استفاده کنند بی آنکه کاهشی در انبارو ذخیره انجام گیرد، ثروتی که به همه جامعه امکان بهره گیری از خود را می دهد. زیرا همه افراد جامعه که آزادانه در این گنجینه عمومی شرکت میکنند، نا آگاهانه بر حفظ آن یاری می رسانند "(2).

بناً آموزش ما اززبان فارسی این ثروت ملی ونقش باارزش آن درحیات اجتماعی واقتصادی کشورما، صرف واسطۀ اجتماعی وحاوی ارزشهای سمبولیک نیست. بل بعنوان یک موتور ونیروی محرکۀ فرهنگی ویک نیروی محرکۀ سیاسی وزبان تفاهم ملی میتواند بانورادبی وعلمی خود جامعه را پیوسته روشن نگهه داشته وبمثابه سازندۀ فرهنگ وهویت ملی کلی گسترش یابد.

اول ـ پیدایی وعظمت علمی وفرهنگی زبان فارسی

" فارسی باستان ـ این زبان که فرس قدیم وفرس هخامنشی نیز خوانده شده، زبان رسمی آریاییان دردورۀ هخامنشیان بود، وآن با سنسکریت واوستایی خویشاوندی نزدیک دارد. مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به « اریارمنه » پدر جد داریوش بزرگ (حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد) [ یعنی دوهزارو شش صدو هفده سال قبل از امروز ] و تازه ترین آنها از ارد شیر سوم (358 ـ 338 ق. م.) است. مهمترین وبزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبۀ بغستان (بیستون) است که بامر داریوش برصخرۀ بیستون (سرراه همدان بکرمانشاه) کنده شده. این کتیبه ها بخط میخی نوشته شده وازمجموع آنها قریب 500 لغت بزبان فارسی باستان استخراج می شود.

علاوه بر کتیبه ها تعدادی مهر و ظرف بدست آمده که برآنها نیزکلماتی بفارسی باستان نقش شده. منبع دیگر برای لغات این زبان اسامی خاص (اعلام) وبعضی لغات فارسی باستان است که مورخان یونانی پس از تبدیل بزبان خود نقل کرده اند....

ضمناً ازوجود منابع زردشتی درکتابخانهای اروپا وزردشتیان کنونی ایران وهندوستان از دیر باز اطلاع دردست است. دراین متون که به اصطلاح موسوم به متون زردشتی است، مطالب بسیاری راجع به فارسی باستان موجود است. " (3)

فارسی میانه ـ که صورت فارسی باستان وفارسی کنونی است وزبان رسمی دورۀ ساسانیان بوده،از این زبان آثارمختلف بجامانده است.:

کتیبه های دورۀ ساسانی، کتیبۀ شاپور اول درکعبۀ زردشت (نقش رستم) است. از کتیبه های دیگر میتوان کتیبه های « کرتیر » موبد ساسانی را در « کعبۀ زردشت » و « نقش رستم » و « سرمشهد » و « نقش رجب » و کتیبۀ نرس را در » پایکولی » نام برد. (4)

فارسی نو ـ این زبان دنبالۀ فارسی میانه وفارسی باستان است. ازقرن سوم وچهارم ببعد این زبان راکه پس ازدربارهای مشرق درعهد اسلامی بصورت رسمی درآمد(5). چون این زبان جنبۀ درباری و اداری داشت، با گذشت زمان بعنوان زبان شعر ونثر، زبان سیاسی وادبی درسرزمین خراسان شد. باظهور استادان و شاعران وسخنوران بزرگ درقرن چهارم، بتدریج زبان دوم فرهنگی وادبی واداری وسیاسی جهان اسلام گردید.

دردا که چهرۀ پاک وجسم نفیس زبان فارسی درسده های تاریخ حیات خویش، گاهی براثر استیلای مهاجمین برسرزمین باستانی ما، و گهی با دستان ناپاک اجیران وابسته بغیر قهراً زخم برداشته است.

زمانیکه که به تاریخ باستان میهن عزیز خود مراجعه کنیم به ادواری برمی خوریم که محیط صاف زبان وادب، مراحل فضل کمال را پیموده برخورد مینمایم وثمرۀ شایسته سالاری آنرا درفراز نای فراخ عظمت حوزۀ تمدنی آن مشاهده مینمایم.

وضع علمی وادبی دربسترۀ زبان فارسی

یکی ازمؤلفه های سازندگی هویت ملی یک ملت، زبان آن است. ازاینرو شناخت رشد وتکامل زبان فارسی و ابعادفرهنگی وادبی وعلمی آن انعکاس پویایی عقل وافتخارات تاریخی مردم ما تلقی می شود. اهمیت وعظمت زبان فارسی نه تنها در قدامت تاریخ چند هزار ساله آن تجلی می یابد، بل زبانی ایست که در میدان نبرد مقابل زبان عربی به عنوان زبان مسلط جهان اسلام وزبان تکلم خلفای اسلامی ایستادگی کرد و افزون بر آن بزرگترین فرهنگ تمدن اسلامی بوسیلۀ آن زاده شد. زبان فارسی دراعتلای فرهنگ بشری نقش برجستۀ را ایفاء نموده و درفرآیند فراز هستی خود از طلایه داران شعرو ادب و فرهنگ تمدن شرق بحساب می یاید. اینک بگونه مثال فرآیند پیدایی دانشمندان، فیلسوفان وعلما و خردمندان بزرگ، رشد علوم عقلی وعلوم ادبی را درحوزه تمدنی فارسی گویان بخش قارۀ آسیا، در قرون متمادی موردبازشناسی قرار میدهیم.

برخی از گونه های تکاملی نثروشعر فارسی ازقرن چهارم تا قرن هشتم هجری:

بعد از استیلای عرب برسرزمین باستانی ما، سیر ادبی در خراسان و ماورالنهر تاپیدایش نخستین سلسله های خراسانی متوقف ماند. درزمان طاهریان (205 ـ 259 هـ.ق.) ودرعهد صفاریان زبان فارسی دوباره قد برافراشت وبه سوی باروری فرهنگی وعلمی گام استوارومطمئن برداشت.

صفاریان نخستین خانواده بومی خراسان بودندکه دست اعراب را از سرزمین شان کوته ساخته وبرای نخستین بارزبان بومی فارسی را بار دگر جاگزین زبان عربی ساختند. با ظهور ایجاد حاکمیت سلسلۀ خراسانیان پیدایی حرکت رشد یابندۀ فکری ـ علمی وادبی وفلسفی اندیشمندان وعلمای این خطه باستان، رکود گذرای فرهنگی وعلمی پایان می پذیرد. ودراین برهه معین تاریخی بلاد مهم خراسان زمین ازقبیل بلخ، بخارا، نیشابور وری شاهد ظهورمشاهیر علما وفضلأ (علوم ادبی و عقلانی وشرعیه) مانند: ابن العمید، صاحب بن عباد، شاپور بن اردشیر، ابن سعدان، جیهانی، عتبی، ابوالحسن السهلی، ابوالحسن محمد شنبوذ، ابراهیم شنبوذی، ابوبکرالعطارمُقری،محمد بن جریرطبری، ابوعلی جُبّانی، ابوبکر نقاش معتزلی، احمدالکعبی بلخی، ابوزید بلخی، زکریای رازی، ابونصر فارابی، ابوریحان بیرونی و ابن سینا بلخی، ابوجعفر الخازن خراسانی، ابوسعید احمد سجزی، ابوالعباس احمد بن محمد السّرخی، عباس بوزجانی (6)... بوده اند.

اینجا مشت نمونۀ خروار، جهت بیان عظمت فرهنگی و علمی زبان فارسی، بازشناسی برخی از گونه های تکاملی نثر و شعر فارسی ومعرفی گویندگان، علما و فرهنگیان بزرگ این زبان شیرین را، در پنج قرن فوق الذکربتأمل می گیریم:

1ـ گویندگان شعرفارسی در قرن چهارم تا هشتم هجری:

دوره هایکه مورد مطالعه ماست با وجود بروز شرایط گوارا وناگواری تاریخی، از مهمترین وشاذ ترین ادوار ادبی زبان فارسی بحساب می آید. در عهدیکه با قدرت
*
**
***
**
*
یک تجربه خونبار از برگهء تاریخ:

در سال های 1881 تا 1893 میلادی امیرعبدالرحمن به خاطر تحقق سلطهء تک قبیلوی، تک خاندانی، تک فردی خود و نوکر منشی خویش به انگلیس؛ دست به تکفیرها، اسارت ها، کوچناندن اجباری ها، غصب زمین ها، قتل عام ها، کله منارها و تصفیه قومی هزاره ها برد و بیش از 62 در صد از مردم هزاره را کاملا از بین برد. حتا کله منارهای را از سران مقتول برخی از «قبایل غلزایی» و «سایر اقوام» کشور نیز ایجاد کرد. تا اینکه با بیشترین قتل عام های هزاره و غیر هزاره از مردم محکوم و بی دفاع کشور بود که دولت مستبد و مطلق الغنان مرکزی خود را بالای «اجساد شهدای» پشتون و غیر پشتون تحت ستم ما با «افتخارشؤنیستی» تمام تأسیس کرد؛ و نام آنرا «وحدت ملی» گذاشت.

بعدا هم امیر کابل، تعداد قبایل ایلجاری پشتون های غیر سیاسی و بیابانگرد را همراه با «فرامین رسمی» و حتا «فتوا های مذهبی» ملاهای درباری خود به جنگ و کشتارها علیه هزاره ها تحریک و تحریص نمود. امیر به لشکر دولتی و قبایل ایلجاری قومی داوطلب خود در جنگ علیه هزاره ها فرمان های را صارد که «سرهای» هزاره ها از دولت و دیگر همه «زمین ها»، «زنان»، «دختران» و «فرزاندان» هزاره به مثابه غنیمت جنگی و مکافات از شما باشند. امیر کابل، بدین وسیله از یک سو زمینه های قلع و قمع هزاره ها را مساعد ساخت. و از سوی دیگر، «نفاق» و «دشمنی» را میان اهل قبله پشتون و اهل قبله هزاره «جدیدا» تهداب گذاری نمود.

امیر عبدالرحمن به خاطر این هم ملکیت، اراضی هزاره ها و حتا زنان، دختران و فزندان آنها را برای بعضی از قبایل درانی و غلزایی بخشش نمود تا قبایل موصوف از حاکمیت امیر کابل بیشتر در سرکوبی مردم حمایت نمایند.

آیا توزیع دارایی ها، زمین ها، فزندان، زنان هزاره بین برخی از قبایل درانی و غلزایی به «نفع» پشتون ها و برای ایجاد «همبستگی ملی» در افغانستان بود و یا اینکه یک عمل ضد انسان، ضد اسلامی و ضد ملی بود؟

آیا خرید و فروش فرزندان هزاره و کشتن این مردم توسط فوج های ایلجاری ناآگاه و فریب خوردهء پشتون با حمایت لشکر نظامی امیر کابل به «نفع» جامعه پشتون ما و «ایجاد» پایه های وحدت ملی تمام شد و یا اینکه باعث از «هم فروپاشی» عناصر ابتدایی وحدت ملی و همبستگی مذهبی در افغانستان گردید؟

آیا این چنین «کشتن» بی رحمانه هزاره ها توسط امیر، دستگاه جبار نظامی وی و فوج های ایلجاری کوچی به معنای «کشتن» تمام اقوام کشور به نفع استبداد سنتی بومی و بیگانه نبود؟

آیا تقسیمات اراضی مردمان شمال کشور در عصر خاندان آل یحیی برای برخی از قبایل پشتون های درون مرزی و بیرون مرزی کشور به «مفاد» پشتون ها و همبستگی مردم کشور ما انجامید و یا اینکه «اختلاف جدید» را میان پشتون و غیر پشتون در تمام ولایات شمال و حتا کل کشور خلق نمودند و «بحران هویت ملی» را به نفع دشمنان چاق تر کرد؟


پایان


ماخذ تایپیک ها : افغان میتینگ

afghanmeeting.com/viewtopic.php?f=7&t=760




نظرات (1)
من افغانستان را دوست دارم
من صلح بر وطنم میخاهم
و من انشاءاللّٰه به وطنم کمک میکنم و به وطنم یک اتوم بم میسازم اگر خاست خدا باشه من یک جوان ۱۶ ساله هستم از کندز افغانستان هستم و برای من دوعاء کنید تان من برای وطنم خدمت کنم .....
پاسخ:
امیدوارم همیشه تندرست و پیروز باشید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد